نوشته های بی خواننده

آرشیو دسته «معرفی می‌کنیم»

شیراز بودیم به یک وضعی …

۵ دیدگاه

اوایل ازدواجمان، شیراز که می‌رفتیم من توی خانه بند نمی­‌شدم و دائم یا توی شهر ولو بودم یا دور و برش. نقطه عطف برنامه سفرمان پارسال تابستان بود که داشتم برای آیلتس آماده می­‌شدم و شیراز هم که رفته بودیم بیشتر توی خانه ماندم و خواندم و چرت زدم و انگار زیر زبانم مزه کرد که چرت زدن در شیراز هم کیفی دارد برای خودش!

از آن به بعد فعالیتم در شیراز کمتر و کمتر شد تا همین هفته‌ی پیش که عین شنبه تا پنج‌شنبه را در خانه پدر همسر گرامی مشغول خوردن و خوابیدن بودم و جز یکی دو بار برای خریدن کارت اینترنت از بقالی سر کوچه، دیگر به پای خودم از خانه بیرون نرفتم. یعنی اگر هم بیرون رفتم جوری نرفتم که زحمت راه رفتن یا رانندگی کردن و خسته شدن داشته باشد.

بجز خوردن و خوابیدن، کارهای مهمی که کردم عبارت بود از: نگهداری از کوچولوی بامزه ۱۰ ماهه‌­ای به نام کیانمهر، تماشای تلویزیون (شکنجه‌­ای که در تهران از آن معافم)، خواندن روزنامه خبر جنوب، تماشای چند قسمت از قهوه تلخ (مهوع بود به نظرم)، فحش دادن به یکی از ISPهای شیراز و بازی با PSP (شارژش همان شنبه یکشنبه تمام شد و شارژرش هم گم شده بود).

دفعه قبل که رفته بودیم اردیبهشت بود و فرماندار شیراز تازه عوض شده بود و به نظر می آمد فرماندار جدید خیلی آدم سوژه‌­ای باشد.

حسین قاسمی فرماندار شیراز

حسین قاسمی فرماندار شیراز (عکس از سایت استانداری فارس)

اینبار دیدم که حدسم درست بوده و عین شش روز هفته روزنامه خبر جنوب حداقل نصف صفحه درباره جناب فرماندار و بیاناتش خبر داشت. یکبارش رفته بود بالای سر پیمانکاران راه‌آهن اصفهان-شیراز و یقه‌­شان را گرفته بود که بیجا کرده‌­اید کم‌کاری می‌­کنید و اصلا باید سه‌­شیفته کار کنید تا زودتر افتتاح شود و من خودم سرکشی می­‌کنم و از این حرف‌­ها. یکبار دیگر از قولش تیتر زده بودند «آقایان یا شان خود را نمی‌­دانند، یا عظمت برق را»! منظورش این بود که باشگاه برق چرا رفته دسته یک و باید برگردد لیگ برتر و این وسط کلی هم درباره ضعف مدیریت و خیانت و حیف و میل بیت المال و نان شب پیرزن روستایی و لزوم غیرتمندی پیشکسوتان و این چیزها سروده بود. یک روز هم چیزهایی درباره زمین­‌خواری افشا کرده بود با تعبیری شبیه به این که «قانون‌­شکنان قانون‌­شناس به قانون خیانت کردند» و گفته بود که آقای «م» و «ر.ز» و «س.ش» آدم‌های خیلی بدی هستند و کارهای خیلی زشتی در رابطه با خوردن زمین­‌های قصرالدشت کرده‌اند.

خلاصه شیرازی­‌ها هر روز خدا سرگرمی­‌ای دارند با این فرماندار.

تفاوت تابلو با تابلو

۸ دیدگاه

فرض کنید شما کاره‌ای هستید در یک موسسه‌ی فرهنگی و قرار می‌شود یک خانه‌ی تاریخی را بازسازی کنند و بدهند به شما که هم دفتر موسسه‌تان را آنجا مستقر کنید و هم زیر زمینش را تبدیل کنید به یک موزه مرتبط با فعالیت‌تان. قاعدتا باید کنار ورودی آن خانه‌ی تاریخی تابلویی نصب شود که هم نشان بدهد که شما آنجا مستقرید و هم نامی از موزه‌تان برده باشد.

حالا برای این که دوباره یادتان بیفتد مسوولان موسسه‌های فرهنگی قبل از انقلاب چقدر با مسوولان همان موسسه‌های فرهنگی بعد از انقلاب فرق داشته‌اند، نگاهی کنید به سردر نارنجستان قوام:

سر در نارنجستان قوام

آن دو کاشی‌کاری آبی سمت چپ و راست، تابلوهای قبل از انقلاب اند و آن تابلوی فلزی بالای سقف را بعد از انقلاب ساخته‌اند؛ قاعدتا بعد از سال ۱۳۷۹ چون تا قبل از آن اسم وزارت علوم، وزارت فرهنگ و آموزش عالی بوده است.

آدم با خودش فکر می‌کند قبل از انقلابی‌ها از خودشان پرسیده‌اند که چکار کنیم که تابلوی موسسه‌ی آسیایی به عمارت نارنجستان بیاید و عقل‌شان را روی هم ریخته‌اند و با اهلش مشورت کرده‌اند و حاصلش شده کاشی‌کاری‌هایی که در نگاه اول اصلا متوجه نمی‌شوید مال خود عمارت نیست و بعدا الحاق شده است.

بعد از انقلابی‌ها اما احتمالا یکی نامه زده که «نظر به ضرورت اطلاع رسانی به بازدیدکنندگان عزیز در اسرع وقت نسبت به نصب تابلو اقدام مقتضی به عمل آید» و نامه چند دور چرخیده و چند سری پاراف شده و آخر سر یکی از تابلوسازهای همان دور و بر را گیر آورده‌اند و یک چیز قناسی شبیه به همه‌ی تابلوهای کج و معوجی که توی همه‌ی خیابان‌ها بالای سر همه‌ی قصابی‌ها و بقالی‌ها و کله‌پزی‌ها و سمساری‌ها می‌بینیم بالای در نارنجستان قوام هم نصب شده.

اما ضایع‌تر از تابلوی سردر، آنی است که توی حیاط نزدیک ورودی موزه گذاشته‌اند. این یکی را حدس می‌زنم به تابلوساز مربوطه گفته‌اند متن‌اش را هم خودت انتخاب کن واو هم کلی سرش را خارانده و تفکر کرده و به این نتیجه رسیده که بنویسد «موزه‌ی اشیاء عتیقه»! نوبر اسم است به خدا!

تابلوی موزه نارنجستان قوام

دانشگاه شیراز قبل از انقلاب اسمش «دانشگاه پهلوی» بوده و موزه‌ی نارنجستان هم بوده «موزه شهرام». کلا البته محمد رضا پهلوی خیلی خودشیفتگی داشته که هر چه ساخته یک شاهی، شهبانویی، شازده‌ای چیزی به اسمش چسبانده و نگاهی هم به دست پدرش نکرده که اینهمه چیزهای مهم‌تر و زیربنایی‌تر ساخت و اسم خودش و کس و کارش را روی هیچ‌کدام‌شان نگذاشت. ولی منظورم از یادآوری اسم‌های قدیمی این بود که به کاشی‌ها از نزدیک نگاه کنید و ببینید چطور اصلاح شده‌اند.

در نوشته‌ی فارسی:

تابلوی قدیمی فارسی نارنجستان قوام

و انگلیسی:

تابلوی قدیمی انگلیسی نارنجستان قوام

موزه مشاهیر فارس

۷ دیدگاه

توی بعضی کوچه‌ها خانه‌ای هست که یکبار اگر دیده باشید، همیشه یادتان می‌ماند. بقیه‌ی خانه‌های کوچه را بنّا ساخته است و این یکی را معمار. معماری که می‌دانسته وظیفه‌ی در و دیوار و پنجره فقط در بودن و دیوار بودن و پنجره بودن نیست. معماری که بلد بوده چطور در و دیوار و پنجره را کنار هم بچیند که چشم رهگذر را بگیرند و خودشان را بی‌زحمتی توی خاطره‌اش ثبت کنند. فقط که بلد بودن نیست؛ معمار، سر ساختن آن خانه دلش را هم به کار داده و هنرش را هم خرج کرده و ….

بار داریوش 

بین همه‌ی موزه‌ها و گالری‌ها و نمایشگاه‌های «بنّا ساز» که طبق فلان بخشنامه ساخته شده‌اند تا مثلا فلان هدف فرهنگی را تحقق ببخشند یا در راستای نیل به اهداف مندرج در فلان بند فلان برنامه باشند، این موزه‌ی مشاهیر فارس از آن موزه‌های «معمار ساز» است که یک بار اگر ببینید همیشه یادتان می‌ماند و توی همان نگاه اول می‌فهمید که سازندگانش، هم اینکاره بوده‌اند و هم از دل مایه گذاشته‌اند و ذوق و هنرشان را خرج ساختنش کرده‌اند.

آتوسا همسر داریوش اول شاپور اول ساسانی باربد

موزه متعلق است به بنیاد فارس شناسی و در زیرزمین خانه‌ی زینت الملک جا دارد. بضاعتش هم ۵۷ مجسمه‌ی مومی است در ابعاد طبیعی که به ترتیب تاریخ چیده شده‌اند: از داریوش هخامنشی تا عباس دوران.

شاه شجاعکریمخان زند آبش خاتون

تندیس‌ها را یک تیم ۲۰ نفره به سرپرستی «حمید شانس» در سال ۸۴ ساخته‌اند. اسم حمید شانس را این روزها در خبرهای فرهنگی زیاد می‌خوانم چون دو تا از مجسمه‌هایش (شریعتی و صنیع خاتم) در جریان سرقت‌های اخیر دزدیده شده‌اند. (مثلا نگاه کنید به این مصاحبه: حمید شانس: این دزدیها یک جور ترور فرهنگی است)

منصور حلاج  بابا کوهیملاصدرا

بیشتر تندیس‌ها مربوط به مشاهیر ملی‌اند که زادگاه یا خاستگاه‌شان فارس بوده است. به علاوه، تندیس آنهایی که در فارس حکومت یا زندگی کرده‌اند (شاه شجاع، کریمخان، لطفعلی خان، باباکوهی) یا خدمتی به فارس کرده‌اند (الله وردی خان به خاطر ساختن مدرسه خان) یا ضرری به فارس زده‌اند (آقا محمد خان قاجار) هم در موزه پیدا می‌شود.

قاآنی صورتگر شیرازی دکتر محمد نمازی

حافظ اما تندیس ندارد. به جایش دیوان حافظ و یک شمع را وسط فضایی نشانده اند و اطرافش را با خوشنویسی اشعار حافظ و نقش‌های ابر و باد و مینیاتور تزئین کرده‌اند و اینجوری یک جور تقدس برای حافظ قائل شده‌اند و او را یک سر و گردن بالاتر از بقیه مشاهیر فارس نشانده‌اند. (عکس خوبی از این قسمت ندارم)

در همین زمینه:

صفحه این موزه در پایگاه بنیاد فارس شناسی (ظاهرا فقط ۲۰ لینک اول را نمایش میدهد)

مصاحبه ای با حمید شانس در زمان آماده سازی مجسمه ها

خانه زینت الملک

۸ دیدگاه

خانه زینت الملک یکی از خانه‌های تاریخی شیراز است بنا شده در دوره‌ی قاجار در محله‌ی گود عربان (انتهای خیابان لطفعلی خان زند)، به فاصله‌ی یک کوچه‌ی باریک از نارنجستان قوام. هر دو عمارت را علی محمد خان قوام الملک ساخته در سال ۱۲۹۰ قمری (میشود اواسط سلطنت ناصرالدین شاه).

ورودی خانه زینت الملوک

ظاهرا رابطه‌ی بین خانه‌ی زینت الملک و نارنجستان قوام چیزی بیشتر از همسایگی و هم‌صاحبی است. خانه‌های قاجاری معمولا دو حیاط دارند، یکی اندرونی برای سکونت اهل و عیال و یکی بیرونی برای رفت و آمد و مهمانی و حضور نامحرم. من دفعه‌ی اول که نارنجستان ق وام را دیدم تعجب کردم که پس حیاط اندرونی‌اش کجاست و چرا یک حیاط بیشتر ندارد؟ با خودم فکر کردم که شاید مثلا سبک زندگی قوام‌ها فرق می‌کرده است و فرنگی‌مآب‌تر بوده‌اند یا مثلا نارنجستان جای زندگی نبوده و فقط محل کار و تشریفات بوده یا اندرونی‌اش خراب شده و …. ولی قضیه این است که اندرونی نارنجستان، همین خانه‌ی زینت الملک است، یعنی علی محمد خان قوامی به جای این که یک خانه با دو حیاط بسازد، دو خانه‌ی مجاور هم ساخته هر کدام با یک حیاط، یکی به عنوان بیرونی و یکی اندرونی.

حیاط و هشتی ورودی خانه زینت الملوک

جایی خواندم که دو عمارت با یک راه زیرزمینی به هم وصل می‌شده‌اند، یا هنوز هم می‌شوند؛ نمی‌دانم تا چه حد درست است.

خود ساختمان، یک عمارت اعیانی قاجاری است با کاشی‌کاری‌ها و منبت‌کاری‌ها و آینه‌کاری‌ها و حجاری‌های خیلی چشم‌نواز و دیدنی.

شاه نشین آیینه کاری شده خانه زینت الملوک

ظاهرا قبلا تزئینات سنگی بنا خیلی مفصل‌تر بوده است چون روی اتیکت خیلی از سنگ‌های موزه‌ی سنگ فارس (همان هفت‌تنان) نوشته است: «محل کشف: شیراز خانه زینت الملک». مثلا این سنگ ازاره با نقش شیر:

ازاره سنگی به شکل شیر مربوط به خانه زینت الملوک در موزه سنگ شیراز

الان عمارت در اختیار «بنیاد فارس شناسی» است و توی زیرزمین‌اش موزه‌ای برپا است از خود خانه دیدنی‌تر. درباره‌ی این موزه به زودی می‌نویسم.

تندیس مومی صولت الدوله قشقایی علی سامی و مهدی حمیدی در موزه مشاهیر فارس

پیوندها:

خانه زینت الملک در گوگل مپ

صفحه این خانه در ویکیپدیا فارسی (خیلی ناقص)

فهرست خانه های تاریخی شیراز

سایت بنیاد فارس شناسی

داروی خرسندی

۱۶ دیدگاه

در فارسی امروزی تصورمان از یک آدم «خرسند» کسی است که لبخند روی لبش دارد و خوش است و مثلا اگر در تیتر اخبار ببینیم که «ابراز خرسندی فلانی از فلان اتفاق»، معنا می‌کنیم «فلانی خوشحال شدن خودش را از فلان اتفاق نشان داد».

توی نوشته‌های پهلوی معنای خرسندی کمی فرق می‌کند و وقتی صحبت درباره مال دنیا باشد، آدم خرسند کسی است که قانع است و حرص و طمع ندارد و وقتی پای قضا و قدر در میان است خرسند آن است که درباره چیزهایی که نمی‌شود تغییرشان داد غصه نمی‌خورد و بی‌تابی نمی‌کند.

توی بسیاری از اندرزنامه‌های پهلوی هم به ملّت توصیه شده است که خرسند باشند و خرسندی کنند و با خرسندی دیو آز را از خود برانند و از این جور چیزها.

اما چیزی که احتمالا برای‌تان جالب‌تر باشد یک متن خیلی کوچک است به نام «داروی خرسندی». بر خلاف متن‌های پهلوی که معمولا خیلی جدی و عصاقورت‌داده‌اند، این یکی کمی طنز آمیز است و فرض می‌کند خرسندی یک دارو است که برای دردهای بی‌درمان می‌شود تجویز کرد و اتفاقا خوب هم شفا می‌دهد. آنوقت طرز تهیه این دارو را به سبکی شبیه به دستورهای آشپزی امروزی نوشته است.

می‌گویم شبیه به دستور آشپزی یعنی فرض کنید دارید طرز تهیه یک غذا را از کتاب مستطاب آشپزی می‌خوانید. نجف دریابندری اول درباره خود غذا کمی توضیح می‌دهد که چه جور غذایی است و از کجا آمده و اینها … بعد مواد لازم و مقدار هر کدام را ذکر می‌کند؛ بعد هم می‌گوید که هر کدام از مواد را چکار کنید و چطور با هم مخلوط کنید و غذا کی آماده می‌شود و آخر سر هم نکاتی در مورد چگونه سِرو کردن غذا می‌نویسد.

ترجمه‌ی آزاد داروی خرسندی این می‌شود:

 

داروی خرسندی برای درمان بیماری‌هایی است که درمان ندارند. در مورد آنهایی که درمان دارند هم این دارو بهبودی را آسان‌تر می‌کند.

مواد لازم:

شناختن خرسندی …………………………………………………………… یک پیمانه

اگر خرسند نباشم چکار کنم ……………………………………………….. یک پیمانه

از امروز تا فردا شاید اوضاع بهتر شود …………………………………….. یک پیمانه

از این بدتر هم می‌توانست بشود …………………………………………. یک پیمانه

در این چیزی که پیش آمده خرسند بودن برایم آسانتر است …………. یک پیمانه

اگر خرسند نباشم کارم سخت‌تر می‌شود ……………………………….. یک پیمانه

طرز تهیه:

این داروها را در «هاون شکیبایی» بریزید و با «دسته هاون نیایش» بکوبید و با «صافی توکل» صاف کنید و هر روز صبح زود با «قاشق پناه بر ایزدان» به دهان بیفکنید و با آب «چنین کردن شایسته است» بخورید. سپس بی شک و تردید خرسند باشید چون خرسند بودن برای تن و روان سودمندتر است.

چند تصویر از روزهای بعد از کودتا

۸ دیدگاه

akhavan-logo شهرام ناظری در دو آهنگ اول آلبوم «سفر عسرت» یعنی آهنگ‌های «دیباچه» و «روایت چگور ناامیدان» بخش‌هایی از شعر «نادر یا اسکندر» مهدی اخوان ثالث را خوانده است:

موج‌ها خوابیده‌اند آرام و رام
طبل طوفان از نوا افتاده است

چشمه‌های شعله‌ور خشکیده‌اند
آب‌ها از آسیاب افتاده است

book-of-austerityمن شعری نخوانده‌ام که به این روشنی و گیرایی، ناامیدی و سرخوردگی روشنفکران را در خفقان بعد از کودتای ۲۸ مرداد توصیف کند.

خیلی تصویرهای تاثیر گذاری دارد: چه تصویری که همان ابتدای شعر از فضای عمومی جامعه رسم می‌کند، چه صحنه‌ی گفتگوی شاعر با مادرش از پشت میله‌های زندان که مادر با کشیدن انگشت روی کف دست خواهش می‌کند که «غلط‌کردم‌نامه بنویس و بیا بیرون»، و چه حال و روز شاعر پس از آزادی و شرمندگی‌اش از روی زن و فرزند به خاطر تهی‌دستی و مستی … اما چیزی که اشکم را درمی‌آورد آن چهار خط آخر است:

 

باز می‌گویند فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود

نادری پیدا نخواهد شد، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود.

متن کامل شعر را اینجا ببینید. البته توی این لینک و یکی دو سایت دیگر دیدم که به جای نادر نوشته شده است کاوه. فکر میکنم همان نادر درست باشد. حداقل توی چاپ دوم «آخر شاهنامه» که نادر آمده است.

کتاب سال: گل نبشته های باروی تخت جمشید

۷ دیدگاه

بخشی از جلد کتاب گل نبشته های باروی تخت جمشید در کنار همه‌ی خبرهای بد این مدت این خبر خوب را هم داشته باشید که کتاب «گل‌نبشته‌های باروی تخت جمشید» دکتر ارفعی به عنوان کتاب سال در حوزه زبان شاخه‌ی زبان‌های باستانی انتخاب شد. (متن خبر در سایت کتاب سال)

ارفعی سر چاپ این کتاب خیلی خون دل خورد و سال‌ها متن‌اش توی انبار ارشاد و میراث خاک خورد و گیر هزار پیچ و خم اداری افتاد تا بالاخره موسوی بجنوردی همت به خرج داد و «دائره‌المعارف اسلامی» متولی انتشار شد و کتاب از چاپ درآمد و تازه رسید به مشکل پخش و فروش! واقعا پیدا کردن هزار نفر (تیراژ چاپ اول هزار نسخه است) که حاضر باشند نفری ۵۰ هزار تومان بدهند و ترجمه‌ی چند لوحه‌ی ایلامی خزانه‌ی داریوش هخامنشی را بخرند، کار سختی بود!

یک باوند غیر از داوود هرمیداس

۱۵ دیدگاه

توی حسینیه پادگان مراسم بود به مناسبت نیمه شعبان و تازه رفته بودیم توی وضعیت آماده-به-چُرت و دست‌مان را حائل سر کرده بودیم و چشم‌ بسته‌مان داشت تازه گرم می‌شد که بلندگو گفت: «حالا از جناب آقای دکتر باوند دعوت می‌کنیم تشریف بیاورند برای سخنرانی»!

چرت‌مان پاره شد… پاره که چه عرض کنم دریده شد… جرواجر شد و با ناباوری پریدیم که ببینیم آیا می‌شود که چنین کسی را توی حسینیه‌ی پادگان سپاه ببینیم؟

bavand

اما کسی که دیدیدم این قیافه‌ای بود و بعدا فهمیدیم که اسم کوچکش «نعمت‌الله» است!

fake-bavand

برای این که بدانید در یک ساعت و نیم سخنرانی‌اش چه کشیدیم و چندبار دل‌مان خواست سرمان را به دیوار بکوبیم یا زمین را گاز بگیریم، نگاهی کنید به این اثرش: تمدن غرب، قربانی بی‌خدایی

نوشته علی گنجه ای

۱۷ مرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۹:۲۹ ب.ظ

بازار گل خاوران (امام رضا)

۳۵ دیدگاه

تهران سه بازار گل دارد که بزرگترین و معروفترین‌شان توی اتوبان خاوران (امام رضا) است. دوتای دیگر، یکی‌شان نزدیک بهشت زهرا است و آن یکی انگار طرف‌های اتوبان آهنگ باشد (محلاتی).

برای رسیدن به بازار گل خاوران باید اتوبان آزادگان را بروید تا منتهی الیه شرقی یعنی میدان بسیج و بعد هم بپیچید سمت راست (جنوب) داخل اتوبان امام رضا و کمی جلوتر بازار گل سمت راست‌تان حسابی تابلو دارد و مشخص است.

عکس هوایی: بازار گل خاوران در گوگل مپ

ما بازار گل را صبح خیلی زود دیدیم. نمی‌دانم ساعت چند راه افتادیم و ساعت چند رسیدیم ولی وقتی که رسیدیم تازه آفتاب زده بود. اما همان ساعت روز هم بازار حسابی شلوغ بود و بعضی‌ها خریدشان را کرده بودند و داشتند برمی‌گشتند و جای پارک هم بود ولی خیلی نبود.

عکس بازار گل خاوران

توی خنکی صبح، دیدن آن همه گل که به جای شاخه‌شاخه و دسته‌دسته، بغل‌بغل و گاری‌گاری خرید و فروش می‌شوند، لطف خاصی دارد برای خودش.

عکس بازار گل امام رضا

غیر از گل همه چیز مربوط به گل و گلفروشی هم داشتند: گلدان و روبان و سبد و کود و هر چیز دیگری که فکرش را بکنید.

عکس بازار گل تهران

من البته انتظار داشتم جای با سر و سامان‌تری ببینم. بازار گل امام رضا خیلی حلبی‌آبادی بود و بیشتر مغازه‌هایش با مصالح موقتی ساخته شده بودند و ظاهر خوشایندی نداشتند. از ظواهر هم اینطور به نظر می‌رسید که حداقل بعضی قسمت‌های بازار اینجوری است که هر کس زودتر از خواب بیدار شود جای بهتری گیرش می‌آید. در هم لولیدن آدم و ماشین و گاری هم واقعا کلافه کننده بود و گاهی هم تنش‌زا.

عکس بازار گل

اما چیزی که خیلی برایم عجیب بود این که انگار هیچ کس توی بازار گل دوربین ندیده بود! یعنی هم فروشنده‌ها و هم خریدارها نسبت به دوربین عکس‌العمل مثبت یا منفی نشان می‌دادند. بعضی‌ها درخواست می‌کردند ازشان عکس بگیریم. بعضی‌ها به بهانه‌ای خودشان را توی کادر جا می‌کردند. بعضی‌ها پیشنهاد می‌کردند که از این زاویه یا آن یکی عکس بگیریم که بهتر بشود. بعضی‌ها متلک می‌انداختند که مثلا «عکس انداختنش مجانیه» و … آخر سر هم یک جا که سر یک تقاطع ایستاده بودم و داشتم از خریدارانی که گل زیر بغل‌شان زده بودند و می‌رفتند عکس می‌گرفتم، با یکی از فروشنده‌ها حرفم شد و کمی بگو مگو کردیم تا نگهبان آن حوالی آمد و بین‌مان را گرفت و البته از من خواست که دیگر عکس نگیرم.

 عکس بازار گل

چند تا از عکسهایم را گذاشته‌ام توی این آلبوم: بازار گل خاوران (امام رضا)

نوشته علی گنجه ای

۲۳ اردیبهشت ماه ۱۳۸۸ ساعت ۹:۳۰ ب.ظ

چاه مرتاض علی

۱۶ دیدگاه

نزدیکی‌های گهواره‌ی دید، جایی هست به نام «چاه مرتاض علی». بعضی‌ها می‌گویند «چاه مرتضی علی» ولی همان اولی درست است.

آسانترین راه رسیدن به چاه اینطوری است که بروید تا گهواره‌ی دید و جاده اسفالته‌ی پشت گهواره را بگیرید و بروید تا انتهایش که برسید به چ.م.ع. و چنین ساختمانی را ببینید:

عکس بقعه چاه مرتاض علی شیراز

ساختمان تازه مرمت شده ولی قدمت دارد. توی سایت مدارک میراث فرهنگی، یکی عکس قدیمی از بقعه هست به این شکل:

عکس مرتاض علی

خودِ چاه داخل این ساختمانِ تازه-بازسازی-شده است و یک سردر نسبتا قدیمی دارد این شکلی:

عکس غار مرتاض علی

زیر آن فرش ماشینی «بسم الله الرحمن الرحیم» یک کتیبه هست به تاریخ ۱۳۲۸ قمری (کمی کمتر از ۱۰۰ سال پیش. یک سال بعد از پیروزی مجاهدین و فتح تهران و فرار محمدعلی شاه قاجار). چند کتیبه‌ی دیگر هم دور تا دور ورودی و اطراف آن هست که معمولا خیلی محو شده‌اند و به سختی خوانده می‌شوند. فهرست کتیبه‌های بنا را در همان سایت مدارک میراث فرهنگی ببینید: «چاه مرتضی علی در شیراز»

طبق نوشته‌ی این مقاله قدیمی‌ترین کتیبه این بنا مربوط به سال ۱۰۱۲ قمری است (دوران صفوی) اما من آن را ندیدم.

اما خود چاه یک غار طبیعی است با شیب خیلی تند که در حال حاضر پله برایش ساخته‌اند و برای تامین روشنایی معمولا دور و بر ورودی شمع نذری پیدا می‌شود و از طناب‌هایی که به دیوارهای اطراف نصب شده هم می‌توان برای پایین رفتن کمک گرفت.

عکس چاه مرتضی علی

یک عکس دیگر هم از چاه ببینید که با نور شمع روشن شده (زمان نوردهی را خیلی زیاد گرفته‌ام وگرنه با این شمع‌ها به زور می‌توانید جلوی پایتان را ببینید). تقریبا ۱۵ پله‌ی تند رو به پایین و بعد یک راهروی مسطح رو به جلو.

عکس غار مرتضی علی

ته آن راهرو مسطح، فضای نه چندان بزرگی هست به ارتفاع ۱۵۰ تا ۱۸۰ سانتیمتر که وسطش یک سنگ یادبود نصب است. معمولا روی سنگ چند شمع روشن می‌بینید.

روی سنگ نقش یک شمع کشیده‌اند. توی شعله نوشته است : «یا هو/ ای تو را با هر دلی رازی دگر». بالای تنه شمع نوشته: «حضرت مرتاضعلی شاه که در قرن دوم هجری در این مکان بوصال معشوق رسید». زیر این نوشته هم غزلی از حافظ هست با مطلع: «گلغذاری ز گلستان جهان ما را بس» پایین سنگ تاریخ نصب آن را نوشته اند: «به تاریخ ۲۶ تیرماه ۱۳۷۲».

مرتاضعلیشاه

البته «قرن دوم هجری» نباید درست باشد و نام‌های «ایکس-علی-شاه» بیشتر از ۳۰۰-۴۰۰ سال قدمت ندارند. یا چاه مربوط به دوران صفوی است (احتمالا همان سال ۱۰۱۲ قمری) یا قبل از آن زمان اسم و کاربری دیگری داشته است.

نوشته علی گنجه ای

۱ اردیبهشت ماه ۱۳۸۸ ساعت ۶:۵۹ ب.ظ