نوشته های بی خواننده

بدها!

۹ دیدگاه

امروز دوشنبه بود و صبحگاه مشترک و .….. نه! رژه نرفتیم! اتفاق خنده‌دارتری افتاد…

دیروز یگان قرارگاه به همه‌ی واحدها نامه زده بود که فردا (یعنی امروز) قرار است «چک انضباطی» شویم و «وضعیت ظاهری»مان بررسی شود. از این نامه‌ها زیاد می‌آید و ما هم یک گوش‌مان در است و آن یکی دروازه. البته نامه‌ی دیروزی وضعش فرق می‌کرد و از همه‌مان پشت نامه امضاء گرفتند که آن را خوانده‌ایم تا نتوانیم بزنیم زیرش. از آن طرف می‌دانستیم که سه‌شنبه (فردا) نوبت بازدید دوره‌ای تیپ است و یک عده از لشکر (احتمالا شامل خود سردار فرمانده لشکر) می‌آیند برای بازدید و احتمالا این چک انضباطی جدی‌تر از قبلی‌ها باشد … ولی من باز هم جدی نگرفتم.

این در نظر داشته باشید که وضعیت ظاهری من خوراک بازداشت است! یعنی نه اتیکت اسم و کد روی لباسم دوخته‌ام و نه شلوارم را گتر می‌کنم و نه درجه‌هایم درست روی شانه‌ام می‌ایستند و نه حتی پوتینم را واکس می‌زنم. یعنی آخرین باری که پوتینم را واکس زدم توی دوره‌ی آموزشی بود.

صبحگاه برگزار شد و پرچم را بالا فرستادیم و سرود خواندیم و چه و چه و جانشین فرمانده هم سخنرانی کرد و نوبت چک انضباطی شد. من معمولا صف دوم گروهان افسران وظیفه می‌ایستم. مسوول دژبانی آمد سراغ نفر اول صف اول و نگاهی به سر تا پایش انداخت و گفت: «چرا ناخونات بلنده؟». یعنی ما داشتیم می‌ترکیدیم از خنده ولی مسوول مربوطه خیلی جدی بود و افسر مربوطه را به خاطر بلندی ناخن‌ها از صف جدا کرد و فرستاد «پای تخته». به نفر دوم گیر داد که چرا اتیکتت رو با دست دوخته‌ای و با ماشین ندوخته‌ای و او هم رفت پای تخته. خلاصه تا نوبت به من برسد مطمئن بودم که جایم پای تخته است و اشکال‌هایم یکی دو تا که نبود …

فکر می‌کنم ما «بدها» ۲۰ نفری می‌شدیم و نشستیم تا بقیه رفتند سر واحدهایشان و فرمانده‌ی یگان قرارگاه آمد و کمی اخم و تخم کرد و تهدید کرد که امروز بازداشت‌تان می‌کنم (خالی می‌بست چون بازداشتگاه پادگان مدتی است که تعطیل است) و آخر سر قضیه با نوشتن یک تعهدنامه فیصله پیدا کرد.

نوشته‌های «احتمالا» مرتبط:


توصیه:
در صفحه «از سربازی » مطالب و توضیحات بیشتری پیدا میشود. بد نیست سری هم به آنجا بزنید.


نوشته علی گنجه ای

۳۱ فروردین ماه ۱۳۸۸ ساعت ۸:۱۴ ب.ظ

۹ دیدگاه درباره «بدها!»

با آر.اس.اس مشترک نظرات شوید پیوند Trackback

  1. ماجد

    ۱ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۲:۳۵ ق.ظ

    با سلام
    علی جان به قول سربازها این هم بگذرد !
    تنها استفاده ای که سربازی برای من داشت سحر خیز شدنم بود برای مدتی البته آلان یادم رفته!
    راستی از چاپ آن نسخه اوستا چه خبر ؟ اگر شد بنده را حتما در نوبت بنویس .

  2. دینا

    ۱ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۸:۵۵ ق.ظ

    سلام علی آقا ای ول که رعایت نمی کنید:)

  3. دینا

    ۱ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۱۰:۳۲ ق.ظ

    سلام خلاصه مقاله همایش رو برات گرفتم در اولین فرصت به دستت می رسونم

  4. ایران

    ۱ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۴:۲۱ ب.ظ

    “تعهد نامه”! خیلی جالب است که طرفین هر دو می دانند که “کشک” است اما بازهم… فقط می ماند که آیا این رسم فقط در سربازخانه و یا فقط بر افسران وظیفه صادق است؟. باورکردنی نیست. مشاهدات جاری روزانه و روزمره هم در خیابان و کارخانه و بازار و… همین را می گوید که امورات بر انواع “تعهد نامه های کشکی” می چرخد. آخرش چی؟ البته که “شاهنامه آخرش خوش است”.

  5. مهران

    ۵ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۱۱:۳۹ ق.ظ

    ببینم دلت می خواد باز بری پیش دژبان؟!

  6. یکی از دختر خاله هات

    ۶ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۱۲:۴۰ ب.ظ

    تا باشین همه چیزرو شل و ول نگیرین

  7. جواتی !

    ۶ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۲:۲۰ ب.ظ

    خوش به حال شما ! سپاه هم همه جاش اینطوری نیست. ما ستاد مشترک بودیم ، اگر آفتابکیر کلاه کسی خک شکسته بود یا روش دوخت داشت باید می رفت بازداشت .

  8. حامد

    ۲۰ شهریور ۸۸ ساعت ۲:۳۹ ق.ظ

    سلام علی اقا.امشب که ا ینها رو دارم می خونم واسه منم تجدید خاطراته.دستت درد نکنه.فقط یه چیز بگم مگگه شمام تعهد دادین؟من که یادمه

نظرتان را ثبت کنید