انجمن فارغ التحصیلان شریف هر از چند گاهی ایمیلی به اعضاء میفرستد که مثلا فلان کنفرانس قرار است فلان روز برگزار شود یا اگر سررسید سال دیگر را میخواهید بخرید زودتر بجنبید و از این جور حرفها. برای فرستادن این ایمیلها هم ده-دوازده تا mailing list دارد توی هر کدام فهرست فارغالتحصیلان چند سال.
پریروز (جمعه هفتم اسفند) یکی برداشته بود و به همهی این لیستها یک ایمیل زده بود که آقا بیایید فلان کتاب ترجمهی فلان دکتر را بخرید این هم فهرست مطالبش. قاعدتا تنظیمات لیست باید طوری باشد که چنین چیزی را برای اعضاء فوروارد نکند ولی کسی لابد در تنظیم لیستها سهلانگاری کرده بود و لیستها باز بودند و ایمیل آن آقا رسید به دست تکتک اعضاء.
این تازه اول ماجرا بود …
یکی از اعضاء محترم انجمن که خیلی به پرایوسیاش برخورده بود و احساس میکرد حریم شخصیاش نقض شده، با دیدن تبلیغات توی صندوق پستیاش برآشفت و خواست که دیگر عضو چنین لیستی نباشد و ایمیل زد که این چه وضعش است و اسم مرا از این لیست حذف کنید… اما به جای این که این درخواستش را به مدیر لیست بفرستد به اعضاء فرستاد. یعنی همان ایمیل ناخواسته تبلیغاتی را Reply to all کرد و تک تک اعضاء یک ایمیل دریافت کردند که «لطفا اسم مرا از این لیست حذف کنید».
آن وقت یک عدهی دیگر با دیدن ایمیل آقای پرایوسی جوگیر شدند و آنها هم Reply to all کردند که بعله! ما را هم از لیست حذف کنید. پس تا اینجا اعضاء انجمن یک ایمیل تبلیغاتی گرفتهاند، یک ایمیل از آقای پرایوسی، بیست-سی تا ایمیل از دوستان جوگیر شده.
بعد نوبت آیتیدانهای انجمن رسید که به این عده خبر بدهند که آقای عزیز! خانم محترم! اگر میخواهید عضویتتان در لیست لغو شود باید به مدیر ایمیل بزنید نه به اعضاء. اما… باورتان نمیشود که آیتیدانها هم این ایمیل در باب آداب لغو عضویت را بصورت Reply to all فرستادند و بیست-سی تا ایمیل هم اینجوری گرفتیم.
بعد یک عده دیگر از اعضاء از دریافت این همه ایمیل کلافه شدند و ایمیل زدند به زبانهای مختلف خواهش کردند که لطفا دیگر Reply to all نکنید! بدیهی است که خود این عدهی اخیر هم درخواست نفرستادن Reply to all را بصورت Reply to all میفرستادند. بعضیها حتی عذرخواهی هم میکردند. مثلا یکی توی نامهاش نوشته بود Please don’t reply to all و زیرش اضافه کرده بود Sorry for sending this email to all.
خلاصه شوخی شوخی نزدیکیهای ظهر دیروز، فهرست ایمیلی انجمن شده بود دیوانهخانهای که دقیقهای چهار-پنج ایمیل بیسر-و-ته به اعضاء میفرستاد. ناگفته نماند یک عده هم این وسط شروع کرده بودند به فرستادن ایمیلهای سیاسی و بحثهای فلسفی و داشتند همینجوری Reply to all به همدیگر جواب میدادند.
خدا خیرش دهد خانم موسوی (رئیس دفتر انجمن) را که بالاخره ساعت دوازده و نیم دیروز فورواردینگ لیست را کلا تعطیل کرد و همه را خلاص کرد وگرنه نمیدانم الان لیست چه وضعیتی پیدا کرده بود.
فرض کنید توی Word یک جدول دارید شبیه به این:
چهارشنبهی هفتهی پیش برگ سفید نظام وظیفه آمد و زیرش نوشته بود که باید ساعت شش صبح اول آبان (پس فردا) خودم را معرفی کنم به معاونت وظیفهی عمومی در میدان سپاه. نسخهی دوم برگ واکسیناسیون هم باید همراهم باشد. کد مرکز آموزشی را نوشتهاند ۸۷ که یعنی پادگان خاتمی سپاه یزد. جای بدی نیست و معروف است به هتل خاتمی. مهمتر این که ۱۸ ماه آینده را بصورت «برادر علی گنجهای» در خدمت دوستان و آشنایان هستم!
چهارشنبهای که گذشت روز دفاع همسر گرامی و مینا اقمشه بود. آخر مطلب توضیحاتی در مورد موضوع پایاننامهها دادهام. گفتم اگر اینجا توضیح بدهم حوصلهتان سر میرود و اصل داستان را نمیخوانید


چقدر دلم لک زده برای یک سفر.
شرکت ما به قراردادیها یکی یک کارت خرید داده که به هر مناسبتی شارژش میکند. برای ساعتیها، به جای اینکه کارت خرید بدهد و شارژ کند، در هر مناسبت یک کارت «هدیه» میدهد. حالا در نظر داشته باشید که

مهران است و قلیانش! یعنی این قلیانش به جانش بسته است و هر جا که میرود قلیان و ذغال و تنباکو و آتشگردان همراهش است و به هر مناسبتی چاق میکند و میکشد و تعارف میکند.