امروز داشتم آزمایش میکردم که اگر بخواهم در صفحهی اول وبلاگ به جای تازهترین پستها، یک صفحهی ثابت نشان دهم چه شکلی میشود. یک صفحه ساختم و تویش نوشتم «آزمایش میکنیم» و گذاشتم به عنوان ورودی وبلاگ. حدود یک دقیقه بعد که خواستم صفحه را بردارم دیدم مهران کامنت گذاشته که: «چی چی رو داری آزمایش میکنی؟»!
چند دقیقه بعد دیدم کارآگاه بهمنی هم دارد غرغر میکند که او هم یک پست آزمایشی گذاشته و مهران برایش کامنت نوشته! داشتیم سه نفری با رامین و کارآگاه در مورد مهران و کامنتهایش بحث میکردیم که توی مسنجر اینطور نوشت:
نوشتههای «احتمالا» مرتبط:
- کامنت انتقادی یک جایی توی فیلم ماتریس (انگار وسطهای قسمت سوم)، نئو...
- مهران است و قلیانش مهران است و قلیانش! یعنی این قلیانش به جانش...
- ذوق پست! چون امروز روز اول وبلاگ نویسی من است و قبلا...
- اگر بمیرم… پیرو خبر «آقا اجازه؟؟» دربارهی مرگ ناگهانی یک دختر وبلاگنویس...
- خطر در میدان تختی این روزها اگر از حوالی میدان تختی (عباس آباد، مهناز،...
mehrankarzari
۳ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۱۱:۵۰ ق.ظ
این عملتون خیلی ناجوانمردانه هست حتی از خوردن پیاز به تنهایی هم بد تر بود نوبت منم میرسه
پرنسس
۳ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۳:۲۸ ب.ظ
ببینم استخدامی چیزی ندارید؟ من بیام به عنوان آبدارچی اونجا هم به اینترنت ای دی اس ال دسترسی داشته باشم هم به شماها بخندم؟؟!!!
بعدشم که … بببخشید شما چرا همش کامنت هاتون رو خصوصی می ذارید؟ :دی من فکر می کنم شاید مثلا دونستن اینکه اون بچهه بچه ی باجناغ شما بوده خیلی سکرت و خصوصیه! بعد میام می بینم خودتون تو وبلاگ نوشتید … جدا حکمت این کارتون چیه؟!
به قول کارآگاه بهمنی، ما از وقتمون خوب استفاده میکنیم که هم چت میکنیم، هم وبلاگ مینویسیم هم کاپوچینو درست میکنیم و هم به کارمون میرسیم
حکمت کامنت خصوصی نوشتن رو هم برات بصورت کامنت خصوصی نوشتم ولی نفهمیدم که این بلاگفا آخرش ارسالش کرد یا نه؟
پرنسس
۳ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۳:۲۸ ب.ظ
راستی … من می خوام برم یه دونه ازین کتاب آشپزی ها بخرم
تصمیم بسیار به جاییه
Behnam
۳ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۴:۰۴ ب.ظ
آدم باید وقتی با تو چت میکنه مواظب باشه اصلا امنیت نداره!!!
اجازه گرفتم ازش