|
این متن قرار است ترجمهای باشد از مقالهی ریچارد فرای با عنوان «Emperor Ardeshir and the cycle of history». |
برای ایرانیها، تاریخ {solid} از دورهی ساسانیان آغاز میشود. آنچه از قبل از اردشیر رخ داده، مبهم و افسانهای، یک دورهی پهلوانی است، ولی معنایش این نیست که پس از اردشیر از دست افسانهها و نااطمینانی خلاص میشویم؛ چون آنچه رخ داده و آنچه مردم اعتقاد دارند که رخ داده، معمولا اشتباه میشوند و حتی در بخشهایی از تاریخ ایران که به منابع مختلفی ربط دارند. داستان به وجود آمدن سلسله ساسانی، بیشباهت به داریوش و ارشک نیتس که هردو عموما در قالبهای حماسی جا میگیرند.
در یک منبع پهلوی، کارنامهی اردشیر بابکان، یا نامهی اعمال او، اینگونه است که ساسان چوپان شاه بابک بود که او بر شهر استخر در نزدیکی تخت جمشید حکم میراند. ساسان از نسل هخامنشیان بود ولی این موضوع را مخفی نگه میداشت تا وقتی که بابک خوابی دید که اینگونه تعبیر شد که پسر ساسان روزی فرمانروای جهان خواهد شد. برای همین بابک دخترش را به ساسان داد و از اتحاد آنها اردشیر به دنیا آمد. این داستان توسط فردوسی در حماسهی ملی نقل شده است و به روشنی میتوان گفت بطور گستردهای باور شده بوده است چون آگاتیاس قرن ششمی، نسخهی تا حدی در هم ریخته از این داستان را روایت میکند که در آن بابک منجم است و ساسان سربازی است که در خانهی او مهمان میشود. بابک با تشخیص نشانههای بزرگی در بابک، زنش را به او میدهد و اردشیر زاده میشود. مدتها بعد وقتی اردشیر شاه شده بود، بگومگویی بین دو پیرمرد در گرفت و در آخر اینگونه خاتمه یافت که قرار شد اردشیر را فرزند بابک بخوانند و نوادهی ساسان.
یک {سنت} دیگر در ابن اثیر (ویرایش تورنبرگ I.272)، در {یوتیکوس} (ویرایش شیخو، foll.65v) و دیگران، ساسان را به عنوان یک شاهزاده در فارس معرفی میکنند که بابک فرزند و اردشیر نوهی او است. این همان وضعیتی است که توسط بسیاری از دانشگاهیان امروزی پذیرفته شده است، خصوصا بعد از کشف سنگنوشتهی سهزبانهی شاهپور اول در کعبهی زرتشت که نسخهی ساسانی کتیبهی فارسی باستان بیستون است. هر چند این سنگنوشته از ساسان صرفا با عنوان «خدا» نام میبرد، محتملا به عنوان یکی از نیاکان، اما از بابک، اینجا و جاهای دیگر مشخصا با عنوان پدر بزرگ اردشیر یاد شده است. نام مادر بابک دینک است، اما مشخص نشده است که او همسر ساسان بوده است یا نه، هر چند این هم یکی از احتمالات قوی است. به این ترتیب یک ابهام در این میان وجود دارد، حتی در سنگنوشته، در مورد رابطه دقیق بین ساسان و بابک.
در سالنامهی سریانی اربیل، خواندهایم که در زمان ولوگسیس چهارم (سیرسا ۱۹۱-۲۰۷ پ.م) پارتها با پارسها جنگیدهاند و همان سالنامه بعدتر میگوید: «در زمانهای گذشته هم پارسیها کوشیدهاند که پارتها را کنار بزنند؛ آنان بارها خود را در جنگ آزمودهاند ولی شکست خوردهاند». سالنامه حتی میگوید که بعدها پارسیها و مادها با شاهان {آدیابن} و {کرکوک} همپیمان شدند و با هم پارتها را شکست دادند. زمان و نحوهی شکست اردوان پنجم، دشمن اردشیر روشن نیست؛ تاریخهای غیرطبیعی مانند ۲۲۴ یا ۲۲۶ پ.م ارائه میشوند. سکههای آخرین شاهان اشکانی، هر چند، موضوع را پیچیدهتر میکند، آنقدر که پیشنهاد شده تاریخی برای پادشاهی همزمان طولانی مدت ولوگسس و اردوان پنجم و پسر اردوان اردواز پیشنهاد شده است. هرچند از آنجا که مقاومت اشکانیان با مرگ اردوان پایان نیافت، میتوان تصور کرد که سکههای آخرین اشکانی حتی بعد از پیروزی اردشیر هم به نام خودش ضرب شده باشد. احتمالا پیروزی اردشیر آوریل سال ۲۲۴ میلادی بوده است.
در عناوین سنگنوشتههای شاهنشاهی ساسانی، میتوان گسترش مرزها را مشاهده کرد. ساسان، همانگونه که اشاره شد، فقط به عنوان «خدا» خطاب شده است در صورتی که بابک «شاه» است. اردشیر «شاه شاهان ایران» است و شاپور «شاه شاهان ایران و انیران». نشانهای از این که چگونه ممکن است کسی در تفسیر یک سنگنوشته گمراه شود، عنوان «خدا» (bgy) برای بابک در KZ است، در مقابل «خدای پرستندهی مزدا» برای اردشیر و شاپور. ممکن است کسی تعبیر کند که بابک عقیده یا دینی غیر از آنِ فرزند و نوهاش داشته است. همین قاعده در کتیبههای بعد در طاق بستان هم صدق میکند و کسی نمیتواند از واقعیت حذف عبارت «مزدا-یسنیان» از جلو نام پدربزرگ، چیزی نتیجه بگیرد. عبارت «تخمهی او از خدایان است»، هر چند، ادامهی یک سنت سلوکی یا هخامنشی است که در آن «خدا»یی که جلوی نام حاکم میآید، احتمالا معنای «عالیجناب» دارد.
خوشبختانه برای تاریخگذاری، کتیبهای در دست است به زبانهای پارتی و فارسی میانهی ساسانی بر روی ستونی در بیشاپور. متن کتیبه میگوید: «در ماه فروردین از سال ۵۸، چهل سال پس از آتش اردشیر، بیست و چهار سال پس از آتش شاپور [که] آتش شاهان [است]». پشت سکههای ساسانی، عبارت آرامی NWR’ ZY «آتشِ» تا شاپور دوم موجود است، پس از آن عبارت ایرانی ‘twr تا ی
زدگرد دوم یافت میشود و پس از آن هم عبارت ناپدید میگردد. مشخصا هر شاه آتش خود را داشته است که در ابتدای سلطنت او روشن میشده است و این آتش بر روی آتشدان سیاری قرار میگرفته شبیه به آنچه روی سکهها آمده است، مانند آنچه میتوان از Sebeos نویسندهی ارمنی، آمیانوس مارسلینوس و دیگران فهمید.
شاید آتش شاپور به این دلیل شاه آتشها نامیده شده بود که بوسیله گشنسپ، آتش جنگجویان شناخته شده بود، که بعدها «شاه پیروزبخش آتشها» ملقب شد. ولی متن روشن نیست. یا شاید آتش شاه صرفا در گفتار شاه آتشها نامیده میشد. تاریخ به قدرت رسیدن و تاریخ تاجگذاری شاه، معمولا در شرق باستان متفاوت بوده است و این تاریخها در مورد اردشیر و شاپور به دقت دانسته نیستند. از کتیبهی بیشاپور میتوانیم سه تاریخ مختلف را دریابیم: آغاز دورهی ساسانیان، به قدرت رسیدن اردشیر و به قدرت رسیدن شاپور. بحث و جدلهای فراوانی در مورد تاریخ به قدرت رسیدن شاپور درگرفته است اما سال اول حکومت او باید در اواخر ۲۳۹ یا ۲۴۱ میلادی آغاز شده باشد. سکههای اردوان پنجم و Vologeses که بالاتر اشاره شد، باید مربوط به سال ۲۴۱ باشند اما قطعی نیستند.
اگر بابک پیش از شاه شدن، ادارهکنندهی معبد آناهیتا در استخر بوده باشد، بنابراین او و خصوصا پسرش با مراسم دیگر هم درگیر بودهاند، حتی هر دو بایستی وجههای به عنوان رئیس معبد داشته باشند. بابک دربار کوچکی داشت که بیشتر افراد مهم آن در کتیبهی بزرگ سهزبانهی شاپور نام برده شدهاند. فقط به یک لقب، لقب پیشکار (dnyk) اشاره شده است و هیچ لقب دینی نیست، بنابراین ممکن است تلقی شود که دربار بابک، دربار محلی کوچکی بوده است و هیچ سنت بروکراتیکی نداشته است. پس از این که اردشیر شاهنشاه ایران شد، جانشین پارتیان، وضعیت تغییر کرد. اردشیر سازمان فئودالی اشکانیان را به ارس برد که به وضوح در کتیبه دیده میشود. در دربار جدید، یک نظم پروتکلی یافت میشود که با چهار شاه شرقی قدرتمند آغاز میشود که سه تای آنان در عین شگفتی، همنام اردشیر هستند. اولین کس در فهرست، شاه خراسان، کشور شمالی و سرزمین مادری پارتیهای شکستخورده است، دومی شاه مرو است که اردشیر نامیده میشود. طبیعی است که تصور کنیم خویشاوندان یا دوستان نزدیک اردشیر به مناصبی در امپراطوری جدید رسیدند، خصوصا مقامهای مهمی در ایران شرقی، ولی نمیدانیم که رابطهی این حاکمان با شاه شاهان چه بوده است. دو شاه بعدی شاهان سیستان و کرمان هستند که هر دو اینها هم اردشیر نامیده میشوند، دومی، بر اساس طبری، پسر شاهنشاه بود. تصور میشود که این پادشاهیها با نیروی ارتش اشغال شده بودند و بنابر این بر اساس علاقه تقسیم میشدند، در حالی که زمامدارانی که به سلسله ساسانی تسلیم میشدند، احتمالا منطقه خود را در یک رابطه فئودالی نگه میداشتند.
در ادامهی کتیبه نام سه ملکه میآید، احتمالا مادر شاه، مادر بزرگ و خواهرش «ملکهی ملکهها». آنگاه نام اردشیر bitaxs و بابک chiliarch (hazarpat) میآید. از این نامها و رتبهی بالایی که هردو دارند احتمالا از اعضای خانوادهی ساسانی هستند. اولی احتمالا نوعی دستیار شاه است چون این عنوان پیش از آن در گرجستان استفاده میشد و احتمالا pitiaxsi دومین نفر نزدیک به شاه از لحاظ رتبه و اهمیت بوده است. در دربار ساسانی این رتبه ممکن است به نوعی حذف شده باشد، آنچنان که بیدخش و chliarch در مناصب نظامی و غیرنظامی تقسیم شده باشند و کارهای پادشاهی را بین خود تقسیم کرده باشند.
سران خانوادههای فئودال بزرگ پارتی هم در ادامه فهرست آمدهاند، ابتدا خانوادهی Varaz که تازه است. فراز ممکن است در اصل یک خاندان شمالی ایرانی باشد چون نام به نظر میرسد در ارتباط با ارمنستان یا آذربایجان باشد. در رتبه دوم خانوادههایی هستند که نمایندهی خاندان معروف سورن هستند و سومی فرمانروای اندیگان است، احتمالا یک appanage فئودالی دیگر. دو عضو خانوادهی معروف کارن به دنبال نام شناختهشدهی دیگری آمدهاند: Apursam که لقب «glory of Ardashir» را به دنبال میکشد، و پس از آن فرمانروای منطقهای در اطراف کوه دماوند و عضوی از خانواده Saphpat که آخرین نام اعضاء خانوادهها است.
رئیس کاتبان، فرماندهی نظامیان و دیگر مقامات، به همراه افراد مهمی که منصبشان نام برده نشده است، فهرست اعضاء دربار اردشیر را تکمیل میکنند که بوسیلهی قربانیهایی که به نامشان در آتشهای شاپور اول در نقش رستم انجام شد، گرامی داشته شدند. دربار اردشیر همان ویژگیهایی را نشان میدهد که یک حکومت مرکزی مستقر نشده نشان میدهد و یک بوروکراسی که ویژگیهای دربار پارت را خواهد داشت و هر چیزی به یک دنباله از گذشته اشاره میکند. سکههای اولیهی اردشیر هم کپی شده از سکههای مهرداد دوم هستند اما سنت شمایلنگاری تاجهای مختلفی که توسط شاهان اولیهی هخامنشی پوشیده شده بودند، به هیچ وجه روشن نیست. ممکن است در مقابل این وسوسه مقاومت کرد که اهمیت فرهنگی یا دینی در هر ویژگی از هنر باستان و باستانشناسی دید حتی چنان که چنین ایدههایی به کرات حاضر باشند.
سنت متاخر ساسانی که بیشتر در منابع عربی نقل شده است، آغاز همهی نهادهای دین و حکومت را به اردشیر میرساند. او زمامداری است که پادشاهی باستانی پارس را بازسازی یا احیاء کرد به همراه نهادهای مختلفش از جمله دین زرتشتی که در زمان شاهان هلنی و پارتی در خسوف بود. Apursam رازدار اردش
یر، با داشتن حکم نخست وزیری (vuzurg framadar) گرامی داشته شده بود در حالی که تنسر اولین موبد بزرگ بود با توجه به متون عربی. هدف ساسانیان متاخر در ترتیب دادن یک ریشهی اولیه برای هر چیزی احتمالا این بود که مجوز توسعههای جدید را به این صورت به دست آورد که ادعا کنند این چیزها در حقیقت جدید نیستند بلکه در حقیقت در ابتدای پادشاهی به کنار گذاشته شده بودهاند. رنسانس باستانخواهانهی زمان خسرو اول به خوبی شناخته شده است و در ادامه در مورد آن بحث خواهد شد و احتمالا این زمانی است که برگرداندن منبع نهادها به اردشیر ابداع شده بوده است. یک نویسندهی عربی مسعودی برای مثال نه تنها ساختن برخی نهادها را با اردشیر نسبت میدهد بلکه حتی تقسیم کردن جامعه به طبقات را هم. اما این موضوع نمیتواند کار یک پادشاه یعنی اردشیر اول باشد.
از کتیبهی شاهپور میتوانیم مرزهای امپراطوری اردشیر را حدس بزنیم. از منابع اسلامی و دیگر منابع، دانشگاهیان پیشنهاد کردهاند که اردشیر پادشاهی شرقی هخامنشی را احیاء کرد و از جمله Punja و در گسترش مرزها در مقابل رومیها در غرب خوب عمل کرد. همان منابع در عین حال میگویند اردشیر جنگهای بسیاری برای رسیدن به قدرت در پیش رو داشت، خصوصا در ارمنستان که مقاومت قوی بود. این حقیقت که در کتیبهها اردشیر شاه شاهان ایران نامیده میشود و نه انیران، بطور ضمنی نشان میدهد که مرزهای او از ایرانشهر خارج نشد که شامل بینالنهرین میشود ولی شامل ارمنستان نمیشود. (با توجه به کتیبه پایکولی خط
و احتمالا شامل امپراطوری پایکولی در شرق هم نمیشود. در سوی دیگر، طبری میگوید که شاهان کوشان، از توران و مکران به دیدن اردشیر آمدند، بعد از پیروزیهایش در شرق، و پیشنهاد تسلیم دادند. ممکن است که در زمان اردشیر این شاهان در رابطهی تحتالحمایگی با او بودند در حالیکه در زمان شاپور، پادشاهی کوشان و دیگر مناطق واقعا جزو امپراطوری شدند. حالت دوم بطور ضمنی باید شاپور با این مناطق جنگ کرده باشد که شواهدی نداریم. هژمونی اردشیر ممکن است ضعیف بوده باشد، بنا شده بر پایهی چند پیروزی بر متحدان اشکانیان، بجای پیروزیهای واقعی بعدی
امپریالیسم شاپور
شاهان ساسانی به گسترش شهرها بسیار کمک کردند، شهرتی که پیشنیانشان چندان به روشنی ندارند. دو زمامدار نخستین از دودمان ساسان، بزرگترین شهرسازان این سلسله بودند و اکثر شهرهایی که نامهای سلطنتی دارند، توسط اردشیر و شاهپور ساخته یا بازسازی شدند. تشکیک بین نامهای بومی باستانی، هلنی و ساسانی که به شهرها داده شده است، تمایز بین شهرها را مشکل میسازد.
در حالی که همسایگانشان باید فهمیده باشند که تغییر سلسله در ایران، مشخصا مورد علاقه آنها نیست، ساسانیها خیلی زود خواستند به رومیها و کوشانها نشان دهدند که یک ناسیونالیسم و امپریالیسم ایرانی جدید تهدید جدیای برای صلح است. رومیها جنگهای بسیاری را در مقابل حکومت پارتی پیروز شده بودند، بنابراین اردشیر نوعی تغییر محسوب میشد و پیروزیهای اردشیر کفه توازن را به نفع ایران تغییر داد. ما در بارهی جنگهای او با رومیها بسیار میدانیم زیرا آنها رقبای {جذاب} و در عین حال پیروزمندی بودند. کتیبهی شاپور در کعبه زرتشت هم سند مهمی است و هم نوعی سرود پیروزی مربوط به جنگهای او با روم به حساب میآید. برخی دانشگاهیان پذیرفتهاند که تکتک کلمههای سند او در مورد نبرد با رومیها صحیح است، اما هر پیروزی دیگر شاپور را انکار کردهاند چون به آنها اشاره نشده است. کتیبهی دیگری که با همان ساختار توسط یک چهرهی مهم مذهبی، کرتیر، نوشته شده است، اما، در مورد نبردهایی در Transcaucasia میگوید. ما میتوانیم اینطور هم فرض کنیم که پیروزیهای جبههی شرقی ایران، مرزها را تا به هند گسترش داد، هر چند نمیتوانیم این فرض را نادیده بگیریم که برخی از این نبردها در اواخر دورهی اردشیر رخ دادهاند.
کتیبهی شاپور در کعبهی زرتشت از سه نبرد در مقابل رومیها سخن میگوید. اول در آغاز سسلطنت او وقتی که گوردیان به شاپور حمله کرد ولی شکست خورد و کشته شده، سپس وقتی که فیلیپ عرب جانشین وی به عنوان امپراتور روم شد و با شاپور صلح کرد. نبرد دوم باعث شد که سپاه ۶۰هزار نفری روم شکست بخورد و پس از آن پارسیها سوریه و کاپادوکیه را غارت کردند و آنیتاش و Orontes را هم به همراه بسیاری شهرهای دیگر گرفتند. در سومین نبرد امپراتور والرین شکست خورد و اسیر شد و پس از آن شاپور دوباره به سوریه و آناتولی شرقی حمله کرد. دیگر منابع میگویند که در نبرد سوم، شاه Odenath پالمیرا به پارسیها حمله کرد و شکستشان داد و بسیاری از غنایم آنها را از چنگشان به در آورد در حالی که آنها در حال پیشروی به سمت خانه بودند. نبردهای اول و سوم شاپور میتوانند در تاریخهای ۲۴۳-۲۴۴ و ۲۵۹-۲۶۰ رخ داده باشند و میتوانند در منابع ادبی تعقیب شوند {!}. برای تاریخگذاری و تشخیص نبرد دوم دشواریهایی وجود دارد به خاطر کندهکاریهای دورا-اروپوس. شواهد دورا القا میکنند که این outpost رومی بر روی فرات توسط پارسیها اشغال شده در ۲۵۳ که آن را چند ماه نگه داشتند و سپس دوباره در سال ۲۵۶ که شهر سیلباران و نابود شد توسط شاپور. سوال اینجا ایجاد میشود که کدامیک از این تاریخها مربوط به نبرد دوم شاپور است. کلا در شرق نزدیک دوران باستان، وقتی صحبت از نبرد میشود معمولا یک دورهی یکساله مد نظر ا