<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نوشته های بی خواننده &#187; علی سرزعیم</title>
	<atom:link href="http://www.ganjei.com/tag/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d8%b9%db%8c%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.ganjei.com</link>
	<description>یادداشتهای ما درباره همه چیز بی هیچ قید خاصی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Feb 2012 12:12:21 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>علی سرزعیم در میلان</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/06/30/ali-sarzaim-2/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1387/06/30/ali-sarzaim-2/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 20 Sep 2008 12:05:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفی می‌کنیم]]></category>
		<category><![CDATA[علی سرزعیم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ganjei.com/1387/06/30/ali-sarzaim-2/</guid>
		<description><![CDATA[خاطره هایی از یک دوست قدیمی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div dir="rtl">
<p><img style="border-top-width: 0px; border-left-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-right-width: 0px" height="75" alt="علی سرزعیم" src="/wordpress/wp-content/uploads/zaim.jpg" width="75" align="left" border="0" /> <a href="http://iraneconomy.wordpress.com" target="_blank">علی سرزعیم</a> باید تا حالا دیگر رسیده باشد به میلان و چه بسا توی آپارتمان جدیدش مشغول چرت زدن باشد. قرار است در یکی از دانشگاه&#8204;های آنجا دکترای اقتصاد بخواند و قاعدتا سه چهار سالی باید میلان زندگی کند.</p>
<p>آشنایی من و علی برمی&#8204;گردد به روزهای اول دانشگاه، آن وقت&#8204;ها که تازه کارت دانشجویی گرفته بودیم و ذوقش را داشتیم و به هر مناسبت دلمان می&#8204;خواست به عالم و آدم نشانش بدهیم. بهانه&#8204;اش را هم خدا می&#8204;رساند. آن وقت&#8204;ها فکر کنم خیلی بیشتر از حالا از آدم کارت شناسایی طلب می&#8204;کردند؟ یا شاید هم کلا ۱۸ ساله&#8204;ها بیشتر از ۳۱ ساله&#8204;ها به کارتشان نیاز پیدا می&#8204;کنند؟</p>
<p><img style="border-top-width: 0px; border-left-width: 0px; border-bottom-width: 0px; margin: 0px 0px 0px 15px; border-right-width: 0px" height="335" alt="Ali Sarzaim" src="/wordpress/wp-content/uploads/ali-sarzaim.jpg" width="225" align="right" border="0" /> </p>
<p>به هر حال یکی از همان روزهای ذوق کارت، رفته بودم شعبه&#8204;ی بانک تجارت نزدیک دانشگاه که دیدم یکی دیگر از سال اولی&#8204;ها جلوی من است و به عنوان کارت شناسایی دارد کارت دانشجویی&#8204;اش را نشان متصدی می&#8204;دهد و اسمش هم از روی کارت، علی سرزعیم است. خلاصه سر صحبت را باز کردم که &#171;آقای سرزعیم، چه رشته&#8204;ای هستید؟&#187;. هنوز علامت سوال ته جمله&#8204;ام خشک نشده بود که برگشت و گل از گلش شکفت و شروع کردیم به صحبت و بعد هم پیاده تا دانشگاه قدم زدیم و تمام سال&#8204;های دانشجویی و سال&#8204;های بعدش (تا قبل از این که ازدواج کند <img src='http://www.ganjei.com/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' />  ) یک کار عمده&#8204;مان توی زندگی همین دو نفری قدم زدن و حرف زدن بود.</p>
<p>بعدها البته فهمیدم که قبل از آن آشنایی بانکی یکی دوبار می&#8204;خواسته سر صحبت را با من باز کند ولی موردش پیش نیامده و دلیل آن گل از گل شکفتنش هم همین بوده است.</p>
<p>خلاصه که علی بعد از لیسانس مکانیک، فوق لیسانس &#171;سیستم&#8204;های اقتصادی-اجتماعی&#187; خواند و بعد هم سربازی و ازدواج و مدتی هم دنبال پذیرش بود و حتی خواب پذیرش می&#8204;دید تا اینکه این یکی جور شد. </p>
</p></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1387/06/30/ali-sarzaim-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

