نوشته های بی خواننده

ذوق رانندگی و خاطرات بی‌گواهینامگی!

۱۷ دیدگاه

پسرها از همان کودکی ذوق رانندگی دارند و معمولا فردای روز تولد هیجده سالگی باید پشت در آموزشگاه‌های رانندگی و توی شهرک آزمایش دنبال‌شان بگردید.

ذوق رانندگی

نمی‌دانم من خیلی بی‌ذوق بودم یا خیلی تنبل که تصدیق گرفتنم تا بیست و هشت سالگی به تاخیر افتاد و وقتی برای گرفتن گواهینامه‌ی صد تومانی سراغ یکی از آموزشگاه‌ها رفتم، بین بچه‌های هیجده ساله حکم پدربزرگ کلاس را داشتم! کمی هم از این بابت خجالت می‌کشیدم.

توی این فرجه‌ی ده‌ساله هم خیلی خاطره‌های بی‌گواهینامگی دارم! مثلا یکبار داشتم توی خیابان رد می‌شدم، آقایی جلویم را گرفت و گفت که ماشینش روشن نمی‌شود و از من خواست پشت فرمان بنشینم تا او هل بدهد و روشن شود! من هم رویم نشد که بگویم بلد نیستم و نشستم پشت فرمان و فقط شانس آورد که توی سرپایینی ماشینش را به یکی از ماشین‌های پارک شده کنار خیابان نزدم!

یکبار دیگر که همراه دوتا از دخترهای همکارم توی ترافیک گیر افتاده بودیم و در اثر ناشی‌گری راننده، راه یک ماشین دیگر را بسته بودیم، پیاده شدم و از راننده‌ی آن ماشین خواستم کمی عقب برود تا راه هر دومان باز شود! خیلی شاکی و عصبانی گفت «آقا خودت بشین پشت فرمون!» من هم بی اینکه خودم را از تک و تا بیندازم گفتم «نه! تازه گواهینامه گرفته، می‌خوره توی اعتماد به نفسش!»

توی آن آموزشگاه هر کس گیر می‌داد که «شما چند سالتان است؟» و «چطور تا حالا گواهینامه نگرفته‌اید؟» کمی دروغ و دلنگ تحویلش می‌دادم که آن وقت‌ها این آموزشگاه‌ها نبود و برای گواهینامه باید می‌رفتی شهرک آزمایش و از پنج صبح توی صف می‌ایستادی و … خلاصه اینکه کمی از خاطرات دوستان دوره‌ی دانشگاه را که مصیبت‌ها برای تصدیق‌گرفتن کشیدند، به جای خاطرات خودم تعریف می‌کردم و مساله درز گرفته می‌شد.

وقتی کلاس تئوری و شهر تمام شد و رفتیم برای امتحان شهر، (خانم سرهنگ بداخلاقی هم امتحان می‌گرفت) توی صف آقایی هم سن و سال خودم جلوی من بود که خیلی هم استرس داشت… یک دفعه بی‌مقدمه برگشت و مفصل تعریف کرد که هفته‌ی پیش امتحان شهر را داده و قبول شده و فقط شناسنامه همراهش نبوده (دروغ شاخداری است چون سه بار شناسنامه را چک می‌کردند) و سرهنگی که امتحان گرفته گفته هفته‌ی دیگر با شناسنامه‌ات بیا و من فقط مهر قبولی را برایت می‌زنم و برو! …چند خاطره دیگر هم تعریف کرد که چطور در سال‌های پیش هم چندین بار در امتحان شهر قبول شده ولی هر بار به دلیلی نتوانسته تصدیقش را بگیرد.

کاملا برایم قابل درک بود که مثل من (گیرم خیلی بیشتر از من) به خاطر سن بالایش خجالت می‌کشد و دروغ‌هایش هم به همین نسبت شاخدارتر از دروغ‌های من است! فقط کنجکاو بودم که امتحان دادنش را ببینم …

آنروز تا ظهر معطل شدیم و آخرین چهار نفری که توی ماشین نشستند برای امتحان شهر ما بودیم و این بنده‌ی خدا اولین نفر بود که پشت فرمان نشست… چشمتان روز بد نبیند که آنقدر دستپاچه و آشفته بود که فکر می‌کردی دفعه‌ی اولش است پشت ماشین می‌نشیند و ظرف ۲۰-۳۰ ثانیه هم توسط خانم سرهنگ مرخص شد!

توصیه:
در صفحه «درباره‌ی من » مطالب و توضیحات بیشتری پیدا میشود. بد نیست سری هم به آنجا بزنید.


نوشته علی گنجه ای

۹ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ ساعت ۵:۵۴ ب.ظ

در دسته درباره‌ی من

۱۷ دیدگاه درباره «ذوق رانندگی و خاطرات بی‌گواهینامگی!»

با آر.اس.اس مشترک نظرات شوید پیوند Trackback

  1. الی

    ۱۵ آذر ۹۰ ساعت ۸:۰۶ ب.ظ

    من یه بار آیین نامه ۲بارم امتحان شهری رو افتادم وقتی دفعه سوم قبول شدم احساس کردم دنیا رو بهم دادن.الانم دارم میرم کلاس مهارت رانندگی.

  2. ناصر

    ۱۸ خرداد ۸۹ ساعت ۹:۱۴ ق.ظ

    علی آقا من هم دیر گواهینامه گرفتم (۲۶ سالم بود) اما وقتی می رفتیم کلاس دو سه نفر سن بالا هم بودند که یکیشون دست کم ۶۰ رو داشت و یه پیر مرد لاغر شهرستانی بود.این بابا از شانس باحال ما موقع امتحان شهر با ما سوار شد.باور نمی کنی وقتی رفت پشت فرمون در ماشین رو نبست و راه افتاد! یعنی در به اندازه دو وجب باز بود. افسر هم همونطوری گفت راه بیفت ! ما داشتیم می ترکیدیم از شدت خنده. یارو هم کاملا بی خیال با در باز راه افتاد. حرکت ماشین باعث شد یه کمی در بسته تر بشه اما هنوز یه وجبی باز بود.یارو یکی دو باری هم خاموش کرد افسر هم بی خیال بود. بعد از صد متری افسره گفت در رو نمی بندی. پیر مرده هم در حین حرکت برگشت در رو ببنده که داشت می رفت تو باقالی ها.
    خلاصه در رو بالخره وایساد و بستو بعد یه کمی که رفت افسر گفت برو تو کوچه پیر مرده هم رفت. پنجاه متری مونده به آخر کوچه اشاره کرد بپیچ به چپ(که منظورش در انتهای کوچه بود)پیر مرده هم بلا فاصله وسط کوچه ۱۵ متری فرمون رو پیچید سمت دیوار که افسره فرمون رو پیچون و گفت منظور سر کوچه بود. خلاصه بعد از کلی گند کاری وایساد جلوی افسره و شروع کرد به التماس که من می خوام برم مکه تر خدا قبولم کنید (حالا ما نفهمیدیم چه ربطی داره) افسره هم قبولش کرد !!

  3. پشتکار

    ۳۰ دی ۸۸ ساعت ۱:۳۸ ب.ظ

    من هم امتحان آئین نامه را اولین بار قبول شدم ولی شهری را۷باره که رد شدم دیگه خسته شدم از اینهمه امتحان دادن ولی با خود م می گویم حتما بار دیگر قبول می شوم بعد از امتحان هم یه خستگی عجیبی پیدا می کنم دیگه از همه خجالت می کشم . ولی با خودم می گویم مهم نیست این نیز بگذرد.

    • مهرانه

      ۲۲ فروردین ۸۹ ساعت ۶:۳۷ ب.ظ

      سلام من سی سالمه دکتر ا دارم ولی رانندگی یاد نمی گیرم یا به عبارتی می ترسم چه کنم

  4. mal mal

    ۱۸ شهریور ۸۸ ساعت ۳:۴۳ ب.ظ

    من روز اول ازمون شهر فترات کاشتم وقتی تو میدون میخواستم دور بزنم یه راننده تاکسی میخواست منو بزنه یه جا هم تو کوچه گیر کردم خیلی با حال بود حالا فکر کن مربی داره سرم داد میزنه پشت و جلو کوچه هم ماشین داره بوق میزنه فحش میده ببین دیگه چه حالی شدم

  5. سورنا

    ۴ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۸:۴۸ ب.ظ

    والا من هیچ وقت علاقه ای به رانندگی نداشتم، گواهینامه هم نگرفتم، احساس خجالتی هم از این بابت نکردم.

  6. ایران

    ۳۰ فروردین ۸۸ ساعت ۷:۳۶ ب.ظ

    سلام. خوشا بحالت که مجبور نبودی قاچاقی رانندگی یادبگیری. هم قاچاق از پدر-مادرهای قدیمی که نه از ترس، بلکه از حرف مردم باک داشتند و هم قاچاق به خاطر نوعی “اعتبار اجتماعی” که رانندگی را “قرتی بازی” تلقی می کردند و نامناسب برای آدمهای خوب!
    این چنین، رفتن سراغ رانندگی یک نوع “شورش” بر ارزشها و ساختارهایی بود که حاکم و -لااقل- مرغوب بودند.

    • علی گنجه ای

      ۳۰ فروردین ۸۸ ساعت ۷:۴۴ ب.ظ

      چه جالب! یعنی زمانی پدر مادرهای قدیمی رانندگی یاد گرفتن را عار میدانسته اند؟ «قرتی بازی» محسوب میشده یا کار طبقات پایین اجتماع؟
      و شما قاچاقی رانندگی یاد گرفتید؟

  7. بهنام

    ۱۱ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۱۲:۲۹ ب.ظ

    من در سن ۲۰ سالگی تصمیم به گواهینامه گرفتن گرفتم و با اعتماد به نفس کامل بدون هیچ مطالعه ای رفتم امتحان آیین نامه و با ۶ اشتباه مردود شدم. بعد فهمیدم از این خبرا نیست رفتم کتاب آیین نامه را گرفتم و خوندم . خوشبختانه دفعه بعد قبول شدم. امتحان شهرم همون دفعه اول قبول شدم

    کتاب آیین نامه جدید رو دیدی چه چیز مفصلی شده؟

  8. سجاد

    ۱۰ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۸:۴۹ ب.ظ

    امروز بابای این آقا پسر را تو دانشگاه رویت کردیم! اول به چشمامون شک بردیم گفتیم محمد اینجا چه کار می کنه بعد دیدم نه درست دیدیم !

    سجاد این که آرش نیست!
    پسر یکی از دوستامه!

  9. پرنسس

    ۱۰ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۷:۲۲ ب.ظ

    :) )
    ۱- چون بابام نمی ذاشت بدون گواهینامه توی شهر بشینم . (شناسنامه ی من ثبت شده ی اول فروردینه.) من روز پونزدهم فروردین سالی که هیجده سالگیم تموم شد رفتم گواهینامه گرفتم و دفعه اول هم قبول شدم!
    ۲- از ده یازده سالگی علاوه بر ماشین سواری پشت تراکتور و موتور سیکلت هم نشسته بودم! ( الان هم همچنان گاهی تو خیابون پشت موتور می شینم و چندین بارهم مورد مواخذه ی پلیس قرار گرفتم هر دفعه یه جوری رد کردم! :) )
    ۳- کلا عشق رانندگی بدجوری مارا می کشت آخر سر! از عنفوان کودکی عاشق ماشین و ماشین سواری و موتور سیکلت و اینا بودم. حالا یکی میاد میگه نرفته گواهینامه بگیره من تعجب می کنم که چطور آخه آدم می تونه …… ؟؟! هان هان هان؟؟؟؟ :)
    ۴- من ماشین دزدی نکردم اما تا دلتون بخواد بنزین دو در کردیم فراوون!

  10. سورملینا

    ۱۰ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۱۰:۵۶ ق.ظ

    منم شهرک آزمایش امتحان دادم. اونجا یه دفعه که خاموش می کردی، پرتت می کردند پایین. لامذهب افسره، آدم نمی فهمید چه چوری و کی تاریخ دو هفته بعد رو روی کارتت نوشته!
    یه بار هم که گواهینامه نداشتم، ماشین بابامو دزدیدم و یه دوری زدم البته مامانم هم بود! (عجب دزد با اصالتی ! ) ماشینمون هم هیلمن بود. فرداش وقتی آقای پدر تشریف آوردند، با دیدن فرمان، پی بردند کسی ماشین را برداشته . چون نظم و ترتیب ایشان به گونه ای بود (و هست) که قفل و فرمان ماشین را از یک جهت خاص می بستند. (و ما نمی دانستیم) شانس ما هم ، من برعکس آن بسته بودم. بدتر از آن، اینکه ماشین روشن نشد. چون من سوئیچ را کامل نبسته بودم. در نتیجه باطری خالی شده بود. آن روزگار هم، باطری گرفتن کار حضرت فیل بود چون باید ساعتها توی صف می ایستادی. خلاصه کلام اینکه تا ۲۴ ساعت بنده در منزل اقوام متواری بودم تا مورد خشم پدر واقع نشوم. (اگر می پرسیدند تو بودی؟ می گفتم. و من نمی خواستم با ایشان مواجه شوم که نگویم!) البته مادر را بازجویی می نمودند که بگو کار کی بوده. او هم به حرف نمی آمد. بعدها که ماشین را فروختیم بهش گفتیم.
    پیام اخلاقی : جوونا ! تو رو خدا ماشین ندزدید. یا اگر دزدیدید، اول حسابی به همه چیز دقت کنید و بعد مثل روز اول همه چیز رو مرتب کنید. وگرنه به درد من گرفتار می شوید !!!!

  11. مهران

    ۱۰ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۱۰:۵۵ ق.ظ

    آخی یادش بخیر که من ۳ سال بی گواهی نامه رانندگی کردم و کلی اینور اونور ایران رفتم بعد با چه مکافاتی گواهینامه گرفتم یعنی زورکی بهم دادن

  12. حمید

    ۹ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۹:۳۱ ب.ظ

    آقا واقعاً این بی گواهینامگی خیلی ضایعه! من که با کلی اطمینان، البته با ۱۸ روز فاصله از آخرین جلسه ی تمرینم، رفتم و امتحان دادم و بار اول رد شدم، کلی احساس بد داشتم!

نظرتان را ثبت کنید