ماه: می 2008

البته ذهن ما منحرف است ولی …

«…وي در پاسخ به سؤالي مبني بر اينكه آيا شما به عنوان وزير كشور آينده معرفي خواهيد شد؟ گفت: با توجه به اينكه اينجانب در انتخابات مجلس هشتم توسط مردم قزوين انتخاب شدم اين شايعات بي‌اساس است»

منظورشان این بوده که من قصد دارم همان نماینده باقی بمانم و قصد وزیر شدن ندارم، ولی جمله‌بندی‌اش جوری است که ذهن منحرف ما برداشت‌های دیگری می‌کند!

دفترچه‌مان آمد!

بیست و هشتم اسفند که رفته بودم اداره پست و داشتم دفترچه نظام وظیفه را دقیقه‌ی نود پست می‌کردم، پسری توی صف بود که می‌خواست معافیت پزشکی بگیرد و یک بار دفترچه‌اش به خاطر نقص مدرک برگشت خورده بود. آقا پسر کمی چاه‌نمایی کرد که باید این کار و آن کار را می‌کردی و اینجوری که داری مدارکت را می‌فرستی حتما برگشت می‌خورد و از این حرفها که من جدی نگرفتم (یعنی اگر جدی هم می‌گرفتم وقتش را نداشتم که بکوبم و بروم میدان سپاه و فرم شماره دو را بدهم امضاء کنند) و مدارک را همانجوری پست کردم.

کمی که از تعطیلات نوروزی گذشت و خبری از دفترچه آماده به خدمت نشد، دلم شور افتاد که نکند آقا پسر درست می‌گفته و اگر مدارکم برگشت بخورد چه و اگر مهر غیبت بخورم و نتوانم امریه بگیرم چه؟ برای همین در یکی دو هفته‌ی اخیر، هر شب که می‌رفتم خانه از میرویس، نگهبان افغانی بلوک‌مان، سراغ پستچی را می‌گرفتم و این شده بود سوژه خنده‌مان! اول که کلی تعجب کرده بود که من هنوز سربازی نرفته‌ام و بعد می‌گفت نمی‌خواهد سربازی بروی و من که می‌گفتم اینجوری پاسپورت ندارم و نمی‌توانم از ایران خارج شوم، با خنده می‌گفت پس من چی که شناسنامه هم ندارم ولی هرجا دلم بخواهد می‌روم؟!

خلاصه امروز همسر گرامی زنگ زد که برگ سبزم آمده و نقص پرونده و مهر غیبت هم ندارد و تاریخ اعزام را هم زده‌اند یک آبان. جالب است که گفته‌اند یک آبان خودم را به نظام وظیفه معرفی کنم (میدان سپاه) و اسم نیرو و محل آموزشی را نگفته‌اند. مگر اخیرا جریان سربازی رفتن اینجوری نشده که توی همان برگ سبز می‌گویند که کدام نیرو هستیم و کجا باید آموزشی برویم؟

اندر معایب لایورایتر

لایورایتر، در کنار همه‌ی محاسن‌اش دو عیب دارد که گاهی آزار دهنده می‌شود.

1- فرض کنید در یکی از پست‌های قدیمی‌تان گافی داده‌اید و می‌خواهید اصلاحش کنید. میروید توی File، از آنجا Open، بعد مواجه می‌شوید با لیست همه‌ی پست‌هایی که از آغاز تا کنون نوشته‌اید و حالا باید یکی یکی بگردید تا آن پست گاف‌دار را پیدا و اصلاح کنید! نه امکان این هست که مستقیما URL پست را وارد کنید و نه می‌شود جستجو کرد.

2- لایورایتر همه‌جور Insert دارد بجز Insert Symbol. حالا امکان تعریف Shortcut پیشکش! من توی ورد یک کلید میانبر برای Non-breaking space تعریف کرده‌ام و هر وقت می‌خواهم به جای «می توان» یا «میتوان» بنویسم «می‌توان»، هیچ مشکلی ندارم. اما پرداختن به وسواس‌های ویرایشی یک فارسی‌نویس در لایورایتر واقعا کار شاقی است.

البته خیلی‌‌ها به عنوان راه حل از برنامه‌ای مثل Keyboard Layout Manager برای ویندوز استفاده می‌کنند و با انگولک کردن نقشه‌ی کیبرد در سیستم‌عامل، خودشان را خلاص می‌کنند ولی چنین راه حل‌هایی برای ویستا خیلی عملی نیست.

برادر محسن پرویز و آثار صادق هدایت

در حال حاضر که داریم تنمان را برای دور دوم ریاست جمهوری الفنون صابون می‌زنیم و سعی می‌کنیم به مغول‌تازی کیهانی‌ها در عرصه فرهنگ عادت کنیم، شنیدن خبر حذف کتاب‌های صادق هدایت از نمایشگاه کتاب، چندان هم ناگوار یا غیرمنتظره به حساب نمی‌آید.

اما بد نیست ببینیم کسانی که کتاب‌های صادق هدایت را از نمایشگاه جمع‌آوری چه جور آدم‌هایی هستند و چگونه فکر می‌کنند.

رئیس نمایشگاه کتاب تهران و معاون فرهنگی وزیر ارشاد، کسی است به اسم دکتر محسن پرویز. متولد 42 است و دکترای پزشکی دارد از دانشگاه بهشتی و سابقه‌ی ادبی‌اش هم تا جایی که در رزومه‌اش آمده، چیزی است در حد 6-7 مقاله و یک داستان کوتاه به نام «عبدالله» و یک شعر با عنوان «گنجشک و غربیل و ستاره»

mohsen-parviz

جناب پرویز از همپالکی‌های محمد رضا سرشار است و خزانه‌داری انجمن کذایی قلم را به عهده دارد و در جلسات نقد ادبی حوزه هنری حضور مستمری داشته و گاهی اداره کننده‌ی جلسه هم بوده.

اگر داستان «علویه خانم» صادق هدایت را خوانده‌اید (دانلود)، بروید و جریان نقد این داستان را در یکی از همان جلسه‌ها بخوانید (+) و خصوصا از نظرات برادر پرویز استفاده کنید و سطح درک ایشان را از داستانی مثل علویه خانم ببینید و لذت ببرید!

خط اوستایی در کلیپ شکیرا و بیانسه

احیانا اگر جمعه‌ای باشد و با دوستان دور هم نشسته باشید و مشغول گپ زدن باشید و تلویزیون هم روی کانال PMC باشد و در حال نشان دادن کلیپ Beautiful Liar از بیانسه و شکیرا باشد و یکدفعه ببینید که پشت سر بیانسه و شکیرا روی دیوار به اوستایی چیزهایی نوشته، چه حالی پیدا می‌کنید؟

Beautiful-liar

امروز رفتیم سراغ در آوردن ته و توی موضوع و بعد از تماشای کلیپ و مطالعه‌ی شعر آن که هیچ ربطی به تعالیم زرتشت و ایران باستان ندارد (سهل است به هیچ چیز باستانی دیگری هم ربط ندارد) و توجه به این نکته که درست قبل از نمایش خط اوستایی، موسیقی ریتم عربی به خودش می‌گیرد، به این نتیجه رسیدیم که احتمالا طراح صحنه منظور خاصی از نمایش این خط نداشته و چه بسا نمی‌دانسته با خط اوستایی طرف است و شاید مثلا فکر می‌کرده این هم نوعی خط عربی است!

کلیپ خیلی جدید نیست و مربوط به فوریه 2007 است. بیشتر سایت‌هایی که کلیپ را معرفی کرده‌اند در توصیف صحنه‌های آن از خط اوستایی (Avestan) نام برده‌اند و بعضی‌ها توضیحات اضافه‌ای هم داده‌اند که این خط ربطی به زبان فارسی پیدا می‌کند. البته این موضوع یک جورهایی فرض پاراگراف قبل را زیر سوال می‌برد.

چند کلمه از توکای مقدس

از آن کامنت‌های ناشی از سرسری‌خوانی که برای همه‌مان می‌آید، یکی هم برای توکای مقدس آمده و او هم در جواب نوشته:

«دنیای ما سرشار از سوء تفاهم است؛ می دانید چرا؟ شاید به این خاطر که زبان هم را نمی فهمیم، به حرف هم گوش نمی کنیم، هیچ متنی را دقیق نمی خوانیم، کلمات را با وسواس انتخاب نمی کنیم، خوب تجزیه و تحلیل نمی کنیم و از همه جالب تر، چون به هیچ عکسی خوب نگاه نمی کنیم.»

توقع زیادی است اگر از همه‌ی کسانی که گذارشان به صفحه‌ی ما افتاده، انتظار داشته باشیم نوشته‌هایمان را نکته به نکته مو به مو بخوانند و به تمام ظرایف و لطایفمان توجه کنند. اما حداقل از کسی که کامنت می‌گذارد می‌شود توقع داشت که اول بداند و بفهمد چه خوانده و بعد کامنتش را مرحمت کند!

در مورد یک فتوای عجیب فوتبالی

توی بعضی سایت‌ها فتوایی دیدم (+) به نقل از یک مفتی سعودی به نام عبدالله النجدی، که فوتبال بازی کردن را به استناد حرمت «تشبّه به کفار» حرام می‌داند و برای رفع حرمت آن پیشنهادهای عجیب و غریبی می‌کند. مثلا این که دروازه سه تا تیر داشته باشد به جای دو تا یا اینکه بازیکنان به جای لباس ورزشی لباس خواب بپوشند یا ….

خیلی طلبه شدم بدانم واقعا چنان فتوایی وجود داشته یا اینکه با خبری طرف هستیم از جنس «گرویدن انیشتین به شیعه‌ی دوازده امامی»؟

همانطور که حدس می‌زدم قضیه سر کاری است و زمانی در سال 2005 در محافل عربی مطرح شده و چند روزنامه هم آن را نقل کرده‌اند و وبلاگ‌نویسان عرب هم حسابی به آن توپیده‌اند و ریشخندش کرده‌اند؛ تا اینکه یکی پیدا شده و با تعقیب ماجرا به این نتیجه رسیده که قضیه‌ی فتوا Hoax است و اصلا شیخی به نام عبدالله النجدی وجود خارجی ندارد! (+ به عربی)

حالا چطور شده که بعد از سه سال فتوای قلابی ترجمه شده و سر از سایت‌های سوپر شیعی در آورده؟ نمی‌دانم! (ظاهرا منشاء خبر سایت البرز نیوز بوده)

پ.ن: تقریبا همه‌ی سایت‌های عربی که دیدم به فوتبال می‌گفتند: «کرة القدم»! کره همان توپ است و قدم هم که همان پا است.

پ.ن 2: توی فهرست بهترین وبلاگ‌های وردپرس عربی، وبلاگ اول وبلاگ افشای جنایات جنبش فتح بود و وبلاگ دوم افشای جنایات حماس! انگار درگیری گروه‌های فلسطینی بدجوری به اینترنت هم کشیده شده است.

پ.ن. 3: انگار عربی‌ام هم بد نیست!

چی؟ قِسِر در رفتی؟!

به گاو یا گوسفندی که در طول یک دوره‌ی پرواربندی باردار نشود و در نتیجه حسابی چاق شود، می‌گویند «قِسِر‌»! (کلمه قسر ظاهرا ترکی است و به معنی نازا یا عقیم) بنابراین وقتی که می‌گویید «قِسِر در رفتم!» حواستان باشد که دقیقا چه بلایی سرتان نیامده است!

(از خاطرات شفاهی استاد محمد صادقی، آنجایی که تعجب کرده بود چطور خانم محترمی برگشته و به ایشان گفته که «قسر در رفتم»!)

حکم کنیز غصبی

«… اگر کسی کنیز بخرد و [آن کنیز] از مشتری حامله شود، پس از آن معلوم گردد که مالک او دیگری است غیر فروشنده، و فروشنده غصب کرده، باید آن کنیز را به مالک بازگرداند، با عُشر قیمت اگر باکره بوده است؛ و نیم عُشر اگر ثیّبه بوده برای هم بستری به او، و قیمت بچه نوزاد را آن روز که زاییده شد نیز به مالک بدهد، و این غرامات را می‌تواند از فروشنده مطالبه کند، مگر آنکه خریدار هنگام معامله بداند کنیز غصبی بوده است.»

از مقاله‌ی «سوداگران آبنوس» در کتاب «هشت الهفت» باستانی پاریزی

جنس بنجل توی پاچه‌ی صندوق مهر رضا؟

توی خیابان طالقانی، نزدیکی‌های میدان فلسطین، ساختمان نوسازی هست که آنقدر نمای ضایعی دارد که هر وقت از جلوی آن رد می‌شدم با خودم می‌گفتم کی حاضر است یکی از واحدهای این ساختمان را بخرد؟

mehr-reza

چیزی که نمای ساختمان را اینقدر ضایع می‌کند آن است که هر واحد یک تراس کوچک رو به خیابان دارد و باید کولر خودش را توی همین تراس و صاف جلوی در آن نصب کند. الان که ساختمان خالی است و کانال‌های کولر را رنگ سیاه زده‌اند، موضوع خیلی به چشم نمی‌آید ولی همینکه ساکنین مستقر شوند و کولرهای جورواجورشان را نصب کنند، نما دیدن دارد.

حالا شاید بگویید که نما خیلی مهم نیست یا فوقش مساله با نصب کولر گازی درز گرفته می‌شود؛ ولی احتمالا ساختمانی که در نما چنین سوتی حادی دارد، باید داخلش هم دیدن داشته باشد!

دیروز توی خبرها خواندم (+) که همین ساختمان را صندوق مهر رضا خریده به یازده و نیم میلیارد تومان به نیت دفتر مرکزی‌اش! فروشنده هم کلی منت گذاشته که قیمت ساختمان بیشتر از این حرف‌هاست و من برای «کمک به موضوع ازدواج و اشتغال جوانان» دارم تخفیف می‌دهم! انشاءالله که همینطور است ولی اهلش بروند تحقیق کنند ببینند یک دفعه جنس بنجل توی پاچه‌ی صندوق مهر رضا نرفته باشد!