بچه‌ها

با «نورا»، دخترِ دخترخاله‌م (دو سالشه) کلی صحبت کرده بودن درباره کمبود آب و خشکسالی و اینکه اسراف چیه و چرا نباید اسراف کنیم و چه جوری اسراف نکنیم … دو سه روز بعدش سرما خورده بود، به مامانش و خاله‌ش گفته بود بدویید بدویید دستمال بیارید آب دماغ من داره اسراف می‌شه!

کیان، برادرزاده‌ی خانومم (چار سالشه) قاطی کارتون‌هاش یه سری کارتون مستر بین هم داره، عروسک مستر بین و ماشین مینی و اینجور چیزا هم براش خریدن و هر وقت حرف مستر بین می‌شه می‌گن ببین مستر بین لندنه پیش آتا (یعنی خانوم من) و علی آقا… یه بار با ماشین اومده بودن تهران، خیلی دیروقت رسیدن دم خونه بابام اینا. کیان همچین خواب آلود از باباش پرسید بابا اینجا کجاس؟ گفت خونه‌ی علی آقاست … بچه چشاش برق زد خواب از سرش پرید با یه هیجانی گفت: ئه؟ لندنه؟

۹ Comments

  1. باران ۱۱ آذر ۱۳۹۳
    • علی گنجه ای ۱۱ آذر ۱۳۹۳
  2. feri ۳۰ مهر ۱۳۹۳
  3. محمد ۲۶ مهر ۱۳۹۳
    • علی گنجه ای ۲۶ مهر ۱۳۹۳
      • feri ۳۰ مهر ۱۳۹۳
        • علی گنجه ای ۳۰ مهر ۱۳۹۳
  4. امیر منصورزاده ۲۱ مهر ۱۳۹۳

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *