اگر سوالی درباره پادگان خاتمی یزد دارید، معمولا جوابش را میتوانید در کامنتهای این مطلب پیدا کنید. اگر هم پیدا نکردید سوالتان را همانجا مطرح کنید و معمولا ظرف یکی دو روز دوستانی که اطلاعات دقیقی دارند جوابتان را میدهند. برای آسانتر بودن دسترسی سوالهای رایج را اینجا دستهبندی کردهام:
پادگان، آدرس و تلفن، راههای تماس و ملاقات
- آدرس پادگان خاتمی یزد چیست؟
+ یزد، کیلومتر ۱۱ جاده خضرآباد، پادگان آیت الله خاتمی.
- تلفن پادگان خاتمی یزد چیست؟ چطور میتوانیم به سربازمان تلفن بزنیم؟
+ خانوادهها نمیتوانند به سربازشان زنگ بزنند. باید منتظر باشید تا یکی دو روز بعد از شروع دوره آموزشی سربازتان کارت تلفن داخلی بگیرد و به شما زنگ بزند. ارتباط تلفنی مهمترین مشکل پادگان خاتمی است
- از داخل پادگان چطور میتوانم به خانوادهام زنگ بزنم؟ کارت تلفن مخابرات با خودم ببرم؟
+ پادگان خاتمی یک سیستم تلفن داخلی خاص خودش دارد. کارتهای تلفن مخابرات داخل پادگان به دردتان نمیخورد (البته همراه داشتنش ضرری ندارد و در مرخصی شهری خیلی به درد میخورد). برای زنگ زدن از تلفنهای آسایشگاه باید منتظر باشید تا گروهانتان مشخص شود و مسوول هماهنگی با مخابرات تعیین شود (اصطلاحا ارشد مخابرات). این ارشد یک پین کد به شما تحویل میدهد که با آن میتوانید از تلفنها استفاده کنید. برای شارژ کردن آن هم به همان ارشد پول میدهید.
-آیا میتوانیم به سربازمان نامه بنویسیم
+ بله. از سربازتان بپرسید کدش چیست؟ کد یک عددی است که شماره گردان و گروهان و ردیف سرباز در گروهان را مشخص میکند. مثلا ۲۱/۰۸۴٫ در نامه هایتان این کد را هم ذکر کنید تا نامه آسانتر به دست سرباز برسد.
- میتوانیم به ملاقات سربازمان برویم؟
+ بله. باید به دژبانی پادگان مراجعه کنید و اسم و ترجیحا کد سرباز را اعلام کنید (درباره کد سوال قبلی را ببینید). دژبانی با گروهان مربوطه تماس میگیرد و سربازتان برای ملاقات به محوطه دژبانی میآید. در همان محوطه میتوانید با هم دیدار کنید ولی نمیتوانید فرضا سربازتان را با خودتان به شهر ببرید.
درباره مرخصی ها قسمت مربوطه را ببینید
نحوه اعزام، روز اول خدمت، لوازم ضروری، اقلام ممنوعه
- روز اعزام چه اتفاقی میافتد؟
+ در روزی که در برگه سبزتان ذکر شده تشریف میبرید نظام وظیفه (در تهران میدان سپاه). غیر از برگ سبز و برگ سفید همراهتان باشد. لازم نیست وسیله خاصی با خودتان ببرید. آنجا اعلام میکنند که فلان روز و فلان ساعت در ترمینال جنوب حاضر باشید برای اعزام به پادگان خاتمی. کارتان در نظام وظیفه در روز اول خدمت معمولا بیشتر از نیم ساعت طول نمیکشد.
- آیا بعد از معرفی به خاتمی برای اندازه کردن لباس و … مرخصی میدهند؟
+ نه. قدیم روال کار اینطور بوده که بعد از معرفی به پادگان و دریافت جیره، یکی دو روز به سرباز مرخصی میدادهاند برای اندازه کردن لباس و چاپ اتیکت و از این جور کارها. الان روال پادگان خاتمی این است که لباسهای بهاندازه به سربازها میدهد و اتیکت را هم خودش چاپ میکند و دوره آموزشی بدون وقفه/بدون مرخصی از روز اول شروع میشود.
- در جیره چه اقلامی به سرباز تحویل میدهند؟
+ به زودی تکمیل میشود
- فهرست اقلام ممنوعه؟
+ به زودی تکمیل میشود
- فهرست چیزهایی که بهتر است همراهمان باشد؟
+ به زودی تکمیل میشود
- چیزهایی که ممنوع نیست ولی بهتر است نبریم
+ به زودی تکمیل میشود
پذیرش، کفایت، خدمت قبلی، معاف از رزم
* به زودی تکمیل میشود
دوره آموزش، مرخصی، اردو، یگان خدمتی
* به زودی تکمیل میشود

این بیست و چند روز گذشته را جایی بودیم به نام «مرکز آموزش رزم مقدماتی آیت الله خاتمی یزد» یا به اختصار «پادگان خاتمی» یا به قول دیگر «هتل خاتمی». البته وقتی میشنوید «پادگان»، خیلی یاد توپ و تانک و زرهپوش و سیمخاردارهای حلقوی و میدان مین و زاغه مهمات و از این جور چیزها نیفتید. بیشتر به یک تکه از بیابان خدا فکر کنید که دورش سیم خاردار کشیدهاند و چند سوله و ساختمان آجری هم گوشه و کنارش ساختهاند.
یاد آن موقع که عکس هوایی پایگاههای نظامی کلی محرمانگی داشت و توی هزار سوراخ قایم میشد به خیر! این روزها، به یاری گوگل مپ میتوانید نقشهی جاهایی را ببینید که یک پادگان آموزشی در برابرشان خیلی ناقابل به حساب میآید.
پادگان خاتمی در ویکیمپیا
مرحوم آیت الله خاتمی که نامش روی پادگان است، پدر سید محمد خاتمی است و چند سال آخر عمرش (بعد از ترور آیت الله صدوقی) امام جمعهی یزد بوده است و ساخت پادگان در زمان او و به پیشنهاد یا تایید یا حمایت او آغاز شده است. مسوولین پادگان هم خیلی تاکید دارند که بچهها به اشتباه نگویند شهید خاتمی.
پادگان در دامنهی شمالی شیرکوه واقع شده است و به طرف جنوب و جنوب غربی که نگاه میکنی، منظرهی خیلی خیلی چشمنوازی از شیرکوه و کوههای همسایهاش میبینی که هر کدامشان زیر آفتاب به رنگی در آمدهاند. توی این یک ماه، تقریبا هر روز صبح بعد از طلوع آفتاب، هر چقدر که وقت داشتیم به این منظره خیره میشدیم و تا روز آخر هم نه خسته شدیم و نه برایمان تکراری شد.
غیر از منظره شیرکوه و همسایگانش، گاهی هم چشممان را به دیدن پرندگان و درندگان آن دور و بر سرگرم میکردیم. عقاب پیدا میشد و شغال و روباه (دیدن این دو تا خاص کسانی بود که پست نگهبانی شب بهشان میخورد) و یکجور پرندهی شاخدار که هنوز نفهمیدهام اسمش چیست. چیزی تصور کنید تقریبا دو برابر گنجشک به رنگ خاکی که پرهای بالای سرش شاخ شده باشد.