<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: ذوق رانندگی و خاطرات بی&#8204;گواهینامگی!</title>
	<atom:link href="http://www.ganjei.com/1387/02/09/driving-mania/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.ganjei.com/1387/02/09/driving-mania/</link>
	<description>یادداشتهای ما درباره همه چیز بی هیچ قید خاصی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Feb 2012 00:36:40 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>با: الی</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/02/09/driving-mania/comment-page-1/#comment-8420</link>
		<dc:creator>الی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://aliganjei.wordpress.com/2008/04/28/driving-mania/#comment-8420</guid>
		<description>من یه بار آیین نامه 2بارم امتحان شهری رو افتادم وقتی دفعه سوم قبول شدم احساس کردم دنیا رو بهم دادن.الانم دارم میرم کلاس مهارت رانندگی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من یه بار آیین نامه ۲بارم امتحان شهری رو افتادم وقتی دفعه سوم قبول شدم احساس کردم دنیا رو بهم دادن.الانم دارم میرم کلاس مهارت رانندگی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: علی گنجه ای</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/02/09/driving-mania/comment-page-1/#comment-4380</link>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://aliganjei.wordpress.com/2008/04/28/driving-mania/#comment-4380</guid>
		<description>مکه! باحالترین بهانه ای که شنیده م!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مکه! باحالترین بهانه ای که شنیده م!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ناصر</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/02/09/driving-mania/comment-page-1/#comment-4379</link>
		<dc:creator>ناصر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://aliganjei.wordpress.com/2008/04/28/driving-mania/#comment-4379</guid>
		<description>علی آقا من هم دیر گواهینامه گرفتم (26 سالم بود) اما وقتی می رفتیم کلاس دو سه نفر سن بالا هم بودند که یکیشون دست کم 60 رو داشت و یه پیر مرد لاغر شهرستانی بود.این بابا از شانس باحال ما موقع امتحان شهر با ما سوار شد.باور نمی کنی وقتی رفت پشت فرمون در ماشین رو نبست و راه افتاد! یعنی در به اندازه دو وجب باز بود. افسر هم همونطوری گفت راه بیفت ! ما داشتیم می ترکیدیم از شدت خنده. یارو هم کاملا بی خیال با در باز راه افتاد. حرکت ماشین باعث شد یه کمی در بسته تر بشه اما هنوز یه وجبی باز بود.یارو یکی دو باری هم خاموش کرد افسر هم بی خیال بود. بعد از صد متری افسره گفت در رو نمی بندی. پیر مرده هم در حین حرکت برگشت در رو ببنده که داشت می رفت تو باقالی ها.
خلاصه در رو بالخره وایساد و بستو بعد یه کمی که رفت افسر گفت برو تو کوچه پیر مرده هم رفت. پنجاه متری مونده به آخر کوچه اشاره کرد بپیچ به چپ(که منظورش در انتهای کوچه بود)پیر مرده هم بلا فاصله وسط کوچه 15 متری فرمون رو پیچید سمت دیوار که افسره فرمون رو پیچون و گفت منظور سر کوچه بود.  خلاصه بعد از کلی گند کاری وایساد جلوی افسره و شروع کرد به التماس که من می خوام برم مکه تر خدا قبولم کنید (حالا ما نفهمیدیم چه ربطی داره) افسره هم قبولش کرد !!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>علی آقا من هم دیر گواهینامه گرفتم (۲۶ سالم بود) اما وقتی می رفتیم کلاس دو سه نفر سن بالا هم بودند که یکیشون دست کم ۶۰ رو داشت و یه پیر مرد لاغر شهرستانی بود.این بابا از شانس باحال ما موقع امتحان شهر با ما سوار شد.باور نمی کنی وقتی رفت پشت فرمون در ماشین رو نبست و راه افتاد! یعنی در به اندازه دو وجب باز بود. افسر هم همونطوری گفت راه بیفت ! ما داشتیم می ترکیدیم از شدت خنده. یارو هم کاملا بی خیال با در باز راه افتاد. حرکت ماشین باعث شد یه کمی در بسته تر بشه اما هنوز یه وجبی باز بود.یارو یکی دو باری هم خاموش کرد افسر هم بی خیال بود. بعد از صد متری افسره گفت در رو نمی بندی. پیر مرده هم در حین حرکت برگشت در رو ببنده که داشت می رفت تو باقالی ها.<br />
خلاصه در رو بالخره وایساد و بستو بعد یه کمی که رفت افسر گفت برو تو کوچه پیر مرده هم رفت. پنجاه متری مونده به آخر کوچه اشاره کرد بپیچ به چپ(که منظورش در انتهای کوچه بود)پیر مرده هم بلا فاصله وسط کوچه ۱۵ متری فرمون رو پیچید سمت دیوار که افسره فرمون رو پیچون و گفت منظور سر کوچه بود.  خلاصه بعد از کلی گند کاری وایساد جلوی افسره و شروع کرد به التماس که من می خوام برم مکه تر خدا قبولم کنید (حالا ما نفهمیدیم چه ربطی داره) افسره هم قبولش کرد !!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهرانه</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/02/09/driving-mania/comment-page-1/#comment-4112</link>
		<dc:creator>مهرانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://aliganjei.wordpress.com/2008/04/28/driving-mania/#comment-4112</guid>
		<description>سلام من سی  سالمه دکتر ا دارم ولی رانندگی یاد نمی گیرم یا به عبارتی می ترسم چه کنم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من سی  سالمه دکتر ا دارم ولی رانندگی یاد نمی گیرم یا به عبارتی می ترسم چه کنم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پشتکار</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/02/09/driving-mania/comment-page-1/#comment-3662</link>
		<dc:creator>پشتکار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://aliganjei.wordpress.com/2008/04/28/driving-mania/#comment-3662</guid>
		<description>من هم امتحان آئین نامه را اولین بار قبول شدم ولی شهری را7باره که رد شدم دیگه خسته شدم از اینهمه امتحان دادن ولی با خود م می گویم حتما بار دیگر قبول می شوم بعد از امتحان هم یه خستگی عجیبی پیدا می کنم دیگه از همه خجالت می کشم . ولی با خودم می گویم مهم نیست این نیز بگذرد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هم امتحان آئین نامه را اولین بار قبول شدم ولی شهری را۷باره که رد شدم دیگه خسته شدم از اینهمه امتحان دادن ولی با خود م می گویم حتما بار دیگر قبول می شوم بعد از امتحان هم یه خستگی عجیبی پیدا می کنم دیگه از همه خجالت می کشم . ولی با خودم می گویم مهم نیست این نیز بگذرد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: mal mal</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/02/09/driving-mania/comment-page-1/#comment-1370</link>
		<dc:creator>mal mal</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://aliganjei.wordpress.com/2008/04/28/driving-mania/#comment-1370</guid>
		<description>بابا گواهینامه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بابا گواهینامه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: mal mal</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/02/09/driving-mania/comment-page-1/#comment-1369</link>
		<dc:creator>mal mal</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://aliganjei.wordpress.com/2008/04/28/driving-mania/#comment-1369</guid>
		<description>خوش به حالت کار خوبی کردی من که بیخود یه پولی رو دور ریختم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوش به حالت کار خوبی کردی من که بیخود یه پولی رو دور ریختم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: mal mal</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/02/09/driving-mania/comment-page-1/#comment-1368</link>
		<dc:creator>mal mal</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://aliganjei.wordpress.com/2008/04/28/driving-mania/#comment-1368</guid>
		<description>من روز اول ازمون شهر فترات کاشتم وقتی تو میدون میخواستم دور بزنم یه راننده تاکسی میخواست منو بزنه  یه جا هم تو کوچه گیر کردم خیلی با حال بود حالا فکر کن مربی داره سرم داد میزنه پشت و جلو کوچه هم ماشین داره بوق میزنه فحش میده ببین دیگه چه حالی شدم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من روز اول ازمون شهر فترات کاشتم وقتی تو میدون میخواستم دور بزنم یه راننده تاکسی میخواست منو بزنه  یه جا هم تو کوچه گیر کردم خیلی با حال بود حالا فکر کن مربی داره سرم داد میزنه پشت و جلو کوچه هم ماشین داره بوق میزنه فحش میده ببین دیگه چه حالی شدم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سورنا</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/02/09/driving-mania/comment-page-1/#comment-1367</link>
		<dc:creator>سورنا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://aliganjei.wordpress.com/2008/04/28/driving-mania/#comment-1367</guid>
		<description>والا من هیچ وقت علاقه ای به رانندگی نداشتم، گواهینامه هم نگرفتم، احساس خجالتی هم از این بابت نکردم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>والا من هیچ وقت علاقه ای به رانندگی نداشتم، گواهینامه هم نگرفتم، احساس خجالتی هم از این بابت نکردم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: علی گنجه ای</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/02/09/driving-mania/comment-page-1/#comment-1366</link>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://aliganjei.wordpress.com/2008/04/28/driving-mania/#comment-1366</guid>
		<description>چه جالب! یعنی زمانی پدر مادرهای قدیمی رانندگی یاد گرفتن را عار میدانسته اند؟ «قرتی بازی» محسوب میشده یا کار طبقات پایین اجتماع؟
و شما قاچاقی رانندگی یاد گرفتید؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه جالب! یعنی زمانی پدر مادرهای قدیمی رانندگی یاد گرفتن را عار میدانسته اند؟ «قرتی بازی» محسوب میشده یا کار طبقات پایین اجتماع؟<br />
و شما قاچاقی رانندگی یاد گرفتید؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

