نوشته های بی خواننده

اینویجیلاتور

۱۸ دیدگاه

نشسته بودیم توی سالن باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران و منتظر بودیم که امتحان آیلتس شروع شود. دختر خانمی هم داشت به انگلیسی خیلی خیلی شمرده و واضح توضیح می‌داد که حین امتحان چه باید بکنیم و چه نباید. قسمت آخر صحبت‌هایش، درست قبل از شروع امتحان، توضیحات مبسوطی داد در مورد دستشویی رفتن. یعنی شاید ده دقیقه توضیح داد که زمان پخش صدای لیسنینگ کسی نمی‌تواند دستشویی برود و پنج دقیقه اول و آخر هر بخش هم همینطور و در فاصله بین دو بخش هم همینطور و بقیه‌ی اوقات هم هر کس که خواست دستشویی برود باید حواسش باشد که وقتش را از دست می‌دهد و نمی‌تواند آخر کار دبه کند که مثلا من دستشویی رفته‌ام و حالا باید پنج دقیقه وقت تلف‌شده داشته باشم و از این حرف‌ها. کلا خلاصه صحبت‌هایش در یک کلام این بود که فکر دستشویی رفتن را از سرتان بیرون کنید تا آخر امتحان.

بحث دستشویی که تمام شد و نوبت شروع امتحان که رسید، همان دختر خانم گفت «حالا اینویجیلاتورهایی که قرار است بیرون از سالن باشند لطفا سالن را ترک کنند». حالا ما موقع ورود به جلسه دیده بودیم که عوامل برگزاری روی سینه‌شان کارتی نصب شده با عنوان « Invigilator» و فهمیدیم منظورش آنها است … اما پیرو فرمایش دختر خانم یکدفعه هفت هشت نفر از شرکت‌کنندگان هم راه افتادند که بروند بیرون که البته با جیغ و دادهای او متوجه اشتباه‌شان شدند و برگشتند سر جایشان نشستند. بنده‌های خدا لابد بعد از آن همه توضیح درباره دستشویی، فکر کرده بودند اینویجیلاتور یک جور کلمه مودبانه است برای شاشو!

نوشته‌های «احتمالا» مرتبط:


نوشته علی گنجه ای

۳۰ آبان ماه ۱۳۸۸ ساعت ۸:۳۴ ب.ظ

۱۸ دیدگاه درباره «اینویجیلاتور»

با آر.اس.اس مشترک نظرات شوید پیوند Trackback

  1. سورملینا

    ۱ آذر ۸۸ ساعت ۱۰:۴۹ ق.ظ

    خیلی جالب بود.
    من خودم خیلی وقته دلم می خواد شاخ این زبان لعنتی رو بشکنم. یه روز بالاخره موفق می شم . می دونم. یه کم وقتم سبک تر بشه حتما سراغش می رم.
    حالا نتیجه امتحانتون چی شد؟

  2. داود

    ۱ آذر ۸۸ ساعت ۲:۳۵ ب.ظ

    :) )
    خندیدیم!
    حالا چرا ایلتس؟ مگه تافل چشه؟:)

  3. فاطمه

    ۲ آذر ۸۸ ساعت ۹:۵۷ ب.ظ

    حالا یعنی چی واقعا!؟!؟

  4. مهران

    ۳ آذر ۸۸ ساعت ۱:۲۲ ب.ظ

    به به مبارکا باشه چه کردی ؟ لیسنینگ و سپیکینگ رو ؟ بالای هفت باید بشی درسته ؟!

  5. محمدصادق

    ۴ آذر ۸۸ ساعت ۲:۳۹ ب.ظ

    آخرش بود
    بیچاره ها استرس داشتن حتماً
    علی آقا خیر باشه
    نکنه میخوای بری اونور آب :D :D

    • علی گنجه ای

      ۴ آذر ۸۸ ساعت ۲:۵۱ ب.ظ

      چطوری صادق جان،
      راستش من که میخوام، باید دید اونور آب هم میخواد که من برم پیشش یا نه؟ ;)

      • محمدصادق

        ۶ آذر ۸۸ ساعت ۱۱:۳۷ ق.ظ

        علی آقا هر جا که قسمت باشه میری انشاالله
        من هم توو برنامه هام هست که برم البته نه یه جایی بدتر یا مثل ایران یه جایی که بشه پیشرفت کرد

  6. سوشیانس ایرانی

    ۶ آذر ۸۸ ساعت ۸:۵۹ ق.ظ

    درود و دیگر چیزهایی از این دست!!! امیدوارم پذیرفته بشی در این آزمون و دیگر ‏آزمونها و دکتری زبانهای باستانی .‏
    دم دمای بامداد با خوندن این یاداشت قهقه و قهقاه زدم اساسی . ولی ترس ورم ‏داشت من که چایی¬خور حرفه¬ای هستم و درپی اون، دستشویی رو فعّال!!! و بدتر از اون ‏سیگاری؛ به ویژه هنگامی که ذهنم درگیر و دار خوندن و نوشتن و … اندیشیدنه ، چه باید ‏کردن. آزمون ارشد ادبیان=ت فارسی رو که می دادم هنوز یادم نرفته. از همین اکنون ‏برای آزمون ارشد زبانهای باستانی در اندیشه ی بردن فلاسک چای یا قهوه بودم ولی با ‏این وضع …. بگذریم.‏
    وبگاهم رو با دومین نوشتار درباره ی دروغگویی و فریبکاری اون «یارو» (=پیر ‏پوریم) به شب کردم در دم دمای سپیده ی بامداد. (درباره ی گاهشماری عبرانی و رندی اون ‏یارو در همزمان‌نشان¬دادن ۱۳ آدار / آذار با یکم فروردین (ایرانی) ایرانی.‏به وبگاهت هم پیوند دادم. اگر دوست داشی تو هم،هم!! ‏
    سری بزن.‏
    پدرود.

  7. حمید

    ۱۷ آذر ۸۸ ساعت ۱۲:۲۲ ب.ظ

    ایول! بسی خنده شد و نشاط رفت

  8. سوشیانس ایرانی

    ۱۸ آذر ۸۸ ساعت ۱۲:۲۷ ق.ظ

    درود بر دوست گرامی. وبگاهم را با نوشتاری دیگر درباره پورپیریم روزآمدکرده ام.‏
    و دوباره خواستم بپرسم درباره منابع ارشد زبانهای باستانی. به ویژه اگر می توانید درباره ی منابع آزمون زبان انگلیسی ‏راهنمایی ام کنید. به گمانم تاریخ ایران کبریج جلد سوم بخش دوم.( که متنش را دارم) و تاریخ زرتشتیان باورها و .. از مری ‏بویس(ا جلدی) یاآن سه جلدی ؟؟؟؟ منتظرم

  9. shahram

    ۱۹ آذر ۸۸ ساعت ۱۰:۲۳ ب.ظ

    سلام علی جونم!!!
    من معــــــــــاف شدم!!!
    علی جون راستش یه جورایی از خدمت فرار کردم بعدش دلشون سوخت گفتن بفرمایید اینم کارت معافی، خلاصه اینکه معافیه رو چسبوندیم به تنور داغ زندگیمون.
    چه خبر حاجی؟؟؟ خوبی تو عزیزم…
    آقا از حالا داریم برنامه تحویل ۸۹ رو میچینیما!!! از قافله عشق عقب نمونی!!!آدرس رو هم که بلدی دیگه: صد و خورده ای کیلومتری شیراز یه مکانی هستش که بدجور ما رو گرفتار خودش کرده، یه جورایی شیفته اش شدیم،خلاصخ کنم آدرس رو که پاسارگاد مقبره کورش بزرگ.
    پارسال رو با ببراز بودیم امساله رو ببینیم چیکاره ایم.
    پیروز و دل افروز باشی.

  10. سورملینا

    ۲۱ آذر ۸۸ ساعت ۱:۳۵ ب.ظ

    سلام. هرچی منتظر نشستم یه پستی بزنید که توش بگید نتیجه امتحانتون خوب شده، این پست رو نزدید. منم در همین پست بهتون تبریک می گم. واقعا خوشحال شدم.

نظرتان را ثبت کنید