نوشته های بی خواننده

آرشیو دسته «نظر ابراز میکنیم»

تاملی در یک مصاحبه مجید مجیدی

۱۳ دیدگاه

majidi-logo فیلم آواز گنجشک‌ها را اگر ندیده‌اید حتما ببینید. فیلم لطیف و چشم‌نوازی است.

در شماره‌ی اخیر «شهروند امروز» (یکشنبه ۲۱ مهر) امیر قادری مصاحبه‌ی مفصلی با مجید مجیدی انجام داده که آن هم خیلی خواندنی است. کلا مجیدی خیلی برای فیلم‌هایش مایه می‌گذارد و توی مصاحبه هم شرح داده که چطور برای گرفتن آفتابی که در همه‌ی فیلم چشم را می‌نوازد، فیلم‌برداری سه ماه تمام طول کشیده است یا صحنه‌های گیرای موتورسواری در شهر را با چه زحمت‌هایی گرفته‌اند یا …

اما یک تکه از مصاحبه برایم خیلی خیلی قابل تامل بود که خلاصه‌اش اینجوری است:

مجیدی گله می‌کند که شهر دیگر شهر یازده سال پیش نیست و «تزویر و ریا همه جا را برداشته». بعد خاطراتی تعریف می‌کند از یازده سال پیش که فیلم بچه‌های آسمان را می‌ساخته و کارگردان مشهوری هم نبوده و یادش می‌آید که برخورد همه‌ی مردم با آنها خوب بوده و در پامنار خانمی نان داغ تازه به گروه‌شان تعارف کرده و در شمال شهر خانم دیگری یک سینی شربت خنک.

بعد مفصل گله می‌کند که اینبار با اینکه کارگردان شهیری هم بوده و کلی به دنبال عکس و امضایش بوده‌اند، خیلی برایش مشکل پیش آمده و مغازه‌داران پاساژی در شهر ری برای فیلم‌برداری از پاساژ ۲ میلیون تومان پول خواسته‌اند و توی پامنار شلنگ آب روی گروه‌شان گرفته‌اند و وقتی نیاز به سکوت داشته‌اند مردم از داخل خانه‌هایشان سوت می‌زده‌‌اند و توی شمال شهر هم وقتی داشته‌اند کنار خیابان استراحت می‌کرده‌اند، یکی آمده داد و بیداد کرده که مگر اینجا رستوران است و پا شوید بروید و …

خوب بالاخره ما هم در این شهر زندگی می‌کنیم و در این یازده سال به نظر نمی‌آید مردم اینقدر از زمین تا آسمان فرق کرده باشند. می‌گویم بد نیست آقای مجیدی از خودشان بپرسند نکند که این تغییر رفتار مردم کمی هم واکنش به تغییر کاراکتر ایشان باشد؟ خوب آقای مجیدی در یک سال اخیر خیلی حرف‌ها زده اند که حداقل نظر من یکی را از خودشان برگردانده‌اند.

نوشته علی گنجه ای

۲۴ مهر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۲:۳۰ ب.ظ

صدور حکم شکنجه برای محمد مایلی کهن!

۶ دیدگاه

mayeli-kohan زمانی که دایی از مایلی‌کهن شکایت کرد و مایلی کهن جلوی قاضی شروع کرد به معلق بازی، مطلبی نوشتم به عنوان مایلی‌کهن: زندان یا شلاق و به عموم خلق الله توصیه کردم که اگر به کسی توهینی کردید و او هم ازتان شکایت کرد، توی دادگاه خودتان را بزنید به موش مردگی و بگویید که منظوری نداشته‌اید و غلط کرده‌اید و از این حرف‌ها، نه اینکه مثل مایلی کهن تازه طلبکار هم باشید.

خلاصه مدتی گذشت و دادگاه رای به برائت مایلی کهن داد و همینطور شاخ بود که روی سر ما و دیگران سبز شد که این دیگر چه جور حکمی است؟

حالا نتیجه‌ی دادگاه تجدید نظر آمده (خبر سایت الف) و جناب مایلی کهن محکوم شده به سه ماه زندان (تبدیل به سیصد هزار تومان جریمه نقدی) و یک سال ممنوعیت مصاحبه!

اما این یک سال ممنوعیت مصاحبه خیلی مجازات هوشمندانه‌ای است در حد شکنجه‌ی آن رزمنده‌ی اسیر آبادانی در اردوگاه عراقی‌ها، که جلوی چشمش جفت‌پا می‌پریده‌اند روی عینک ری‌بن، یا می‌بسته‌اندش به درخت و آهنگ بندری پخش می‌کرده‌اند!

نوشته علی گنجه ای

۲ مهر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۷:۰۲ ب.ظ

همیشه پای یک زن در میان است

۷ دیدگاه

always a woman is involvedفیلم بی سر و تهی بود از کمال تبریزی، با بازی گلشیفته فراهانی و رضا کیانیان. یک جورهایی از بی سر و تهی با «گاهی به آسمان نگاه کن» رقابت می‌کرد و انصافا هم از این رقابت سربلند بیرون آمده بود.

فیلم خیلی تلاش می‌کرد که بیننده را بخنداند و در این راه از هیچ تلاشی دریغ نکرده بود ولی معمولا ایده‌هایش یا (به قول امیر در بحث با مریم) «دستمالی شده» بود (مثال چند بار ایجاد ترافیک و تصادف در خیابان به خاطر حضور یک زن، یا شخصیت دوگانه‌ی کیانیان در آن شرکت دولتی) یا اصلا خنده‌دار نبود (مثلا آنجایی که کیانیان شاش مصنوعی تولید می‌کند، یا واکنش ملت، خصوصا واکنش آن پسر خردسال به طلاق مریم). طبق معمول، برای خنده‌دارتر شدن فیلم، یکی دو جا هم از خط قرمز رد شده بود و یک متلک سیاسی هم انداخته بود و یک کاراکتر اواخواهر هم جلوی دوربین برده بود (برای اولین بار؟).

ظاهرا فیلمنامه برداشت آزادی است از داستانی از مهدی شجاعی به نام «غیر قابل چاپ» که نخوانده‌ام.

کشف رمزها و Davinci code بازی‌ها و اسطوره پرانی‌های فیلم که دیگر خیلی خنک و بی‌مزه بود. به خنکی و بی‌مزگی حرف‌های حکیمانه‌ی و اداهای مهران مدیری.

کلا بجز تیتراژش و  ایده‌ی «سند اتوبان کرج» و چند سوژه‌ی خرد و ریز دیگر، چیزی از «همیشه پای یک زن در میان است» به دلم ننشست.

در همین زمینه:

نظر «بچه جنوب شهر» درباره این فیلم

نوشته علی گنجه ای

۴ شهریور ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۴۳ ق.ظ

نکنید آقا! نکنید!

۲ دیدگاه

babraz  مشکلات شخصی‌تان با دیگران را در وبلاگ مطرح نکنید. اگر هم خواستید مطرح کنید، نام واقعی طرف را نیاورید. اگر هم خواستید بیاورید، سعی کنید دلایلی که در تخطئه‌ی او ذکر می‌کنید بچه‌گانه نباشد. غیر از این اگر باشد بیشتر خودتان را ضایع کرده‌اید تا دیگری را.

موضوع این است که کسی درباره‌ی ببراز بازوبندی دو مطلب نوشته (اینجا و اینجا). بخوانید و بگویید با خواندن این نوشته‌ها نسبت به نویسنده‌ی وبلاگ احساس همدردی پیدا می‌کنید یا نسبت به ببراز؟

نوشته علی گنجه ای

۲ شهریور ماه ۱۳۸۷ ساعت ۳:۳۱ ب.ظ

البته ذهن ما منحرف است ولی …

۵ دیدگاه

«…وی در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه آیا شما به عنوان وزیر کشور آینده معرفی خواهید شد؟ گفت: با توجه به اینکه اینجانب در انتخابات مجلس هشتم توسط مردم قزوین انتخاب شدم این شایعات بی‌اساس است»

منظورشان این بوده که من قصد دارم همان نماینده باقی بمانم و قصد وزیر شدن ندارم، ولی جمله‌بندی‌اش جوری است که ذهن منحرف ما برداشت‌های دیگری می‌کند!

نوشته علی گنجه ای

۱۸ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ ساعت ۳:۲۵ ب.ظ

اندر معایب لایورایتر

۹ دیدگاه

لایورایتر، در کنار همه‌ی محاسن‌اش دو عیب دارد که گاهی آزار دهنده می‌شود.

۱- فرض کنید در یکی از پست‌های قدیمی‌تان گافی داده‌اید و می‌خواهید اصلاحش کنید. میروید توی File، از آنجا Open، بعد مواجه می‌شوید با لیست همه‌ی پست‌هایی که از آغاز تا کنون نوشته‌اید و حالا باید یکی یکی بگردید تا آن پست گاف‌دار را پیدا و اصلاح کنید! نه امکان این هست که مستقیما URL پست را وارد کنید و نه می‌شود جستجو کرد.

۲- لایورایتر همه‌جور Insert دارد بجز Insert Symbol. حالا امکان تعریف Shortcut پیشکش! من توی ورد یک کلید میانبر برای Non-breaking space تعریف کرده‌ام و هر وقت می‌خواهم به جای «می توان» یا «میتوان» بنویسم «می‌توان»، هیچ مشکلی ندارم. اما پرداختن به وسواس‌های ویرایشی یک فارسی‌نویس در لایورایتر واقعا کار شاقی است.

البته خیلی‌‌ها به عنوان راه حل از برنامه‌ای مثل Keyboard Layout Manager برای ویندوز استفاده می‌کنند و با انگولک کردن نقشه‌ی کیبرد در سیستم‌عامل، خودشان را خلاص می‌کنند ولی چنین راه حل‌هایی برای ویستا خیلی عملی نیست.

نوشته علی گنجه ای

۱۷ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ ساعت ۳:۴۶ ب.ظ

ویندوز لایو رایتر

۴ دیدگاه

به توصیه جناب مزیدی Windows Live Writer را برای وبلاگ نویسی امتحان کردیم. عجب چیزی است! یادمان باشد برای ترغیب دوستان درباره اش بیشتر بنویسیم…

نوشته علی گنجه ای

۵ فروردین ماه ۱۳۸۷ ساعت ۵:۳۵ ب.ظ

حتی اگر تقویمت را گم کرده باشی …

۳ دیدگاه

شاه که جایی می‌رفت، جوری می‌رفت که هیچ کس از آمدنش بی‌خبر نماند. راه را می‌روفتند، شهر را آذین می‌بستند، بزرگان به پذیره می‌آمدند، جارچیان جار می‌زدند، زن و مرد و پیر و برنا به تماشا می‌نشستند…

نوروز شاهانه می‌آید! از آن جشن‌ها و بزرگداشت‌ها نیست که اگر تقویمت را گم کرده باشی، می‌آیند و می‌روند و خبر نمی‌شوی! وقتی که می‌آید همه از آمدنش خبر دارند، یا از شکوفه‌های تازه فهمیده‌اند یا از برگ‌های جوان، یا از تازگی و لطافت هوا فهمیده‌اند یا از آب شدن برف دامنه‌ها…

نوروز را دوست دارم! به ذوق و لطف طبع آن کس که اول بار نوروز را جشن گرفت آفرین می‌گویم! یادم باشد امروز دوباره شاهنامه بخوانم و ببینم جمشید پیشدادی هم خانه‌تکانی می‌کرده و عیدی می‌داده و دید و بازدید می‌رفته؟

نوشته علی گنجه ای

۳ فروردین ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۲۶ ق.ظ

در دسته نظر ابراز میکنیم

برچسبها:

اینجا خانواده نشسته!

۹ دیدگاه

احتمالا در جریان آن وبلاگ‌های زیر شکمی هستید. اگر هم نیستید قضیه بطور خلاصه اینطور بود که یکی پیدا شد و چندتا وبلاگ ساخت با نام‌های پایین‌تنه و با محتویات داستان‌های رختخوابی. این وبلاگ‌ها در فهرست‌های وردپرس بالا آمدند و داشبورد وردپرس را که باز می‌کردید، سمت راست، اندازه‌ی یک لغت‌نامه‌ی ممنوعه، کلمات غیرخانوادگی می‌دیدید… دوستان زحمت کشیدند و Report As Mature کردند و وبلاگ‌ها توسط مدیریت وردپرس حذف شدند.

توی فهرست botd نوشته‌ای دیدم با عنوان «گجمو چه نوع جانداریست؟». نویسنده به نوشته‌ی گجمو با عنوان «فیلتر کردن وبلاگ‌های حیوانی با ایمیل» پریده بود و بعد از کمی نمایش هنرهای نگارشی و به هم بافتن آسمان به ریسمان، نتیجه گرفته بود که امثال گجمو اهل سانسور هستند.

به نظر من، وقتی که Terms of Service وردپرس می‌گوید که اگر وبلاگ بالای ۱۸ سال دارید باید اعلام کنید تا من جزء Public Listings نیاورم، نام کسی که خلاف این قواعد عمل می‌کند می‌شود قانون‌شکن و حذف کردن وبلاگش می‌شود اعمال قانون (نه سانسور).

به علاوه فکر می‌کنم بعضی از دوستان آزادی‌خواه، دچار این مشکل هستند که مثل آن خاتون در داستان مثنوی، [...] را می‌بینند ولی کدو را نمی‌بینند. (چون اینجا خانواده نشسته بروید اصل حکایت را آنجا بخوانید). قانون‌گرایی لازمه‌ی آزادی‌خواهی است و آزادی‌خواهی بدون قانون اسمش می‌شود آنارشیسم.

فارغ از اینکه در مورد گجمو چه نظر مثبت یا منفی داشته باشیم، این کار بخصوص او و همه‌ی کسانی که رفتند و آن وبلاگ‌های زیر شکمی را Report as Mature کردند، کاملا درست بوده و جای اعتراضی از آن نوعی که بالا ذکر شد، ندارد.

نوشته علی گنجه ای

۱۰ بهمن ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۵۶ ق.ظ