شاه که جایی میرفت، جوری میرفت که هیچ کس از آمدنش بیخبر نماند. راه را میروفتند، شهر را آذین میبستند، بزرگان به پذیره میآمدند، جارچیان جار میزدند، زن و مرد و پیر و برنا به تماشا مینشستند…
نوروز شاهانه میآید! از آن جشنها و بزرگداشتها نیست که اگر تقویمت را گم کرده باشی، میآیند و میروند و خبر نمیشوی! وقتی که میآید همه از آمدنش خبر دارند، یا از شکوفههای تازه فهمیدهاند یا از برگهای جوان، یا از تازگی و لطافت هوا فهمیدهاند یا از آب شدن برف دامنهها…
نوروز را دوست دارم! به ذوق و لطف طبع آن کس که اول بار نوروز را جشن گرفت آفرین میگویم! یادم باشد امروز دوباره شاهنامه بخوانم و ببینم جمشید پیشدادی هم خانهتکانی میکرده و عیدی میداده و دید و بازدید میرفته؟
mehrankarzari
۴ فروردین ۸۷ ساعت ۷:۵۳ ب.ظ
سلام خیر جمشید خانه تکانی نمی کرده اون غار تکانی می کرده بالام جان نیازی به شاهنامه نیست من تقلب می رسونم
zeinab
۳ فروردین ۸۷ ساعت ۵:۳۵ ب.ظ
چقدر ادبی نوشت برعکس همیشه…
سالی یه بارش اشکالی نداره
فاطمه
۳ فروردین ۸۷ ساعت ۱:۵۷ ب.ظ
پست زیبایی بود. به گمانم جمشید هم از این کارا میکرده.