<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نوشته های بی خواننده &#187; پرت و پلا</title>
	<atom:link href="http://www.ganjei.com/tag/%d9%be%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d9%be%d9%84%d8%a7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.ganjei.com</link>
	<description>یادداشتهای ما درباره همه چیز بی هیچ قید خاصی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 08 Feb 2012 13:11:43 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>حکمت خطی</title>
		<link>http://www.ganjei.com/1387/01/27/linear-advices/</link>
		<comments>http://www.ganjei.com/1387/01/27/linear-advices/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 Apr 2008 07:10:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی گنجه ای</dc:creator>
				<category><![CDATA[از روزمره‌ی زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[پرت و پلا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aliganjei.wordpress.com/2008/04/15/linear-advices/</guid>
		<description><![CDATA[«&#8230; بهش گفتم این پنجا تومن صد تومن بالات نمیبره، دردی ازت دوا نمیکنه، حالا تو با خودت میگی این -دور از جون شما- هالوئه پنجاه تومن بیشتر ازش بگیرم، منم که به خاطر پنجا تومن صد تومن باهات بحث نمیکنم میدم، ولی باید دنبال اون پولی باشی که از زمین میکشتت آسمون&#8230; من به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>«<em>&#8230; بهش گفتم این پنجا تومن صد تومن بالات نمیبره، دردی ازت دوا نمیکنه، حالا تو با خودت میگی این -دور از جون شما- هالوئه پنجاه تومن بیشتر ازش بگیرم، منم که به خاطر پنجا تومن صد تومن باهات بحث نمیکنم میدم، ولی باید دنبال اون پولی باشی که از زمین میکشتت آسمون&#8230;</em></p>
<p><em>من به جان شما نباشه به جان خودم با دوتا چشای خودم دیدم، یعنی قصه نیست عین واقعیته، چیزیه که با همین جفت چشای خودم دیدم&#8230; ما تو اصفاهان دانشجو بودیم&#8230; چند نفری یه اتاق از یه خونه رو اجاره کرده بودیم با هم زندگی میکردیم&#8230; یه پسره بود همسایمون پدرش مرده بود مادرشم مریض بود&#8230;</em></p>
<p><em>&#8230; یه روز رفت یکی ازین مغازه های درست و حسابی اصفهان دزدی، حاجیه صاب مغازه مچشو گرفت، پلیس اومد و میخواستن ببرنش زندان، برگشت به حاجیه گفت باشه آقا من میرم زندان ولی تو مردونه این نسخه رو بگیر برسون به مادرم [!]&#8230; حاجیه گفت یعنی تو به خاطر نسخه‌ی مادرت اومدی دزدی؟ گفت آره به مولا علی&#8230; حاجیه پلیسا رو رد کرد مغازه‌شو سپرد دست پسره، <strong>دخترشم بهش داد</strong>&#8230; مغازه الکتریکی بود صوتی تصویری&#8230; الان پسره رو میشناسم میلیاردره!&#8230;</em>»</p>
<p>از افاضات یکی از مسافران خط پونک-سید خندان در مذمت گرفتن کرایه اضافه و توصیه به گشتن دنبال راه‌های موثرتر برای پولدار شدن!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ganjei.com/1387/01/27/linear-advices/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

