ماه: فوریه 2008

تمرین تقویت اعصاب!

چند وقتی است که فهرستی درست کرده‌ام از سایت‌هایی که مطالب‌شان اعصابم را ناراحت می‌کند و اسم فهرست را گذاشته‌ام: «فهرست تقویت اعصاب»! هر روز صبح اولین کاری که می‌کنم سرزدن به این فهرست است و خواندن کلمه کلمه‌ی نوشته‌هایش!

استدلالم هم این است که در یک فضای آزاد تبادل اطلاعات قاعدتا خیلی چیزها پیدا می‌شود که به مذاق من خوش نمی‌آید و برای اینکه بتوانم توی این فضا درست زندگی کنم باید قدرت روحی مواجهه با هر چیز ناخوشایندی را داشته باشم.

نتیجه‌ی این کار هم (هر چند خودآزارانه به نظر می‌رسد) به نظرم خیلی خوب بوده و نقطه‌ی جوشم در این مدت خیلی بالا رفته (یعنی خیلی دیرتر از سابق جوش می‌آورم).

هر چند گاهی می‌شود که مثل امروز، اول صبح چیزی می‌خوانم که تا آخر روزم را خراب می‌کند.

عکس تازه‌ی حاج حسین اوباما

هر روز صبح یکبار اعصابم از دست سایت تابناک/بازتاب خرد می‌شود و نمی‌دانم چرا روز بعد هم دوباره می‌روم نگاهی به سایت‌شان می‌اندازم.

امروز عین خبر بی‌بی‌سی فارسی را در مورد عکس تازه‌ی باراک اوباما کپی-پی‌ست کرده بود و به خودش اینقدر زحمت نداده بود که اصل عکس را هم گیر بیاورد و منتشر کند.

حالا این عکسش:


عکس مربوط به سال 2006 است که جناب اوباما رفته بوده به یک مسافرت آفریقایی، لباس‌ها سودانی است و عکس در شمال کنیا گرفته شده. ( منبعش هم اینجاست)

راستی اسم کامل «باراک اوباما» هست: «باراک حسین اوباما جونیور». باورتان نمی‌شود در ویکی‌پدیا ببینید.

«جگر» بینی

یکی از روش‌های پیشگویی در عهد باستان این بوده که حیوانی (معمولا گوسفند) را با آداب و رسوم قربانی می‌کرده‌اند و از روی شکل اعضاء درونی‌اش (بیشتر جگر و قلب) پیش‌بینی می‌کرده‌اند که چه اتفاق خوب یا بدی در آینده خواهد افتاد.


«جگربینی» یا Extispicy در تمدن عیلامی هم رواج داشته و لوحی در مورد چگونگی تفسیر حالات جگر در هفت‌تپه کشف شده و با شماره‌ی H.T. 152 در انبار موزه‌ی ایران باستان نگهداری می‌شود. چند خط از ترجمه‌اش را ببینید:

1- اگر سر نپلاسو (=اثر شبکه‌ای) برگشته باشد، در دل آن گوشتی نهاده باشد، خداوند شمش به یاری سپاه من می‌آید.

9- اگر در سر نپلاسو یک برجستگی همچون ماری پیچیده شده باشد، فرمانده سپاه من شکست می‌خورد.

15- اگر در بالای چپ نپلاسو یک برجستگی همچون ماری پیچیده شده باشد، در لشکرکشی فرمانده‌ی سپاهیان دشمن شکست می‌خورد.

29- اگر در پایین چپ نپلاسو گوشتی همچون ساقه‌ی گیاه برجسته شده باشد، در میان سال مصیبتی در کشور دشمن واقع می‌شود.

کلا از روی این که جگر گوسفند چه زائده‌هایی دارد و این زائده‌ها کجا واقع شده‌اند، پیشگویی می‌کرده‌اند که واقعه‌ی خوب یا بدی برای خودشان یا دشمن اتفاق می‌افتد.

«پارسا دانشمند» در این باره مقاله‌ی مفصلی نوشته که در یادنامه‌ی جمشید سروشیان چاپ شده. (انتشارات ثریا، 1381)

روز بی‌حاصل ما

امروز که شنبه چهارم اسفند بود، فکر می‌کنم بی‌حاصل‌ترین و حال‌گیرترین روز سال 86 بود برای من!

از حدود هفت صبح تا همین چند دقیقه پیش (نزدیک هفت شب است) مشغول نصب ویندوز و آفیس و انواع و اقسام وصله و پینه‌هایشان بودم تا بفهمم که چرا برنامه‌های آفیس یک دفعه غش می‌کنند و آخر هم نفهمیدم!

از آن روزهایی است که رسما هیچ کار مفیدی نکرده‌ام!

ادامه‌ی جریان لوحه‌های عیلامی خزانه‌ی تخت‌جمشید

دکتر ارفعی بر خلاف تصورم خیلی شوخ‌طبع و خوش‌مشرب بود. ولی می‌شد تشخیص داد که خیلی سرحال و سردماغ نیست.

دکتر بلوک‌باشی دعوتش کرده بود به دفتر پژوهش‌های فرهنگی تا نظرش را در مورد انتشار کتابش در اینترنت و فراخوان عمومی برای کمک مالی بپرسد. من هم مثل برق و باد خودم را رساندم و دکتر تکمیل همایون هم چند دقیقه‌ای آمد و در گفتگو شرکت کرد.

در مورد انتشار اینترنتی کتابش مخالفتی نداشت ولی می‌گفت باید نظر مساعد سازمان میراث فرهنگی هم جلب شود چون این سازمان برای چاپ کتاب هزینه کرده است و …

در مورد فراخوان کمک مالی اعتقاد داشت که موسسه‌ی شرقی دانشگاه شیکاگو خیلی راحت قبول می‌کند که شماره حساب اعلام کند و رسما اعلام کند که قرار است ارفعی به آنجا برود و … ولی خودش چندان امیدوار نبود که کسی کمکی بکند و می‌گفت قبلا خیلی‌ها بوده‌اند که قول کمک به او داده‌اند و همه‌شان تو زرد از آب در آمده‌اند.

فعلا قرار شده که دکتر ارفعی با موسسه‌ی شرقی تماس بگیرد و دکتر بلوک‌باشی هم با میراث فرهنگی. به علاوه قرار شد که دکتر تکمیل همایون کسی را بفرستد تا با دکتر ارفعی مصاحبه‌ای کند و جریان «گِل‌نوشته‌ها» را برای عموم شرح دهد.

مناقشه پیرامون کتیبه خط میخی خارک

کسانی که زبان‌های باستانی خوانده‌اند، نهایت آرزویشان این است که دست‌شان به کتیبه‌ای یا متنی برسد که قبلا خوانده نشده و اولین کسی باشند که قرائتی از این کتیبه/متن ارائه می‌دهند.

از آن طرف، چون در ایران اوضاع میراث فرهنگی مثل اوضاع بقیه‌ی ارکان مملکت است، کاوش باستان‌شناسی آنچنانی صورت نمی‌گیرد و متن‌های تازه هم خیلی کم پیدا می‌شوند.

به این ترتیب وقتی یک متن تازه کشف شود، داستان «یک مویز و چهل قلندر» پیش می‌آید و کرور کرور «باستان‌کار» از راه می‌رسند که عمری است دارند سر خودشان را با متن‌های صدبارخوانده‌شد گرم می‌کنند و تشنه‌ی خواندن یک متن جدید‌ند.

چنین اتفاقی در مورد کتیبه‌ی نویافته‌ی خارک هم افتاد. داستانش را شاید شنیده باشید که آبان امسال یک کتیبه‌ی کج و کوله در خارک پیدا شد به خط میخی فارسی باستان و از شش کلمه‌ای که داشت، پنج‌تایش جدید بود (یعنی در کتیبه‌های دیگر نیامده بود)


دیروز که «رسول بشّاش» آمده بود تا در همایش زبان‌شناسی کتیبه‌ها و متون، گزارشی از کشف این کتیبه و قرائت پیشنهادی خودش بدهد، این قضیه‌ی یک مویز و چهل قلندر را می‌شد دید.

خود دکتر بشّاش کلی قبل از رفتن سر اصل مطلب گله و گلایه کرد از دست این و آن که چقدر مسخره‌اش کرده‌اند و چقدر به قرائتش ایراد گرفته‌اند و چه و چه … بعد که صحبتش تمام شد، یکی از ته جلسه داد زد که هاااای! من این کتیبه را زودتر خوانده‌ام و شماها (دکتر بشاش و دکتر سرافراز) نگذاشته‌اید قرائت من منتشر شود! بعد هم خطاب به جمعیت داد زد که بروید و قرائت مرا در سایت «آریابوم» بخوانید!

کلا صحنه‌ی خیلی خنده‌داری بود و البته برای من قابل درک!

متفرقه

حالم چندان خوش نیست. جمعه سرما خورده‌ام و هنوز خوب نشده‌ام. همسر گرامی اصرار دارد که آمپولی بزنم و زودتر خوب شوم ولی من خیلی از مصرف دارو برای سرماخوردگی خوشم نمی‌آید و فکر می‌کنم که این کار مقاومت بدنم را پایین می‌آورد.

چند تا نوشته‌ی نیمه تمام درباره‌ی سفر قشم و همایش دیروز دارم که هنوز حوصله نکرده‌ام تکمیل‌شان کنم.