نوشته های بی خواننده

جنایات تازه رامین و کارآگاه بهمنی

۵ دیدگاه

رامین شرفکندیاز سابقه‌ی سیاه رامین در سر کار گذاشتن آدم‌های بی‌گناه که مطلع هستید… مدتی است کارآگاه بهمنی هم در اثر همنشینی با  رامین، اخلاقش خراب شده و بطور فعالانه‌ای در امور مربوط به اسکل‌سازی ملّت شراکت می‌کند.

ما همکاری داریم که اسمش مسعود نیست ولی شما فرض کنید اسمش مسعود است. این مسعود مشاور پاره‌وقت شرکت است و تازگی‌ها خیلی کم به شرکت سر می‌زند. از قضا هر وقت هم که سر و کله‌اش این طرف‌ها پیدا می‌شود، شرکت دارد حقوقی، کارانه‌ای، پاداشی، چیزی می‌دهد. ما هم هر وقت که مسعود را این طرف‌ها می‌بینیم برایش دست می‌گیریم که: «چه خبره؟ باز پول میدن؟!»

یکی از دفعاتی که مسعود پیدایش شده بود، کارآگاه تازه از جشنواره‌ی سیب‌زمینی‌خوری محک برگشته بود و خیلی توی جوّ خیریه و انفاق و حمایت و این جور کارها بود و چند تا از فرم‌های یاری محک را هم گرفته بود و آورده بود. از قضا همان روزی که مسعود آمد هم، شرکت به نمی‌دانم چه مناسبتی، یک کارت خرید ۵۰ هزار تومانی به همه پاداش داده بود. کارآگاه مسعود بینوا را خِفت کرد که بیا و این ۵۰ هزار تومانت را کمک کن به کودکان سرطانی . خلاصه کمی کل‌کل کردند و آخرش مسعود برای اینکه خِفتش آزاد شود، یکی از آن فرم‌ها را پر کرد و داد دست کارآگاه.

چند روز پیش رامین و کارآگاه در یک توطئه‌ی مشترک، تصمیم گرفتند مسعود بینوا را سر کار بگذارند. رامین گوشی را برداشت و زنگ زد به موبایل مسعود که «من اصغرزاده هستم از موسسه‌ی محک!». برای اینکه Caller ID هم مزاحمتی ایجاد نکند، زنگ زده بوده به یکی از دوستان کارآگاه و او تلفنش‌شان را فوروارد کرده روی موبایل مسعود و به این دوست کارآگاه هم سپرده‌اند که اگر مسعود نامی زنگ زد، بگو که اینجا محک است!

خلاصه که مسعود شک می‌کند به صدای رامین و یکی دو تا متلک هم می‌پراند ولی رامین آنقدر محکم و مطمئن حرف می‌زند که بنده‌ی خدا شکّ‌اش برطرف می‌شود و خیال می‌کند واقعا از طرف محک زنگ زده‌اند که بگویند چرا فرم پر کرده‌ای ولی کمک نکرده‌ای؟! بعد از مکالمه هم برای محکم‌کاری زنگ می‌زند به همان Caller ID و رفیق کارآگاه هم تلفن را برمی‌دارد و می‌گوید: «موسسه‌ی محک بفرمایید!».

دیروز مسعود با قیافه‌ی نادم و پشیمانی آمده بود شرکت و بعد از کلی مِن‌مِن با شرم و حیا به کارآگاه گفت که از محک زنگ زده بوده‌اند و چنین و چنان و کارآگاه هم کلی سرزنش‌اش کرد که چرا اینطوری گفتی و …. الان هم احتمالا مسعود بینوا در فکر این است که جوری از دل آقای اصغرزاده در بیاورد و عذر بخواهد از اینکه او را با رامین اشتباه گرفته است!

نوشته‌های «احتمالا» مرتبط:

  • ادامه‌ی جنایات کارآگاه بهمنی شرکت ما به قراردادی‌ها یکی یک کارت خرید داده...
  • میزغذای کارآگاه و رامین و توطئه‌های خنثی شده من توی اتاق کارمان «انحصار رسانه‌ای» داشتم، یعنی اگر رامین...
  • سوتی کارآگاه بهمنی امروز کلی از دست کارآگاه بهمنی خندیدیم! آقای حسینی (عکس...
  • تدارک استقبال پرشکوه از کارآگاه بهمنی کارآگاه بهمنی یکشنبه‌ی هفته‌ی پیش رفته «عتبات عالیات» و کم‌کم...
  • بازگشت کارآگاه بهمنی از سفر عتبات عالیات چهارشنبه‌ی پیش، رامین داشت غرغر می‌کرد که چه تعطیلی بدموقعی!...

  • نوشته علی گنجه ای

    ۲۹ مرداد ماه ۱۳۸۷ ساعت ۹:۵۶ ق.ظ

    ۵ دیدگاه درباره «جنایات تازه رامین و کارآگاه بهمنی»

    با آر.اس.اس مشترک نظرات شوید پیوند Trackback

    1. شهنام

      ۲۹ مرداد ۸۷ ساعت ۱۰:۱۱ ق.ظ

      به مناسبت روز مادر و زن بود که کارت دادن

    2. سورملینا

      ۲۹ مرداد ۸۷ ساعت ۱۰:۱۵ ق.ظ

      فکر کردم فقط خودم و برادرهام مردم رو می ذاریم سر کار. پس شما هم بعله ؟؟؟؟؟؟!!!!!

    3. علیرضا

      ۲۹ مرداد ۸۷ ساعت ۱۰:۳۷ ق.ظ

      سلام.
      من به شدت این پست رو تکذیب می کنم. تازه می فهم که این سرشار و پورپیرار و سلحشور هم بی گناهن این علی از خودش حرف در میاره .

    4. شهنام

      ۲۹ مرداد ۸۷ ساعت ۹:۵۸ ق.ظ

      سایت جدید مبارک
      آقا من صحت این موضوع را تایید میکنم همین امروز صبح خودم با گوشای خودم شنیدم

    5. مسعود

      ۳۱ شهریور ۸۷ ساعت ۷:۱۵ ب.ظ

      کجا از خودش در آورده، آخه یکی نیست بگه شما آدم های بیکار به جای اذیت مردم وقت بذارین و اون سمینارهای آموزشی کذا رو ارائه بدین!!!!!

    نظرتان را ثبت کنید