میاندوره
دقیقا همان شبی که سورملینا مرا در خواب دیده بود که میگویم: «خیالت راحت باشه، من اومدم مرخصی دارم میرم پیش خانمم» (نگاه کنید به این کامنت) من و 44 نفر دیگر از بر و بچههای پادگان سوار یک اتوبوس قراضه راهی تهران بودیم و حدود 3 و نیم صبح بود که رسیدم خانه.
پنج روز مرخصی میاندوره داریم تا همین دوشنبه، و صبح سهشنبه ساعت شش باید خودمان را معرفی کنیم به پادگان.
از آنجا که من خیلی وبلاگ نویس متعهدی هستم، تمام این مدت یک دفترچه یادداشت توی جیب اورکتم بود و هر چیز جالبی که میدیدم چشمهایم برق میزد که «ها! این به درد وبلاگ میخوره!» و کلی هم با خودم تجزیه تحلیل میکردم که چه کسانی از این نوشتهی بخصوص خوششان خواهد آمد و واکنشها چه خواهد بود و چه و چه! چهارشنبهی پیش که پشت در دژبانی منتظر همان اتوبوس قراضه بودیم، نشستم و یادداشتهایم را مرور کردم و عنوان پستها و ترتیبشان را هم انتخاب کردم و … خلاصه در طول نیمهی دوم آموزشی، منتظر پستهای schedule شدهی نیمهی اول باشید 😀
توی کامنتهای پست قبلی (داللی!)، فینگیل بانو ابراز نگرانی کرده بود که « ببین من موندم وقتی برگشتی چجوری میخوای این گوگل ریدرتو خالی کنی!!!!!». واقعا نگرانی بجا و واقعبینانهای بود! فکر کنید من در طول این 30 روز فقط از دو اتفاق خبردار شدهام، یکی رئیس جمهور شدن اوباما و دیگری استیضاح کردان! پس میتوانید تصور کنید که الان با چه حرص و ولعی مشغول جهاد با شمارندهی 1000+ گوگل ریدر هستم. فعلا فولدرهای چند نفر از دوستان را پاکسازی کردهام (از جمله خود فینگیل بانو) و میخواهم بروم سراغ جنابi-vahid که با 19 فقره پست و 400 عدد share خودش بخش عمدهای از این جهاد مقدس است!