نوشته های بی خواننده

سفر بودیم …

۴ دیدگاه

اول قرار بود با مهران کارزاری برویم تبریز و او هم راهنمایمان باشد و هم میزبان؛ ولی مهران قرار است آخر خرداد جشن عروسی‌اش را برگزار کند و این روزها فرصت سفرهای تفریحی ندارد… برای همین منصرف شد و ما هم کاسه چه کنم دستمان گرفتیم و بعد از چندین بار بالا و پایین کردن برنامه و عوض کردن مقصد، آخرش صبح روز چهاردهم خرداد راه افتادیم به طرف ارومیه. بگذریم که ترافیک نفس‌گیر اتوبان کرج نفس و حال‌مان را گرفت و حدود ۲ صبح بود که به هتل آنا رسیدیم…

آرش ØÙ…یدی - بهداد نایب زاده - بهنام نایب زاده - فاطمه بوذرجمهر - علی گنجه ای - نگار ØÙ…یدی - علی وهاب زاده

مسافرتمان این دفعه بیشتر خانوادگی بود. من بودم و همسر گرامی و پسردایی‌ها و نوه‌ی خاله و دوتا از دوستان پسردایی.

چرخی در ارومیه زدیم، کلیسای ننه مریم را دیدیم، رفتیم تا قوشچی به سیاحت مجتمع تفرحی باری، در حوالی نقده سری به قلعه‌ی حسنلو زدیم، مهاباد و غار سهولان را دیدیم، شبی در تبریز ماندیم و کندوان را هم زیارت کردیم.

منتظرم پسردایی عکس‌هایش را آپلود کند تا گزارش‌هایم را تکمیل کنم.

نوشته علی گنجه ای

۱۹ خرداد ماه ۱۳۸۷ ساعت ۳:۴۷ ب.ظ

۴ دیدگاه درباره «سفر بودیم …»

با آر.اس.اس مشترک نظرات شوید پیوند Trackback

  1. سمسام میرزا

    ۱۹ خرداد ۸۷ ساعت ۴:۲۶ ب.ظ

    kheily ghashange oonjaa…bah bah safaa kardid na


    جات خیلی خالی بود سمسام جان!

  2. mehrankarzari

    ۲۰ خرداد ۸۷ ساعت ۵:۲۷ ق.ظ

    انشاالله دفعه بعد می رویم و جبران ایندفعه را می نماییم

  3. کاپیتان مهرداد

    ۲۰ خرداد ۸۷ ساعت ۱۱:۳۶ ق.ظ

    علی جان بیا با خود من بریم تبریز…نا سلامتی من یک خطم تبریزیه!!!…

    من توی تیر یا اول مرداد تبریز میرم…البته شاید هم زودتر!!!


    ایول کاپیتان! هر وقت خواستی بری حتما خبر بده :D

  4. سجاد

    ۲۱ خرداد ۸۷ ساعت ۱۰:۳۴ ب.ظ

    بله دیگه دوستان به مسافرت و ما هم دو تا دو تا باید بریم امتحان بدبم:((

نظرتان را ثبت کنید