نوشته های بی خواننده

چاه مرتاض علی

۱۶ دیدگاه

نزدیکی‌های گهواره‌ی دید، جایی هست به نام «چاه مرتاض علی». بعضی‌ها می‌گویند «چاه مرتضی علی» ولی همان اولی درست است.

آسانترین راه رسیدن به چاه اینطوری است که بروید تا گهواره‌ی دید و جاده اسفالته‌ی پشت گهواره را بگیرید و بروید تا انتهایش که برسید به چ.م.ع. و چنین ساختمانی را ببینید:

عکس بقعه چاه مرتاض علی شیراز

ساختمان تازه مرمت شده ولی قدمت دارد. توی سایت مدارک میراث فرهنگی، یکی عکس قدیمی از بقعه هست به این شکل:

عکس مرتاض علی

خودِ چاه داخل این ساختمانِ تازه-بازسازی-شده است و یک سردر نسبتا قدیمی دارد این شکلی:

عکس غار مرتاض علی

زیر آن فرش ماشینی «بسم الله الرحمن الرحیم» یک کتیبه هست به تاریخ ۱۳۲۸ قمری (کمی کمتر از ۱۰۰ سال پیش. یک سال بعد از پیروزی مجاهدین و فتح تهران و فرار محمدعلی شاه قاجار). چند کتیبه‌ی دیگر هم دور تا دور ورودی و اطراف آن هست که معمولا خیلی محو شده‌اند و به سختی خوانده می‌شوند. فهرست کتیبه‌های بنا را در همان سایت مدارک میراث فرهنگی ببینید: «چاه مرتضی علی در شیراز»

طبق نوشته‌ی این مقاله قدیمی‌ترین کتیبه این بنا مربوط به سال ۱۰۱۲ قمری است (دوران صفوی) اما من آن را ندیدم.

اما خود چاه یک غار طبیعی است با شیب خیلی تند که در حال حاضر پله برایش ساخته‌اند و برای تامین روشنایی معمولا دور و بر ورودی شمع نذری پیدا می‌شود و از طناب‌هایی که به دیوارهای اطراف نصب شده هم می‌توان برای پایین رفتن کمک گرفت.

عکس چاه مرتضی علی

یک عکس دیگر هم از چاه ببینید که با نور شمع روشن شده (زمان نوردهی را خیلی زیاد گرفته‌ام وگرنه با این شمع‌ها به زور می‌توانید جلوی پایتان را ببینید). تقریبا ۱۵ پله‌ی تند رو به پایین و بعد یک راهروی مسطح رو به جلو.

عکس غار مرتضی علی

ته آن راهرو مسطح، فضای نه چندان بزرگی هست به ارتفاع ۱۵۰ تا ۱۸۰ سانتیمتر که وسطش یک سنگ یادبود نصب است. معمولا روی سنگ چند شمع روشن می‌بینید.

روی سنگ نقش یک شمع کشیده‌اند. توی شعله نوشته است : «یا هو/ ای تو را با هر دلی رازی دگر». بالای تنه شمع نوشته: «حضرت مرتاضعلی شاه که در قرن دوم هجری در این مکان بوصال معشوق رسید». زیر این نوشته هم غزلی از حافظ هست با مطلع: «گلغذاری ز گلستان جهان ما را بس» پایین سنگ تاریخ نصب آن را نوشته اند: «به تاریخ ۲۶ تیرماه ۱۳۷۲».

مرتاضعلیشاه

البته «قرن دوم هجری» نباید درست باشد و نام‌های «ایکس-علی-شاه» بیشتر از ۳۰۰-۴۰۰ سال قدمت ندارند. یا چاه مربوط به دوران صفوی است (احتمالا همان سال ۱۰۱۲ قمری) یا قبل از آن زمان اسم و کاربری دیگری داشته است.

نوشته‌های «احتمالا» مرتبط:


نوشته علی گنجه ای

۱ اردیبهشت ماه ۱۳۸۸ ساعت ۶:۵۹ ب.ظ

۱۶ دیدگاه درباره «چاه مرتاض علی»

با آر.اس.اس مشترک نظرات شوید پیوند Trackback

  1. وحید

    ۲۹ اسفند ۸۹ ساعت ۶:۱۱ ب.ظ

    سلام امروز۲۹٫۱۲٫۸۹ساعت۱۰صبح توی چاه بودم یه سفره هفت سین هم روی سنگ پهن بودسال نو مبارک

  2. مهران

    ۵ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۱۲:۰۶ ب.ظ

    آقا به وصال معشوق رسیدن حتماً مردن نیست چیزای دیگر هم معنی میده والله بعید می دونم شیخی یا صوفی یا هرچیزی یه همچین جایی رو برای رسیدن بخ هدا انتخاب کنه من فکر کنم یه آدم عادی برای یه کاره دیگه انتخاب کرده مثل بقیه ماجراها بعداً تحریف شده

  3. دینا

    ۲ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۲:۱۹ ب.ظ

    علی آقا آدرس جدید کاربری من اینه :
    dokhtaremehraboun.persiblog.ir

  4. ایران

    ۲ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۹:۱۸ ق.ظ

    آقای گنجه ای سلام. این مقبره پیچ در پیج مرا به یاد زندگی زیر زمینی مسیحیان اولیه تا قبل از مسیحی شدن کنستانتین -حدود سه قرن- می اندازد. علاقمندان می توانند برای اطلاعات شگفت این زیست عاشقانه عقیدتی با خصایص “اشتراکی” و “بی طبقات” به ویل دورانت جلد مسیح مراجعه کنند. از سوی دیگر می دانیم که صوفیان و یا بخشی از آنها که معروفترینشان “سربداران” خراسان هستند در مبارزة میهنی علیه مهاجمان مغول و… پیشتازان این مرز و بوم بوده اند و در این باب از افسانه تا شواهد تاریخی در منابع مربوطه کم نیست. نتیجه می گیرم که این نوع اماکن ارزش تحقیقات جدی دارد چرا که بسا حامل رازها و نمادهای انسانی والا باشند.
    از همین میزان رنج تحقیق که بر خود هموار کرده ای، خیلی ممنون. قربانت

    • سورنا

      ۲ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۷:۰۱ ب.ظ

      اگر ممکن است دو تا از عبارت هایی را که به کار بردید تعریف کنید تا ما هم منظور شما را بفهمیم:
      ۱. «زیست عاشقانه عقیدتی» یعنی چی؟
      ۲. «رازها و نمادهای انسانی والا» یعنی چی؟

      در ضمن بعید است که صوفیان تا پیش از دوران مدرن از «مبارزة میهنی» هیچ تصوری داشته اند، چون مفهوم میهن مفهومی جدید است که در دوران رضا شاه به مردم آموزش داده شد. حتی کلمه ی میهن تا دوران رضا شاه در زبان فارسی وجود نداشت، چون چنین مفهومی در اذهان عمومی شکل نگرفته بود. «سربداران» خراسان نیز جنبشی مذهبی بود نه مبارزه ای میهنی.

      • علی گنجه ای

        ۲ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۸:۵۲ ب.ظ

        درباره کلمه میهن فکر نمیکنم درست گفته باشید. این واژه قدیمی است و در شاهنامه هم آمده است.

        • سورنا

          ۲ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۹:۲۲ ب.ظ

          بله. در شاهنامه هم آمده ولی اولا کلمه ای بسیار مهجور بوده و ثانیا به معنای زادگاه و قبیله به کار می رفته است. مثلا اگر من در محله ی هفت تنان شیراز به دنیا آمده بودم میهن من هفت تنان شیراز بود، نه «ایران» به معنایی که ما امروزه از کلمه ی «ایران» استنباط می کنیم.
          کلمه ی میهن به معنای «سرزمین مادری» در زبان فارسی تا دوره ی رضا شاه وجود نداشت. این کلمه با این معنای جدید (و به دنبال آن اختراع کلماتی مانند میهن پرست، میهن دوست، میهن فروش و امثال آن) از نوآوری های دوران رضا شاه است. این کلمه توسط انجمن کلمه سازی که پیش از فرهنگستان در ارتش تشکیل شده بود به عنوان برابرنهادی برای مفهوم جدید پیشنهاد شد و بعدها رایج گشت. این انجمن مخترع بسیاری از کلمات دیگر هم هست که بعضی از آن ها در زبان فارسی با معنایی گاهی مشابه و گاهی کاملا متفاوت موجود بودند. از این گونه کلمات می شود از پرچم، افسر، فرمانده، لشکر، و میهن نام برد .گروهی دیگر از این کلمات کاملا بی پایه و من در آوردی بودند که ارتش از آن جمله است.

  5. ماجد

    ۲ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۱:۳۵ ق.ظ

    بیچاره دراویش که در سرزمین گل و بلبل برایشان جایی نیست در بیغوله هم به قتل می رسند ! این مکان احتمالا مربوط به دروایش نعمت اللهی بوده است .
    در کردستان چنین جاهایی را بنام خلوت خانه یا چله خانه می شناسند و دراویش قادریه در آن به سلوک و ریاضت می پردازند البته هنوز برو و بیایی دارند و علاقه مندانی .

  6. فینگیل بانو

    ۱ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۹:۱۵ ب.ظ

    اولا که کاش اولش مینوشتی مال کدوم شهره… همه که نمیدونن گهواره دید کجاست… یکیشون من!!! بعدم میخواستم به مرتاض جان بگم که جا قحط بود برای وصال معشوق؟؟؟ اینجا خیلی هولناکه!!!

  7. سورنا

    ۱ اردیبهشت ۸۸ ساعت ۷:۱۸ ب.ظ

    جالب است. من این محل را از کودکی به خاطر دارم. خرابه ای بود که هیچ کس به آن توجهی نداشت.
    کوه ها و کوهپایه ی منطقه ی شمال غربی شیراز که تا کودکی من تا حدودی خارج از شهر محسوب می شد مرکز دراویش بود. کمی جلوتر از اینجا بالای «سرسره» ی هفت تن درویشی به تنهایی در کوه زندگی میکرد. کمی آن طرف تر در آن سوی «سیل آباد» نزدیک باغ های انگور (که الآن همه تبدیل به خانه شده) درویش دیگری بود. این ها غیر از آن دراویشی بودند که در ساختمان هفت تن و چهل تن زندگی می کردند.
    همه ی این ها الآن بخشی از گذشته اند. دراویش یا مرده اند یا به قتل رسیده اند (مثل درویش کوه نشین بالای هفت تن) و این بقایا هم تبدیل شده اند به میراث فرهنگی.

نظرتان را ثبت کنید