نوشته های بی خواننده

آرشیو دسته «معرفی می‌کنیم»

مقبره شهدای گمنام در کنار گهواره دید

۶ دیدگاه

از پله‌ها که به سمت گهواره‌ی دید می‌روید، قدم به قدم دیوار‌نوشته‌هایی شبیه به این می‌بینید:

به طرف مقبره شهدا

قضیه این است که درست کنار گهواره‌ی دید، هشت شهید گمنام جنگ ایران-عراق را دفن کرده‌اند …

مقبره شهیدان گمنام در گهواره دید

و همان نزدیکی محوطه‌ای ساخته‌اند برای برگزاری دعای ندبه …

محل برگزاری دعای ندبه

و تابلو زده‌اند که هر جمعه ساعت هفت صبح دعای ندبه برگزار می‌شود به همراه صرف صبحانه …

دعای ندبه در گهواره دید

نوشته علی گنجه ای

۲۴ فروردین ماه ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۰۰ ق.ظ

صاحببازنامهناصری

۶ دیدگاه

وب لاگ نوشتن را خیلی دوست دارم. به خیلی دلیل‌ها اما مهمتر از همه این که حین آماده کردن یک پست، خیلی چیزها یاد می‌گیرم و با خیلی وادی‌ها آشنا می‌شوم که قبلا برایم غریبه بوده‌اند. اصلا از وقتی که وبلاگ می‌نویسم دقتم به دور و برم بیشتر شده و وبلاگ خیلی تشویقم می‌کند که بخوانم و بپرسم و بگردم و یاد بگیرم.

پارسال عید، من و همسر گرامی به اتفاق باجناق جان و خانواده‌اش رفته بودیم بوشهر. در راه برگشت، بعد از کازرون و نزدیکی‌های دریاچه پریشان چشم‌مان افتاد به این نقش برجسته و من یکی دو عکس شتابزده گرفتم.

عکس نقش برجسته تیمور میرزا نزدیک کازرون

بعدا که عکس‌ها را سر فرصت مرور کردم، دیدم که نور دوربین درست تنظیم نبوده و شعر بالای مجلس را نمی‌شود خواند. تنها چیز قابل خواندن آن عکس، یکی دو مصراع از شعری بود که کنار سر فرد وسط مجلس نوشته شده است: «بر کوه مثال شاه تیمور این است/…».

خوب قطعا منظور از شاه تیمور این نقش برجسته، تیمور لنگ که نیست! سبک حجاری به وضوح قاجاری است و اصلا آن را با بعضی کارهای سنگی قاجاری دیگر که مقایسه می‌کنی، حدس می‌زنی کار یک سنگتراش باشند.

دست به نقد یک پست نوشتم با عنوان «جاذبه‌ی کوه‌های فارس» و اشاره کردم که نمی‌دانم نقش مال کیست و تمام سال ۸۷ دنبال این بودم که یک بار دیگر این راه را بروم و این سنگ را ببینم و عکس‌های بهتری بیندازم و شعرش را بخوانم و خلاصه سر از کارش در بیاورم.

آن فرصت نوروز امسال دست داد که یک روز صبح زود ساعت ۴:۳۰ راه افتادیم و سری به غار شاپور و تنگ چوگان زدیم و سر راه برگشت این نقش را هم با حوصله‌ی بیشتر دیدیم و عکس‌های بهتری هم انداختیم.

از خواندن شعر بالای سر نقش برجسته دست‌مان آمد که حجاری مربوط است به کسی به نام تیمور ملقب به حسام الدوله و در عهد فتحعلی شاه قاجار ساخته شده است. با دانستن این نام‌ها، گوگل ما را رساند به وبلاگ آقای «اسماعیل صنفی آزاد» و توضیحات این نقش برجسته با عنوان «نقش برجسته پل آبگینه».

تا اینجا دانسته‌ایم که آن تیمور، تیمور میرزا پسر حسن قلی فرمانفرما والی فارس و نوه‌ی فتحعلی شاه قاجار است و والی کازرون بوده و اشاره به بعضی جزئیات که من در عکس‌ها دقت نکرده بودم.

اما این تازه اول ماجرا است و قسمت‌های هیجان‌انگیزش هنوز در راه‌اند!

اگر توی نقش برجسته دقت کنید، یک شیر را می‌بینید (من به جای هنرمند سنگ‌تراش از شما و شیر به خاطر کج و معوج بودن نقش‌اش عذر می‌خواهم!) که پیش پای شازده ایستاده و دست شازده روی گردنش است. سمت چپ مجلس هم یک پرنده‌ی شکاری روی یک پایه نشسته است.

شیر حسام الدوله

حالا من دیگر به شازده علاقمند شده بودم و داشتم بیشتر دنبالش می‌گشتم که رسیدم به وبلاگ «پرندگان شکاری» و شکار با آنها (اصطلاح انگلیسی‌اش Falconry است). اینجا حکایتی نوشته در مورد همان شیری که پیش پای شازده ایستاده و از مراتب انس و الفت این دو نفر به هم گفته که جالب است (توی لینک، تیتر «شیر حسام الدوله» را بخوانید).

اما از قضیه‌ی شیر جالب‌تر این بود که در معرفی شازده گفته: «صاحب بازنامه ناصری معتبرترین منبع فارسی در نامگذاری و بازداری است که به بسیاری زبانهای دیگر هم ترجمه شده»! فکرش را بکنید که شازده کتابی نوشته باشد در مورد «باز» شکاری و اصولا کتاب‌هایی در مورد پرورش باز وجود دارد که این معتبرترین‌شان است!

عکس باز شکاری تیمور میرزا

دنبال «بازنامه» گشتم و رسیدم به مدخل بازنامه در دایره المعارف اسلامی و دیدم که چقدر مفصل کتاب در این زمینه هست و این بازنامه بخصوص هم در سال ۱۲۸۵ (قمری) در تهران چاپ سنگی شده است.

باز هم جالبتر این که یک نظامی انگلیسی به نام D. C. Phillott این کتاب را به انگلیسی ترجمه کرده است و ترجمه‌اش در سال ۱۹۰۵ در لندن به چاپ رسیده است و این هم فایل PDFاش: «The BAZ-NAMA-YI NASIRI»!

نوشته علی گنجه ای

۲۲ فروردین ماه ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۰۰ ق.ظ

کتاب: تاریخ خط میخی

۸ دیدگاه

کتاب «تاریخ خط میخی» یکی از جذاب‌ترین کتاب‌هایی است که تازگی خوانده‌ام. از همان عنوان و طرح روی جلدش برایم جالب و جذاب بود تا کلمه‌ی آخر از فصل آخرش!

کتاب تاریخ خط میخی 

تاریخ در تاریخ

از عنوان کتاب شروع کنیم …. خوب همه می‌دانیم که «خط میخی» یک چیز باستانی است و حدود ۲۰۰۰ سال است که دیگر کسی به این خط چیزی ننوشته است. (ظاهرا جدیدترین نوشته به خط میخی که تا بحال کشف شده، مربوط می‌شود به حوالی سال ۸۰ میلادی). اما همین پدیده‌ی باستانی برای خودش حداقل ۳۰۰۰ سال تاریخ دارد و از سال ۳۰۰۰ پیش از میلاد تا سال ۸۰ پس از میلاد کلی دچار تحول و پیشرفت شده و دوره‌های مختلف دارد. کتاب این تاریخ را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که اولین نمونه‌های خط میخی چه شکلی بودند (یکی‌شان همان لوحه‌ی روی جلد کتاب) و در دوره‌های مختلف، میخی‌نویسی چه پیشرفت‌هایی کرد و به کجاها رسید…

مختصر و مفید

کتاب ۹۰ صفحه بیشتر نیست ولی در همین ۹۰ صفحه تقریبا هر چه لازم است را گفته. هفت فصل مختصر و مفید دارد: منشاء و تکامل/الواح و یادبودها/کاتبان و کتابخانه‌ها/گسترش جغرافیایی/رمزگشایی/متن‌های نمونه/الواح جعلی

من شخصا از فصل‌های «کاتبان و کتابخانه‌ها» و «الواح جعلی» بیشتر خوشم آمد. اولی بعضی نکات فنی کتابت را شرح می‌دهد و دومی هم که از عنوانش معلوم است.

در کتابی تا این حد مختصر و مفید، نویسنده مجبور است بعضی چیزها را جزء معلومات خواننده فرض کند. قاعدتا متن را باید خیلی با دقت بخوانید و یک ویکیپدیا هم دم دست‌تان داشته باشید.

ترجمه

کتاب ترجمه‌ای است از عنوان زیر:

cuniform

متن اصلی سال ۱۹۸۵ منتشر شده است و نویسنده‌اش، C. B. F. Walker از کارشناسان موزه‌ی بریتانیا است و چند کتاب دیگر هم در زمینه‌ی خطوط میخی نوشته است.

ترجمه‌ی نادر میرسعیدی خیلی روان و خوانا است و فکر می‌کنم آقای میرسعیدی خیلی برای ترجمه وقت صرف کرده است و سلیقه به خرج داده. من، هم عنوان ترجمه را به عنوان اصلی ترجیح می‌دهم و هم طرح جلدش را!

کتاب‌شناسی

تاریخ خط میخی (ترجمه از Cuniform)
کریستوفر واکر/نادر میرسعیدی
ققنوس ۱۳۸۶؛ ۹۶ صفحه؛ ۱۸۰۰ تومان

نوشته علی گنجه ای

۱۹ اسفند ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۰۸ ب.ظ

فصل گل

۵ دیدگاه

گل شراب و گل عارض و گل آتش / اگر غلط نکنم فصل گل زمستان است

شومینه در کاخ گلستان

این شومینه توی یکی از تالارهای شمس العماره جا خوش کرده است. شرط میبندم انتخاب شعرش به عهده خود ناصرالدین شاه بوده است. شنیده ام در مورد شعر خیلی خوش سلیقه بوده.

نوشته علی گنجه ای

۳ اسفند ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۰۰ ق.ظ

شمس العماره

۱۳ دیدگاه

golestan-palace-logo2 نتوانستم از شمس العماره عکسی بهتر از این بگیرم. بهترین جا برای عکس گرفتن، بام ساختمانهای همسایه است که من دسترسی نداشتم.

shamsolemareh

سایت کاخ گلستان یک عکس قدیمی و یک نقاشی از شمس العماره دارد که البته خیلی سایزشان کوچک است (لینک)

توضیحات جامعی را هم در سایت تبیان ببینید: «تاریخچه شمس العماره و زندگینامه سازنده آن»

نوشته علی گنجه ای

۱ اسفند ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۰۰ ق.ظ

باز هم از سنگ قبر ناصرالدین شاه

۲۲ دیدگاه

دورتادور سنگ قبر ناصرالدین شاه، شعری دوازده بیتی در سوگ او حک شده که خواندن دارد. خصوصا این یک بیتش خیلی چشمم را گرفت: (بیت هشتم است و زیر پای راست شاه حک شده)

در چه کیش اندر حرم و آنکار در ماه حرام / اینچنین خونی مباحست این چنین صیدی حلال

از ایجازش خیلی خوشم می‌آید و با خودم فکر می‌کنم من اگر می‌خواستم پیام این بیت را منتقل کنم حداقل باید دو سه پاراگراف می‌نوشتم.

میرزا رضا کرمانی

(میرزا رضای کرمانی، عکس از ویکیپدیا)

* روایت مسعود بهنود از ترور ناصرالدین شاه را اینجا بخوانید: صغم الحلوم

قضیه این است که حتی اگر بپذیریم که ترور شاه کار بدی نبوده است، باید قبول کنیم که میرزا رضای کرمانی، بدترین زمان و بدترین مکان را برای این کار انتخاب کرد. زمانش (۱۷ ذی‌القعده) بد بود چون ماه ذی‌القعده یکی از ماه‌های حرام است و مسلمان‌ها آنقدر جنگ و خونریزی در ماه‌های حرام را بد می‌دانند که حتی بعضی فقها اعتقاد دارند شکار کردن هم در این چهار ماه حرام است. مکانش (حرم عبدالعظیم) هم بد بود چون آن وقت‌ها اماکن مذهبی خیلی بیشتر از الان حرمت و قداست داشتند و حتی اگر مجرمی خودش را به حرم می‌رساند و آنجا اصطلاحا «بست می‌نشست» تا وقتی که بست‌نشین بود حکومت کاری به کارش نداشت. جالب است که خود میرزا رضا از دست حکومت فراری بود و مدت‌ها بود که در حرم شاه عبدالعظیم بست نشسته بود و توی این مدت هم شاه مزاحمتی برایش ایجاد نکرده بود. حالا این که یک بست نشین حرمت حرم را بشکند و کسی را توی همان حرم بکشد، کار خیلی ناجوانمردانه‌ای است در مایه‌های «نمک خوردن و نمکدان شکستن»

خلاصه این بیت از خواننده سوال می‌کند که کسی که در چنین ماهی و چنین جایی، چنین خونی را می‌ریزد، واقعا چه دینی دارد؟

پی نوشت:

شیشه‌ای که از سنگ محافظت می‌کند، کمی عکس‌هایم را خراب کرده است و نتوانسته‌ام همه‌ی شعر را درست بخوانم. چیزی که خوانده‌ام این است:

۱: در حضور حضرت عبدالعظیم ابن الحسن/ سوی شاخ سدره مرغ روح شه بگشود بال

۲: […]

۳: ناصرالدین شاه ذوالقرنین کاو را آفرید/ بی همال از جمله شاهان کردگار بی همال

۴: [...]/[...] زوال

۵: در زمانی اینچنین و در مکانی آنچنان/ بود شه گرم نیاز از دل [...] با ذوالجلال

۶: کز کمان آتشین آتش نژادی برگشود/ بر دل او تیری و گردید دیگر گونه حال

۷: شد قتیل ضرب ناگاهی شه آگاه دل/ شد شکار تیر پرّانی شه شاهین خصال

۸: در چه کیش اندر حرم وآنکار در ماه حرام/ اینچنین خونی مباحست اینچنین صیدی حلال

۹: بود سال عمر شاه اندر شمار شصت و هفت / بوده در شاهی بپایان زین شمر پنجاه سال

۱۰: چرخ بی پروا بجای جشن قرن دومینش/ کرد سور او همه سوگ و سرور او ملال

۱۱: کوش [؟] شاهی کو به سن پنجاه یا صد یا هزار/ عاقبت گویند می بایست [...] ارتحال

۱۲: الغرض کلک بقا تاریخ شه را زد رقم / آقتابی چهره پنهان کرد در گاه زوال

نوشته علی گنجه ای

۳۰ بهمن ماه ۱۳۸۷ ساعت ۷:۲۷ ب.ظ

سنگ قبر ناصرالدین شاه

۷۸ دیدگاه

ناصرالدین شاه که به تیر میرزا رضای کرمانی کشته شد، در همان حرم عبدالعظیم حسنی (شاه عبدالعظیم) دفنش کردند و بعدها سنگ قبری از مرمر برایش تراشیدند که جزو شاهکارهای سنگتراشی قاجاری به حساب می‌آید. یعنی سنگ را که می‌بینید، ظرافت و زیبایی‌اش را تحسین می‌کنید و یادتان می‌آید که تا حالا هر چه از هنر سنگتراشی قجرها دیده اید، در حد «سیبیل سرباز قاجاری» بوده و با تعجب از خودتان می‌پرسید مگر اینجور سنگتراشی هم از قاجاری جماعت برمی‌آمده؟

سنگ قبر ناصرالدین شاه

اوایل انقلاب که خلخالی برای تخریب مقبره‌ی رضا شاه به حرم عبدالعظیم رفت، این سنگ قبر هم غیبش زد و تا مدتی همه فکر می‌کردند که خلخالی این یکی را هم خراب کرده. خیلی خوب یادم است که در یکی از سال‌های آخر دهه‌ی شصت، خاله‌ام برای ما که دانش آموز راهنمایی یا دبیرستان بودیم، با آب و تاب از وصف این سنگ مرمر و زیبایی‌هایش می‌گفت و افسوس می‌خورد از خراب شدنش.

اما اوایل دهه‌ی هفتاد که کاخ-موزه‌ی گلستان بازگشایی شد، چشم بازدید کنندگان به جمال این سنگ روشن شد که توی «خلوت کریمخانی» جا خوش کرده است. هنوز نفهمیده‌ام بیرون کشیدن این سنگ از زیر دست خلخالی و انتقالش به کاخ گلستان کار کدام شیر پاک خورده‌ای بوده است.

 سنگ قبر ناصر الدین شاه

چند سال پیش که سنگ را برای بار اول دیدم، محافظ شیشه‌ای را نداشت و آسانتر می‌شد از آن عکس گرفت.

نوشته علی گنجه ای

۲۶ بهمن ماه ۱۳۸۷ ساعت ۸:۲۸ ب.ظ

کوکوی کبوتران حرم

۱۲ دیدگاه

kookoo-logo ۱- تئاتر «کوکوی کبوتران حرم» به شدّت توصیه می‌شود. تا اکرانش تمام نشده بروید و ببینید. ساعت ۸ شب در سالن چارسوی تئاترشهر روی پرده می‌رود و بلیطش ۵۰۰۰ تومان است و تا آخر امسال بیشتر روی پرده نیست.

کوکوی کبوتران حرم

عکس از فتوبلاگ رضا موسوی

۲- خوب من آخرین باری که رفته بودم سالن چارسو، سال ۸۳ بود به دیدن «شب هزار و یکم» و اینقدر یادم بود که این سالن بخصوص صندلی و شماره صندلی ندارد. چند سکو دارد که باید روی آن مهربان بنشینید و بعد از پر شدن سکوها، برای کسانی که جایشان نشده، چند تشک می‌آورند تا همان جلو روی زمین بنشینند. دیروز بلیط را که گرفتیم و دیدیم شماره ردیف و شماره صندلی دارد، کلی ذوق کردیم که این سالن هم حتما در جریان بازسازی مجموعه تئاتر شهر، صندلی‌دار شده است.

توی سالن که صندلی‌مان را پیدا کردیم و نشستیم، دیدیم که جلوی صحنه را یک پنجره‌ی سرتاسری شیشه‌ای گرفته است و کنار هر صندلی هم یک هدفون گذاشته‌اند. تابلو بود که باید هدفون را گوش‌مان بگذاریم و صدای نمایش را از آن بشنویم ولی این ایده آنقدر برایم غریب بود و آنقدر دور از رسم تاتر به نظر می‌رسید که تا لحظه‌ی آخر باور نکردم و فکر می‌کردم قرار است یک جوری این پنجره‌ی شیشه‌ای کنار برود و صدای بازیگران را زنده بشنویم.

توی یادداشت‌هایی که در مورد نمایش نوشته شده است، بحث‌انگیزترین موضوع همین شیوه‌ی غریب صدابرداری است.

به نظر من ابتکار خیلی جالبی بود و بعضی‌جاها، همین شیوه‌ی انتقال صدا باعث می‌شد کاملا خودتان را وسط یک جمع زنانه تصور کنید که همه دارند با هم حرف می‌زنند.

۳- داستان در مورد ۱۰-۱۲ زن بود که با هم قوم و خویش بودند و با یکی از این تورهای زنانه رفته بودند مشهد زیارت و توی زوارخانه‌ای مستقر شده بودند و انگار تماشاگران دارند از پنجره‌ی زوارخانه، این زنان را می‌بینند. حالا هر کدام‌شان شخصیتی داشتند و دلخوشی‌ها و غم‌هایی و البته حاجت‌هایی برای خواستن از امام رضا.

به نظرم تعداد شخصیت‌های داستان خیلی زیاد بود، آنقدر که نمی‌توانم دقیقا بگویم چند نفر بودند و تا آخر داستان هم دقیقا یاد نگرفتم که رابطه‌ی فامیلی‌شان با هم چیست. به نظرم گریم هم سن شخصیت‌ها را درست نشان نمی‌داد و کسی که فکر می‌کردم نقش یک دختر تین‌ایجر را دارد بازی می‌کند، آخر نمایش فهمیدم که مادر یکی دیگر از شخصیت‌ها است!

خلاصه تصورم از فضای نمایش، یک فضای کمی-زیادی-شلوغ بود. البته شاید هدف کارگردان هم نشان دادن دقیقا چنین فضایی بوده باشد؟ نمی‌دانم!

۳٫۵- من پیش از دیدن نمایش (حتی کمی پس از دیدنش) فکر می‌کردم منظور از «کوکو» همان چیزی است که می‌پزیم و می‌خوریم و تصورم این بود که نمایش می‌خواهد شرح زائری را بگوید که به جای حاجت گرفتن و این حرف‌ها دنبال کوکو درست کردن از کبوتران حرم است! (ن.ک. دستور پخت کوکوی گوشت از میز غذا!) بعدا از خواندن یادداشت خود نویسنده و کارگردان به این نتیجه رسیدم که منظورش همان «بق‌بقوی کبوتران حرم» است.

۴- باز هم تاکید می‌کنم که از دست ندهید. متشکرم از «عطا صادقی» و «دورترها» برای پیشنهاد این نمایش.

۵- این لینک‌ها را هم ببینید:

وبلاگ علیرضا نادری (نویسنده و کارگردان نمایش)

در باره ی کوکوی کبوتران حرم (یادداشت علیرضا نادری در مورد نمایش با تکیه بر مسائل صدابرداری)

کامنت‌های لینک قبلی (به کامنت سوم از بهناز جعفری توجه کنید)

عمر بر باد است آن هم به دلایل واهی (یادداشتی از مریم طیبی در روزنامه اعتماد در باره مشکلات اکران نمایش)

گردابه‌های برون و درون (نقدی از حسن پارسایی)

نوشته علی گنجه ای

۲۳ بهمن ماه ۱۳۸۷ ساعت ۹:۵۸ ب.ظ

لینکهای محافظه کار

۲ دیدگاه

حوصله‌ی بالاترین و جو متشنج و خشونت‌های کلامی و لینک‌های مزخرفی که گهگاه بالا می‌آید را ندارم. عوضش RSS لینک‌های چند کاربر خوبش را تعقیب می‌کنم. یکی‌شان محافظه‌کار.

از کسانی که کارشان را جدی می‌گیرند خوشم می‌آید. محافظه‌کار وقتی لینکی توی بالاترین می‌گذارد، حتما قبلش حسابی دور و بر لینک تحقیق کرده و اطلاعات جنبی پیدا کرده و همه‌ی این‌ها را هم می‌گذارد توی کامنت‌های لینک و خوانندگانش هم معمولا آدم‌های جدی و دقیقی هستند مثل خودش و خلاصه مدتی که از نهادن لینک می‌گذرد، دیگر سوال بی‌پاسخی در موردش باقی نمی‌ماند.

چند وقتی پیش لینکی داده بود به: «آلبوم عکسهای علی خان والی، اواسط تا اواخر دوره قاجاریه». این شاهکارِ لینک‌هایی بوده که تا بحال از او دیده‌ام. یک آلبوم ۴۸۰ صفحه‌ای است شامل شاید ۱۰۰۰ عکس قاجاری و توضیحات دست‌نویس درباره‌ی عکس‌ها و داستان‌های دیگر. صاحب آلبوم کسی است به نام علی خان حاکم که ۴۰-۵۰ تا عکس از خودش در لباس‌ها و سن‌ها و حالت‌های مختلف در آلبوم هست. غیر از عکس‌های صاحب آلبوم و آدم‌های دیگر (که تعدادشان هم زیاد است) عکس‌های دیدنی‌ای هم دارد از بناهای تاریخی و مناظر طبیعی آذربایجان و کردستان و تک و توک جاهای دیگر ایران. هم توی خود عکس‌ها و هم توی توضیحات خیلی سوژه‌های جالبی پیدا می‌شود که سعی می‌کنم به تدریج بعضی‌هایشان را بازگو کنم. (نسخه PDF هم دارد. ۱۹۴MB است)

به هر حال که اگر دلتان هفته‌ای ۴-۵ لینک خوب می‌خواهد، لینک‌های محافظه‌کار را از دست ندهید!

نوشته علی گنجه ای

۲۵ دی ماه ۱۳۸۷ ساعت ۹:۱۹ ب.ظ

ایزدخواست

۵۵ دیدگاه

حتما دره سرسبزتر از این زیاد دیده‌ای:

ایزدخواست

اما این یکی را اگر یکبار ببینی، هیچوقت یادت نمی‌رود! چون جایی واقع شده است درست وسط جاده‌ی شهرضا-آباده… این جاده‌ی شهرضا-آباده هم از آن جاده‌ها است که از بس خشک و بی آب و علف و یکنواخت و بی‌تنوع است، حوصله‌ی آدم را سر می‌برد و فقط به درد این می‌خورد که پایت را روی گاز فشار دهی و با سرعت دلخواه برانی و زودتر برسی به انتهایش (خیالتان راحت باشد پلیس هم ندارد)

اما یک جایی وسط یکنواختی جاده، کمی که از تابلوی «به حوزه‌ی استحفاظی استان فارس خوش آمدید» رد می‌شوی، می‌رسی به یک تپه و بعد از تپه، از یک پل ۱۵۰-۲۰۰ متری باید رد شوی که روی آن، منظره‌ی این دره‌ی سبز مثل یک رویا از جلوی چشمت رد می‌شود و بعد دوباره همان جاده‌ی یکنواخت است تا خودِ آباده.

آن شهری که آخر دره دیده می‌شود، اسمش «ایزدخواست» است یا به قول اهالی‌اش «یزده خوست» (yazdeh-khoost). یک جای خیلی دیدنی است با یک قلعه‌ی باستانی و یک کاروانسرای شاه عباسی و یک چارتاقی ساسانی و کلی بناهای باستانی/تاریخی دیگر.

قلعه ایزدخواست

درباره‌اش بیشتر می‌نویسم…

نوشته علی گنجه ای

۹ دی ماه ۱۳۸۷ ساعت ۸:۴۰ ب.ظ