نوشته های بی خواننده

آرشیو دسته «اطلاع‌رسانی می‌کنیم»

خط میخی در لوگوی ستاد حقوق بشر قوه قضائیه

۶ دیدگاه

یکی از گودری‌ها توجه همه را جلب کرده به لوگوی «ستاد حقوق بشر قوه قضائیه» و آن چند حرف میخی پایینش.

iran human rights council

احتمالا طراح آرم گوشه چشمی به منشور کوروش داشته و خواسته با گنجاندن این حروف مخاطب را یاد آن بیندازد.

اما چیزی که نوشته شده به خط میخی فارسی باستان است (کتیبه کوروش به خط میخی بابلی است) و خوانده می‌شود ensān (همان انسان) که عربی است.

به نظرم بهتر بود طراحش کمی بیشتر مطالعه یا مشورت می‌کرد.

نوشته علی گنجه ای

۲۷ خرداد ماه ۱۳۸۹ ساعت ۹:۰۸ ق.ظ

کتیبه دزدیده شده از مسجد وکیل شیراز

یک نظر

vakil-inscription آن کتیبه‌ای که از مسجد وکیل سرقت شده این است:

 کتیبه دزدیده شده از مسجد وکیل 

این هم جای خالی‌اش در عکس‌های ایسنا:

جای خالی کتیبه دزدیده شده

قسمت پایین کتیبه بخشی از آیه الکرسی است از ابتدا تا «ما فی‌ السموات و ما فی الارض». یعنی قاعدتا کتیبه خیلی بلندتر از این بوده است و قسمت پایینی‌اش از بین رفته یا جای دیگری است. شاید هم سارق قسمت پایینی را قبلا دزدیده بوده و حالا میخواسته به هم وصلشان کند!

کتیبه دزدیده شده از مسجد وکیل - قسمت پایینی

قسمت وسط نوشته: «الله / و هو السمیع العلیم / اقبل [؟] علی ملائک و لا / تکن من الغافلین».

اگر «اقبل» را درست خوانده باشم معنی خط دوم میشود: «رو به سوی فرشتگان کن». فکر می کنم ملائک یک الـ معرفه هم کم داشته باشد.

 کتیبه دزدیده شده از مسجد وکیل - وسط

قسمت بالا در حاشیه آن دو شکلی که نمی‌دانم اسم‌شان چیست، سمت چپ نوشته « لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله» و سمت راست سوره توحید را نوشته است. هر دو نوشته از پایین ضلع عمودی سمت راست شروع می‌شوند و بطور متصل محیط را طی می‌کنند تا به انتهای سمت راست ضلع افقی پایین برسند. در لوزی بالا هم چیزی نوشته که نمی‌توانم بخوانم.

کتیبه دزدیده شده از مسجد وکیل - بالا

این که در خبرها نوشته‌اند «کتیبه هزار ساله‌ی مسجد وکیل» درست نیست. هم خط و سبک تزئیناتش جدید است و هم «علی ولی الله» تا جایی که می‌دانم از اختراعات صفویه است. جایی از قول یکی از هیات امنای مسجد خواندم که عمر کتیبه را ۲۰۰ سال ذکر کرده بود. به نظرم سن معقول‌تری است.

نوشته علی گنجه ای

۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۵۷ ق.ظ

سری به موزه ایران باستان بزنید

۱۱ دیدگاه

glory-of-iran-logo این روزها حتما سری به موزه ایران باستان بزنید.

طبقه دوم موزه، نمایشگاهی برگزار شده است از آثاری که کمتر توی ویترین‌های عمومی نمایش می‌دهند. زمان نمایشگاه را نوشته اند «فروردین ۸۹» ولی دقیقا مطمئن نیستم تا آخر فروردین برقرار باشد.

اینجا خیلی از اشیاء نامدار ایران باستان را می‌توانید از نزدیک ببینید.

مثلا جام مارلیک:

جام مارلیک

یا ریتون شیر بالدار:

ریتون شیر بالدار

من مخصوصا از دیدن این جام ایلامی خیلی ذوق کردم. تازگی‌ها یک مقاله درباره‌اش خوانده بودم.

جام ایلامی

نمایشگاه اصلی موزه (طبقه همکف) هم کمی غنی‌تر شده است. مثلا دو ویترین از آثار جیرفت اضافه شده است و این انیمیشن چهار فریمی شهر سوخته را هم فکر می‌کنم تازه به نمایش گذاشته‌اند. شاید هم من قبلا ندیده بودم.

 جام شهر سوخته

خسن و خسین در روز حافظ!

۱۵ دیدگاه

اینجوری که همشهری روایت کرده (لینک)، در مراسم بزرگداشت حافظ سفیر کرواسی می‌آید پشت تریبون و می‌گوید: «حالا که روز بزرگداشت حافظ است پس یک شعر از سعدی برایتان می‌خوانم: توانا بود هر که دانا بود/ز دانش دل پیر برنا بود»! (فردوسی بیت از این تابلوتر هم دارد؟)

پشت‌بندش هم اضافه کرده که علاقه‌اش به سعدی سرسری نیست و حتی از فرط علاقه به سعدی و این بیت بخصوص، اسم نوه‌اش را هم گذاشته «برنا»!

وسط این گیر و دار که ارواح حافظ و سعدی و فردوسی داشته‌اند سرشان را می‌کوبیده‌اند به دیوار و دانه دانه موها و ریش‌های پریشان‌شان را از بیخ می‌کنده‌اند، امام جمعه شیراز هم پریده وسط که «آقا پس آن بودجه توسعه حرم شاهچراغ که قول داده بودید چه شد؟»!

نوشته علی گنجه ای

۲۳ مهر ماه ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۴۵ ب.ظ

جناب «سرشار» شکسته‌نفسی می‌فرمایند! (۲)

۲۱ دیدگاه

sarshar-logo محمد رضا سرشار، مدتی است که طراحی سایتش را عوض کرده است و توی لوگوی سایت جدید یک لقب استادی هم به خودش اعطاء کرده. یعنی لوگوی سایت قبلی‌اش بود: «سایت رسمی محمد رضا سرشار»

sarshar-site-old-logo

و سایت جدید شده: «پایگاه رسمی استاد محمدرضا سرشار (رضا رهگذر)»

sarshar-site-new-logo

توی سایت استاد که بگردید البته آثار شکسته‌نفسی‌های ایشان همه جا پراکنده است اما این یکی به نظر من از همه جالب‌تر آمد که دیدم استاد اعتقاد دارند فیلم «باشو غریبه کوچک»، اقتباس سینمایی بهرام بیضایی است از یکی از آثار ایشان! (منبع)

sarshar-adaptations-bashoo 

به من بگویید چقدر ممکن است در دنیایی که ما در آن زندگی می‌کنیم، کسی مثل بهرام بیضایی از کسی مثل محمدرضا سرشار اقتباس کرده باشد؟

نوشته علی گنجه ای

۲ شهریور ماه ۱۳۸۸ ساعت ۱:۰۲ ب.ظ

خاطره های بعضی ها

۳ دیدگاه

یکی اسلحه به دست رفته سراغ یک شرکت ساختمانی برای دزدی. اسلحه را گذاشته روی سر مدیر عامل شرکت و به زور از او یک چک ۱۵۰ میلیونی گرفته! بعد چک را داده به یکی از کارمندها تا برود بانک نقد کند و نیم ساعته برایش بیاورد. کارمند مربوطه هم پایش را که از شرکت بیرون گذاشته پلیس را خبر کرده و پلیس هم آمده و مرد اسلحه به دست را گرفته و برده!

چیزهایی که برای ما جوک است برای بعضی‌ها خاطره است. این که نوشتم خلاصه‌ی یکی از ماجراهای صفحه حوادث همشهری امروز (۱۸ مرداد) بود!

نوشته علی گنجه ای

۱۸ مرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۶:۱۰ ب.ظ

گهواره دید

۳ دیدگاه

شیرازی‌ها به این بنای کوچک و نقلی می‌گویند «گهواره‌ی دید». گهواره‌ی دید روی تپه‌ای مشرف به دروازه قرآن جای گرفته و همانطور که می‌بینید، از سنگ لاشه و ملات ساخته شده است و اتاق کوچکی است با قاعده‌ی (تقریبا) مربع و چهار ستون و یک گنبد جمع و جور.

عکس گهواره دید

اصطلاحا به بناهایی شبیه به این می‌گویند «چارطاقی» (چهار طاقی و چهار تاقی هم می‌نویسند). خیلی از این چارطاقی‌ها گوشه و کنار ایران پیدا می‌شود، بعضی‌ها بزرگتر، بعضی‌ها کوچکتر، بعضی‌ها قدیمی‌تر و بعضی‌ها جدیدتر، بعضی‌ها سالم‌مانده‌تر و بعضی‌ها خرابه‌تر…

کسی به یقین نمی‌داند کاربرد این چارطاقی‌ها چه بوده است. بعضی‌ها می‌گویند آتشکده بوده‌اند. بعضی‌ها می‌گویند محل دیده‌بانی بوده‌اند و زیر گنبد آتش روشن می‌کرده‌اند که خبرهای ناگوار را به دیده‌بانی بعدی برسانند و بعضی هم معتقدند که کاربرد نجومی داشته‌اند و از آنها برای تشخصی اعتدال بهاری و پاییزی استفاده می‌کرده‌اند. به هر حال از تعدد و تنوع و پراکندگی چارطاقی‌ها می‌شود استنباط کرد که حتما در زندگی پیشینیان نقش جدی‌ای داشته‌اند.

عکس گهواره دید از باغ جهان نما

بعضی‌ها ساخت گهواره‌ی دید را به عضدالدوله دیلمی نسبت می‌دهند (دروازه قرآن را هم همین عضدالدوله ساخته است) و بعضی‌ها آن را قدیمی‌تر و مربوط به دوران ساسانی می‌دانند.

هر قدمت و هر کاربردی که داشته باشد، الان این گهواره‌ی دید چشم‌انداز خیلی خوبی دارد به شهر شیراز و مقصد خوبی است برای یک پیاده‌روی نسبتا سبک صبحگاهی. از پای تپه تا گهواره‌ی دید تقریبا یک ربع پیاده راه است و همه‌مسیر را هم پله ساخته‌اند و اصولا شهرداری شیراز طرح نسبتا مفصلی دارد که تپه‌های مشرف به دروازه قرآن، از جمله همین تپه‌ی گهواره‌ی دید را تبدیل کند به پارک کوهستانی و کارهایی هم تا بحال کرده است.

در همین زمینه:

آلبوم عکس گهواره دید در فلیکر

نوشته علی گنجه ای

۲۳ فروردین ماه ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۰۰ ق.ظ

اوستا: یک نسخه دست نویس (۲)

۹ دیدگاه

avesta-logo دکتر کتایون مزداپور، خیلی سال است که پیگیر حفظ و نشر نسخه‌های خطی مربوط به ایران باستان است. این نسخه‌ها معمولا به زبان‌های باستانی ایران مانند اوستایی و پهلوی نوشته شده‌اند و بعضی‌هایشان آنقدر خوش اقبال هستند که در کتابخانه‌ای با شرایط مناسب نگهداری شوند، اما اکثرشان در خانه‌های زرتشتیان ایران و هند و در شرایط معمولا نامناسب به سر می‌برند.

عکس دکتر کتایون مزداپور

هر وقت پای صحبت خانم مزداپور می‌نشینی، یا نگران فلان اوستای خطی است که توی فلان زیرزمین در یزد انبار شده و صاحبانش خارج از کشورند یا در فکر آن یکی نسخه‌ی پهلوی که در ساختمانی نیمه مخروبه در بمبئی نگهداری می‌شود و کافی است لوله‌کشی پوسیده‌ی فاضلاب ساختمان نشت کند تا آسیبی جبران ناپذیر ببیند.

یکی دو سال است که خانم دکتر و عده‌ای از دوستان و همکارانش بنیادی تاسیس کرده‌اند به نام بنیاد «کهن پچین» (پچین به معنای «جلدشده») که کارش حفظ و انتشار این جور نسخه‌های خطی است.

اوستای خطی که عکس یک صفحه‌اش را دیدید سال ۹۷۶ یزدگردی نوشته شده است (سال ۹۸۶ خورشیدی – همزمان با پادشاهی شاه عباس صفوی) و کاتبش «فریدون مرزبان» است. این فریدون خان انگار کاتب معروفی بوده است در زمان خودش و به خط او دو کتاب خطی مهم دیگر هم در دست است.

عکس نسخه خطی دست نویس اوستا

اوستای ما به همراه هفت کتاب خطی دیگر، در صندوقچه‌ای در خانه‌ی یک پیرزن زرتشتی در یزد بود و کسی از وجودشان خبر نداشت تا سال ۷۵ که پیرزن درگذشت و عروسش صندوقچه را پیدا کرد و به اهل فن خبر دادند و بعد از ماجراهایی خلاصه الان همه‌ی کتاب‌ها در مرکز اسناد دانشگاه تهران نگهداری می‌شوند.

بنیاد کهن پچین دارد از این دست‌نویس عکس‌برداری می‌کند و قرار است عکس‌ها علاوه بر انتشار در اینترنت، در تیراژ خیلی محدود چاپ هم بشوند. بیشتر نسخه‌های چاپی به حامیان مالی تحویل داده می‌شوند و کلا ۷۰تا قرار است پیش‌فروش شود که البته یکی‌اش مال من است و می‌ماند ۶۹تای دیگر! فعلا بنیاد دفتر و دستکی برای فروش ندارد. اگر مایلید شرایط پیش‌فروش را بدانید به من ایمیل بزنید تا به موقع خبرتان کنم.

فعلا که دارم میروم سفر نوروزی، بعد از سفر عکسها و توضیحات بیشتری در اختیارتان میگذارم.

نوروز خوش!

نوشته علی گنجه ای

۲۷ اسفند ماه ۱۳۸۷ ساعت ۷:۱۷ ب.ظ

اوستا: یک نسخه دست نویس

۶ دیدگاه

فعلا این عکس را داشته باشید تا بعد. (روی عکس کلیک کنید)

عکس نسخه خطی اوستا

نوشته علی گنجه ای

۲۶ اسفند ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱:۲۰ ب.ظ

اشکدان

۲۵ دیدگاه

قدیم‌ها سفر رفتن شوخی نبوده و کسی که می‌رفته، کمِ کم چند ماهی از خانه دور بوده و خبر هم که حکم کیمیا را داشته است. آن وقت‌ها ملت ظرف‌هایی داشته‌اند به نام «اشکدان» با شکل‌ها و طرح‌های مختلف. کسی که (معمولا خانمی که) سفرکرده‌ای داشته، در زمان سفر اشک‌هایش را توی اشکدان جمع می‌کرده و بعد از به سلامت برگشتن یار سفرکرده، به نشانه علاقه و پایبندی به او نشان می‌داده یا هدیه می‌کرده.

چندتا از این اشکدان‌ها توی موزه‌های مختلف ایران هست مثلا توی موزه‌ی چهلستون و موزه‌ی کلیسای وانک. این یکی را در موزه‌ی مردم‌شناسی کاخ گلستان پیدا کردم:

عکس اشکدان

* شعر «حراج اشیای گریه‌آور» را هم از عباس صفاری بخوانید.