نوشته های بی خواننده

آرشیو ماهانه

به n عادت می‌کنیم…

۷ دیدگاه

یکی از مینیمال‌نویس‌های وردپرس، در تعریف سخت‌افزار و نرم‌افزار می‌گفت: «سخت‌افزار آن قسمت کامپیوتر است که می‌توان با چکش خردش کرد اما نرم‌افزار آن قسمتی است که فقط می‌توان به آن فحش داد!»

ما هفته‌ی پیش را با مشکلات نرم‌افزاری آغاز کردیم و با مشکلات سخت‌افزاری به پایان رساندیم. داستان نصب جانکاه ویندوز و آفیس و وصله پینه‌های مختلف را نوشته‌ایم. بعد از اینکه همه چیز مرتب شد و Word دیگر وسط نوشتن کله‌پا نشد و Outlook مثل آدم ایمیل‌های بی‌بی‌سی فارسی را بدون غش کردن نشان داد و خیالمان‌ راحت شد، تازه سخت‌افزار شروع کرد به بازی درآوردن…

بازی‌اش هم اینطور است که وقتی کامپیوتر را خاموش می‌کنم، دوباره روشن نمی‌شود مگر اینکه n بار روشن و خاموش‌اش کنم! این n هم عددی است بین ۲ و هزار! ولی بعد که روشن شد بدون هیچ مشکلی کار می‌کند تا روشن و خاموش شدن بعدی. خلاصه امروز غیرت مهندسی‌مان به جوش آمد و دل و روده‌ی کامپیوتر را ریختیم بیرون به وضعی که می‌بینید:


و هرچه را که می‌شد تست کرد، تست کردیم و همه چیز سالم بود و نرم‌افزار Diagnostics خود سازنده هم می‌گفت که همه چیز مرتب است اما آن n هنوز سر جایش هست.

توی اینترنت هم دنبالش گشتیم و یک نفر دیگر هم این مشکل را داشت و در پاسخ شنیده بود که: «باطری را خارج کنید و چند دقیقه صبر کنید و بعد دوباره وصل کنید و باز هم چند دقیقه صبر کنید و بعد روشن کنید و درست می‌شود» حتی این کار احمقانه را هم کردیم و درست نشد.

فعلا داریم سعی می‌کنیم به n عادت کنیم…

نوشته علی گنجه ای

۱۹ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت ۲:۲۵ ب.ظ

در مصایب پزشک یا مهندس کامپیوتر بودن!

۲۷ دیدگاه

داشتیم بررسی می‌کردیم که ببینیم پزشک‌ها بدبخت‌ترند یا مهندسان کامپیوتر! محمد صادقی ادله‌ی قاطعی آورد و ثابت کرد که مهندسان کامپیوتر!

دکترها خیلی شاکی‌اند از این که به هر کس می‌رسند یاد دردهایش می‌افتد و انتظار ویزیت و مشاوره‌ی رایگان (به قول زبل‌خان مفتگانی) و سرپایی دارد. ولی به این نکته اشاره نمی‌کنند که معمولا سر و ته این ویزیت با یکی دو جمله‌ی عمومی و تجویز یکی دو پرهیز ساده از چربی و سرخ‌کردنی و چیپس و پفک هم می‌آید.

مهندسان کامپیوتر به هرکس می‌رسند باید برای کامپیوتر پسرش ویندوز نصب کنند و مشورت دهند که کدام کارت گرافیکی یا رم بهتر است و چه آنتی‌ویروسی بهتر در مقابل هکرها جواب می‌دهد و کجا لپ‌تاپ قسطی با شرایط خوب می‌فروشند! بعد هم کی جرات دارد بگوید من نصب ویندوز بلد نیستم و کامپیوتر خودم هم آنتی‌ویروس ندارد و لپ‌تاپم را هم نقدا از مجتمع پایتخت خریده‌ام! «چی؟ مگه تو مهندس کامپیوتر نیستی؟»

نوشته علی گنجه ای

۱۶ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۲:۴۶ ب.ظ

در دسته درباره‌ی من

رامین شرفکندی

۸ دیدگاه

رامین شرفکندی سر به سر من و کارآگاه بهمنی می‌گذارد!

من به احمدی‌نژاد آلرژی دارم و کارآگاه به علی دایی. دفعه‌ی پیش که رفته بودم شیراز، یکی از شیرازی‌ها با آب و تاب تعریف می‌کرد که پژوهای مسافرکش شیراز-مرودشت به GPRS مجهز شده‌اند (منظورش GPS بود) و به همین دلیل می‌خواست دور بعدی به احمدی‌نژاد رای بدهد. من این قضیه را با عصبانیت برای رامین و کارآگاه تعریف کردم. کارآگاه هم دیشب مصاحبه‌ی علی‌ دایی در برنامه‌ی ۹۰ را دیده بود و کلی اعصابش خرد بود از استدلال‌های او در جواب فردوسی‌پور.

حالا رامین وقت و بی‌وقت دست می‌گیرد که: «من تصمیمم را گرفته‌ام! می‌خواهم دور بعد به احمدی‌نژاد رای بدهم چون پژوهای مسافرکش را به GPRS مجهز کرده است» یا: «علی دایی انتخاب خیلی مناسبی برای تیم ملی است! دیدی دیروز چقدر خوب حرف می‌زد؟»

نوشته علی گنجه ای

۱۴ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت ۵:۰۹ ب.ظ

بالا آمدن جان ما در بالاترین

۷ دیدگاه

دیروز عصر لینک مربوط به پیدا شدن لوحه‌ی فارسی باستان را گذاشتم توی بالاترین. باید چهارده تا رای مثبت می‌گرفت تا بیاید صفحه‌ی اول. خلاصه بالایی‌ها جانمان را بالا آوردند تا ۱۴ رای دادند. تا آخر شب که چک می‌کردم ۱۳ رای گرفته بود و چهاردهمی نمی‌آمد رای بدهد.


نتیجه خوب بود البته. حدود ۱۵۰ نفر را آورد به وبلاگ ما و تا حالا ۲۴ رای هم گرفته است. به نظرم اگر بالاترین فیلتر نشده بود باید ده برابر این آمار را انتظار می‌داشتیم.

نوشته علی گنجه ای

۱۴ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۴۲ ق.ظ

کتیبه به زبان فارسی باستان در مجموعه‌ی باروی تخت جمشید

۱۲ دیدگاه

باستان‌شناس‌ها بر اساس آنچه که تا بحال کشف شده فرضیه می‌چینند و فرضیه‌هایشان را پر و بال می‌دهند، آنوقت می‌بینی یکدفعه چیز نویی کشف می‌شود و همه‌ی فرضیه‌هایشان را در هم می‌ریزد.

تا بحال فرض می‌شد که خط میخی فارسی باستان، یک جور خط «شاهنشاهی» بوده. یعنی فقط شاه برای نوشتن کتیبه‌هایش از این خط استفاده می‌کرده و دیگران اطلاعی از این خط نداشته‌اند.

حالا یکی دو سالی است که با پیدا شدن این لوحه گلی در مجموعه‌ی لوحه‌های باروی تخت جمشید، کل فرضیه‌ی شاهنشاهی بودن خط میخی زیر سوال رفته.


کشف شدن چنین لوحه‌ای یعنی اینکه حداقل بعضی از کاتبان خزانه هم خط میخی فارسی باستان می‌دانسته‌اند و گاهی به این خط هم می‌نوشته‌اند (اکثر نوشته‌های دیگر باروی تخت جمشید به خط ایلامی است)

در همین زمینه نگاه کنید به وبلاگ موسسه‌ی شرقی دانشگاه شیکاگو

نوشته علی گنجه ای

۱۳ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت ۳:۱۳ ب.ظ

زبل‌خان

یک نظر

زبل‌خان را از دست ندهید. هر دو-سه روز یکبار نیم خط می‌نویسد اما همان نیم خط را آنقدر با ظرافت و نکته‌سنجی می‌نویسد که تا مدت‌ها مزه‌اش زیر زبان آدم می‌ماند.

نوشته علی گنجه ای

۱۳ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱:۲۵ ب.ظ

به زودی: دیدار افشین بازارگان با «پلنگ صورتی»

۷ دیدگاه

افشین بازارگان، مدیر شبکه‌ی شرکت ما بود که چند ماه پیش مهاجرت کرد به استرالیا.


تازگی‌ها افشین شغلی در بریزبن پیدا کرده و زنگ زده به همایون خیری و او هم کلی تحویلش گرفته و کلی راه و چاه بریزبن را یادش داده.

حالا قرار است افشین بریزبن که رفت برود و همایون خان را از نزدیک ببیند و قاعدتا افتخار ملاقات با «پلنگ صورتی» هم نصیبش می‌شود!

افشین جان! سلام ما را هم به همایون خیری و پلنگ صورتی برسان!

نوشته علی گنجه ای

۱۲ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۱۸ ق.ظ

مختصری در باب لوحه‌های گلی باروی تخت جمشید

۱۷ دیدگاه

در ملاقات چهارشنبه با دکتر ارفعی، توضیحات مفصلی در مورد لوحه‌های گلی باروی تخت جمشید شنیدم. خلاصه‌ای از سرنوشت لوحه‌ها را اینجا بخوانید. مقاله‌ی مفصل‌تری هم دارم در معرفی محتویات لوحه‌ها و پژوهشهای دکتر ارفعی می‌نویسم که هر وقت حاضر شد خبرتان می‌کنم. ;-)

نوعی دیگر از «اسناد مکتوب» پادشاهی هخامنشی

هر وقت صحبت از «اسناد مکتوب» بازمانده از شاهنشاهی هخامنشی می‌شود، بیشتر مردم به یاد کتیبه‌ها و سنگ‌نوشته‌های خط میخی می‌افتند که به دستور شاهان هخامنشی در جاهای مختلف نقش بسته است.

درست است که نوشته‌های خط میخی فارسی باستان هم اسناد مهمی برای شناخت هخامنشیان هستند (مخصوصا برای شناخت زبان فارسی باستان) اما مهمترین «اسناد مکتوب» به جای مانده از آن زمان، لوحه‌های گلی هستند که در سال ۱۹۳۳ در دو اتاق در باروی تخت جمشید کشف شدند.


شاید خیلی‌ها ندانند که دولت پادشاهی هخامنشی (حداقل در زمان داریوش اول) نظام اداری بسیار منظم و مرتبی داشته که مثل دولت‌های امروزی برای هر کاری نامه‌نگاری می‌شده و رسیدی مهر می‌شده و این اسناد را طبق اصول و ضوابط بسیار دقیق بایگانی می‌کرده است.

در لوحه‌های گلی یا «گِل‌نوشته‌«های باروی تخت جمشید اسناد اداری مربوط به ایالت پارس، در سال‌های سیزدهم تا بیست و هفتم پادشاهی داریوش اول منعکس شده‌اند و بیشتر آنها به خط میخی ایلامی نوشته شده‌اند. تعدادشان هم «چند ده هزارتا» است. چون بعضی لوحه‌ها شکسته‌ شده‌اند، نمی‌توان تعداد دقیق‌شان را شمرد ولی حدود سی‌هزارتایشان سالم‌اند.

«‌گل‌نوشته‌ها» چقدر اهمیت دارند؟

اگر این گل نوشته‌ها نبود از کدام سند می‌توانستیم بفهمیم که هخامنشی‌ها به گلابی می‌گفته‌اند wumrudda- (شبیه امرود مازندرانی‌ها) و برای تقویت اسب‌هایشان به آنها شراب می‌داده‌اند و به کام‌فیروز می‌گفته‌اند Kampirriš/Kaupirriš و در نظام اداری‌شان چیزی شبیه به «دفتر روزنامه» و «دفتر کل» حسابدارهای امروزی داشته‌اند …


و از کجا می‌توانستیم بدانیم کارگر ساده‌ی آن زمان چقدر دستمزد می‌گرفته و کارگر ماهر چقدر و حکومت هخامنشی چه منصب‌هایی داشته و ایرانی‌های آن زمان چه جور نام‌هایی داشته‌اند و کدامیک از شهرها و روستاهای ایالت فارس (از رود مارون تا مروست) قدمت باستانی دارند و … و … و …؟

در حقیقت این گل‌نوشته‌ها، مهمترین اسناد مکتوب باقیمانده از زمان هخامنشیان هستند و آینه‌ای هستند که نمایی تمام‌رخ از درون حکومت و جامعه‌ی هخامنشی به ما نشان می‌دهند.


از زمان کشف تا بحال چه به سر «گل‌نوشته‌ها» آمده است؟

مدتی پس از کشف گل‌نوشته‌ها، در سال ۱۹۳۶، موسسه‌ی شرقی دانشگاه شیکاگو لوحه‌ها را از دولت ایران امانت گرفت و برای انجام کار تحقیقی به آمریکا برد و تابحال ۴۶۷۳ لوحه خوانده شده است. از این تعداد لوحه‌ی خوانده شده، متن و ترجمه‌ی ۲۱۰۰ تای آنها توسط پرفسور هلک (Richard T. Hallock) در کتابی به نام Persepolis Fortification Tablets چاپ شده است.


در کتاب دیگری هم مهرهای استفاده شده در این ۲۱۰۰ لوحه بررسی شده‌اند.

در طول این ۷۲ سال، موسسه‌ی شرقی تقریبا تعدادی از لوحه‌ها را به ایران بازگردانده است. ۱۷۹ تا در سال ۱۹۴۱، تعدادی دیگر در سال ۱۹۵۱ (کلا ۳۷ هزار قطعه که بیشترشان خرده‌های لوحه‌ها بوده‌اند و از دید پرفسور هلک در آن زمان ارزشی نداشته‌اند) و ۳۰۰ تا در سال ۲۰۰۲؛ و قصد داشته بقیه‌ی لوحه‌های خوانده شده را نیز به ایران بازگرداند که با یک درگیری حقوقی روبرو می‌شود…

درگیری حقوقی

قانونی در کشور آمریکا تصویب شده است که بر اساس آن، آسیب دیدگان از حملات تروریستی می‌توانند علیه کشورهای حامی تروریسم اقامه دعوی کنند و از آنان خسارت بگیرند. بر این پایه، در سال ۲۰۰۱ عده‌ای از آسیب‌دیدگان و بازماندگان یک عملیات انتحاری حماس، علیه ایران اقامه‌ی دعوی کردند و دادگاهی دولت ایران را محکوم کرد که ۴۰۰ میلی
ون دلار به این افراد بپردازد. وکیل قربانیان در سال ۲۰۰۴ بر روی لوحه‌های باقیمانده در دانشگاه شیکاگو دست گذاشت و ادعا کرد که این لوحه‌ها دارایی دولت ایران هستند و باید به نفع موکلانش مصادره شوند.

فعلا درگیری‌های حقوقی بین دانشگاه شیکاگو و میراث فرهنگی با مدعیان در جریان است و هرچند که موسسه‌ی شرقی خوشبین است که می‌تواند لوحه‌ها را از توقیف یا حراج شدن نجات دهد، اما تا صدور رای نهایی، امکان بازگرداندن لوحه‌ها به ایران نیست. (روایت دانشگاه شیکاگو از درگیری حقوقی)

چه می‌توان کرد؟

رای نهایی دادگاه هر چه که باشد، چه قرار باشد که لوحه‌ها حراج شوند و چه حکم شود که به ایران برگردند، یک چیز قطعی است و آن اینکه باید از لوحه‌ها تصویر برداری شود، تصاویر در اختیار پژوهشگران قرار گیرند و در نهایت لوحه‌ها باید خوانده شوند تا دید ما از زیر و بم دولت و جامعه‌ی هخامنشی دقیق‌تر شود. تصور کنید که هنوز حدود یازده هزار لوحه
نخوانده مانده‌اند و همه‌ی اطلاعاتی که تابحال به دست آمده از همان ۴۶۷۳ لوحه بوده.

موسسه‌ی شرقی دانشگاه شیکاگو، علاوه بر تهیه‌ی عکس‌های دیجیتال با تفکیک بالا و ایجاد بانک داده‌ی اطلاعات لوحه‌ها، یک دوربین عکس‌برداری سه بعدی هم تهیه کرده و با استفاده از آن در حال تهیه‌ی عکس‌های سه بعدی از لوحه‌هاست. (شرح فعالیت‌ها را در سایت موسسه‌ی شرقی بخوانید)


از طرف دیگر موسسه‌ی شرقی در صدد است که پروژه‌ی قرائت لوحه‌ها را هم آغاز کند و برای این کار به دنبال حامیان مالی می‌گردد و در ابتدا تصور می‌کرده که شاید بتواند هزینه‌های این کار را از ایرانیان ثروتمند مقیم آمریکا تامین کند. در همین راستا چند بار در محل موسسه‌ی شرقی مهمانی شامی برای دوستان کالیفرنیا نشین ترتیب داده شده و گیل اشتاین (Gil Stein) رئیس موسسه‌ی شرقی برایشان سخنرانی کرده و اهمیت مطلب را گوشزد کرده. یکبار هم پرفسور ماتیو استاپلر (Matthew Stopler) مسوول بخش ایران‌شناسی موسسه به کالیفرنیا رفته و از دوستان هموطن تقاضای کمک کرده اما همانطور که می‌توانید حدس بزنید … دریغ از یک سنت کمک!

البته ناگفته نماند که یک ایرانی «آسوری» تبار برای خوانده شدن لوحه‌های «آرامی» این مجموعه، کمک هنگفتی به موسسه‌ی شرقی کرده و کار خواندن این لوحه‌ها که تعدادشان چندان هم زیاد نیست (حدودا ۵۰۰ تا) مدتی است آغاز شده.

در ایران هم دکتر عبدالمجید ارفعی تلاش‌های زیادی برای جلب کمک مالی برای خوانده شدن لوحه‌ها کرده که همه به طرز ناامیدکننده‌ای بی‌نتیجه بوده‌اند.

من به اندازه‌ی دکتر ارفعی ناامید نیستم و فکر می‌کنم شاید بهتر بود از ابتدا به جای رفتن به سراغ چند ایرانی ثروتمند، یک حرکت همگانی اینترنتی راه می‌افتاد و تک‌تک ایرانیان امکان این را پیدا می‌کردند که کمک کوچکی به پروژه‌ی قرائت لوحه‌ها کنند.

کسی نظری دارد؟

نوشته علی گنجه ای

۱۱ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت ۵:۰۵ ب.ظ

بازگشت کارآگاه بهمنی از سفر عتبات عالیات

۳ دیدگاه

چهارشنبه‌ی پیش، رامین داشت غرغر می‌کرد که چه تعطیلی بدموقعی! (تعطیلی پنج‌شنبه) من که توی باغ نبودم گفتم چه اشکالی دارد؟ یادم انداخت که نزدیک عید است و متاهل‌ها پنج‌شنبه و جمعه را باید به خانه‌تکانی بگذرانند!

امروز صبح که من و رامین با کمردرد و پادرد آمده بودیم سر کار، چشم‌مان به جمال کارآگاه بهمنی روشن شد که تازه از عتبات عالیات برگشته. قبل از هر چیز گفتم خوش بحالت که دیروز و پریروز مشغول خانه‌تکانی نبوده‌ای! داغ دلش تازه شد و نشست به تعریف مصائب زیارتش!

به خاطر نزدیک شدن اربعین و ورود زائرین به کربلا و نجف، ورود هرگونه ماشین را ممنوع کرده بوده‌اند و اتوبوس کاروان کارآگاه اینها را هم پانزده کیلومتری کربلا نگه‌داشته‌اند و گفته‌اند از اینجا به بعد پیاده! خلاصه بارهای چهل نفر زائر را گذاشته‌اند توی یک گاری و کارآگاه و چهار مرد دیگر که همه‌شان بالای شصت سال سن داشته‌اند می‌شوند مامور حمل بارها! معلوم است که در چنین شرایطی کارآگاه باید جوانمردی کند و نگذارد پیرمردها دست به گاری بزنند! تازه در همین مسیر ۱۵ کیلومتری هم سه بار جلوشان را گرفته‌اند و گفته‌اند که گاری را نمی‌شود ببرید و مجبور شده‌اند که بارها را خالی کنند و بگذارند توی یک گاری دیگر!

خلاصه کارآگاه یک روز از ۹ صبح تا پنج عصر مشغول بارکشی بوده و حسابی رس‌اش کشیده شده.

فکر کنید وقتی عازم سفر بوده کلی کتاب کت و کلفت کامپیوتری را هم همراه خودش برده که توی سفر بخواند و وقتی داشته بارکشی می‌کرده چقدر به خودش فحش داده به خاطر این کتاب‌ها!

حالا قرار است عکس‌ها و فیلم‌هایش را نشان‌مان بدهد. جالب‌هایش را توی وبلاگ خواهم گذاشت.

نوشته علی گنجه ای

۱۱ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۲۲ ق.ظ

دیدار دکتر ارفعی

۶ دیدگاه

پیش از ظهر رفتم دیدن دکتر ارفعی. دفترش در بلوار کشاورز است. نوشته‌ی قبلی مرا خواند و ایرادهایش را گفت و توضیحات مفصلی هم در مورد گل‌نوشته‌ها و محتویاتشان داد که به تدریج می‌نویسم.

در نوشته‌ی قبلی نوشته بودم که «دانشگاه شیکاگو حاضر نیست هزینه‌ی سفر و اقامت دکتر ارفعی را بپردازد» کمی از خواندن این عبارت دلخور شد و مفصلا توضیح داد که موسسه‌ی شرقی تا بحال چه تلاش‌هایی برای حفظ کتیبه‌ها و خواندنشان انجام داده. شرح این قضیه را هم جداگانه می‌نویسم.

نوشته علی گنجه ای

۸ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت ۷:۱۴ ب.ظ