نوشته های بی خواننده

پادگان خاتمی یزد

۱۵۵ دیدگاه

این بیست و چند روز گذشته را جایی بودیم به نام «مرکز آموزش رزم مقدماتی آیت الله خاتمی یزد» یا به اختصار «پادگان خاتمی» یا به قول دیگر «هتل خاتمی». البته وقتی می‌شنوید «پادگان»، خیلی یاد توپ و تانک و زره‌پوش و سیم‌خاردارهای حلقوی و میدان مین و زاغه مهمات و از این جور چیزها نیفتید. بیشتر به یک تکه از بیابان خدا فکر کنید که دورش سیم خاردار کشیده‌اند و چند سوله و ساختمان آجری هم گوشه و کنارش ساخته‌اند.

یاد آن موقع که عکس هوایی پایگاه‌های نظامی کلی محرمانگی داشت و توی هزار سوراخ قایم می‌شد به خیر! این روزها، به یاری گوگل مپ می‌توانید نقشه‌ی جاهایی را ببینید که یک پادگان آموزشی در برابرشان خیلی ناقابل به حساب می‌آید.

پادگان خاتمی در ویکی‌مپیا

مرحوم آیت الله خاتمی که نامش روی پادگان است، پدر سید محمد خاتمی است و چند سال آخر عمرش (بعد از ترور آیت الله صدوقی) امام جمعه‌ی یزد بوده است و ساخت پادگان در زمان او و به پیشنهاد یا تایید یا حمایت او آغاز شده است. مسوولین پادگان هم خیلی تاکید دارند که بچه‌ها به اشتباه نگویند شهید خاتمی.

پادگان در دامنه‌ی شمالی شیرکوه واقع شده است و به طرف جنوب و جنوب غربی که نگاه می‌کنی، منظره‌ی خیلی خیلی چشم‌نوازی از شیرکوه و کوه‌های همسایه‌اش می‌بینی که هر کدام‌شان زیر آفتاب به رنگی در آمده‌اند. توی این یک ماه، تقریبا هر روز صبح بعد از طلوع آفتاب، هر چقدر که وقت داشتیم به این منظره خیره می‌شدیم و تا روز آخر هم نه خسته شدیم و نه برایمان تکراری شد.

غیر از منظره شیرکوه و همسایگانش، گاهی هم چشم‌مان را به دیدن پرندگان و درندگان آن دور و بر سرگرم می‌کردیم. عقاب پیدا می‌شد و شغال و روباه (دیدن این دو تا خاص کسانی بود که پست نگهبانی شب به‌شان می‌خورد) و یکجور پرنده‌ی شاخدار که هنوز نفهمیده‌ام اسمش چیست. چیزی تصور کنید تقریبا دو برابر گنجشک به رنگ خاکی که پرهای بالای سرش شاخ شده باشد.

نوشته‌های «احتمالا» مرتبط:


توصیه:
در صفحه «از سربازی » مطالب و توضیحات بیشتری پیدا میشود. بد نیست سری هم به آنجا بزنید.


نوشته علی گنجه ای

۳ آذر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۶:۳۸ ب.ظ

۱۵۵ دیدگاه درباره «پادگان خاتمی یزد»

با آر.اس.اس مشترک نظرات شوید پیوند Trackback

  1. iVahid

    ۳ آذر ۸۷ ساعت ۶:۵۰ ب.ظ

    آقا این پادگان‌تون عجب جای خفنیه!

  2. احسان

    ۴ آذر ۸۷ ساعت ۱۰:۳۷ ق.ظ

    آقا کلا این مدت را در چند جمله بصورت خلاصه توصیف کن ببینیم بهت خوش گذشته، پیرت در اومده یا اینکه یه چیزی بینابین بوده. ضمنا این پست رو که خوندم کلی دعا کردم من هم بیفتم همین شهید خاتمی (ببخشید آیت الله خاتمی) یزد. (به هر حال چون عالم دینی بوده در راه کسب علم بوده که فوت کرده از یه نظر شهید محسوب میشه دیگه، مگه نه؟ یه همچی چیزایی به خوردمون می دادن بچه که بودیم). کلا خسته نباشی

    • علی گنجه ای

      ۴ آذر ۸۷ ساعت ۱۲:۲۹ ب.ظ

      نه خوب نیست ولی قابل تحمله در مجموع.

      • احسان

        ۴ آذر ۸۷ ساعت ۱۲:۴۹ ب.ظ

        از این دوستای هم خدمتی که میگن خیلی با حال و با معرفت میشن هم پیدا کردی؟ دوربین هم میشه برد آموزشی؟

        • علی گنجه ای

          ۴ آذر ۸۷ ساعت ۳:۰۱ ب.ظ

          والله چی بگم. من خیلی دنبال این دوستا نگشتم! یه مقدار من و تو توی خدمت مشکل فاصله سنی داریم.
          دوربین نه به هیچ وجه نمیشه برد.

      • احسان

        ۴ آذر ۸۷ ساعت ۱۲:۵۵ ب.ظ

        این نبود اون پرنده که گفتی؟
        http://www.iranbirds.com/content/view/73/1

        • علی گنجه ای

          ۴ آذر ۸۷ ساعت ۳:۰۰ ب.ظ

          نه، این دوتا شاخ اینور و اونور سرش داره، اون دقیقا وسط سرش یه شاخ بزرگتر داشت. ولی قاعدتا باید توی همین رسته گنجشک سانان دنبالش گشت.

  3. فینگیل بانو

    ۴ آذر ۸۷ ساعت ۱۲:۲۵ ب.ظ

    پادگان گل باقالی اینا لک لک هم داشت :D

  4. مهران

    ۴ آذر ۸۷ ساعت ۱۲:۳۴ ب.ظ

    از این جک و جونورا تو تهران فرودگاه مهرابادم بود

  5. سورملینا

    ۴ آذر ۸۷ ساعت ۲:۲۳ ب.ظ

    سلام. ممنون از اطلاعاتی که دادید. امکان نداره آدم یکی از پست های شما رو بخونه و یه چیزی یاد نگیره.

  6. سورملینا

    ۴ آذر ۸۷ ساعت ۲:۳۰ ب.ظ

    راستی یه سؤال : اونجا چیزی برای شکار پیدا نکردید ؟ چون تا اونجا که یادمه شما شکار دوست دارید.( یادتونه توی میز غذا، چه الم شنگه ای سر پست «جوجه کباب از تولید به مصرف) به پا شد ؟؟!! )

    • علی گنجه ای

      ۴ آذر ۸۷ ساعت ۳:۰۲ ب.ظ

      شکار! این پرنده های شاخدار خیلی تپل مپل بودن، یه گزارش خوب برای میز غذا از توشون در میومد! ;)

  7. مهران

    ۴ آذر ۸۷ ساعت ۵:۴۲ ب.ظ

    فهمیدم عمو جغد شاخدار بوده

    • سورملینا

      ۵ آذر ۸۷ ساعت ۱۰:۵۸ ق.ظ

      اگه یادتون باشه، عمو جغد شاخدار هم شاخ نداشت. بلکه ابروهاش ادامه پیدا می کرد و به صورت شاخ نمود می یافت !!! درضمن اگه بازم یادتون باشه، توی قسمت آخر، عمو جغد شاخدار مرد. پس این نمی تونه همون باشه !!!

  8. فرزانه

    ۵ آذر ۸۷ ساعت ۱۰:۵۷ ق.ظ

    خدارو شکر تو هتل خاتمی بهتون خوش میگذره.بچه ها همسرم میگفت صبحانه شیرو پنیر خیال با نفری یک نون کامل و…تازه بهشون میوه موزو پرتقالم میدن .بابا آخر پادگان اونجا.

    • علی گنجه ای

      ۲۶ آذر ۸۷ ساعت ۱۱:۱۶ ب.ظ

      البته به این خوبی هم نبود… ولی در مجموع بد هم نبود… من از غذا شکایتی نداشتم

    • ناشناس

      ۲۸ مهر ۸۸ ساعت ۱۲:۵۲ ب.ظ

      سلام من اونجا بودم دوره ۳۴ هتل بود

  9. ناشناس

    ۱ دی ۸۷ ساعت ۴:۲۸ ب.ظ

    درورد میدان

  10. masih

    ۴ دی ۸۷ ساعت ۱۰:۰۴ ب.ظ

    salam
    manam dore 141 bodam.
    aslan jaye jalebi nabod

    • علی گنجه ای

      ۴ دی ۸۷ ساعت ۱۰:۲۶ ب.ظ

      کاملا موافقم. اصلا جالب نبود :(
      الان کجا خدمت میکنی؟

    • حامد

      ۱ تیر ۸۸ ساعت ۳:۵۰ ب.ظ

      سلام
      من هم دوره ۱۴۱ بودم با کد ۱۳/۰۸۲ شما؟

    • behzad dore 150

      ۱۶ مرداد ۸۸ ساعت ۱:۰۶ ب.ظ

      tu khatami faghat baiad dodare bazi dar biari age bekhay dorostkar bazi dar biari sareta be bad midi baiad mesle khodeshoon raftar koni dore 150

  11. x

    ۲۷ بهمن ۸۷ ساعت ۶:۰۹ ب.ظ

    سلام شوهر من الان داره پادگان خاتمی یزد اموزشی رو طی میکنه میگه اونجا هتل خاتمیه خیلی بهش خوش میگذره ۴شنبه هم اموزشیش تموم میشه میاد اصفهان میگه هر کی هتل خاتمی بره هیچی از سختی اموزشی نمیفهمه

  12. همرزم

    ۲۹ بهمن ۸۷ ساعت ۶:۵۸ ب.ظ

    سلام علی آقا . من مهدی هستم . همونی که هم توی آموزشی و هم توی پادگان فعلی هر روز زیارتت میکنم . داشتم تو اینترنت گشت میزدم که یکدفعه رسیدم به وبلاگ شما . دستت طلا .کارت خیلی درسته . ازت ممنونم که واقعیتهای آموزشیو در اختیار علاقه مندان قرار میدی . فعلا” خداحافظ . راستی فردا ساعت ۶:۱۰ میبینمت .

  13. علی دارایی

    ۲ اسفند ۸۷ ساعت ۱:۰۸ ب.ظ

    سلام به دوره ۱۴۲ ار دست اقای حاجی متشکرم دارایی از ابرکوه

  14. علی دارایی

    ۲ اسفند ۸۷ ساعت ۱:۰۹ ب.ظ

    سلام به دوره ۱۴۲ ار دست اقای حاجی نقدی متشکرم دارایی از ابرکوه کد ۱۱۴/۳۲

  15. مهرداد

    ۶ اسفند ۸۷ ساعت ۵:۱۳ ب.ظ

    سلام من از بچه های دوره ۱۴۰پادگان خاتمی هستم دلم واسه آقای ابوالقاسم آخوندی خیلی تنگ شده واز همین جا دستش می بوسم

  16. عباس

    ۲۸ اسفند ۸۷ ساعت ۳:۲۴ ق.ظ

    سلام من هم دوره ۱۳۴ اونجا بودم . تا وقتی که اونجا بودیم همش میگفتیم کی این دوره تمام میشه ما از اینجا بریم . اما الان که خدمتمون تمام شده بعضی شبها خواب هتل خاتمی رو میبینم . ویاد خاطرات خوبی که اونجا داشتیم می افتم . روز اول همه ناراحت بودیم و روز آخر از اینکه داشتیم از هم جدا می شدیم برای هم گریه می کردیم . قدر این دوان رو بدونید . کلا دوران خوبی بود .

  17. محسن رحمانیان

    ۳۱ فروردین ۸۸ ساعت ۱۰:۱۵ ب.ظ

    سلام به همه
    من هم دوره ۱۴۸ بودم ( دیروز ترخیص شدم ۳۰ فروردین )
    فرماندهان باحالی داره
    به ما که سخت نگذشت

  18. یک دوست

    ۱۱ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۱۲:۵۸ ب.ظ

    ایا ام

    وزشی هارو می قدر پدر مادر دو نند

  19. حسام

    ۶ خرداد ۸۸ ساعت ۱:۲۶ ب.ظ

    گی گفته پادگن خاتمی عقاب داره من خودم اونجا بودم چرنده هم پر نمیزنه

    • حامد

      ۱ تیر ۸۸ ساعت ۳:۴۹ ب.ظ

      سلام .
      من خودم بعلاوه ۱۵۰۰ نفر سرباز گردان ۱ و ۲ درست ۴ روز به ترخیصمان مانده بود که یک عقاب خیلی بزرگ نیم ساعت بالای سر ما پروازکرد و نظم میدان رو بهم زد(فکر می کرد ما گوسفندیم!)

    • behzad dore 150

      ۱۶ مرداد ۸۸ ساعت ۱:۰۸ ب.ظ

      man khodam ba cheshme khodam boze koohi didam

  20. حامد

    ۱ تیر ۸۸ ساعت ۳:۴۷ ب.ظ

    درود میدان
    با سلام بر همه هم دوره ای ها (۱۴۱).

  21. مرتضی

    ۴ تیر ۸۸ ساعت ۱۰:۲۹ ب.ظ

    سلام به همگی. من از بروبچه های دور۱۴۷ با کد۱۳۷/۱۱ هستم. تاوقتی اونجا بودم به هیچی فکر نمیکردم ولی حالا هر شب به یه یاد اون روزای تلخو شیرین خواب میرم. در کل خدمت وقت تلف کردنه ولی با ارزشترین آدمای زندگیتو اونجا پیدا میکنی.
    وااااای به حالت گروهان ۱۱٫(جناب سروان جلالی)
    این شعار برای منه شاکر قابل قبول نیست.(جناب سرگرد شاکر)
    یه وقت نری به مامانت بگی یویویویویویویو.(سردار میرحسینی)

  22. behzad dore 150

    ۱۶ مرداد ۸۸ ساعت ۱:۰۸ ب.ظ

    sardar: shit shit

  23. ناشناس

    ۱۷ مرداد ۸۸ ساعت ۶:۳۶ ب.ظ

    کسی بنویسه دقیقا آدرس این پادگان کجاست؟ این با پادگان آموزشی خاتمی اردکان فرق داره؟

    • علی گنجه ای

      ۱۷ مرداد ۸۸ ساعت ۶:۵۲ ب.ظ

      پادگان اردکان مال نیروی هوایی سپاهه و صد کیلومتری با یزد فاصله داره.
      این پادگان مال بسیجه و خیلی به یزد نزدیکه. آدرسش اینه:
      یزد، کیلومتر ۱۲ جاده خضرآباد.

  24. فاطمه

    ۱۹ مرداد ۸۸ ساعت ۲:۳۹ ب.ظ

    ممنون از اطلاعاتتون.شوهرم ۱۱روز دیگه اعزام میشه اونجا خیالم راحت شد زیاد اذیت نمیشه.

    • HADI

      ۲۸ شهریور ۸۸ ساعت ۴:۲۸ ب.ظ

      اصلا نگران نباش
      تا جایی گه خبر دارم از صبح تا ساعت ۱(اذان ظهر) در اختیار گروهان هستند و بقیه اش استراحت/چون ماه رمضونه/ البته اگه دوست شما روزه نمیشه براش هیچ مشکلی نداره

    • یونس

      ۲ مهر ۸۸ ساعت ۱:۵۳ ق.ظ

      سلام من الان دارم خاتمی خدمت میکنم ۱۱٫۱۰۷ کد شوهرتون چنده الان میان دوره هستیم

  25. ناشناس

    ۲۱ مرداد ۸۸ ساعت ۱:۲۷ ق.ظ

    من دوره ۱۳۵ بودم یاد آخوندی به خیر

  26. جواد دیزیچه

    ۲۴ مرداد ۸۸ ساعت ۱۰:۴۸ ب.ظ

    دوره۱۴۷ کد۲۳/۰۰۴ دلم تنگ شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  27. نیلا

    ۲ شهریور ۸۸ ساعت ۶:۱۵ ب.ظ

    من برادرم دیروز رفته اونجا برای آموزشی .خیلی نگران هستم . نمیدونم این حرفها تا چه اندازه صحت داره ولی امیدوارم سختی نبینه

    • HADI

      ۲۸ شهریور ۸۸ ساعت ۴:۲۵ ب.ظ

      اصلا نگران نباش
      تا جایی گه خبر دارم از صبح تا ساعت ۱(اذان ظهر) در اختیار گروهان هستند و بقیه اش استراحت/چون ماه رمضونه/ البته اگه دوست شما روزه نمیشه براش هیچ مشکلی نداره

  28. mahsa

    ۸ شهریور ۸۸ ساعت ۷:۱۹ ب.ظ

    salam man dadasham 1 shahrivar ezam shod be hotel khatami shoma. mamanam bi tabi mikone:( rahi hast ? bahashon tamas bargharar konim

    • HADI

      ۲۸ شهریور ۸۸ ساعت ۴:۲۸ ب.ظ

      با سلام
      نه اصلاً امکان نداره.من دو ماه قبل اونجا بودم.تازه اونها هم برای تماس با خانواده مشکل دارند. و براحتی ممکن نیست
      اصلا نگران نباش
      تا جایی گه خبر دارم از صبح تا ساعت ۱(اذان ظهر) در اختیار گروهان هستند و بقیه اش استراحت/چون ماه رمضونه/ البته اگه دوست شما روزه نمیشه براش هیچ مشکلی نداره

      • یونس

        ۲ مهر ۸۸ ساعت ۱:۵۶ ق.ظ

        سلام منم دوده ۱۵۱ هستم واقعا هتله فقط غذاش بده ۱۱/۱۰۷

  29. آهو

    ۱ مهر ۸۸ ساعت ۱۱:۰۷ ق.ظ

    سلام خسته نباشید
    ممنون از اطلاعاتتون.شوهرمنم الان آموزشی اونجاس.ایشلاهمشون سلامت باشن
    آموزشی های اونجامعمولابعدابراخدمت کجاهامیفرسن؟

  30. یونس

    ۲ مهر ۸۸ ساعت ۲:۰۰ ق.ظ

    من الان دارم تو هتل خاتمی خدمت میکنم گ ۱۱ اگه یه مرد تو پادگان باشه سروان یاوریه خیلی گله

  31. مهناز

    ۶ مهر ۸۸ ساعت ۲:۵۲ ق.ظ

    سلام میشه به سربازا زنگ زد و باهاشون صحبت کرد؟
    اگه میشه بگو تلفنو پادگان چنده؟

  32. مهناز

    ۱۴ مهر ۸۸ ساعت ۱:۱۵ ق.ظ

    بازم سلام من یه سوال دیگه هم داشتم.نامه ها رو میرسونن به دست اونایی که آموزشی اونجا هستن؟بازم ممنون میشم اگه جواب سوالمو بدین.

    • علی گنجه ای

      ۱۴ مهر ۸۸ ساعت ۱۲:۴۸ ب.ظ

      بله میرسونن.
      ما که آموزشی بودیم چندتا از بچه ها به کپی مدارک شناساییشون نیاز پیدا کردند و خانواده ها براشون پست کردن و به دستشون رسید.

  33. behnam

    ۱۸ مهر ۸۸ ساعت ۶:۴۰ ب.ظ

    salam aziz man ham alan daram to in padegan khedmat mikonam alan umadam morkhasi shahri siteto didam aghe pm bedi bishtar mitoonim sohbat konim. alan doreye 151 man ham dampezeshkam to gorhane 13 ba farmandehie molla esmaeili ke vagaan marde nazaninie . pirooz bashi aziz

  34. احسان

    ۱ آبان ۸۸ ساعت ۳:۱۱ ب.ظ

    پادگان خاتمی گروهان ۱۲ کد ۱۲۵ منتظر تماس یک آشنا!!!!!
    Ehsanhajinejhad@yahoo.com

  35. مجید

    ۳ آبان ۸۸ ساعت ۳:۱۸ ب.ظ

    با سلام من تا ساعتی دیگر با کله ای عاری از مو به هتل ۵ستاره خاتمی اعزام خواهم شد. کسی کاری نداره؟ رفتما!

  36. مهدی

    ۳ آبان ۸۸ ساعت ۳:۲۷ ب.ظ

    سلام من برادرزن مجیدم.مجیدرفت چرت بزنه ومن هنوزموفق نشدم ببرمش پادگان.

  37. مهرداد

    ۱۳ آبان ۸۸ ساعت ۴:۱۷ ب.ظ

    با عرض سلام خدمت تمام بچه های گل به خصوص بچه های دوره ۱۴۰ آقای آخوندی دلم برات تنگ شده

  38. احمد

    ۱۴ آبان ۸۸ ساعت ۵:۰۱ ق.ظ

    الانکه دارم مینویسم حدود۱۵روزکه آموزشی تموم شده.واقعا عالی بود جز ۴روز اردو

  39. مهدی نامدار

    ۲۱ آبان ۸۸ ساعت ۱۰:۵۹ ق.ظ

    یادش بخـــــــــــــــــــــــیر
    دوره ۱۱۶-گروهان ۱۱

  40. اصغر محمدیان

    ۲۲ آبان ۸۸ ساعت ۷:۰۴ ب.ظ

    سلام۰ من خودم ۵-۰کرمان آموزشی بودم چندتاگروهبان عقده ای داشتیم که خیلی اذیتمان کردن ولی ازاینکه بهترین دوستم اونجا افتاده خوشحالم چون با تعریفهای که شما کردید خیالم راحت شد که اذیت نمیشه چون خیلی خیلی دوسش دارم اندازه تمام دنیا یه کم هم بیشتر

  41. صالح هاشم پور

    ۴ آذر ۸۸ ساعت ۶:۴۴ ب.ظ

    کد آموزشی۶۷/۱۱ -صالح هاشم پور-دوره ۱۵۱
    دوران جالبی بود…..
    یاوری و عباسی خیلی با حال بودند.جلالی کمتر
    از همین جا به تمام بر وبچ گروهان ۱۱ دوره ۱۵۱ مخصوصا آسایشگاه ۲ سلام میکنم و آرزوی سلامتی برا همشون دارم.

  42. مهتاب

    ۱۱ آذر ۸۸ ساعت ۱۰:۴۷ ق.ظ

    سلام من شوهرم کد محل خدمتش ۱۰۷ خورده هیچکس هم نمیدونه این کد مال کجاست همینجاییه که شما نوشتید؟؟؟ خواهش میکنم کسی اگه میدونه بگه

  43. amin babaa

    ۲۶ آذر ۸۸ ساعت ۳:۰۷ ب.ظ

    salam ali agha . manam 1/10 baiab beram amoozesh albateh baraie bar 3vom . enbar oun jaie ke shoma boodi . eshalah bemeham khosh beghzareh

  44. جلیل مشایخی

    ۱ دی ۸۸ ساعت ۱۰:۲۴ ق.ظ

    سلام منم دوره ۱۴۵ بودم خوب بود

  45. نیما

    ۱ دی ۸۸ ساعت ۲:۱۳ ب.ظ

    من نیما با کد آموزشی۱۲/۱۰۳ دوره ۱۵۳ گردان۱
    برای ما درجه دارا جهنم بود نه هتل

  46. 111/14 دوره153

    ۵ دی ۸۸ ساعت ۱۲:۳۰ ب.ظ

    یادش بخیر خمپارها! صلوات بفرست! ۱۰۹٫۱۰۷

  47. 111/14 دوره153

    ۵ دی ۸۸ ساعت ۱۲:۳۰ ب.ظ

    یادش بخیر خمپارها! صلوات بفرست! ۱۰۹٫۱۰۷

  48. ناشناس

    ۸ دی ۸۸ ساعت ۱۱:۰۳ ب.ظ

    از همین جا سلام میکنم به همه بچه های دوره ۱۴۱ گروهان ۱۴(۱/۴/۸۷ تا۱/۶/۸۷) پادگان خاتمی یه هتل ۵ ستاره بود.

  49. احمد

    ۳ بهمن ۸۸ ساعت ۹:۰۹ ب.ظ

    سلام به همگی منم دوره ۱۳۹ پادگان خاتمی بودم اقای زارع خدایی فرمانده دسته ما خیلی خیلی زود گذشت

  50. نادر

    ۱۳ بهمن ۸۸ ساعت ۴:۱۲ ب.ظ

    سلام رفقا.
    منم ۱۸|۱۱|۸۸ می رم آموزشی.
    همین هتل خاتمی.
    من کد ۸۸بودم.تازه بعد از آموزشی هم تو شیراز هستم.پادگان هتل جواد.

  51. میلاد

    ۲۰ بهمن ۸۸ ساعت ۲:۱۲ ق.ظ

    سلام کد من ۸۷ خورده ۱/۱۲/۸۸ اعزامم تو اینترنت گشتم دیدم زده سپاه خاتمی یزد میخواستم ببینم درسته؟؟؟؟؟؟//

    • علی گنجه ای

      ۲۰ بهمن ۸۸ ساعت ۷:۲۷ ق.ظ

      آره میلاد درسته. کد ما هم ۸۷ بود. ضمنا بهت تبریک میگم که اینقد خوش شانسی ;) آخه هتل خاتمی کل مدت عید رو تعطیله (تا ۱۳)

  52. میلاد

    ۲۱ بهمن ۸۸ ساعت ۸:۴۸ ب.ظ

    علی جان سلام دمت گرو خوشحالم کردی خیلی دلم میخواد درباره پادگانم بیشتر بدونم ممنون میشم اگه بم بگی قبل خدمت بخونم موفق و موید و پیروز بلاشی امیدوارم هنوز هتل باقی مونده باشه.

  53. میلاد

    ۲۱ بهمن ۸۸ ساعت ۸:۵۱ ب.ظ

    منظورم دمت گرم بود اشتباه تایپ کردم
    منتظر تعریفت از پادگانم

  54. میلاد

    ۲۱ بهمن ۸۸ ساعت ۸:۵۵ ب.ظ

    ضمناوبلاگ خیلی با حالی داری هروقت بتونم میامو باهات مشورت میکنم هم پادگانی:-)

  55. نوید

    ۲۴ بهمن ۸۸ ساعت ۱۱:۱۷ ق.ظ

    من هم دوره الان یعنی ۱۵۶ هستم و تو میان دوره ام و گروهان۲۲ با آقای هادی زارع گلم هستم و خیلی از اخلاق تندش خوشم میاد و کدم هم ۱۲۹ هستش (چون می گذرد غمی نیست)

    اینجا پادگان خاتمیه واسه کون گشادا عالمیه

  56. احسان

    ۲۴ بهمن ۸۸ ساعت ۱۱:۲۵ ب.ظ

    سلام من یه هفته بعد میرم آموزشی افتادم به همین پادگان خاتمی یزد.

    تو دوره آموزشی مدرک تاثیر داره یا نه؟ من با مدرکه فوق لیسانس میرم خدمت. چه وسایلی با خودمون ببریم ؟ لطفا جواب بدین

  57. عبای

    ۳۰ بهمن ۸۸ ساعت ۲:۲۷ ق.ظ

    با سلام به تمامی برو بچه های گلی که دوره آموزشی خودشونو تو پادگان آیت الله خاتمی یزد بودن . من دوره ۱۳۴ اونجا بودم یعنی تاریخ ۸۶/۸/۱ وقتی تازه رفتیم اونجا همه ناراحت بودیم ولی وقتی دوره تموم شد باز هم ناراحت بودیم چون داشتیم از همدیگه جدا می شدیم . خلاصه تمام شرایط اونجا عالی بود . یاد گروهان ۱۳ و آقای قاسمی به خیر من که هیچ وقت نمیتونم فراموشش کنم . ما توی اون گروهان رفیقهای پیدا کردیم که الان با هم خیلی صمیمی هستیم . تمام کادریهای اونجا هم برخورد خوبی با ما داشتن ، الان که این مطلب رو مینویسم بیشتر از ۲ سال از اون موقع میگذره ، گاهی وقتها خواب اونجا رو میبینم و تو خواب گریه میکنم .

  58. حسن

    ۱ اسفند ۸۸ ساعت ۷:۴۵ ب.ظ

    سلام بچه ها منم دروره ۱۴۱ گردان ۲ اقای شوازی چه حالی میداد اقای هادی زارع اقای صادقی .علیرضا خدایی

  59. نفیسه

    ۳ اسفند ۸۸ ساعت ۱۰:۵۴ ب.ظ

    سلام. شوهر من یکشنبه ۲/۱۲/۸۸ اعزام شد به خاتمی یزد. الان ۲ روز حتی زنگ نزده بگه رسیده!! چکار میشه کرد؟ تلفنی ندارید از اونجا؟

    • علی گنجه ای

      ۴ اسفند ۸۸ ساعت ۸:۵۴ ق.ظ

      تلفن زدن از خاتمی خیلی سخته. نگران نباشید زنگ میزنه.
      نه از بیرون نمیشه به آسایشگاه سربازا زنگ زد.

    • ناشناس

      ۴ اسفند ۸۸ ساعت ۶:۱۷ ب.ظ

      سلام منم برادرم ۱ /۱۲ رفته

    • علی ف

      ۴ اسفند ۸۸ ساعت ۶:۲۵ ب.ظ

      سلام
      منم برادرم ۱/۱۲/۸۸ رفته پادگان خاتمی و زنگ هم نزده ولی جمعه ها ممکنه مرخصی شهری بدن بشون و میتونن زنگ بزنن
      تو فکر نباشین خدا بزرگه فقط دعاشون می کنیم به سلامت برگردن داداشم از دزفول رفته یزد تقریبا ۱۵ ساعت تو راه بوده

  60. نفیسه

    ۴ اسفند ۸۸ ساعت ۱۱:۰۵ ب.ظ

    مگه به متاهل ها اجازه نمیدن آخر هفته برن خونه؟ کسی می دونه عید در پادگان خاتمی روال چه جوریه؟

    • علی گنجه ای

      ۵ اسفند ۸۸ ساعت ۷:۱۲ ق.ظ

      نه لزوما. اگه ساکن یزد باشید راحتتر مرخصی میدن ولی به بقیه نه. من کلا توی دو ماه آموزشی فقط یه آخر هفته تونستم مرخصی بگیرم.
      در مورد عید، پارسال نزدیک ۲۰ روز تعطیل بودن. اگه امسال سیاستشون عوض نشده باشه قاعدتا پادگان دو هفته عید رو کامل تعطیله.
      راستی شوهرتون تونست زنگ بزنه؟

      • نفیسه

        ۵ اسفند ۸۸ ساعت ۸:۰۶ ق.ظ

        نه! نتونست زنگ بزنه! ما تازه ازدواج کردیم و خیلی سخته انقدر بی خبری!
        ما ساکن تهرانیم پس از مرخصی خبری نیست. راستی ممنون که به سوالاتم جواب میدید. من و مهدی (شوهرم) قبل از اعزامش همش بلاگ شما رو در مورد سربازی می خوندیم. هر سه تا مون هم دانشگاهی هم هستیم!
        بازم مرسی!

        • علی گنجه ای

          ۵ اسفند ۸۸ ساعت ۸:۱۲ ق.ظ

          درک میکنم که چقدر بهتون سخت میگذره. خانوم من هم خیلی دلتنگ شد توی این دو ماه. ولی چشم به هم بزنید تموم شده. آقا مهدی جایی امریه گرفته؟ یعنی معلومه قراره کجا بقیه خدمتشو بگذرونه؟

          • نفیسه

            ۵ اسفند ۸۸ ساعت ۵:۴۹ ب.ظ

            امریه که نه! ولی شاید مجلس خدمت کنه! برای همین هم یزد افتاد. قبلش نیروی هوایی ارتش تو تهران افتاده بود که کد رو عوض کردیم

        • لاله

          ۱۰ اسفند ۸۸ ساعت ۲:۰۲ ق.ظ

          سلام!منم باشماهمدردم چون دقیقاوضعیت شمارودارم!میفهمم چی می کشید!

  61. نفیسه

    ۸ اسفند ۸۸ ساعت ۳:۴۴ ب.ظ

    یه سوال! نمی شه رفت یزد و سرباز رو ملاقات کرد؟ اجازه میدن مثلا یه ساعتی دم پادگان بریم ببینیمشون!

    • علی گنجه ای

      ۸ اسفند ۸۸ ساعت ۵:۲۲ ب.ظ

      چرا میشه.
      اتفاقا میخواستم براتون بنویسم اگه میخواید یه آخر هفته از اونجا نجاتش بدید برید ملاقاتش و برش دارید بیاریدش بیرون.
      راستی بالاخره تونست زنگ بزنه یا نه؟

  62. ناشناس

    ۹ اسفند ۸۸ ساعت ۵:۱۱ ب.ظ

    حیف من که انقدر بی تابشم! حتی از خونه تکون نمی خورم که مبادا زنگ بزنه من نباشم! اون وقت اون به مادرش زنگ زده! واقعا مردا خیلی بی معرفت هستند. ۸ روز خواب و خوراک ندارم.الکی به مادرش گفته زنگ زدم به مبایلش بر نداشته در صورتیکه اصلا miss call نیفتاده و من همیشه مبایلم کنارم. حتی به خونش که من منتظرش نشستم زنگ نزده، اگه زده بود ID caller نشون میداد.دیگه برام مهم نیست. می خواد زنگ بزنه یا نزنه! می خواد بیاد یا نیاد. می خواد مرخصی بگیره یا نگیره. جاش راحت باشه یا نباشه.

    • علی گنجه ای

      ۹ اسفند ۸۸ ساعت ۶:۰۶ ب.ظ

      چی بگم واللا. خیلی تصمیم سختیه وقتی توی اون وانفسا یه تلفن بیشتر نمیتونی بزنی، بین مادرت و همسرت یکی رو انتخاب کنی.

  63. لاله

    ۱۰ اسفند ۸۸ ساعت ۱:۲۰ ق.ظ

    سلام!
    شوهر منم ۲/۱۲ اعزام شده اونجا.خیلی نگرانشم!واقعاروزای سختیه!ازصبح تاشب چشمم به تلفنه که زنگ بزنه اماخبری نمیشه ازش.خیلی ناراحت بودم فکر میکردم ازبی خیالیشه اما امشب وبلاگ شمارودیدم و یه کم آروم شدم چون فهمیدم حداقل جاش راحته! ودیدم همه همین وضعیتو دارن!تازه اون طفلی دوبار زنگ زده!بازم ممنون!

  64. لاله

    ۱۰ اسفند ۸۸ ساعت ۲:۱۱ ق.ظ

    من یه سوال داشتم حالا که تماس گرفتن واسه اونا اینقد سخته اگه نامه بنویسیم میتونن جواب بدن؟

    • علی گنجه ای

      ۱۰ اسفند ۸۸ ساعت ۷:۵۲ ق.ظ

      آره میشه ولی این کارو به هیچ وجه نکنید چون باعث میشه برای شوهرتون دست بگیرن و مسخره ش کنن.

      • لاله

        ۱۱ اسفند ۸۸ ساعت ۱۲:۲۸ ق.ظ

        خب شما یه کم دیرجواب دادید چون من امروز صبح یه نامه ی قطور با پست پیشتاز فرستادم!فکر میکنم فردامیرسه دستش!

        • علی گنجه ای

          ۱۱ اسفند ۸۸ ساعت ۷:۱۴ ق.ظ

          واااای! نه! امیدوارم نامه رو یه جوری یواشکی به دستش برسونن و هم خدمتی هاش نبینن!

          • لاله

            ۱۱ اسفند ۸۸ ساعت ۱:۳۲ ب.ظ

            امامن پشیمون نیستم!بین خودمون بمونه ولی راستش یه کم دلم خنک میشه سوژه شه اینجوری مجبور میشه زودزود زنگ بزنه!وگرنه من بازم نامه میدم و اون بازم…
            راستی اونجا فروشگاهی،مغازه ای،جایی هست که بتونن چیزای ضروریشونو بگیرن؟

    • نفیسه

      ۱۰ اسفند ۸۸ ساعت ۵:۵۸ ب.ظ

      همسر شما احیاناً گروهان ۱۲ هستند؟

  65. نفیسه

    ۱۰ اسفند ۸۸ ساعت ۵:۴۹ ب.ظ

    سلام لاله جان! منم وضعیتم یه کمی مشابه شماست. با این تفاوت که من هم ناراحتم، هم خیلی سختمه، هم دلم گرفته، هم دلم تنگهبراش و هم از دستش عصبانیم.به شما هم گفتن که ۲۷ ام ظهر راه میفتن به سمت تهران تا ۱۳ ام که باید برن یزدمرخصی دارن؟
    جالبه که من حتی نامه هم نوشتم ولی هنوز پستش نکردم!!

    • لاله

      ۱۱ اسفند ۸۸ ساعت ۱۲:۳۹ ق.ظ

      سلام!
      با این اوصاف من وشما کاملا شبیه هم هستیم نه یه کم!باورکن من میانگین روزی ۲-۳ ساعتوگریه میکنم!حملات میگرنیم خیلی زیادوشدیدشدن!
      حقیقتش من اصلانمیدونم چی به چیه!۲تا یه دقیقه باهاش حرف زدم که حتی نشددرست حالشوبپرسم!امروزم ۲بار تماس گرفته بود که از شانس بدم توی مطب دکتربودم ومتوجه نشده بودم!بعداز ۵ روز بی خبری ازتماسش فقط ۲تا miss نصیب من شد!
      خیلی غمگینم!ودلتنگ!!!!!!!

    • لاله

      ۱۱ اسفند ۸۸ ساعت ۱۲:۴۵ ق.ظ

      شما مطمئنید که روز ۲۷ام مرخصشون میکنن؟
      بعضی وقتا آرزو میکنم کاش یه دونه از اون پرنده شاخ دارابودم!اینجوری حداقل میدیدمش!!!!!!!!!!

    • لاله

      ۱۱ اسفند ۸۸ ساعت ۱۲:۴۸ ق.ظ

      راستی همسرتون بالاخره بعداز چندروز تماس گرفتن؟

      • علی گنجه ای

        ۱۱ اسفند ۸۸ ساعت ۱:۵۱ ب.ظ

        (در جواب کامنت بالایی)
        بله دو تا بوفه داره که تقریبا همه چیز دارن غیر از میوه. از هفته دوم به بعد اونایی که میرن مرخصی شهری میتونن میوه بخرن و بیارن

        • لاله

          ۱۱ اسفند ۸۸ ساعت ۳:۱۲ ب.ظ

          آخیییییییییی!حیوونکی شوهرمن!فکر کنم تاوقتی برگرده از کمبود ویتامین بری بری بگیره!

  66. نفیسه

    ۱۱ اسفند ۸۸ ساعت ۵:۲۶ ب.ظ

    سلام لاله جان!
    بالاخره شوهرم ۱شنبه شب و ۲شنبه شب زنگ زد و هر بار هم ۵ دقیقه حرف زد. فکر کنم بهش الهام شده بود که خیلی ناراحت و عصبانیم. یه جوری از دلم درآورد! منم می خوام نامه رو پست کنم. حالا که قراره به شوهر شما بخندن بزار به همسر من هم بخندن! آخه حرفام ۱۱ روز تو دلم مونده. راستی تهران هستی؟
    مهدی بهم گفت ۲۷ ام ظهر راه میفتن و تا ۱۳ ام مرخصی هستند و ۱۴ ام باید خودشون معرفی کنن! من همه دل خوشیم به همین تعطیلات عیده!

    • علی گنجه ای

      ۱۱ اسفند ۸۸ ساعت ۵:۲۸ ب.ظ

      هاهاها!
      بیچاره شوهراتون! چه سوژه ای بشن!

      • لاله

        ۱۱ اسفند ۸۸ ساعت ۸:۰۴ ب.ظ

        هیچم خنده دار نیست!مگه خانوم شما که اومدن درپادگان کسی بهتون خندید یا دستتون انداخت؟
        شما چه میدونید ۱۰روز تنهایی و دلتنگی یعنی چی؟

        • علی گنجه ای

          ۱۱ اسفند ۸۸ ساعت ۸:۰۸ ب.ظ

          از شیراز که راهی نیست تا یزد. یه سر برید شوهرتون رو ببینید. کسی هم بهتون نمیخنده… ولی نامه …. نــــــــه!

    • لاله

      ۱۱ اسفند ۸۸ ساعت ۸:۱۴ ب.ظ

      سلام عزیزم!
      خیلی خوشحالم که باشما آشناشدم!مطمئنا شمابهتراز هرکسی منو درکم میکنید!
      خوش به حالتون من که کاملا ازش بی خبرم!بااینکه دیروز براش نامه فرستادم(که قاعدتا باید امروز رسیده باشه)اما هنوز تماس نگرفته!
      اینقدناراحت و عصبی ام که نگووووووووو!براش دارم!!!!!!
      نه عزیزم ما شیرازیم!
      خبرخیلی خوبی بود!مرسی!
      به امیداینکه ۲۷ام هرچی زودتر برسه!

  67. لاله

    ۱۱ اسفند ۸۸ ساعت ۸:۱۹ ب.ظ

    درسته!
    شاید یه آخرهفته رفتم!البته اگه زنگ نزنه این کارو نمیکنم!
    اما کماکان معتقدم نامه فرستادن خنده دار نیست!
    راستی تماس گرفتن واقعا تااین حد سخته که آدم ۶روز با همسرش تماس نگیره؟

  68. نفیسه

    ۱۲ اسفند ۸۸ ساعت ۹:۵۷ ق.ظ

    راستی یه خبر خوب خانومی! شوهرم گفت این آخر هفته که میلاد پیامبر (ص) است، متاهلینی که خونشون اصفهان و شیراز و یزد است مرخصی دارن ! برو خونه رو تمیز کن که شوهرت داره میاد. با به غذای گرم و…. خوش به حالت لاله جان. آخر هفته خوبی با همسرت داشته باشی. منم که تو تهرانم باید منتظر۲۷ ام بشینم.

    • لاله

      ۱۲ اسفند ۸۸ ساعت ۱۰:۴۷ ق.ظ

      سلام!
      مرسی عزیزم اما اینقدرناراحت و عصبانیم که هیچی خوشحالم نمیکنه!آدم تا اینحد بی خیال؟
      گریهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه!

  69. لاله

    ۱۲ اسفند ۸۸ ساعت ۱۰:۵۵ ق.ظ

    کجئید جناب گنجه ای؟
    لطفا به من بگید واقعا تماس گرفتن تااین حد سخته؟

    • علی گنجه ای

      ۱۲ اسفند ۸۸ ساعت ۱۲:۵۲ ب.ظ

      ممکنه. مثلا ما که بودیم یکی از تلفنهای آسایشگاه خراب بود و جلوی اون یکی هم هر شب یه صف بود تا قیامت. از همه بدتر دو نفر توی گردانمون بودن به اسم شکور و هادی. هر وقت یکی از اینا توی صف یا پای تلفن بودن، من بیخیال تلفن زدن میشدم!

  70. نفیسه

    ۱۲ اسفند ۸۸ ساعت ۴:۲۲ ب.ظ

    لاله جان! چند روز پیش کامنت منو خوندی؟ همون که شوهرم بعد از ۸ ، ۹ روز بی خبری به مامانش زنگ زده بود! وقتی فرداش به من زنگ زد می دونی چی گفت؟ گفت : ۱ دقیقه وقت داشتم توی اون صف که فقط یه شماره رو بگیرم. اگه خونه نبود یا اشغال، نوبتم سوت می شد. منم می دونستم تو سر کلاسی و نمی تونی حرف بزنی با کلی استدلال به مامانم زنگ زدم. حتما شرایطش یه طوریه که نتونسته. چون اون موقع که شوهر من اصلا زنگ نزده بود یادته شوهر تو ۲ بار زنگ زده بود.پس نشون میده بی خیال نیست. عزیزم به احتمال زیاد هم این آخر هفته میاد هم از دلت در میاره هم روحیه می گیری برای ۲ هفته دیگه! منم چند روز پیش حال تو رو داشتم. انقدر شب تا صبح گریه کردم و لب پایینم و با دندون فشار می دادم که همش زخم شده! ایشالا امشب زنگ میزنه…

  71. لاله

    ۱۳ اسفند ۸۸ ساعت ۳:۱۸ ق.ظ

    سلام نفیسه جان!
    دیدی امروزم تموم شدوخبری ازش نشد؟بخدا دیگه دارم دیوونه میشم!هروقت کسی حال و احوالشو ازم میپرسه ازخجالت آب میشم روم نمیشه بگم شوهرم ۷روزه زنگ نزده بهم!الکی چندتادروغ به هم میبافم تحویلشون میدم!
    فکر نکنم بیادش چون اگرقصدشوداشت حداقل خبرمیداد!
    الان خونه مامانم اینام داریم آش نذری میپزیم جاش واقعاخالیه!خیلی خیلی خیلی!دلم قدتمام دنیاگرفته!اشکام اصلابند نمیاد!
    شمام نیت کن من دعاتون میکنم!
    به قول شاعر:
    نیستی دارم دق میکنم نیستی دارم میپوسم
    عکساتو من دونه دونه برمیدارم میبوسم…..

  72. نفیسه

    ۱۳ اسفند ۸۸ ساعت ۱۱:۴۴ ب.ظ

    لاله جان مثل اینکه فقط و فقط به متاهلین یزدی و اصفهانی مرخصی دادن!!!! ولی ناراحت نباش! شوهر من منشی شده اونجا به خاطر همین تونسته زنگ بزنه! من بهش گفتم یه طوری شوهر شما رو پیدا کنه نوبت تلفن خودش بده به ایشون ولی گفت گروهان و کد و یا حداقل اسمش رو اگه بگی شاید پیداش کنه! من می گم احتمالا نامه ات هم به دستش نرسیده، چون ۲ هفته اول خیلی سخت میگیرن. این روزا تموم می شه و نتیجه این میشه که قدر خونه و زندگی رو بیشتر میدونن.
    ۷۲۵۲۳۹۷ ۰۳۵۱ شماره پادگانه. با اینکه نمی زارن باهاشون حرف بزنی ولی صبح تو ساعت اداری زنگ بزن بگو یه پیغام فوری داری برای سرباز به نام …. بهش برسونی. من یه روز زنگ زدم (البته شب) کلی گریه کردم گفتم یه پیغام به شوهرم برسونید که حتما به خونه زنگ بزنه، گفتن اگه صبح زنگ بزنم شاید این کارو بکنند. البته من دیگه زنگ نزدم.

  73. لاله

    ۱۴ اسفند ۸۸ ساعت ۱۲:۱۲ ق.ظ

    سلام نفیسه جان!مرسی عزیزم از اینکه به فکر منی!همسرم نتونست بیادش اما امروز صبح و ظهر زنگ زد وتقریبا ۱۵دقیقه صحبت کردیم وبه قول خودت هرطوری بوداز دلم درآورد!طفله هم پاش صدمه دیده بود هم سرمای خیلی بدی خورده بود!نامه هم به دستش نرسیده بود!
    بازم مرسی عزیزم

    • نفیسه

      ۱۴ اسفند ۸۸ ساعت ۲:۰۹ ب.ظ

      چشمت روشن عزیزم! مردا همینن دیگه، مهره مار دارن! اصلا نمی فهمی چه جوری از دلت در میارن. مواظب خودت باش. به امید دیدار همسرانمون.

  74. حسن

    ۱۴ اسفند ۸۸ ساعت ۱۱:۱۸ ق.ظ

    سلام بر همه دوستان عزیزمن یکی از سربازان دوره ۱۲۵ هستم واقعا خاتمی برای خودش هتلی بود هروز تا ۱۲ سر کلاس بودیم وبعد ناهار وبعد کلاس وبعد شامگاه وبعد خواب تمام زیبایی خاص خودشو داشت من پاسبخش بودم وشبها به محل های پست سرمیزدم انقدر ستاره ها زیبا ونزدیک بود که گویا می تونستی بگیری ،الان بچه هایی که میرند برند در نمازخانه وپشت قران ها را ببیند دوره ما هرچه می گذشت می نوشتند ومی نوشتند دوره ۱۲۵ ،شخصا من دوره ۱۲ که مربوط به سال های قدیم بود خوندم که الان بچه انه بزرگ شده بهر حال به تمامی عزیزانی که میرند خداشت پنهتان بسیار جای خوبی برید ومطمین باشید زیباسرای خاتمی

  75. دوست اشنا

    ۱۴ اسفند ۸۸ ساعت ۱۲:۵۹ ب.ظ

    سلام بر همه سربازان
    اقتاب اذر سال ۸۵ طلوع نشده بود که بطرف پادگان خاطرهها
    به را افتادیم ظهر در دژبانی مورد نظر بازرسی وراهی به انبار لباس وسپس به گروهان خود بهمراه افتادیم شب اول برف زیبایی می بارید در روز دوم درمیدان صبح گاه بصف وبعد مراسم ورودیه بسر کلاسها رفتیم بخاطر سردی اون موقع ورزش صبحگاهی کلا کنسل شده بود .این پادگان زیبایی های خاص خودش را بهمراه داشت میدان صبح گاه از شماه جایگاه میدان صبحگاه از جنوب رشته کوه همیشه زیبا شیر کوه از شرق ساختمانهای قرارگاه وگردان واز غرب بیابانها،نمازخانه این پادگان بسیار بزرگ وشکیل وجلوی ان دو فضای سبز بود
    هروز ساعت ۴:۳۰ صبح بیدار باش بود وساعت ۲۱ خاموشی بود
    حماماز ساعت ۳ صبح تا ۴:۳۰ واز ۱۸:۳۰ تا۲۰ باز بودجمعه ها از ساعت ۱۴تا۱۶ باز بود ناهار ها قیمه تن وبرنج قرمه سبزی چلو کباب پلو مرغوبرنج سربازی صبحانه ها نان کره مربا عدسی خرما ارده حلوا و…..شام ها کباب سینی کنسرواوبیا و…….تماس تلفنی هروز از ساعت ۱۸ الی ۲۱ ودر هر گروهانی یک تلفن بودویک کلینیک پزشکی در پادگان واماده خدمات بود ولی امپول زن هاش ناشی بودند طور خدا خودتون دست هر کس ندهیدلوله های اب حمامش ۲ بود وبسیار با فشار…منبه اب ان توسط اب چاه که زمین تهیه می شد در وسط پادگان بود که مانند ابسر دکن بودودر ماه زمستان بیشتر موقع هاشیر ابش یخ زده بود.نانوایی ان که هروز نزدیک ۸ ساعت کار می کرد وحدود ۳۰۰۰ عدد نان تولید می کرداشپزخانه ان که همزمان ۱۰ دیگ بزرگ برنج ابکش می کرد کبابهایی که توسط دستگاه سیخ زده می شد وگوشت های گوساله ای که توسط دستگاه چرخ کن چرخ می شد و…..همه چیز اونجا زیب بود باور کنید بسیار زیبا بود از همه مهمتر احشامی که اونجا وجود داشت مانند سگ روباه وگربه عقاب ونوعی پرنده خاص…خدایش گربه های خاتمی مانند پلنگ بودند از بس گوشت زباله هارا خورده بودند خلاصه نگران فرزندان وهمسران نباشید هتل خاتمی که به من ساخت ومن در باشگاه بدنسازی اونجا از دوره خودم عقب نیافتم وبدنم را از دست ندادم وتونستم خودم را اماده نگاه دارم فقط یک ناراحتی عذاب می داد وان هم دوری بود بعنوان یک برادر می گویم به شما ها نگران هیچ چیز نباشید خواهند امد شاد سر حال وسلامت فقط یکم دوریشون سخته در اخر باتشکر از فرماندهان وقت ان زمان
    نجاشی،اخوندی ،،خسروی،خاکساری،قوسیان،نصیری،رنجبر،
    یاد همه خاطرات بخیر،نمی دونم امروز وقتی این سایت دیدم خیلی حال وهوایم عوض شد وخودم در سال ۸۵ ودر پادگان دیدم هر جند می خواهم بازم بگم ولی وقت نیست ولی خواهرم لاله ونفیسه نگران نباشید باور کنید شاد سرحال هستند وخواهند امد
    خدانگهدار همتون باشه
    ۱۴/۱۲/۱۳۸۸

  76. دوست اشنا

    ۱۴ اسفند ۸۸ ساعت ۱:۰۴ ب.ظ

    نبود ۶۰ روز دیگه
    نبود ۵۹ روز دیگه
    ..
    .
    .
    نبود یک ساعت دیگه
    نبود ها به پایان رسید انتظارات بسر امد
    یوسف کمشگشته باز اید به کنعان غم مخور
    کلبه احسان شود روزی گلستان غم مخور
    او خواهد امد انتظار تمام خواهد شد پس خواهران ومادران من غم نخورید که می اید با سربلندی وتندرستی انشالله

    • نفیسه

      ۱۴ اسفند ۸۸ ساعت ۲:۰۷ ب.ظ

      امیدوارم که تنهایی به زودی به سر بیاد. ممنون از کامنت روحیه بخشتون!

  77. لاله

    ۱۴ اسفند ۸۸ ساعت ۸:۰۴ ب.ظ

    سلام خانومی!خوبی؟
    همسرمحترم خوبن؟
    مرسی عزیزم!باهات موافقم!مرداتخصص عجیبی در این مورد دارن!
    دیروز رفته بودم بیرون هر خانومی رو که میدیدم باهمسرش اومده بود خرید اشک توچشام جمع میشد!
    امیدوارم هیچوقت کسی از همسرش جدا نشه!
    راستی خانومی تو چی خوندی؟

  78. نفیسه

    ۱۶ اسفند ۸۸ ساعت ۷:۵۱ ب.ظ

    سلام. آقای گنجه ای شما که تجربه دارید (البته همسرتان تجربه دارد) من اگه بخوام این آخر هفته برم شوهرم ببینم، چه روزی از هفته و چه ساعتی راه بیافتم که موقع مناسبی یزد برسم؟ آیا در اون صورت بهش مرخصی میدن؟لطفا اگه امکان داره تا دیر نشده بهم جواب بدید. ممنون

    • علی گنجه ای

      ۱۷ اسفند ۸۸ ساعت ۷:۳۰ ق.ظ

      اگه مهدی بتونه از فرمانده گروهانش برای آخر هفته مرخصی بگیره که کارتون خیلی راحت میشه. باید به فرمانده بگه ما یزد فامیل داریم و خانومم یا خانواده م میان پادگان دنبالم و مرخصی آخر هفته میخوام.
      اگه فرمانده گروهانش موافقت نکرد، جوری برنامه ریزی کنید که چهارشنبه بعد از ساعت اداری (پنج به بعد) دم در پادگان باشید و مهدی رو صدا کنید برای ملاقات حضوری. وقتی که اومد و شما رو دید بره پیش افسر جانشین (دفترش دم در دژبانیه) و بگه که همسرم اومده و مرخصی میخوام و از این حرفا. یه مقدار ممکنه نیاز به پاچه خواری یا سریش شدن داشته باشه ولی معمولا افسر جانشین خیلی راحت مرخصی میده تا شش صبح شنبه.

    • علی گنجه ای

      ۱۷ اسفند ۸۸ ساعت ۷:۳۸ ق.ظ

      اگه با ماشین خودتون میخواید برید حدود ۵ و نیم تا ۶ ساعت راهه تا یزد و جاده ش هم خیلی خوبه. وقتی رسیدید یزد برید طرف فرودگاه. یه میدون قبل از فرودگاه هست که تابلو داره «خضرآباد» سمت راست. شاید نشونه های بصری اون اطراف الان خیلی عوض شده باشه ولی با یه کمی پرس و جو میشه پیداش کرد.
      با وسایل عمومی اگه میخواید برید حواستون باشه پادگان حدود ۱۲ کیلومتر خارج شهره و هیچ سرویس عمومی قابل اعتمادی هم نداره. بهتره تنها نرید.

نظرتان را ثبت کنید