<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نوشته های بی خواننده</title>
	<atom:link href="http://www.ganjei.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.ganjei.com</link>
	<description>یادداشتهای ما درباره همه چیز بی هیچ قید خاصی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 21 Apr 2012 09:18:24 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>چرت نگیم</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1391/02/02/chert-nagim/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1391/02/02/chert-nagim/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 Apr 2012 09:17:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[اطلاع‌رسانی می‌کنیم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/?p=2300</guid>
		<description><![CDATA[اولش که نمیخواستم وبلاگ بنویسم. یعنی فکر میکردم حالا من هم بنویسم کی میاد بخونه؟ چیزی که جرقه وبلاگ نویسی رو زد یه ایمیل فورواردی بود که ادعا میکرد انیشتین با آیت الله بروجردی مکاتبه داشته و مسلمون شده و این حرفا. اون موقع به خودم گفتم خوبه جواب یه همچین ایمیلهایی رو یه جایی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اولش که نمیخواستم وبلاگ بنویسم. یعنی فکر میکردم حالا من هم بنویسم کی میاد بخونه؟ چیزی که جرقه وبلاگ نویسی رو زد یه ایمیل فورواردی بود که ادعا میکرد انیشتین با آیت الله بروجردی مکاتبه داشته و مسلمون شده و این حرفا. اون موقع به خودم گفتم خوبه جواب یه همچین ایمیلهایی رو یه جایی توی اینترنت بنویسم که راحت بشه لینکش رو برای ملت فرستاد. اینجوری شد که همون روز اولین پست وبلاگم رو توی بلاگفا نوشتم: <a href="http://aliganjei.blogfa.com/post-1.aspx">من و علیرضا و انیشتین و آیت الله بروجردی!</a><br />
ولی کامنت اول رو که از یه غریبه گرفتم مسیر وبلاگ نویسیم عوض شد و شروع کردم به نوشتن از همه چیزایی که به نظرم جالب میومد و اون هدف اولیه رفت توی حاشیه.</p>
<p>حالا بعد از چار-پنج سال هنوز هم میبینم جای یه سایتی که موضوعش اختصاصا جواب دادن به چرندیاتی مثل مسلمون شدن انیشتین و انقضای قرارداد ترکمانچای و غرق شدن پاسارگاد و پیدا شدن مومیایی دیااکو و &#8230; باشه توی اینترنت فارسی خالیه. یعنی مورد به مورد که نگاه کنی هیچکدومشون بی جواب نموندن و برای هر کدوم یه نفر پیدا شده که یه جواب دقیق و کامل و جامعی توی وبلاگش داده باشه ولی جایی نیست که همه اینا یه جا جمع شده باشن و کسی که دروغ اصلی رو میبینه راحت بتونه بیاد جوابش رو پیدا کنه.</p>
<p>من تازگی یه سایتی راه انداختم به اسم «<a href="http://www.chertnagim.com/">چرت نگیم</a>» قراره دایره المعارف چرندیاتی باشه که زیاد دست به دست میشن. حالا فعلا یه وبلاگ ساده وردپرسه ولی چون یه همچین کاری کار یه نفر نیست قاعدتا باید یه قالب بهتر براش در نظر بگیرم که بشه از همه کمک گرفت.</p>
<p>ولی فعلا دست به نقد اگه دوست دارید همکاری کنید یه ایمیل به من بزنید تا براتون یه کاربر بسازم و با هم یه کمی همفکری کنیم که یه همچین سایتی چه جوریا باید باشه.</p>
<p>یه مطلب کوچیک هم به عنوان افتتاحیه نوشتم: <a href="http://www.chertnagim.com/einstein-hessabi/">دکتر حسابی؟ آلبرت انیشتین؟</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1391/02/02/chert-nagim/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سود بانکی</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1390/12/09/saving-interest/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1390/12/09/saving-interest/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 28 Feb 2012 10:42:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[از روزمره‌ی زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[از لندن]]></category>
		<category><![CDATA[حساب بانکی]]></category>
		<category><![CDATA[حساب سپرده]]></category>
		<category><![CDATA[سود سپرده در بانکهای خارجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/?p=2289</guid>
		<description><![CDATA[به حساب سپرده م دو درصد سود میدادن، حالا گفتن یه درصدش تشویقی بوده دیگه نمیدیم!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>من یه حساب جاری دارم یه حساب سپرده. بانک به دومی سود میده. حالا من روی سودش هم حساب نکرده‌م ولی پولم رو میذارم توی سپرده، هر چقدرش رو لازم داشته باشم منتقل میکنم به جاری. چون کارت نقدی‌م (Debit) وصله به حساب جاری و به اون سپرده‌هه هیچ کارتی وصل نیست. احتیاط می‌کنم که اگه یکی&#160; خواست از کارتم سوء استفاده کنه پولی توش نباشه.</p>
<p>سودی که تعلق می‌گرفت حدود دو درصد در سال بود، ماهیانه‌ش می‌شد یه رقمی در حد صدقه که تازه از همونم یه چیزی کم می‌شد به عنوان مالیات.</p>
<p>حالا بانک یه نامه فرستاده که آقای گنجه‌ای خیلی ممنون که پیش ما حساب دارید و خیلی افتخار دادید و مشرف فرمودید و اینا و ضمنا اطلاع داشته باشید این مدت چون سال اول‌تون بود ما داشتیم یه درصد سود تشویقی به‌تون می‌دادیم و از تاریخ فلان دیگه نمی‌دیم و سود خالص‌تون (بعد از مالیات) میشه سالی هفتاد و پنچ صدم درصد!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1390/12/09/saving-interest/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Service-level agreement</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1390/11/25/sla/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1390/11/25/sla/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Feb 2012 12:31:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[از روزمره‌ی زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[خارج]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/?p=2278</guid>
		<description><![CDATA[چرا دوست دارم خرابی آسانسور شرکت یه چند روز دیگه طول بکشه]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آسانسورمون یه ده روزیه خرابه. ما هم طبقه اولیم. سر قضیه Rack عزا گرفته بودم که چه جوری از پله بیاریمش بالا.&#160; از مدیر ساختمون پرسیدیم کی درست میشه؟ گفت نمی‌دونم ولی اگه برای رک می‌پرسی چون تعمیر آسانسور بیشتر از ۴۸ ساعت طول کشیده وظیفه‌شونه کارگر بفرستن براتون بیارنش بالا. خودش هماهنگ کرد همون جمعه بعد از ظهر چهارتا کارگر فرستادن.</p>
<p>کارگرا که اومدن نماینده شرکت آسانسور دبه کرد که نه این رک خیلی بزرگه و اگه آسانسور سالم بود هم توش جا نمیشد و طبق قرارداد ما وظیفه‌ای نداریم واسه بالا بردنش. مدیر ساختمون یه کمی کله‌ش رو خاروند و رفت یه متر آورد رک رو اندازه کرد دیدیم ارتفاعش ۱۹۶ سانته ارتفاع در آسانسور دو متره. خلاصه کول کردن آوردن.</p>
<p>حالا این هفته یه UPS میاد که خیلی سنگینه. امیدواریم هنوز آسانسور درست نشده باشه حمالیش بیفته گردن خودشون!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1390/11/25/sla/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زبان قاصری دارم &#8211; ۱</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1390/11/24/language-barrier-1/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1390/11/24/language-barrier-1/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 13 Feb 2012 11:20:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[از روزمره‌ی زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات زبانی]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/?p=2274</guid>
		<description><![CDATA[این که چطور فهمیدیم آچار فرانسه به انگلیسی چی میشه]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>جمعه یه Rack برامون آورده بودن میخواستیم با فلوریان ببریمش توی اتاق سرورها. پلاستیک و کارتن دورش رو که باز کردیم دیدیم رک رو پیچ کردن به پالت چوبی زیرش و برای باز کردنش آچار فرانسه لازم داریم. بعد رفتیم توی جعبه ابزارهامون رو گشتیم دیدیم نه، آچار فرانسه نداریم. گفتیم که میریم از تاسیساتی‌هایی که دارن توی ساختمون کار میکنن آچار فرانسه می‌‌گیریم ولی نمی‌دونستیم اسمش به انگلیسی چی میشه. به فرانسوی میشه Clé à molette که تقریبا معنی میده کلید چرخون. به فارسی هم که تکلیفش روشنه.</p>
<p>گفتیم خوب اشکال نداره می‌ریم می‌گیم یه چیزی می‌خوایم که باهاش پیچ شیش‌گوش باز کنیم ولی شک داشتیم که انگلیسی‌ش میشه شیش‌گوش؟ یا شیش‌ضلعی؟ یا شیش‌سر؟ یا شیش‌زاویه حتی؟</p>
<p>خلاصه رفتیم یکی از تاسیساتیا رو پیدا کردیم بنده خدا خودش لهستانی بود انگلیسیش به انگلیسی ما گفته بود زکی! بعد از اینکه کلی با لال بازی و پانتومیم حالیش کردیم چی می‌خوایم گفت آهان! و رفت از ته جعبه ابزارش یه آچار شلاقی در آورد! ما هم خسته شده بودیم از توضیح دادن همون رو گرفتیم رفتیم سروقت پیچ‌ها گفتیم بالاخره یه کاریش می‌کنیم.</p>
<p>هنوز آچار شلاقی رو تنظیم نکرده بودیم که دیدیم لوله‌کش ساختمون داره از اونجا رد میشه. دیگه خودمون درگیر زبان نکردیم، پیچ رو نشونش دادیم گفتیم آقا یه چیزی بده اینو بازش کنیم! آچار فرانسه رو که درآورد پرسیدیم شما به این چی می‌گید؟ گفت Adjustable Spanner!</p>
<p>البته بعدا که فکرش رو کردم دیدم درستش این بود که از اول میرفتیم سراغ ویکیپدیا: <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Wrench">http://en.wikipedia.org/wiki/Wrench</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1390/11/24/language-barrier-1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چه گوارا با تی&#8204;شرت کوکاکولا</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1390/11/20/sack-boris/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1390/11/20/sack-boris/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Feb 2012 12:10:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[از لندن]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاع‌رسانی می‌کنیم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات شهرداری لندن]]></category>
		<category><![CDATA[بوریس جانسون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/?p=2270</guid>
		<description><![CDATA[یه همکار چپگرا داریم که یه تیشرت خیلی راستگرا پوشیده بود]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بوریس جانسون، شهردار لندن، خیلی شخصیت جنجالی‌ایه. از اون مدل مدیراس که کسی نسبت بهش بی‌تفاوت نیست و یه عده عاشق‌شن یه عده اسمش رو می‌شنون حال‌شون بد میشه. از نظر سیاسی هم عضو حزب محافظه‌کاره و طبعا دست راستیه.</p>
<p>شهردار لندن انتخابیه یعنی بر عکس شهرها و محله‌های دیگه که شورای شهر تعیین می‌کنه کی شهردار باشه، توی لندن از سال ۲۰۰۰ به اینور شهردار با رای مستقیم ملت انتخاب می‌شه. بوریس چهار سال پیش انتخاب شد و یه سه-چهار ماهی بیشتر از دوره‌ش نمونده و چند ماهه عملا رقابت‌های انتخاباتی برای شهرداری شروع شده.</p>
<p>این دوره انتخابات شهرداری لندن خیلی حساسه چون شکست چهار سال پیش حزب کارگر توی لندن مقدمه شکست‌شون توی پارلمان و از دست دادن اکثریت شد و بعد از ۱۴ سال دولت رو سپردن به ائتلاف محافظه‌کارها با لیبرال دموکرات‌ها و رفتن کنار. حالا که به خاطر تبعات بحران اقتصادی ملت خیلی از دولت به خاطر صرفه‌جویی‌هاش توی خدمات عمومی شاکی‌ن، کارگرها خیلی امیدوارن به این که بتونن شکست‌شون رو جبران کنن و دوباره دولت رو به دست بگیرن و اگه توی انتخابات شهرداری پیروز بشن دیگه خیلی امیدوارتر میشن.</p>
<p>یه سه چهار ماهیه صبح‌ها دم مترو یه سری آقا و خانم شیک و اتو کشیده و جاافتاده رو می‌بینی که دارن بروشور و تراکت و خرت و پرت‌های تبلیغاتی برای بوریس پخش می‌کنن که روی همه‌شون یه سایتی تبلیغ شده به اسم <a title="سایت حمایت از بوریس جانسون در انتخابات ۲۰۱۲" href="http://www.backboris2012.com/">Back Boris</a>.</p>
<p>از اون طرف ما یه همکاری داریم خیلی چپه و طرفدار جنبش اشغاله و دائم توی توئیتر به بانکداری و نظام سرمایه‌داری بد و بیراه میگه. دیروز دیدم اینم یه تی‌شرت Back Boris پوشیده. یعنی انگار چه‌گوارا رو دیده باشم با تی‌شرت کوکاکولا! بعد دقت کردم دیدم شال گردنش رفت کنار حرف اول که نمی‌دیدم معلوم شد نوشته بود <a title="سایت مخالفان بوریس جانسون" href="http://www.sackboris2012.com/"> Sack Boris</a>! یه نگاهی به سایتش بندازی می‌تونی حدس بزنی انتخابات شهرداری امسال چه انتخابات داغی بشه!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1390/11/20/sack-boris/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نقشه مترو لندن</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1390/11/19/london-tube-map/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1390/11/19/london-tube-map/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 Feb 2012 13:11:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[از لندن]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاع‌رسانی می‌کنیم]]></category>
		<category><![CDATA[توسعه مترو لندن]]></category>
		<category><![CDATA[لندن]]></category>
		<category><![CDATA[مترو لندن]]></category>
		<category><![CDATA[نقشه]]></category>
		<category><![CDATA[نقشه مترو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/?p=2261</guid>
		<description><![CDATA[یه توضیحی که نقشه های اتو کشیده امروزی از کی مد شدن و قبلش نقشه ها چه شکلی بودن]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اگه دنبال نقشه مترو لندن بگردید یه همچین جیزی پیدا می‌کنید:</p>
<p><img style="background-image: none; border-bottom: 0px; border-left: 0px; padding-left: 0px; padding-right: 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px; padding-top: 0px" title="blankedout_map" border="0" alt="blankedout_map" src="http://www.ganjei.com/wp-content/uploads/blankedout_map.jpg" width="675" height="451" /></p>
<p>معدنش اینجاس:<a title="نقشه مترو لندن" href="http://www.tfl.gov.uk/gettingaround/14091.aspx"> Tube maps</a></p>
<p>اصولا همه‌ی نقشه‌ها مترو توی دنیا این‌جوری‌ن. یعنی اگه مقایسه‌شون کنید با نقشه جغرافیایی شهر می‌بینید که ایستگاه‌ها سر جای خودشون نیستن. در مورد لندن اگه می‌خواستن نقشه مترو رو جوری بکشن که با نقشه شهر جور باشه یه همچین چیزی از آب در میامد:</p>
<p><a href="http://www.ganjei.com/wp-content/uploads/large_geographical_map.gif"><img style="background-image: none; border-bottom: 0px; border-left: 0px; padding-left: 0px; padding-right: 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px; padding-top: 0px" title="large_geographical_map" border="0" alt="large_geographical_map" src="http://www.ganjei.com/wp-content/uploads/large_geographical_map_thumb.gif" width="677" height="452" /></a></p>
<p>نقشه‌های اولیه همینجوری بودن. مثلا این نقشه سال ۱۹۲۱ ئه:</p>
<p><a href="http://www.clarksbury.com/cdl/maps/tube21.jpg"><img style="background-image: none; border-bottom: 0px; border-left: 0px; padding-left: 0px; padding-right: 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px; padding-top: 0px" title="tube21" border="0" alt="tube21" src="http://www.ganjei.com/wp-content/uploads/tube21.jpg" width="594" height="459" /></a></p>
<p>سال ۱۹۳۳ یه مهندس برقی به اسم هری بِک (Harry Beck) به فکرش افتاده که نقشه مترو هم مثل نقشه یه مدار الکتریکی می‌مونه و لازم نیست دقیقا مقیاس‌های جغرافیایی رو&#160; رعایت کنه و اگه ترتیب عناصر درست باشه، می‌تونیم هر چقدر دلمون میخواد جابجاشون کنیم تا نقشه خواناتر بشه.</p>
<p>این اولین نقشه بک هستش:</p>
<p><img style="background-image: none; border-bottom: 0px; border-left: 0px; padding-left: 0px; padding-right: 0px; display: inline; border-top: 0px; border-right: 0px; padding-top: 0px" title="tube33" border="0" alt="tube33" src="http://www.ganjei.com/wp-content/uploads/tube33.gif" width="653" height="459" /></p>
<p>اینقدر ایده‌ش بدیهی به نظر میاد که فکر کنم سال ۳۳ همه داشتن با خودشون می‌گفتن ئه؟ چرا ما زودتر به این فکر نیفتادیم؟</p>
<p>بقیه نقشه‌های تاریخی و سیر تکامل مترو لندن رو اینجا ببینید: http://www.clarksbury.com/cdl/maps.html</p>
<p>اینجا هم نقشه‌های به درد بخوری داره: http://ni.chol.as/media/sillytube.html</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1390/11/19/london-tube-map/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سالی گذشت &#8230;</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1390/11/16/a-year-passed/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1390/11/16/a-year-passed/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Feb 2012 13:32:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[از لندن]]></category>
		<category><![CDATA[درباره‌ی من]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجرت]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجرت به انگلیس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/?p=2249</guid>
		<description><![CDATA[امروز سالگرد ورود تاریخی من به انگلیسه و یه خورده ارزیابی کلی م رو نوشتم یه خورده شرح دادم که اصلا چی شد مهاجرت کردیم و یه خورده تعجب کردم که انگار عوض شده م]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پارسال یه همچین روزی بود که اومدم لندن.</p>
<p>یه روز شنبه‌ای بود سردتر از امروز ولی برف نیومده بود.</p>
<p>کلا به قضیه مهاجرت که فکر می‌کنم یه خورده از خودم تعجب می‌کنم. یادم نمیاد توی زندگیم هیچ تصمیمی رو این جور قاطع و یک‌کلام گرفته باشم و یادم نمیاد هیچ تصمیم دیگه‌ای رو اینقدر با جدیت و سماجت دنبال کرده باشم. من اهل گرفتن تصمیم‌های سخت و برداشتن قدم‌های محکم نیستم. به روحیه‌م نمی‌خوره. آدم عافیت‌طلبِ محافظه‌کارِ تنبلی هستم.</p>
<p>کسی اگه ازم بپرسه چطور شد که رفتی؟ تعریف می‌کنم که قبل از انتخابات ۸۸ خیلی اعصابم خرد بود و فکر می‌کردم واقعا نمی‌تونم چهارسال دیگه یارو رو تحمل کنم و یه روز برگشتم به خانومم گفتم اگه این دوباره رییس جمهور شد می‌ذاریم می‌ریم. و بعد دیدیم انگار خیلی خوش‌بین بودیم که فکر می‌کردیم بدترین اتفاق ممکن اینه که یارو دوباره رییس جمهور بشه و گذاشتیم و رفتیم.</p>
<p>اون موقع سرباز بودم. بعد از انتخابات آماده‌باش صددرصد بودیم تا چهارشنبه ۱۰ تیر. عصر چهارشنبه از پادگان اومدیم بیرون و پنج‌شنبه و جمعه هم گذشت و شنبه صبح رفتم دانشگاه دنبال اصل مدرک لیسانسم. فکر کنم همون روز هم  ثبت نام کردم برای IELTS و افتادم دنبال جور کردن مدارک و اسفند که کارت پایان خدمتم رو گرفتم همه چیزهای دیگه آماده بود.</p>
<p>اما این همه‌ی ماجرا نیست. قبلا هم چند بار به این نتیجه رسیده بودم که امیدی به مملکت نیست و باید رفت. مشخصا یه بار سال ۸۰ بود که فال حافظ هم گرفتم و اومد «ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش/بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش» &#8230; ولی هیچوقت قدمی برنداشتم و حرکتی نکردم.</p>
<p><img style="background-image: none; padding-left: 0px; padding-right: 0px; display: inline; padding-top: 0px; border: 0px;" title="Ali Ganjei" src="http://www.ganjei.com/wp-content/uploads/IMG_0588.jpg" alt="علی گنجه ای" width="640" height="481" border="0" /></p>
<p>حس می‌کنم عوض شده‌م.</p>
<p>توی چند سال اخیر یه تغییرایی کرده‌م که نمی‌دونم به خاطر بالا رفتن سنه یا ازدواج یا حتی سربازی.</p>
<p>نمی‌تونم دقیقا بگم چه تغییری کردم ولی نگاه می‌کنم به پشت سرم به نظرم میاد این علی گنجه‌ای که مهاجرت کرده انگار یه آدمیه غیر از اونی که من می‌شناسم و بهش عادت دارم.</p>
<p>به هر حال تا اینجاش که به نظرم میاد تصمیم درستی گرفتم و کار به‌جایی کردم.</p>
<p>تا بعد از این چی بشه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1390/11/16/a-year-passed/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آرایشگاه طرشت ۳</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1390/11/11/barber-of-tarasht/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1390/11/11/barber-of-tarasht/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Jan 2012 15:45:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[از آنچه یادمان مانده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه دانشگاه شریف]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه طرشت 3]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه طرشت پسران]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه صنعتی شریف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/?p=2241</guid>
		<description><![CDATA[یه آرایشگری داشت خوابگاه طرشت اون سالها که خیلی فاجعه بود!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یه آرایشگری داشت خوابگاه طرشت ۳، روزها کارمند دانشکده فیزیک بود، بعضی شبا، (فکر کنم سه شب در هفته) میامد خوابگاه دانشجوهای بخت‌برگشته رو اصلاح میکرد.</p>
<p>هم خیلی آدم تر و تمیزی بود و همیشه خودش و وسایلش داشتن برق میزدن، هم خیلی خیلی مودب بود. اونقدر مودب که آدم پیشش معذب می‌شد. خیلی هم ارزون میگرفت مثلا اگه قیمت اصلاح بیرون ۲۰۰ بود این میگرفت ۵۰ تومن. خلاصه همه چیزش خوب بود جز این که آرایشگری بلد نبود. نه این که ناشی باشه ها! نه اصلا بلد نبود استعدادش رو هم نداشت. یعنی هر کی دیگه بود بالاخره بعد از اصلاح کردن اون همه دانشجو یه چیزی یاد میگرفت ولی این بنده خدا آخرش هم مثل اولش بود.</p>
<p>من یکی دوبار رفتم پیشش. خیلی وحشتناک بود! توی آینه می‌دیدی داره با سرت چیکار می‌کنه، بعد انقدر مودب بود هیچی نمیتونستی بهش بگی! آخرش هم یه آینه میگرفت پشت سرت که مطمئن باشی اون پشت هم فرقی با جلو نداره، با همون ادب و احترامش می‌پرسید «خوب شد مهندس جان؟» یه جوری که روت نمی‌شد بگی نه! می‌گفتی دستت درد نکنه و بعد از کلی تعارف پول رو میدادی و می‌رفتی.</p>
<p>بنده خدا خیلی سوژه‌ی خنده دانشجوها بود. یه بار شورای صنفی یه نظرسنجی کرده بود درباره مساپل خوابگاه و اینا، دانشجوهایی که همینجوری حوصله تیک زدن سوال‌های آری-نه رو هم ندارن، باید می‌دیدید چه سوژه پردازی کرده بودن درباره سلمونی و چه طنزها نوشته بودن و چه نقاشی‌ها کشیده بودن روی برگه نظرسنجی.</p>
<p>گاهی هم بچه‌ها سربه سرش می‌ذاشتن. یه بار یکی از لات و لوتای متالورژی رفته بود پیشش، کارش که تموم شده بود یه نگاهی توی آینه انداخته بود و جواب اون سوال «خوب شد مهندس جان؟» گفته بود «آره خوبه! کون شما درد نکنه!» و اومده بود بیرون. پشت‌بندش یکی از هم اتاقی‌هاش نوبت گرفته بود، دیده بود طرف سرخ شده بود از خجالت/عصبانیت و صداش در نمیاد، پرسیده بود آقای فلانی چی شده؟ گفته بود: «بعضی دانشجوها واقعا اساعه ادب می‌کنن»! تا چند وقت «اساعه ادب کردن» شده بود سوژه خوابگاهی‌ها!</p>
<p>حالا چی شد که اینو یادم افتاد؟ من شنبه رفتم سلمونی، دقیقا همون موقع که نشستم روی صندلی بازی لیورپول-منچستر هم شروع شد. آرایشگره یه قیچی به کله من میزد، یه نگاه به تلویزیون می‌کرد، یه کم بالا پایین می‌برید، یه سری با رفیقاش کل‌کل میکرد &#8230; رفتم عکس کله‌م رو گذاشتم توی فیس بوک، نوشتم که آقا اگه فوتبالی هم نیستید، حتما زمان‌بندی مسابقه‌های مهم رو خبر داشته باشید این بلا سرتون نیاد. ممد خطیب توی کامنتا خاطره اون بنده خدا رو زنده کرد &#8230; کلی از شنبه تا حالا دارم به یادش میخندم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1390/11/11/barber-of-tarasht/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به یاری آمازون</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1390/11/07/thanks-to-amazon/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1390/11/07/thanks-to-amazon/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 27 Jan 2012 04:30:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[اطلاع‌رسانی می‌کنیم]]></category>
		<category><![CDATA[نظر ابراز میکنیم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/?p=2230</guid>
		<description><![CDATA[درباره این که آمازون وب سرویس چیه و به چه درد ما خورده]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شرکت ما کسب و کارش خیلی فصلیه. یعنی ۷۵ درصد کل فروش‌مون مال سه ماهه آخر سال میلادیه. بیشتر از همه دسامبر. غیر از اون بعد از تعطیلات تابستونی یا قبل از مناسبت‌هایی مثل ولنتاین و اینا هم فروش‌مون یه مقدار بالا میره. یعنی نمودار سفارش‌ها رو اگه نگاه کنید می‌بینید که یه جاهایی جهش‌های خیلی بزرگی داره.</p>
<p>بخش تولید برای این که خودش رو با این سبک فصلی هماهنگ کنه یه سری راه حل داره. مثلا قرارداد کارمنداش یه جوریه که مواقع خلوت سال هفته‌ای سه روز کار می‌کنن و شلوغی‌ها هفته‌ای پنج روز. غیر از اون توی شلوغی‌ها کارگر موقت استخدام می‌کنن و شیفت شب می‌ذارن و از این جور کارها. انگار پارسال قبل از کریسمس انقدر کارگر موقت استخدام کرده‌ بودن که کارخونه‌ی فرانسه دم دستشویی‌ها همیشه صف بوده و مجبور شدن دستشویی سیار بذارن توی حیاط!</p>
<p>توی حوزه IT، یه همچین بیزینسی همیشه این معضل رو داره که من چه زیربنایی باید داشته باشم تا هم بتونم توی اوج ترافیک به مشتری‌هام سرویس خوب بدم و هم برام به صرفه باشه. یعنی اگه پهنای باند شبکه و سرورها و کلا سخت‌افزار/نرم‌افزارمون متناسب با ترافیک روزهای عادی باشه، شب کریسمس نمیتو‌نیم جواب مشتری‌ها رو بدیم. اگه بخوان متناسب با ترافیک شب کریسمس باشن، عملا در طول سال داریم پول اضافی برای ظرفیتی که استفاده نمیشه میدیم و صرفه نداره. از اون طرف هم در نظر بگیرید که رفتار کاربرها خیلی قابل پیش‌بینی نیست. مثلا توی همون فروش شب عید هم، شب ۱۱ دسامبر دو برابر رکورد قبل و بعد از خودش فروش داشتیم. خیلی سخته پیش‌بینی کردن این که دقیقا چقدر ظرفیت لازم داریم.</p>
<p>سال‌های قبل من که نبودم ولی شنیده‌م که همیشه شب کریسمس این مشکل رو داشتیم که سرویس خیلی کند میشده یا قطع‌شدن‌های خیلی طولانی داشته. امسال شاخ غولی که شکستیم این بوده که به یاری آمازون این معضل رو حل کردیم و با اون رکوردشکنی‌هایی که گفتم، هیچ‌وقت سرویس‌مون کند یا قطع نشد. (دروغ چرا؟ یه بار یه ساعت و نیم قطع شد ولی ربطی به حجم ترافیک نداشت)</p>
<p>شرکت آمازون، همون که کتابفروشی اینترنتی‌ش معروفه، یه سرویسی داره به اسم Amazon Web Services. این جوری در نظر بگیرید که یه دیتا سنتر خیلی خیلی بزرگ باشه با بی‌شمار سرور و بی‌نهایت فضای دیسک. بعد شما می‌تونید هر وقت که به سرور جدید یا به فضای بیشتر نیاز داشتید، در حد نیازتون از آمازون اجاره کنید. آمازون هم سرورها رو دقیقه‌ای اجاره میده، فضا رو کیلوبایتی.</p>
<p>کاری که تیم فنی شرکت توی سال ۲۰۱۱ کرده و خیلی همه بهش افتخار میکنن و یه تاثیر خیلی قابل توجهی توی بیلان‌های مالی شرکت داشته و دیروز که جلسه فنی جمع‌بندی سالانه بود، نصف جلسه فقط داشتن درباره‌ش به‌به و چه‌چه میکردن، این بوده که یه ساز و کاری تعبیه کرده که وقتی ترافیک سایت بیشتر از ظرفیت خودمون میشه، سرریزش رو هدایت میکنه به سرورهای اجاره‌ای آمازون. یه جوریه انگار که دیتاسنترمون متناسب با ترافیک سایت بزرگ و کوچیک میشه. یعنی روزای قبل از کریسمس، سایت از حدود ظهر شروع می‌کرد به اجاره کردن سرور از آمازون، حدود ۹ شب میرسید به اوج خودش، از حدود ۱۲ هم شروع میکرد به پس دادن اجاره‌ای‌ها و تا سه صبح همه رو پس داده بود.</p>
<p>کارمون خیلی هم مورد توجه خود آمازون قرار گرفته و امروز رئیس اروپاییش قراره بیاد دفترمون بازدید و آشنا شدن با بچه‌هایی که مسوول این پروژه بودن و احتمالا به زودی ما رو به عنوان یکی از Success Storyها معرفی می‌کنن.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1390/11/07/thanks-to-amazon/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چایی قند پهلو</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1390/10/28/tea-with-sugar-cubes/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1390/10/28/tea-with-sugar-cubes/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Jan 2012 15:14:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[از روزمره‌ی زندگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/?p=2219</guid>
		<description><![CDATA[ما که قند رو میذاریم گوشه دهنمون چایی تلخ باهاش میخوریم خیلی کار عجیبی میکنیم؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>منشی‌مون اسمش «مایی» ئه. یه دختر ریزه میزه سیاه فرانسویه که حالا من میگم منشی ولی اصولا همه کارهای دفتری‌مون رو انجام میده. یعنی تلفن جواب میده، قرارهای ملاقات مدیرا رو هماهنگ میکنه، کسی بخواد بره مسافرت ویزا و بلیط و هتلش رو ردیف میکنه، کارت اعتباری شرکت دستشه خرج‌های موردی رو می‌پردازه، و &#8230; ولی در عین این که این همه کار سرش ریخته و به ندرت می‌بینید بیکار برای خودش نشسته باشه، بازم حواسش به همه چی هست.</p>
<p>اون اوایل یه بار من چایی ریخته بودم برای خودم داشتم شیرینش میکردم (من چایی رو خیلی داغ خیلی شیرین میخورم) یه دفه توجه‌ش جلب شد گفت علی چند تا پاکت شکر میریزی توی چایی‌ت؟ من با یه لحن طلبکاری گفتم «شیش‌تا» که یعنی این چه وضعشه پاکت های شکرتون اینقد کوچیکه آدم باید شیش تا بریزه تا چاییش شیرین بشه؟ ولی به جای این که خجالت بکشه تازه شاکی شد که آخه این چه کاریه میکنی و مگه نمیدونی چقدر ضرر داره و به جوونیت رحم کن و خلاصه همونجا فی‌المجلس ازم قول گرفت که چهارتا بیشتر نریزم. هر از گاهی هم تعداد پاکت‌ها رو چک میکنه چارتا بیشتر نباشه و از اونور هم روی مخم کار میکنه که برسونم به دو پاکت.</p>
<p>امروز ظهر یه جور چایی نعنایی خریده بود می‌گفت بیا علی تو هم از این بخور اصلا شکر نمی‌خواد. من هم گفتم این که شکر نمی‌خواد که دیگه چایی نیست و بحث کشید به عادت‌های مربوط به چایی خوردن. حالا این مایی توی فرانسه یه دوست مراکشی داره که اونا هم خیلی چایی غلیظ و شیرین میخورن میخواست بدونه که اینجور چایی خوردن من توی ایران رسمه یا فقط عادت منه؟ ما هم از دهن‌مون پرید که نه، توی ایران ملت چایی قند پهلو میخورن! یعنی گفتم که به جای این که قند رو توی چایی حل کنن میذارنش توی دهن‌شون و چایی تلخ می‌خورن!</p>
<p>حالا از ظهر کارمون در اومده توضیح دادن این که کله قند چیه و قند شکسته کدومه و چه جوریه که قند به حلق‌مون نمی‌پره و چه‌جوریه که چایی از گوشه دهن‌مون نمیریزه و کلی جزئیات دیگه! بدبختی یه حبه قند هم این دور و بر پیدا نمیشه یه کارگاه عملی برگزار کنم سوالا برطرف بشه!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1390/10/28/tea-with-sugar-cubes/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>15</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

