قدیمها سفر رفتن شوخی نبوده و کسی که میرفته، کمِ کم چند ماهی از خانه دور بوده و خبر هم که حکم کیمیا را داشته است. آن وقتها ملت ظرفهایی داشتهاند به نام «اشکدان» با شکلها و طرحهای مختلف. کسی که (معمولا خانمی که) سفرکردهای داشته، در زمان سفر اشکهایش را توی اشکدان جمع میکرده و بعد از به سلامت برگشتن یار سفرکرده، به نشانه علاقه و پایبندی به او نشان میداده یا هدیه میکرده.
چندتا از این اشکدانها توی موزههای مختلف ایران هست مثلا توی موزهی چهلستون و موزهی کلیسای وانک. این یکی را در موزهی مردمشناسی کاخ گلستان پیدا کردم:

* شعر «حراج اشیای گریهآور» را هم از عباس صفاری بخوانید.
نوشتههای «احتمالا» مرتبط:
- موزه مردم شناسی کاخ گلستان نگاهی به این موزه...
- قُبُل منقل! شرط میبندم نصفتان اسمش را هم نشنیده باشید!...
- ایرانی ها چند مجسمه کوچک و بامزه در موزه مردمشناسی...
- سنگ قبر ناصرالدین شاه نقطه اوج هنر سنگتراشی در دوره قاجار...
- صاحب این خط یک نمونه سخیف از درخواست صله...
توصیه:
در صفحه «کاخ گلستان
» مطالب و توضیحات بیشتری پیدا میشود. بد نیست سری هم به آنجا بزنید.
مصطفی
۷ خرداد ۹۰ ساعت ۵:۰۳ ق.ظ
این فرضیه برای کاربرد اشکدان ثابت نشده و کلا یه کم مسخره ست. اصلا فرم کاسه ای که دهانه اشکدان داره دور چشمو نمی گیره. البته یه اصطلاح eye-bath-shaped هست که ظرفیه برای بیرون اوردن مثلا شی خارجی که رفته تو چشم.
۲تا نظریه برای کاربرد اشکدان هست:
۱- به عنوان گلاب پاش
۲- صراحی (که این به واقعیت بیشتر نزدیکه به خاطر گردن باریکی که داره چون از این طریق از تبخیر شراب جلوگیری میشده)
علی گنجه ای
۷ خرداد ۹۰ ساعت ۱۰:۳۰ ق.ظ
مهندس جان!
برای دونستن کاربرد اشکدان نیازی به فرضیه و نظریه نیست. این ظرف تا همین صد سال پیش توی خونه ها وجود داشته و از بزرگترها اگه بپرسی کاربردش رو بهت میگن.
فریدنی
۹ آذر ۹۰ ساعت ۵:۴۴ ب.ظ
من راهنمای تور هستم
این اشکدان ها مخصوص زنان حرمسرای قاجاری بوده است .
شاه در بازگشت از سفر نزد زنی اطراق می کرد که اشکدان پرتری داشت.
از مجموعه اشکدان موزا ابگینه دیدن کنید
سورملینا
۱۸ اسفند ۸۷ ساعت ۳:۲۶ ب.ظ
می گم امشب برم از شوهرم بپرسم تا حالا از دوری من چند تا از اینها رو پر کرده ؟؟!!!
سورملینا
۱۸ اسفند ۸۷ ساعت ۳:۲۵ ب.ظ
آفرین به این همه اطلاعات. آدم همیشه از شما یه چیز جدید یاد می گیره. پاینده باشید.
امیر
۱۷ اسفند ۸۷ ساعت ۲:۲۹ ق.ظ
بازم دم این قدیمیها گرم حداقل به ظاهر هم که بوده چه ابراز علاقه ای می کردن …!!!!
دینا
۱۸ اسفند ۸۷ ساعت ۹:۵۰ ق.ظ
آخه ریا کردن و تظاهر هم حسرت خوردن داره همین کارها را انجام دادن که الان به این روز افتادیم
(((
داود
۱۵ اسفند ۸۷ ساعت ۱:۴۳ ب.ظ
جل الخالق!
دینا
۱۵ اسفند ۸۷ ساعت ۹:۴۳ ق.ظ
چه کار سختی بوده خدایی !!! عشق و عاشقی هم عشق و عاشقی های قدیم فکر کن الان با ایمیل و پیامک و….. چه غوغایی برپاست
راستی اگه گریه اش نمیومد چیکار می کرد وای روم به دیفار مجبور می شد دروغ بگه .
مهران
۱۵ اسفند ۸۷ ساعت ۵:۴۶ ب.ظ
پس خدا پیاز رو برای چی قراردادهه فکر کردی برای غذا پختن
ایران
۱۵ اسفند ۸۷ ساعت ۱:۱۵ ق.ظ
سلام
اشکدان مصارف دیگری هم داشت از جمله برای گذاشتن لای کفن که در محکمة عدل خدا مدرک داشته باشند که اهل نماز شبی!! روضه ای!! چیزی!! بودند. حالا حساب کنید چگونگیهای “خداشناسی” این بندگان مدرک دار را…
علی گنجه ای
۱۵ اسفند ۸۷ ساعت ۱۱:۵۱ ق.ظ
از این به بعد اگه خواستم در مورد زندگی قدیمیها مطلب بنویسم حتما قبلش با شما مشورت میکنم. خیلی نکته های جالبی میگید
فاطمه
۱۵ اسفند ۸۷ ساعت ۱:۴۰ ب.ظ
چه جالب. یعنی مناجات بدون اشک ارزش کمتری داشته؟
سورملینا
۱۸ اسفند ۸۷ ساعت ۳:۲۴ ب.ظ
حالا اگه کسی یه عمر در جریان عبادتهاش گریه می کرده و اشکهاشم جمع می کرده، بعدش توی دریا غرق می شده و پیداش هم نمی کرده اند که دفنش کنند، چطوری ثابت می کرده که چقدر عبادت کرده ؟ اینطوری که حساب کتاب های خدا پاک قاطی می شده !!! یا مثلا «دزدهای آخرت» نصف شبی حمله می کرده اند و اشکدان زاهد رو می دزدیده اند ! چگونه باید ثابت کرد؟ از طریق DNA ؟ از طریق اشک معلوم می شه ؟!
فینگیل بانو
۱۴ اسفند ۸۷ ساعت ۳:۲۱ ب.ظ
راستی تو راه حلی سراغ داری که من وبلاگم رو از قیلطری در بیارم؟؟؟ دارم بین همه کلمه های مشکوک ستاره میزارم ولی نمیدونم فایده داره یا نه!!
فاطمه
۱۴ اسفند ۸۷ ساعت ۴:۱۵ ب.ظ
پس چراواسه ما فیلتر نیست؟
علی گنجه ای
۱۴ اسفند ۸۷ ساعت ۵:۵۳ ب.ظ
یه ایمیل زدم بهت
فینگیل بانو
۱۷ اسفند ۸۷ ساعت ۱۲:۱۸ ب.ظ
مرسی براشون ایمیل زدم یه جواب اتوماتیک فعلا برام اومده که رسیدگی میکنیم… حالا پشیمون شدم میگم نکنه حالا از همه جا قیلطر بشم… اینا که کارشون حساب کتاب نداره!!
دینا
۱۵ اسفند ۸۷ ساعت ۹:۴۹ ق.ظ
فینگیل جونم دیشب پیدات کرده بوده که اینترنت قطع شد خوبی خواهر جان . ( با اجازه علی آقا)
فینگیل بانو
۱۷ اسفند ۸۷ ساعت ۱۲:۱۷ ب.ظ
قربونت برم خواهر دینا جان… تو چطوری؟؟؟
))
فینگیل بانو
۱۴ اسفند ۸۷ ساعت ۳:۲۰ ب.ظ
ببین حالا این که چیزی نیست… قدیما یادته تو قصه ها مینوشتن که دختره با اشک چشمش و مژه های بلندش جلوی خونه رو آب و جارو کرد که طرف داره مثلا از مسافرت برمیگرده؟؟؟ من خیلی این تصویر تو ذهنم مونده…
کاش یه چیزی که اندازه اش مشخصه رو تو عکس میزاشتی که معلوم بشه این اندازه آبلیمو خوریه یا آفتابه!!!
فاطمه
۱۴ اسفند ۸۷ ساعت ۴:۱۴ ب.ظ
اندازه آبلیمو خوری
ناشناس
۱۴ اسفند ۸۷ ساعت ۲:۵۰ ب.ظ
من یکی از اینا میخواااااام
علی گنجه ای
۱۴ اسفند ۸۷ ساعت ۵:۵۴ ب.ظ
مسافر داری؟
مهران
۱۴ اسفند ۸۷ ساعت ۱۰:۲۳ ق.ظ
دقیقاً، ما هم همش هم بهت فحش می دادیم که نیومدی دوربین نداشتیم و هم اینکه واقعاً با اونهمه کتیبه و اینا جات واقعاً خالی بود
فاطمه
۱۳ اسفند ۸۷ ساعت ۶:۲۶ ب.ظ
خوب میتونستن با آب نمک پرش کنن.
فینگیل بانو
۱۴ اسفند ۸۷ ساعت ۳:۱۹ ب.ظ
احتمالا همین کارو میکردن!!!
کچلچه
۱۳ اسفند ۸۷ ساعت ۱:۵۳ ب.ظ
نمی دانستیم
حالا آگاه گشتیم ..
بسیار مفید بود ..
حالا به قندان فکر می کنیم ..