یک پای ثابت منظرهی کوچهها و خیابانهای فرعی شیراز، درختهای نارنجای است که میوههایش دست نخورده به آن ماندهاند و اصولا شیرازیها آنقدر نارنج میبینند که رغبتی به چیدنش ندارند. اما توی خیابانهای اصلی و مخصوصا جاهای دیدنی، منظره کمی فرق میکند و معمولا درختهای نارنج که میبینید این شکلی هستند:
یعنی میوههای شاخههای پایینی چیده شدهاند.
جایتان خالی ۲۹ اسفند رفته بودم سری به حافظ بزنم. در یکی از گوشههای دور از دید حافظیه، یک خانوادهی پر جمعیت افتاده بودند به جان یک درخت نارنج … یکی از مردان خانواده چوب خیلی بلندی -نمیدانم از کجا- پیدا کرده بود و با آن داشت نارنجهای بالای درخت را با چه زحمتی میانداخت و هر نارنجی که میافتاد، افراد خانواده با شور و هیجان حمله میکردند و از روی زمین میقاپیدند. از جمله پیرمرد خانواده پرید و یکی از نارنجها را قاپ زد و با لهجهی خیلی غلیظ اصفهانی به خانمی که به نظرم همسرش بود گفت: «۳۰۰ تومنمون در اومد حداقل»! (بلیط حافظیه ۳۰۰ تومان بود و قرار بود از فردایش بشود ۵۰۰ تومان)
کمی بعد داشتم با یکی از مسوولان نگهبانی حافظیه حرف میزدم، گفتم «حتما فکر میکنن پرتقاله که میچینن؟» انگار داغ دلش تازه شده باشد، با لحنی که باید بودید و میشنیدید گفت: «نه آقا! اینا اصفاهانین، ۳۰۰ تومن پول بلیط دادن میخوان درختمونو از ریشه بکنن! حالا از فردا که میشه ۵۰۰ تومن حتما زمینو هم میخوان گاز بگیرن!»