نوشته های بی خواننده

تقسیم شدیم …

۷ دیدگاه

از وقتی سخنرانی «مقام مدعو» تمام شد و «راحت باش» گرفتیم، تا وقتی که برگه‌های تقسیم را دادند دست‌مان که برویم دنبال کارمان، یکی دو ساعتی، بچه‌های گروهان شادترین آدم‌های روی زمین بودند. اصلا شادی و نشاط از چشم‌های همه می‌بارید… خیلی اتمسفر شادی بود…

اما موقع بیرون رفتن از پادگان حال همه از دیدن برگه های «تقسیم» گرفته بود. فکر می‌کنم از گروهان ما، بجز کسانی که «شرایط» داشتند (مثلا مثل من متاهل بودند) یا «پذیرش» گرفته بودند (یعنی فلان جای سپاه اعلام کرده بود که من به این سرباز نیاز دارم) بقیه همه اعزام شدند به کردستان و کرمانشاه و ایلام. در صورتی که توی چند روز آخر شایعه شده بود که ۹۹ درصد بچه‌ها اعزام می‌شوند به شهر خودشان و همه این شایعه را از اعماق وجود باور کرده بودند؛ دلیلی هم نداشت که باور نکنند، همه‌ی شایعه‌های خوب پیش از آن درست از آب در آمده بودند. از پادگان که بیرون می‌رفتیم همه توی فکر بودند و اخم‌ها توی هم بود و یکی دو نفری هم بغض کرده بودند.

به من گفته‌اند که خودم را معرفی کنم به «سپاه سیدالشهداء استان تهران» که دقیقا نمی‌دانم کجاست و توی پادگان هم کسی نبود که از او بپرسم. البته هر جای تهران که باشد باشد… به یمن ازدواج با همسر گرامی لازم نیست راه دور برویم!

نوشته‌های «احتمالا» مرتبط:


توصیه:
در صفحه «از سربازی » مطالب و توضیحات بیشتری پیدا میشود. بد نیست سری هم به آنجا بزنید.


نوشته علی گنجه ای

۲۸ آذر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۴:۲۸ ب.ظ

۷ دیدگاه درباره «تقسیم شدیم …»

با آر.اس.اس مشترک نظرات شوید پیوند Trackback

  1. ناشناس

    ۹ دی ۸۷ ساعت ۵:۲۴ ب.ظ

    سلام اقای علی امیدوارم موفق بوده باشی خدمت خوش بگزره دوستدار شما ابراهیم مرادی فر

  2. مهران

    ۲ دی ۸۷ ساعت ۱۲:۰۵ ب.ظ

    اما بالاخره مشخص نشد کجاست

  3. محمد صادق

    ۳۰ آذر ۸۷ ساعت ۱۱:۲۵ ب.ظ

    علی اقا ما هم افتادیم تهران سپاه محمد رسول الله

  4. بهنام

    ۳۰ آذر ۸۷ ساعت ۱۲:۰۸ ب.ظ

    به به بسلامتی
    چرا شیراز ننداختنت؟

  5. ایران

    ۳۰ آذر ۸۷ ساعت ۲:۳۸ ق.ظ

    نتیجة اخلاقی!
    همگان قبل از سربازی ازدواج کنند. اما جطور؟ با کدام پول و مسکن و امن و امان شغلی و…؟
    اینکه “علی” شانس داشتن یک همسر با توصیف شایستة “گرامی دارد”، مبارکشان باد. دیگران اما اولین بدشانسی خود را نباید در “سربازی در تبعید” جستجو کنند. بلکه در… یکم… دوم… و خلاصه فرماندهان قبلی که سربازان و شبه سربازان را قبل از “جام زهر” با کلید بهشت به جبهه فرستادند تا که صددرصد پیروز شدند مگر نه؟. مگر ضدانقلاب باشی که بگویی نشدند.

  6. زینب

    ۲۹ آذر ۸۷ ساعت ۱۲:۰۶ ق.ظ

    ایول!من قربون همسر گرامیت برم!:)

    • ایران

      ۳۰ آذر ۸۷ ساعت ۲:۲۶ ق.ظ

      تکراری اما مصرانه
      از این خواهر خواهش می کنم از این “الهی برایت بمیرم” دست بردارند. تردید ندارم که این یک وجود خیلی مهربان برای “علی” و “همسر گرامی” است. نگران مستجاب شدن این نفرین هم نیستم چون مخاطب -خدا- به معنی و جدیت حرفها آگاهتر است. اما چرا تن ما خوانندگان بی گناه را بایستی با این نوع “دعای انتحاری” لرزانید. این خواهش را جدی بدانید و شایستة جدی گرفتن است. دوستدار خالص علی و زینب و…

نظرتان را ثبت کنید