ماه: ژانویه 2008

فارسی باستان – 3 – نکته‌های اولیه

توجه:
خودآموز خط میخی فارسی باستان به آدرس تازه منتقل شده است و این صفحه دیگر به روز نمی شود. برای دسترسی به تازه ترین ویرایش روی این لینک کلیک کنید: «آموزش خط میخی فارسی باستان»

خط میخی، بر خلاف ظاهر ترسناکی که دارد، خیلی خط ساده‌ای است. یعنی آسان‌ترین قدمی که در راه یاد گرفتن زبان فارسی باستان و خواندن کتیبه‌های هخامنشی برمی‌دارید، همین یاد گرفتن خط است.

خط میخی، بر خلاف سایر خطوط ایرانی، از چپ به راست نوشته می‌شود (مثل انگلیسی) و علامت‌هایش به هم نمی‌چسبند (بر خلاف فارسی نو و پهلوی). بنابراین کافی است که شکل حروف و چند قاعده‌ی ساده را یاد بگیرید تا بتوانید بخوانید و بنویسید.

با چند مثال ساده شروع می‌کنیم و چند واژه‌ی امروزی را به خط میخی می‌نویسیم (توجه داشته باشید که نگارش و تلفظ واژه‌های باستانی کلماتی که مثال می‌زنیم ممکن است زمین تا آسمان با معادل امروزی‌شان فرق داشته باشد)

1- دست (dast) نوشته می‌شود:

dst

dst

قاعده‌ی اول این که صدای فتحه (a) نوشته نمی‌شود. اکثر حروف بی‌صدای فارسی باستان (مثل d، s و t) صدای فتحه‌ی نهفته دارند. یعنی یا ساکن خوانده می‌شوند یا با فتحه. پس چیزی که نوشتیم می‌توانست dasat یا dasata هم خوانده شود.

2- شیر (šīr) نوشته می‌شود:

Sir

Sir

دقت کنید که در فونت پارسوماش، حروف کوچک و بزرگ انگلیسی ممکن است نماینده‌ی حروف خط میخی متفاوتی باشند. مثلا s می‌شود سین (مثل دست) و S می‌شود شین (مثل شیر). اگر از Word استفاده می‌کنید بهتر است Auto-capitalizing را غیر فعال کنید.

قاعده‌ی دوم این که هر صدایی غیر از فتحه را باید بنویسید. چه صداهای کوتاه و چه بلند. اینجا هم که به صدای ئی نیاز داشتیم، از حرف i استفاده کردیم. البته این قاعده چند استثناء دارد که بعدا اشاره می‌کنیم. فعلا چند مثال دیگر:

3- کار (kār) نوشته می‌شود:

kar

kar

(دقت کنید که برای صدای آ یک حرف a گذاشتیم)

4- مهران و شهنام و امیر و علی و همسر هم به ترتیب نوشته می‌شوند:

mihran

Shnam

amir

ali

hmsr

خوب فعلا با همین دو قاعده و جدول زیر می‌توانید واژه‌های رایج فارسی را به خط میخی بنویسید.

در جدول به نکات زیر دقت کنید:

1- توی ستون دوم، b(a) یعنی اینکه این حرف می‌تواند هم b باشد و هم ba (همان قضیه‌ی فتحه‌ی نهان)

2- توی ستون کلید، حروف بزرگ را Bold
کرده‌ام (مثلا نگاه کنید به S
برای شین و s برای سین)

3- حروف فارسی باستان همین‌ها نیستند. چند حرف و علامت دیگر را نیاورده‌ام.

4- در فارسی باستان حرف ی (مثل یخ) با صدای ئی مثل (دین) فرق دارد و دو علامت جدا دارند.

حرف/صدای فارسی

صدای لاتین

کلید

شکل میخی

ا آ

a/ā

a

a

ئی

i/ī

i

i

ئو

u/ū

u

u

ب

b(a)

b

b

پ

p(a)

p

p

ت

t(a)

t

t

ج

j(a)

j

j

چ

č(a)

C

<
/td>

C

خ

x(a)

x

x

د

d(a)

d

d

ر

r(a)

r

r

ز

z(a)

z

z

س

s(a)

s

s

ش

š(a)

S

S

ف

f(a)

f

f

ک

k(a)

k

k

گ

g(a)

g

g

ل

l(a)

l

l

م

m(a)

m

m

ن

n(a)

n

n

و

w(a)

v

v

ه

h(a)

h

h

ی

y(a)

y

y

فعلا کمی با همین‌ها تمرین کنید تا بعد …

آموزش فارسی باستان – 2 – درباره‌ی فونت پارسوماش

توجه:
خودآموز خط میخی فارسی باستان به آدرس تازه منتقل شده است و این صفحه دیگر به روز نمی شود. برای دسترسی به تازه ترین ویرایش روی این لینک کلیک کنید: «آموزش خط میخی فارسی باستان»

«پارسوماش» نام کهن شهری است که الان می‌نامیم «مسجد سلیمان». سازنده‌ی گمنام فونت Parsoomash هم به افتخار همین شهر که زمان هخامنشیان مرکزیت سیاسی اقتصادی داشته است، قلم را نامگذاری کرده است.

فونت پارسوماش یک خوبی دارد و یک بدی. خوبی‌اش این است که حروفش روی حروف انگلیسی صفحه کلید نگاشت شده‌اند. یعنی اگر می‌خواهید به خط میخی بنویسید ب، کافی است با این فونت بنویسید b. اینجوری کار با فونت برای تازه‌کارها آسان‌تر است.

بدی فونت پارسوماش این است که از استاندارد یونی‌کد مربوط به خط میخی تبعیت نمی‌کند. یعنی به معنی دقیق کلمه فونت فارسی باستان به حساب نمی‌آید و بیشتر یک نقاشی روی حروف استاندارد انگلیسی است (چیزی شبیه Wingdings)

به هر حال این فونت پارسوماش کار ما را راه می‌اندازد پس برویم سراغ اصل مطلب …
بخشهای دیگر را هم ببینید

آموزش فارسی باستان (خط میخی) 1

توجه:
خودآموز خط میخی فارسی باستان به آدرس تازه منتقل شده است و این صفحه دیگر به روز نمی شود. برای دسترسی به تازه ترین ویرایش روی این لینک کلیک کنید: «آموزش خط میخی فارسی باستان»

اول بروید و قلم پارسوماش را دریافت و نصب کنید.

توی Word یا هر ویرایشگر دیگری که استفاده می‌کنید، در حالت تایپ لاتین، قلم Parsoomash را انتخاب کنید و بنویسید ap

اگر نوشته‌تان به این صورت در آمد: یعنی اوضاع مرتب است و فونت‌تان درست نصب شده و توانسته‌اید به فارسی باستان بنویسید «آب»!

عجله دارید که بنویسید بابا آب داد؟ آهسته آهسته!

بخشهای دیگر را هم ببینید

اهورا پیروز خالقی یزدی

«معروف به هخا از اُسكلان معروف شيراز و بنيانگذار سلسه هخامنشيان است. او توسط کوروش کبیر سلمانی رشتی به قتل رسيد و هم اکنون روح او در بدن جورج مايکل رسم و رسوم های آيين زرتشتی را زنده نگاه می دارد از اثار او ميتوان به روزنامه لوموند اشاره كرد كه سالها پس از مرگش به قلم وي نگاشته خواهد شد. مقبره او در ممقان نيست. وی صاحب چندین هواپیمای جت مسافربری بود که در جریان عزیمت به ایران در فرودگاه عشق‌آباد تهران منشعب شد.»

این توضیحات را در سایتی پیدا کردیم به نام «نانشنامه» که هجو ویکی‌پدیاست. یعنی عینا همان ویکی‌پدیای فارسی است، فقط محتویاتش چرت و پرت است.

نانشنامه در معرفی خودش می‌گوید: «به نانشنامه به هیچ وجه خوش نیامدید. از اینکه گذارتان به اینجا افتاده‌است بسیار متأسفیم و بر وقتی که در اینترنت تلف می‌کنید افسوس می‌خوریم.

ایدون بدانید که نانشنامه معتبرترین تألیف بشری است و به قدری معتبر است که حتی شما هم می‌توانید آن را ویرایش می‌کنید. حتی همین صفحه را. لطفاً اطلاعات غلط غلوط خود را با نمک طنز و لطیفه به اینجا بیفزایید تا آیندگان بهانه‌ای برای دشنام‌دادن به شما بیابند. موجودات اخموی نتراشیده و نخراشیده که از نعمت توانایی لذت از هزل و طنز بی‌بهره‌اند از گشت‌وگذار در اینجا آزار خواهند دید. لطفاًبعداً شکایت مفرمایید تا مجبور به بی‌محلی به شما و شکستن غرور کاذبتان نشویم.»

عاشورا در گاهشماری جلالی

فعلا با توجه به نتایجی که در این سایت پیدا کردیم، موقتا می‌پذیریم که دهم محرم سال 61 هجری، به حساب گاهشماری جلالی (همین هجری خورشیدی خودمان) روز 21 مهر بوده است. البته در ویکی‌پدیای فارسی و خیلی از تبدیل کننده‌های تاریخ هجری به میلادی هم به همین نتیجه رسیده بودیم، ولی چون قبلا جایی خوانده بودیم که قضیه اواخر خرداد اتفاق افتاده، قبول نکرده بودیم و مطمئن بودیم که محاسبات‌شان نادرست است.

عوارض پیری

انگار راستی راستی پیر و خرفت شده باشیم! همراه‌مان را پنج‌شنبه توی تالار وحدت سایلنت کرده بودیم، و تا همین چند دقیقه پیش هی به صفحه‌اش نگاه می‌کردیم و با تعجب از خودمان می‌پرسیدیم این‌ها کی زنگ زدند که من صدایش را نشنیدم؟!

آخر هفته‌ی فرهنگی

پنج‌شنبه در قالب یک اکیپ 12 نفره رفتیم تالار وحدت به دیدن افرای بیضایی. چهار زوج بودیم (من/همسر گرامی، ممد نوشه/عادله، مهران/سولماز، فرزین/دوست فرزین) و چهار مجرد (کارآگاه بهمنی، پسردایی ارشد، مینا، فرزانه صادقیان).

خوبی وبلاگ‌نویسی این است که در اکیپ‌های اینجوری که خیلی‌ها دفعه‌ی اول است همدیگر را می‌بینند، معرفی ساده‌تر است. همینقدر کافی بود که بگویم این کارآگاه بهمنی است! و همه واکنشی حاکی از خوشحالی نشان بدهند. کسانی که عکس‌شان توی وبلاگ آمده بود هم نیازی به معرفی نداشتند، فقط مینا را باید معرفی می‌کردیم «همان که عینک دودی زده بود!»


بعد از تئاتر دو زوج و یک مجرد رفتند دنبال برنامه‌ی خودشان و هفت نفر باقیمانده رفتیم که شام بخوریم. بعد از این که دیدیم حتی ایستاده هم در «سورن» جایمان نمی‌شود رفتیم «پنتری» و عجب انتخاب بدی بود. نمی‌دانم کلا پنتری دیگر آن پنتری نیست یا دیشب بلایی سر سرآشپزشان آمده بود که آنقدر غذایش مزخرف بود.


برای جمعه یکی دو برنامه در سرمان داشتیم ولی از ترس اینکه پیشگویی هواشناسی درست از آب در بیاید و برویم بیرون و نتوانیم برگردیم خانه، از صبح تا شب خانه بودیم و سرمان را به کارهای فرهنگی گرم کردیم (چیزهایی خواندیم و چیزهایی نوشتیم).

حدود هشت شب بود که همسر گرامی که از صبح داشت رمان «قصر شیشه‌ای» را می‌خواند، اظهار بی‌حوصلگی کرد و ما پیشنهاد کردیم که یک فیلم ببینیم و در جواب با قاطعیت اظهار کرد:«حالم از هرچی کار فرهنگیه به هم می‌خوره»!

دستاورد آخر هفته‌ی فرهنگی هم مقاله‌ای بود که برای باستانی پاریزی در ویکی‌پدیای فارسی نوشتیم. دنبال مرجع که می‌گشتیم برخورد کردیم به سایت مجله‌ی بخارا و بزرگداشتی که دوسال پیش برای هشتاد سالگی باستانی پاریزی گرفته بودند.


به سردبیر بخارا، علی دهباشی، ایمیل زدیم برای کسب اجازه‌ی استفاده از مقاله‌هایشان و امیدی هم نداشتیم که جواب بدهند چون معمولا قدیمی‌های فرهنگ در ایران، خیلی میانه‌ای با اینترنت ندارند ولی دو-سه ساعت بعد ایمیل زد که «دوست عزيز ، از نظر من اين كار بلامانع است و باعث امتنان».

افرای بیضایی

بالاخره پنج‌شنبه شد و رفتیم افرای بیضایی را دیدیم. جایمان در بالکن دوم تالار وحدت خیلی راحت نبود و تمام دو ساعت و ربع نمایش سرمان را 90 درجه به سمت چپ چرخانده بودیم و تازه به جای صورت بازیگران فرق سرشان را می‌دیدیم.

انتظار داشتیم چیزی ببینیم توی مایه‌های «شب هزار و یکم» با همان دیالوگ‌های سنگین و انبوه اطلاعات تاریخی/اسطوره‌ای/شاهنامه‌ای. ولی برعکس انتظارمان متنی خیلی ساده و روان بود (به قول مینا: احمدی‌نژادی!) در فضای دهه‌ی پنجاه.

ما که صاحب‌نظری نیستیم در تئاتر و سینما و فقط یک تماشاچی آماتوریم ولی افرا خیلی به دلمان چسبید و حتی هوس کردیم یک بار دیگر (البته این دفعه از هر جایی بجز بالکن دوم) به تماشایش بنشینیم.

داستانش این است که افرا سزاوار (مژده شمسایی) خانم معلم جوان و جدی و وظیفه‌شناس و خوش‌برخورد و نیک‌دستی است که پدرش حین انجام وظیفه‌ی نظامی کشته شده است و همراه مادر (سهیلا رضوی) و برادرش برنا (محمدرضا زادسروند) و خواهر خردسالش، اجاره‌نشین اندرونی سابق یک شاهزاده‌ خانم پیر قاجار (مرضیه برومند) هستند. شاهزاده خانم که دوست دارد افرا همسر پسر ناقص‌العقلش (افشین هاشمی) شود مشکلاتی برای افرا پیش می‌آورد و همه‌ی اهل محل بجز افسر در شرف بازنشستگی شهربانی (هدایت هاشمی) و آقای ارزیاب (بهرام شاه‌محمدلو)، از او و خانواده‌اش رو برمی‌گردانند….