<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نوشته های بی خواننده &#187; نقل قول میکنیم</title>
	<atom:link href="http://www.ganjei.com/category/%d9%86%d9%82%d9%84-%d9%82%d9%88%d9%84-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%db%8c%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.ganjei.com</link>
	<description>یادداشتهای ما درباره همه چیز بی هیچ قید خاصی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Feb 2012 12:12:21 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>این اصفاهانیا!</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1388/01/16/these-isfahanies-5/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1388/01/16/these-isfahanies-5/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Apr 2009 17:32:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[از سفر]]></category>
		<category><![CDATA[از شیراز]]></category>
		<category><![CDATA[نقل قول میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهانیها]]></category>
		<category><![CDATA[حافظیه]]></category>
		<category><![CDATA[درخت نارنج]]></category>
		<category><![CDATA[شیراز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/1388/01/16/these-isfahanies-5/</guid>
		<description><![CDATA[یک پای ثابت منظره‌ی کوچه‌ها و خیابان‌های فرعی شیراز، درخت‌های نارنج‌ای است که میوه‌هایش دست نخورده به آن مانده‌اند و اصولا شیرازی‌ها آنقدر نارنج می‌بینند که رغبتی به چیدنش ندارند. اما توی خیابان‌های اصلی و مخصوصا جاهای دیدنی، منظره کمی فرق می‌کند و معمولا درخت‌های نارنج که می‌بینید این شکلی هستند: یعنی میوه‌های شاخه‌های پایینی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک پای ثابت منظره‌ی کوچه‌ها و خیابان‌های فرعی شیراز، درخت‌های نارنج‌ای است که میوه‌هایش دست نخورده به آن مانده‌اند و اصولا شیرازی‌ها آنقدر نارنج می‌بینند که رغبتی به چیدنش ندارند. اما توی خیابان‌های اصلی و مخصوصا جاهای دیدنی، منظره کمی فرق می‌کند و معمولا درخت‌های نارنج که می‌بینید این شکلی هستند:</p>
<p><img title="IMG_4454" style="border-right: 0px; border-top: 0px; display: inline; border-left: 0px; border-bottom: 0px" height="504" alt="IMG_4454" src="/wordpress/wp-content/uploads/img-4454.jpg" width="340" border="0" /> </p>
<p>یعنی میوه‌های شاخه‌های پایینی چیده شده‌اند.</p>
<p>جایتان خالی ۲۹ اسفند رفته بودم سری به حافظ بزنم. در یکی از گوشه‌های دور از دید حافظیه، یک خانواده‌ی پر جمعیت افتاده بودند به جان یک درخت نارنج &#8230; یکی از مردان خانواده چوب خیلی بلندی -نمی‌دانم از کجا- پیدا کرده بود و با آن داشت نارنج‌های بالای درخت را با چه زحمتی می‌انداخت و هر نارنجی که می‌افتاد، افراد خانواده با شور و هیجان حمله می‌کردند و از روی زمین می‌قاپیدند. از جمله پیرمرد خانواده پرید و یکی از نارنج‌ها را قاپ زد و با لهجه‌ی خیلی غلیظ اصفهانی به خانمی که به نظرم همسرش بود گفت: «۳۰۰ تومن‌مون در اومد حداقل»! (بلیط حافظیه ۳۰۰ تومان بود و قرار بود از فردایش بشود ۵۰۰ تومان)</p>
<p>کمی بعد داشتم با یکی از مسوولان نگهبانی حافظیه حرف می‌زدم، گفتم «حتما فکر می‌کنن پرتقاله که میچینن؟» انگار داغ دلش تازه شده باشد، با لحنی که باید بودید و می‌شنیدید گفت: «نه آقا! اینا اصفاهانین، ۳۰۰ تومن پول بلیط دادن میخوان درختمونو از ریشه بکنن! حالا از فردا که میشه ۵۰۰ تومن حتما زمینو هم میخوان گاز بگیرن!» </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1388/01/16/these-isfahanies-5/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عدالت الکترومغناطیسی!</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/10/21/electro-magnetic-justice/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1387/10/21/electro-magnetic-justice/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Jan 2009 07:30:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقل قول میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[آرتور کریستن سن]]></category>
		<category><![CDATA[اسطوره]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب نخستین انسان و نخستین شهریار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/1387/10/21/electro-magnetic-justice/</guid>
		<description><![CDATA[نقل قولی در مورد اینکه کیومرث چقدر عادل بوده است!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>قدیم‌ها، وقتی می‌خواسته‌اند بنویسند که فلان شاه خیلی خیلی عادل بوده است و مملکت‌داری‌اش حرف نداشته، می‌نوشته‌اند که در زمان او -مثلا- گرگ و گوسفند از یک چشمه آب می‌خورده‌اند. یعنی نه تنها انسان‌ها دست از خشم و کینه برداشته بوده‌اند، حیوانات هم تحت تاثیر عدل شاه، خوی وحشیگری خود را فراموش کرده بوده‌اند.</p>
<p>کتابی هست به نام «روضه الصفا» نوشته‌ی «میرخواند» مربوط به دوران صفویه (سال ۹۰۴ ه.ق). جناب میرخواند در روضه الصفا درباره‌ی پادشاهی کیومرث می‌نویسد:</p>
<p>«به یُمن معدلت او مغناطیس از سر جذب آهن درگذشت و کاهربا دست تعرض از دامن کاه کوتاه گردانید. میش با گرگ خواهرخواندگی آغاز نهاد و شیر با آهوان به تماشای صحرا رفت.»</p>
<p>یعنی دیگر تاثیر عدل پادشاه از انسان و حیوان گذشته بوده و به قوانین فیزیک هم رسیده بوده است!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1387/10/21/electro-magnetic-justice/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ضرب المثل</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/07/27/saying/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1387/07/27/saying/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 18 Oct 2008 15:33:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقل قول میکنیم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/1387/07/27/saying/</guid>
		<description><![CDATA[&#171;یه انگشت ان به کونشون نیست، میخوان به همه دنیا برینن!&#187; ضرب المثل قمی (کمال جان اگر هم قمی نیست من بی تقصیرم، از یه پیرمرد قمی شنیدم)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#171;یه انگشت ان به کونشون نیست، میخوان به همه دنیا برینن!&#187;</p>
<p>ضرب المثل قمی</p>
<p>(<a href="http://kamalsh.wordpress.com/" target="_blank">کمال</a> جان اگر هم قمی نیست من بی تقصیرم، از یه پیرمرد قمی شنیدم)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1387/07/27/saying/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حکمت بهمنی!</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/07/09/two-different-queues/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1387/07/09/two-different-queues/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 30 Sep 2008 14:49:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقل قول میکنیم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/1387/07/09/two-different-queues/</guid>
		<description><![CDATA[توصیه های کارآگاه بهمنی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img style="border-right: 0px; border-top: 0px; border-left: 0px; border-bottom: 0px" height="75" alt="bahmani" src="/wordpress/wp-content/uploads/bahmani.jpg" width="75" align="left" border="0" /> این روزها دغدغه&#8204;ام سربازی است. تاریخ اعزامم اول آبان است و نمی&#8204;دانم کجا قرار است بیافتم و چکار قرار است بکنم.</p>
<p>یکی از دوستان قدیمی دنبال این است که امریه&#8204;ای برایم جور کند در یکی از سازمان&#8204;های دولتی. امروز زنگ زد و گفت صادر شدن امریه سه ماه طول می&#8204;کشد و برایش باید اعزامم را دو دوره بندازم عقب. داشتم فکر می&#8204;کردم چنین کاری را بکنم یا نه که کارآگاه بهمنی چنین حکم حکیمانه&#8204;ای صادر کرد:</p>
<p>&#171;ببین علی جون، توی این مملکت اگر صف پول گرفتن بود، بدو برو سر صف؛ اگر صف [...] دادن بود برو ته صف؛ چون هیچ کدوم از این دوتا صف به تهش نمی&#8204;رسه، جفتشون نصفه کاره قطع میشن!&#187;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1387/07/09/two-different-queues/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>همایون خیری و شیخ و سید</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/06/31/homi-on-shahrvand/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1387/06/31/homi-on-shahrvand/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 21 Sep 2008 15:23:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[از بوی قرمه سبزی]]></category>
		<category><![CDATA[نقل قول میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[نقد]]></category>
		<category><![CDATA[همایون خیری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/1387/06/31/homi-on-shahrvand/</guid>
		<description><![CDATA[مجله شهروند با یک هفته تاخیر روی اینترنت منتشر می&#8204;شود (لابد به این دلیل که هزینه&#8204;ی مجله از فروش نسخه چاپی تامین می&#8204;شود). این تاخیر یک هفته&#8204;ای باعث می&#8204;شود بعضی نقدهای دسته اول آنورآبی&#8204;ها را وقتی ببینیم که دیگر بحث مربوطه در بین اینورآبی&#8204;&#8204;ها فروکش کرده است. به هر حال این پاراگراف را در هفت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مجله شهروند با یک هفته تاخیر روی اینترنت منتشر می&#8204;شود (لابد به این دلیل که هزینه&#8204;ی مجله از فروش نسخه چاپی تامین می&#8204;شود). این تاخیر یک هفته&#8204;ای باعث می&#8204;شود بعضی نقدهای دسته اول آنورآبی&#8204;ها را وقتی ببینیم که دیگر بحث مربوطه در بین اینورآبی&#8204;&#8204;ها فروکش کرده است.</p>
<p>به هر حال این پاراگراف را در هفت روز هفته&#8204;ی <a href="http://freelanceronline.blogspot.com" target="_blank">همایون خیری</a> خواندم و دلم نیامد که نقل نکنم:</p>
<p><i>نوشته&#8204;ی محمد قوچانی، شیخ و سید، جزو افتضاح&#8204;ترین تحلیل&#8204;های این چند وقت اخیر بود. یعنی از این بدتر نمی&#8204;شد برای کروبی تبلیغ کرد</i><i>. </i><i>فی&#8204;الواقع، به نظرم، این نوشته یکی از افتضاح&#8204;ترین نمونه&#8204;های روزنامه نگاری حزبی&#8204;ست. اشتباه نکنید، تحزب چیز بدی نیست و طبیعی&#8204;ست که تبعات تحزب هم همین نشر و نوشتارهای حزبی&#8204;ست. منتها منافع ملی کشور در نوشته&#8204;ی قوچانی تبدیل شده است به رفیق بازی و مرام گذاشتن، و محاسبه&#8204;ی این که اگر این آدم بیاید چند تا آدم دیگر منفعت می&#8204;کنند. یعنی حزب از نظر قوچانی چیزی بیشتر از بنگاه ماشین فروشی نیست و ریاست جمهوری هم یک ماشین بزک کرده&#8204;ای&#8204;ست که باید با توافق شرکاء به یک بابایی انداختش که همه سودش را ببرند. هیچ جای نوشته&#8204;ی قوچانی چیزی نوشته نشده که برنامه&#8204;ی کروبی چیست یا چرا او به خاتمی مزیت دارد. این که شیخ عملگراست که حرف مهمی&#8204; نیست. تصادفأ کروبی با تبعیت از حکم حکومتی درباره&#8204;ی قانون مطبوعات نشان داد که زیادی هم منعطف است</i><i>.</i><i>.. </i>(<a href="http://freelanceronline.blogspot.com/2008/09/blog-post_21.html" target="_blank">ادامه</a>)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1387/06/31/homi-on-shahrvand/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حساب دفتری دانشگاه پرینستون</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/06/27/hessabi/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1387/06/27/hessabi/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Sep 2008 13:38:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقل قول میکنیم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/1387/06/27/hessabi/</guid>
		<description><![CDATA[اینکه چرا نمیتوانم بعضی داستانها را در مورد دکتر حسابی باور کنم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img style="border-top-width: 0px; border-left-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-right-width: 0px" height="75" alt="iraj-hessabi" src="/wordpress/wp-content/uploads/iraj-hessabi.jpg" width="75" align="left" border="0" /> ایرج حسابی، که فرزند مرحوم دکتر محمود حسابی باشد، چند سال پیش (فکر می&#8204;کنم سال ۸۴) کتابی منتشر کرده به نام &#171;استاد عشق: نگاهی به زندگی و تلاش&#8204;های پرفسور سید محمود حسابی پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران&#187;. ناشر کتاب هم وزارت ارشاد است.</p>
<p>من یکبار، در جریان ولگردی&#8204;های دوران مجردی در کتابفروشی&#8204;های شهر، این کتاب را دیدم و ورقی زدم و برخورد کردم به جریانی تقریبا به این مضمون که: روز اولی که دکتر حسابی کارش را در دانشگاه پرینستون آغاز می&#8204;کند، می&#8204;بیند که توی کشوی میزش یک دسته چک سفید امضاء هست (دقت کنید، یک دسته چک که همه برگه&#8204;هایش سفید امضا شده&#8204;اند!). خلاصه فورا می&#8204;رود سراغ رئیس دانشکده و می&#8204;گوید که این دسته چک اینجا جا مانده! او هم می&#8204;گوید که نه! دسته چک مال شما است که اگر یک دفعه روز تعطیل خواستید چیزی برای آزمایشگاه سفارش بدهید، لنگ پول نمانید و به فروشنده چک بدهید. بعد دکتر حسابی می&#8204;پرسد که نمی&#8204;ترسید از اینکه یک دفعه کسی از این موضوع سوء استفاده کند؟ رئیس هم جواب می&#8204;دهد که چرا! ولی اینکه پژوهشگران ما روز تعطیل لنگ نمانند، سودش از آن ضرر احتمالی خیلی بیشتر است!</p>
<p>&#160;<img style="border-top-width: 0px; border-left-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-right-width: 0px" height="244" alt="iraj hessabi" src="/wordpress/wp-content/uploads/iraj-hessabi1.jpg" width="184" border="0" />(ایرج حسابی، عکس از سایت تبیان)</p>
<p>آن روز لبخندی زدم و رد شدم و گذشت تا امروز که دیدم یکی از دوستان همین قضیه را برایمان با آب و تاب ایمیل کرده!</p>
<p>به کسی که فوروارد کرده بود گفتم &#171;آخه عزیز من! توی مملکت خودمون هم اگه یه بساز بفروش روز تعطیل مصالح بخواد، زنگ میزنه میان بار رو تخلیه می&#8204;کنن، چک&#8204;اش رو چند روز بعد میفرسته! حالا فکر می&#8204;کنی دانشگاه پرینستون یه حساب دفتری پیش لوازم فروشا نداشته که بخواد چک سفید امضا بذاره دم دست تک تک استاداش؟&#187;</p>
<p>خلاصه که هر وقت خبری، مصاحبه&#8204;ای چیزی از ایرج حسابی می&#8204;خوانم، احساس می&#8204;کنم حسابی ملّت را اسکل گیر آورده!</p>
<p>پی نوشت:</p>
<p><a href="http://barbamama.persianblog.ir/post/155" target="_blank">یادداشتی از یک فیزیکدان عصبانی در باره ایرج حسابی</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1387/06/27/hessabi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>40</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>این سالِ سی (با اون سالِ سی فرق داره)</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/06/23/namjoo/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1387/06/23/namjoo/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Sep 2008 14:23:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقل قول میکنیم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/1387/06/23/namjoo/</guid>
		<description><![CDATA[&#160; &#171;بسی رنج بردیم در این سال سی / که رنج برده باشیم فقط، مرسی!&#187; محسن نامجو، آخر آهنگ دهه شصت (یکی لطفا یک نسخه کم کیفیت تر از این ویدئو آپلود کنه. این یکی حجمش ۲۵۶ مگه!)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div dir="rtl">
<p>&#160;</p>
<p>&#171;<em>بسی رنج بردیم در این سال سی / که رنج برده باشیم فقط، مرسی!</em>&#187;</p>
<p>محسن نامجو، آخر آهنگ دهه شصت</p>
<p>(یکی لطفا یک نسخه کم کیفیت تر از این ویدئو آپلود کنه. این یکی حجمش ۲۵۶ مگه!)</p>
</p></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1387/06/23/namjoo/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من عضو &#171;مافیای کن&#187; نیستم.</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/06/18/abbas-kiarostami/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1387/06/18/abbas-kiarostami/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Sep 2008 09:06:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقل قول میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره کن]]></category>
		<category><![CDATA[عباس کیارستمی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم شیرین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/1387/06/18/abbas-kiarostami/</guid>
		<description><![CDATA[نقل قولی از عباس کیارستمی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img style="border-right: 0px; border-top: 0px; border-left: 0px; border-bottom: 0px" height="75" alt="" src="/wordpress/wp-content/uploads/kiarostami.jpg" width="75" align="left" border="0" /> &#171; [پذیرفته نشدن فیلم شیرین در جشنواره کن]<i> فرصتی بود برای من و همه کسانی که پیش&#8204;تر دچار این سوءتفاهم بودند که طی همه این سال&#8204;های اخیر، من با آنچه آنها &#171;مافیای کن&#187; می&#8204;نامیدند و می&#8204;نامند در ارتباط هستم یا در آن حضور پررنگ دارم&#8230; این رد شدن فیلم من باعث شد تا همه دوستان و همکاران جوانی که همیشه با این تصور که من می&#8204;توانم برایشان کاری کنم از من انتظار داشتند که فیلم&#8204;شان را وارد بخش&#8204;های جشنواره بکنم، باور کنند و به آنها ثابت شود که من هیچ نقش و سمتی ندارم</i>&#187;</p>
<p>از گفت و گوی عباس کیارستمی با امید روحانی (مجله شهروند امروز، شماره ۱۷ شهریور ۸۷)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1387/06/18/abbas-kiarostami/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

