نوشته های بی خواننده

آرشیو ماهانه

عجب مملکتیه ها؟!

۱۵ دیدگاه

حتما آن جوک را شنیده‌اید که: «یکی می‌گفت: عجب مملکت خرتوخریه! من تا حالا سه بار رفتم سربازی هیچکی نفهمیده!»

دیروز یکی به پست ما خورد دقیقا همینجوری! بنده‌ی خدا سال ۸۰ اعزام شده بود به سربازی و افتاده بود توی پادگان ما و سه-چهار ماهی هم خدمت کرده بود و بعد هم فراری شده بود.

روال کار در مورد سربازهایی که فرار می‌کنند، یا به قول سیستم اداری نیروهای مسلح وضعیت‌شان «ترک خدمت» است، اینجوری است که پرونده‌شان لابلای ترک خدمتی‌های دیگر بایگانی می‌شود تا وقتی که خودشان سرشان به سنگ بخورد و برگردند به پادگان. وقتی که برگشتند، پرونده‌شان رجوع داده می‌شود به دادسرای نظامی و آنجا رایی صادر می‌شود (که معمولا یا عفو است یا مجازات خیلی سبک) و دوباره خدمت‌شان را ادامه می‌دهند تا ترخیص ترک بعدی. به هر حال سربازی که حتی یک روز در یک پادگان خدمت کرد، بعد از فرار دوباره حتما باید برگردد به همان پادگان.

حالا این بنده‌ی خدا به جای اینکه برگردد به پادگان ما، رفته نظام وظیفه و گفته من سرباز جدیدم! آنها هم طبق روال اعزام سربازان جدید با او برخورد کرده‌اند و در تقسیم، اعزام شده به نیروی دریایی ارتش و یک سالی هم آنجا خدمت کرده است! حالا که شش ماه بیشتر از خدمتش نمانده، آمده سراغ ما که گواهی‌ای بگیرد برای آن سه-چهار ماه خدمت سال ۸۰ بلکه زودتر از نیروی دریایی ترخیص شود!

خیلی صحنه‌ی جالبی بود! پرونده‌اش به همراه معرفی‌نامه‌ی نیروی دریایی دست به دست می‌چرخید و همه با تعجب و حیرت از خودشان می‌پرسیدند چطور چنین چیزی ممکن است؟!

کاشی های پراکنده

۵ دیدگاه

همسر گرامی معتقد است مرمتگران کاخ گلستان هر کاشی‌ای را که نفهمیده‌اند کجا باید بچسبانند، چسبانده‌اند به این دیوار!

کاشی های پراکنده

عکس نزدیکتر:

کاشی های پراکنده

نوشته علی گنجه ای

۵ اسفند ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۰۰ ق.ظ

صاحب این خط

۷ دیدگاه

اینکه هنرمندی یا شاعری بیاید و اثر هنری‌اش را به شاهی یا حاکمی تقدیم کند و انتظار صله داشته باشد، رسم خیلی رایجی بوده است. اینکه هنرمند در خودِ اثر هنری هم مستقیم یا غیر مستقیم اشاره‌ای به صله گرفتن کند هم انگار خیلی اشکالی نداشته است.

اما یکی از سخیف‌ترین صله‌جویی‌هایی که دیده‌ام این یکی است:

درخواست صله

شعرش خطاب به احمد شاه قاجار است و این چنین می‌گوید:

ای که از عدل تو گرگ و میش با هم رام شد / وی که در عهد تو پنهان شیر در آجام شد
منعم و درویش از لطف تو شادانند لیک / صاحب این خط ز بدبختی خود گمنام شد

نوشته علی گنجه ای

۴ اسفند ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۰۰ ق.ظ

فصل گل

۵ دیدگاه

گل شراب و گل عارض و گل آتش / اگر غلط نکنم فصل گل زمستان است

شومینه در کاخ گلستان

این شومینه توی یکی از تالارهای شمس العماره جا خوش کرده است. شرط میبندم انتخاب شعرش به عهده خود ناصرالدین شاه بوده است. شنیده ام در مورد شعر خیلی خوش سلیقه بوده.

نوشته علی گنجه ای

۳ اسفند ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۰۰ ق.ظ

شمس العماره

۱۲ دیدگاه

golestan-palace-logo2 نتوانستم از شمس العماره عکسی بهتر از این بگیرم. بهترین جا برای عکس گرفتن، بام ساختمانهای همسایه است که من دسترسی نداشتم.

shamsolemareh

سایت کاخ گلستان یک عکس قدیمی و یک نقاشی از شمس العماره دارد که البته خیلی سایزشان کوچک است (لینک)

توضیحات جامعی را هم در سایت تبیان ببینید: «تاریخچه شمس العماره و زندگینامه سازنده آن»

نوشته علی گنجه ای

۱ اسفند ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۰۰ ق.ظ