مراسم عقد دختر عمه به تنهایی برای بیرون آوردنمان از این رخوت و دلمردگی کافی بود. مضافا که اقوام دور و نزدیک را هم دیدیم و آشتی کنان و دست روبوسی چند تا از بدکینههای فامیل هم در حاشیه برگزار شد و آب و هوایی هم در گرمای گیلان عوض کردیم و تنی هم به آب زدیم و فرصتی هم پیش آمد که با برادرزادهجان بیشتر اختلاط کنیم و سری هم به بازار اشتها برانگیز رشت زدیم….

نوع سوم
۱۶ شهریور ۸۸ ساعت ۲:۴۶ ق.ظ
درود بر شما
من با سایت شما از طریق وبلاگ قدیمیتون آشنا شدم .
خیلی مطالب خوب و جالبی پست می کنید .
امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید .
بدرود
پیمان
۷ مرداد ۸۸ ساعت ۹:۴۴ ب.ظ
سلام
کله ماهی هم خوردی ؟
علی گنجه ای
۱۰ مرداد ۸۸ ساعت ۶:۰۸ ب.ظ
مگه میشه نخورده باشم
ابراهیم
۴ مرداد ۸۸ ساعت ۹:۵۴ ق.ظ
به به !!! ما هم یه خورده اونورتر شما، تو مازندران و میانا و بهشهر بودیم.
فینگیل بانو
۳ مرداد ۸۸ ساعت ۱۲:۳۹ ب.ظ
وای خوش به حالتون دست راستتون زیر سر ما و این حرفا!!!
کاوه گیــــلانی (لابدان)
۳ مرداد ۸۸ ساعت ۱۰:۲۰ ق.ظ
یه ندا میدادی میدیدمت داداش
، امیدوارم بهت خوشگذشته باشه
علی گنجه ای
۴ مرداد ۸۸ ساعت ۶:۱۵ ب.ظ
ایندفه خیلی هول هولکی اومدم. دفه بعد حتما هماهنگ میکنم کاوه جان
ایران
۲ مرداد ۸۸ ساعت ۴:۳۲ ق.ظ
فصل فصلهای سفر به گیلان و به خصوص برنجزارهای منطقه است. آیا نمی خواهی از بوی خوش شالیزارها که به شبهای گیلان را دلانگیز می کند چیزی خواهی نوشت؟ این تنها انتظار ما نیست که بنویسی و مارا شریک سفرهای خوب و ممتازت کنی
همیشه به چینی خوشی با همسر گرامی و همینطور با آرش نمکی
رضا
۱ مرداد ۸۸ ساعت ۹:۴۱ ب.ظ
تصویر مزرعه گذاشتی دیگه واجب شده که حتما یه سفر برون شهری برم D:
زینب
۱ مرداد ۸۸ ساعت ۴:۴۷ ب.ظ
مگه با آرش فینقیلی هم میشه اختلاط کرد؟! پس چرا من تا حالا نتونستم!!!
ایران
۲ مرداد ۸۸ ساعت ۴:۲۹ ق.ظ
سلام. آری می شود. باید غلقش را بلد باشی. حرفش را که با کوشش بفهمی، تازه تو را خواهد فهمید و بعد… عمه! عمه!!!!
پت
۳۱ تیر ۸۸ ساعت ۱۰:۱۰ ب.ظ
پس کی عروسی خودت میشه؟
علی گنجه ای
۱ مرداد ۸۸ ساعت ۱۲:۵۶ ب.ظ
ایشالا دو سال پیش!
مهران
۱۵ مرداد ۸۸ ساعت ۳:۴۰ ب.ظ
ما هم که رشتی
دختر مهربون
۳۱ تیر ۸۸ ساعت ۹:۴۳ ب.ظ
آخی برگشتی دلمون گرفت فکر کردیم باز رفتی تو محاق