اطلاع‌رسانی می‌کنیم Archive

جاروبرقی ملی

انگلیسیا دو تا مارک جاروبرقی ملی دارن.

یکی‌شون اسمش دایسونه (Dyson) که خیلی طراحی سه‌بعدی/فضایی‌ای داره و خیلی هم خوب و بی‌صدا کار می‌کنه و البته که خیلی هم گرونه.

dyson-city-vacuum-cleaner

چند وقت پیش بی‌بی‌سی یه برنامه داشت درباره آینده‌ی صنعت انگلیس با چندتا از مدیرای صنایع انگلیس که هنوز تولیدشون رو داخل جزیره انجام میدن مصاحبه میکرد، یه قسمتش هم با همین آقای دایسون مصاحبه کرد و   اونم تاکید کرد که ما اهل کارخونه خارج بردن نیستیم و هرچی هست همینجا تولید می‌کنیم و از این حرف‌ها.

اون یکی جاروبرقی ملی اما اسمش «هنری» ئه (Henry) و قیافه‌ش این شکلیه.

l_00778914

من چون صابخونه‌م مراکشیه، دفه‌ی اول که هنری رو دیدم فکر کردم جزو دستاوردهای دانشمندان جوان مراکش در صنعت جاروبرقی سازیه! یعنی فکر کردم مثلا بچه محلای صابخونه و رفیقای دوره جوونی‌ش توی محله‌شون یه کارگاه جاروبرقی‌سازی درست کردن اینم یکی ازشون خریده که تشویق بشن و از صنعت ملی هم حمایت شده باشه!

یه کم بعد، یکی دو بار که ازش استفاده کردیم و دیدیم چه مکشی داره و چه بی‌صدا کار می‌کنه با خودم فکر کردم که نه! انگار مراکش هم توی صنعت جاروبرقی سازی آینده داره!

henry-back

خلاصه باور کردنش سخته اما یه همچین چیزی با این طراحی خنده‌دار که سیم‌جمع‌کن‌ش هم دستیه (یه قرقره داره باید دستی بچرخونی تا سیمش جمع شه) و کلیدهاش‌ هم از این کلیدهای معمولیه که درِ هر مغازه الکتریکی میشه رفت خرید، یه مارک خیلی معروفیه که نه فقط توی خیلی خونه ها  و شرکتهای انگلیس پیدا میشه، صادراتی هم هست! یعنی همکارای فرانسوی‌م همه‌شون یکی یه دونه از لندن خریدن بردن خونه و چقدر هم به‌به و چه‌چه می‌کنن که چه ارزونه و چه خوب کار میکنه و اینا!

در نکوهش Thawte

کسی که میخواد چیزی روی اینترنت بفروشه، قاعدتا باید از HTTPS استفاده کنه که خودش و مشتریا خیالشون (نسبتا) راحت باشه که کسی نمیتونه (به راحتی) اطلاعاتی که رد و بدل می‌کنن رو شنود کنه. برای راه‌اندازی HTTPS هم فروشنده به یه گواهینامه معتبر SSL نیاز داره. یه سری شرکت‌ها هستن که این گواهینامه رو برای شمای فروشنده صادر میکنن و در قبالش ازتون پول می‌گیرن.

قبلا دو تا شرکت بودن به اسم Thawte و VeriSign که تقریبا بازار رو ۵۰-۵۰ بین خودشون تقسیم کرده بودن. بعد VeriSign اومد Thawte رو خرید و یکی دو سال پیش Symantec (همون که آنتی‌ویروس مزخرفی هم داره) اومد جفت‌شون رو خرید. یعنی الان اگه گواهینامه بخواید یا باید برید سراغ اون دوتا شرکت مال سیمانتک یا یه سری شرکت‌های خورده‌پای دیگه هم هستن که گواهینامه‌هاشون خیلی ارزون‌تره ولی (لابد) اعتبارشون هم کمتره.

حالا این قضیه گواهینامه و اینا جزو اولین چیزایی بود که خورد به تحریم آمریکا و برای ایران بسته شد. من هم یکی از حسرت‌های شغلی‌م این بود که یه روز یه گواهینامه از Thawte بخرم و اصلا هم تجربه‌ش رو نداشتم که خریدنش چه جوریه و بعدا که خریدی چه جوری نصبش می‌کنی و اینا.

توی فوتوباکس که مشغول شدم همون روزای اول یه وظیفه به‌م محول شد که برو فلان گواهینامه رو که داره منقضی می‌شه تمدید کن و من هم خیلی ذوق کردم که ایول به یکی از آرزوهام رسیدم! توی این مدت هم عملا سر و کله زدن با Thawte  به عهده من بوده و کس دیگه‌ای کاری به کارش نداره.

چیزی که برام عجیبه اینکه که همچین شرکتی که اینقدر نقش زیربنایی توی تجارت الکترونیک داره و اینقدر اسمش معتبر و بزرگه، چطور میشه اینقدر شلخته و آشفته باشه. یعنی یه چیزی میگم یه چیزی می‌شنوید ها! یه چیزیه در حد این سی‌دی فروش‌های اینترنتی/پستی ایران!

یه بدبختی که باهاش داریم اینه که صورتحساب نمی‌فرسته! یعنی وقتی که خریدی ازش می‌کنیم، من و حسابدار شرکت باید دنبال‌شون بدویم که یه ایمیل بزنن که آقا ما اینقدر از کارت‌تون کم کردیم به این شرح! یعنی زنگ می‌زنیم به پشتیبانی که فاکتور ما چی شد؟ می‌گن به حسابداری اطلاع می‌دیم که باهاتون تماس بگیرن، بعد حسابداری گاهی تماس می‌گیره گاهی نمی‌گیره. اگر هم گرفت گاهی صورتحساب رو میفرسته گاهی نمی‌فرسته. شده حتی فرستادن یه صورتحساب که قاعدتا باید اتوماتیک باشه دو ماه طول کشیده.

یه مشکل دیگه اینه که پیغام‌های خطایی که میده خیلی گنگه. مثلا می‌خوای یه سفارشی بدی می‌بینی پیغام داد در این حد نامفهوم که «آقا نشد!» بعد می‌ری توضیحاتش رو می‌خونی می‌بینی نوشته «در کار صدور گواهینامه شما مشکلی پیش آمده است»! بعد توی گوگل می‌گردی ببینی اهل فن این پیغام رو چطور تفسیر کردن؟ می‌بینی که برای چهل-پنجاه جور مشکل مختلف همین یه خطا رو میده. من اصولا اگه این خطای بخصوص رو ببینم از سایت‌شون خارج میشم می‌رم یکی دو روز دیگه برمی‌گردم از اول شروع می‌کنم.

قسمت فاجعه‌ش اینجاست که اصلا پروسه خرید الکترونیک سایت‌شون درست طراحی نشده و از اون طرف یه تیم پشتیبانی درست و درمونی ندارن که مشکل مشتری رو حل کنه.

من روز جمعه می‌خواستم چهارتا گواهینامه سفارش بدم، اولی به ایرادی نخورد، ولی برای بقیه گفت که کارت اعتباری‌ت مشکل داره. با بانک چک کردیم دیدیم اشکالی نداره. زنگ زدیم به پشتیبانی‌شون (اونم حالا فقط توی ساعت اداری کالیفرنیا گوشی رو برمیداشتن، باید تا پنج و نیم عصر صبر می‌کردیم) بعد کلی معطلی گفتن که مسوول اکانت شما فلانیه، این تلفنش اینم ایمیلش، تماس بگیرید مشکل‌تون رو حل می‌کنه. تلفنش در شبکه موجود نبود، ایمیل هم زدم هنوز جواب نداده. بعد امروز صبح دوباره تلاش کردم یکی ثبت شد سر دومی ایراد گرفت که کارت‌تون مشکل داره!

حالا من عجله‌ای ندارم فردا و پس فردا هم تلاشم رو می‌کنم اون دوتا گواهینامه هم ثبت می‌شن ولی شما حواس‌تون باشه اگه یه روز شنیدید Thawte ترکید و نصف اینترنت رفت هوا هیچ تعجب نکنید. اینا یه همچین شرکت آش و لاش و بی‌سر و سامونی‌ن.

مورد عبرت آموز آناند کومار

اون موقعی که من دنبال کار می‌گشتم و یه مقدار طول کشیده بود، خیلی‌ها توصیه می‌کردن که دنبال یه کاری با درآمد کمتر بگرد یا مثلا می‌ری یه جایی بهت میگن نه، بگو من با دریافتی کمتر هم حاضرم کار کنم.

من زیر بار نرفتم و انقدر صبر کردم که یه کاری با حداقل درآمدی که می‌خواستم پیدا شد. ولی همیشه برام سوال بود که آیا سیاستم سیاست درستی بوده یا نه. خصوصا که اون دوره‌ی علافی اول مهاجرت خیلی روان آدم رو زخمی می‌کنه. آدم تازه وقتی از توش در میاد می‌فهمه چقدر سخت گذشته بهش.

حالا یه مدته شرکت ما دنبال یه نفر می‌گرده برای تیم آی.تی مستقر توی کارخونه. حقوقش هم قراره ۳۰ هزار پوند در سال باشه که حقوق متوسطیه برای این شغل، نه کمه نه زیاده.

یه چیزی که جالبه اینه که من فکر می‌کردم حالا نیروی کار ریخته توی بازار و یه شرکتی بخواد استخدام کنه کافیه دست دراز کنه و به یکی اشاره کنه که بیا ولی حالا می‌بینم که نه از این خبرا نیست و شرکتی که بخواد با بودجه محدود و حقوق متوسط استخدام کنه و بسته تشویقی دندون‌گیری هم نداشته باشه، به این راحتی نمی‌تونه. این کسایی که تا حالا اومدن مصاحبه یا از نظر فنی خیلی خلاص بودن یا یه مشکل دیگه‌ای داشتن یا اینکه خوب بودن ولی یه کار بهتر براشون پیدا شده و به ما گفتن نه.

هفته پیش یه پسر هندی اومد به اسم آناند کومار برای مصاحبه که رزومه‌ش خیلی خوب بود و یه امتحان فنی ساده که می‌گیریم رو هم خیلی خوب جواب داد و همه جوره مناسب بود ولی زبانش خیلی بد بود. یعنی من که باهاش صحبت نکردم ولی وقتی ريیس بگه زبان یکی بده بدونید که خیلی ضایعه چون خودش با عجیب و غریب‌ترین لهجه ها خیلی راحت تا می‌کنه و می‌فهمه و می‌فهمونه. خلاصه به خاطر زبانش ردش کرد.

بعد هم صاف و صادق بهش گفت که بابا جان یا زبانت رو تقویت کن یا دنبال یه کار برنامه نویسی باش که سر و کاری با مردم نداشته باشی و مثلا نخوای نصفه شب جواب تلفن کسی رو بدی که فلان دستگاه هنگ کرده چیکارش کنم.

قسمت عبرت آموزش اینجا بود که طرف پیشنهاد داد که نه و من راضی‌تون می‌کنم و اصلا بیایید با ۲۰ هزارتا استخدامم کنید من ثابت می‌کنم که می‌تونم و این حرفها. رییس در عین تعجب من قبول نکرد. پرسیدم چرا؟ ۲۰ هزار تا که می‌ارزید؟ گفت شرکت لنگ سالی ۱۵ هزار پوند نیست که من بیام به خاطرش تیمم رو خراب کنم.

خلاصه بدانید و آگاه باشید که اگه به‌تون گفتن نه، بیخودی چونه نزنید، مگه این که شرکتش خیلی شرکت در پیتی باشه که یه کسری از حقوق سالیانه شما براش رقمی باشه و انگیزه‌ای ایجاد کنه

چرت نگیم

اولش که نمیخواستم وبلاگ بنویسم. یعنی فکر میکردم حالا من هم بنویسم کی میاد بخونه؟ چیزی که جرقه وبلاگ نویسی رو زد یه ایمیل فورواردی بود که ادعا میکرد انیشتین با آیت الله بروجردی مکاتبه داشته و مسلمون شده و این حرفا. اون موقع به خودم گفتم خوبه جواب یه همچین ایمیلهایی رو یه جایی توی اینترنت بنویسم که راحت بشه لینکش رو برای ملت فرستاد. اینجوری شد که همون روز اولین پست وبلاگم رو توی بلاگفا نوشتم: من و علیرضا و انیشتین و آیت الله بروجردی!
ولی کامنت اول رو که از یه غریبه گرفتم مسیر وبلاگ نویسیم عوض شد و شروع کردم به نوشتن از همه چیزایی که به نظرم جالب میومد و اون هدف اولیه رفت توی حاشیه.

حالا بعد از چار-پنج سال هنوز هم میبینم جای یه سایتی که موضوعش اختصاصا جواب دادن به چرندیاتی مثل مسلمون شدن انیشتین و انقضای قرارداد ترکمانچای و غرق شدن پاسارگاد و پیدا شدن مومیایی دیااکو و … باشه توی اینترنت فارسی خالیه. یعنی مورد به مورد که نگاه کنی هیچکدومشون بی جواب نموندن و برای هر کدوم یه نفر پیدا شده که یه جواب دقیق و کامل و جامعی توی وبلاگش داده باشه ولی جایی نیست که همه اینا یه جا جمع شده باشن و کسی که دروغ اصلی رو میبینه راحت بتونه بیاد جوابش رو پیدا کنه.

من تازگی یه سایتی راه انداختم به اسم «چرت نگیم» قراره دایره المعارف چرندیاتی باشه که زیاد دست به دست میشن. حالا فعلا یه وبلاگ ساده وردپرسه ولی چون یه همچین کاری کار یه نفر نیست قاعدتا باید یه قالب بهتر براش در نظر بگیرم که بشه از همه کمک گرفت.

ولی فعلا دست به نقد اگه دوست دارید همکاری کنید یه ایمیل به من بزنید تا براتون یه کاربر بسازم و با هم یه کمی همفکری کنیم که یه همچین سایتی چه جوریا باید باشه.

یه مطلب کوچیک هم به عنوان افتتاحیه نوشتم: دکتر حسابی؟ آلبرت انیشتین؟

چه گوارا با تی‌شرت کوکاکولا

بوریس جانسون، شهردار لندن، خیلی شخصیت جنجالی‌ایه. از اون مدل مدیراس که کسی نسبت بهش بی‌تفاوت نیست و یه عده عاشق‌شن یه عده اسمش رو می‌شنون حال‌شون بد میشه. از نظر سیاسی هم عضو حزب محافظه‌کاره و طبعا دست راستیه.

شهردار لندن انتخابیه یعنی بر عکس شهرها و محله‌های دیگه که شورای شهر تعیین می‌کنه کی شهردار باشه، توی لندن از سال ۲۰۰۰ به اینور شهردار با رای مستقیم ملت انتخاب می‌شه. بوریس چهار سال پیش انتخاب شد و یه سه-چهار ماهی بیشتر از دوره‌ش نمونده و چند ماهه عملا رقابت‌های انتخاباتی برای شهرداری شروع شده.

این دوره انتخابات شهرداری لندن خیلی حساسه چون شکست چهار سال پیش حزب کارگر توی لندن مقدمه شکست‌شون توی پارلمان و از دست دادن اکثریت شد و بعد از 14 سال دولت رو سپردن به ائتلاف محافظه‌کارها با لیبرال دموکرات‌ها و رفتن کنار. حالا که به خاطر تبعات بحران اقتصادی ملت خیلی از دولت به خاطر صرفه‌جویی‌هاش توی خدمات عمومی شاکی‌ن، کارگرها خیلی امیدوارن به این که بتونن شکست‌شون رو جبران کنن و دوباره دولت رو به دست بگیرن و اگه توی انتخابات شهرداری پیروز بشن دیگه خیلی امیدوارتر میشن.

یه سه چهار ماهیه صبح‌ها دم مترو یه سری آقا و خانم شیک و اتو کشیده و جاافتاده رو می‌بینی که دارن بروشور و تراکت و خرت و پرت‌های تبلیغاتی برای بوریس پخش می‌کنن که روی همه‌شون یه سایتی تبلیغ شده به اسم Back Boris.

از اون طرف ما یه همکاری داریم خیلی چپه و طرفدار جنبش اشغاله و دائم توی توئیتر به بانکداری و نظام سرمایه‌داری بد و بیراه میگه. دیروز دیدم اینم یه تی‌شرت Back Boris پوشیده. یعنی انگار چه‌گوارا رو دیده باشم با تی‌شرت کوکاکولا! بعد دقت کردم دیدم شال گردنش رفت کنار حرف اول که نمی‌دیدم معلوم شد نوشته بود Sack Boris! یه نگاهی به سایتش بندازی می‌تونی حدس بزنی انتخابات شهرداری امسال چه انتخابات داغی بشه!

نقشه مترو لندن

اگه دنبال نقشه مترو لندن بگردید یه همچین جیزی پیدا می‌کنید:

blankedout_map

معدنش اینجاس: Tube maps

اصولا همه‌ی نقشه‌ها مترو توی دنیا این‌جوری‌ن. یعنی اگه مقایسه‌شون کنید با نقشه جغرافیایی شهر می‌بینید که ایستگاه‌ها سر جای خودشون نیستن. در مورد لندن اگه می‌خواستن نقشه مترو رو جوری بکشن که با نقشه شهر جور باشه یه همچین چیزی از آب در میامد:

large_geographical_map

نقشه‌های اولیه همینجوری بودن. مثلا این نقشه سال ۱۹۲۱ ئه:

tube21

سال ۱۹۳۳ یه مهندس برقی به اسم هری بِک (Harry Beck) به فکرش افتاده که نقشه مترو هم مثل نقشه یه مدار الکتریکی می‌مونه و لازم نیست دقیقا مقیاس‌های جغرافیایی رو  رعایت کنه و اگه ترتیب عناصر درست باشه، می‌تونیم هر چقدر دلمون میخواد جابجاشون کنیم تا نقشه خواناتر بشه.

این اولین نقشه بک هستش:

tube33

اینقدر ایده‌ش بدیهی به نظر میاد که فکر کنم سال ۳۳ همه داشتن با خودشون می‌گفتن ئه؟ چرا ما زودتر به این فکر نیفتادیم؟

بقیه نقشه‌های تاریخی و سیر تکامل مترو لندن رو اینجا ببینید: http://www.clarksbury.com/cdl/maps.html

اینجا هم نقشه‌های به درد بخوری داره: http://ni.chol.as/media/sillytube.html

به یاری آمازون

شرکت ما کسب و کارش خیلی فصلیه. یعنی ۷۵ درصد کل فروش‌مون مال سه ماهه آخر سال میلادیه. بیشتر از همه دسامبر. غیر از اون بعد از تعطیلات تابستونی یا قبل از مناسبت‌هایی مثل ولنتاین و اینا هم فروش‌مون یه مقدار بالا میره. یعنی نمودار سفارش‌ها رو اگه نگاه کنید می‌بینید که یه جاهایی جهش‌های خیلی بزرگی داره.

بخش تولید برای این که خودش رو با این سبک فصلی هماهنگ کنه یه سری راه حل داره. مثلا قرارداد کارمنداش یه جوریه که مواقع خلوت سال هفته‌ای سه روز کار می‌کنن و شلوغی‌ها هفته‌ای پنج روز. غیر از اون توی شلوغی‌ها کارگر موقت استخدام می‌کنن و شیفت شب می‌ذارن و از این جور کارها. انگار پارسال قبل از کریسمس انقدر کارگر موقت استخدام کرده‌ بودن که کارخونه‌ی فرانسه دم دستشویی‌ها همیشه صف بوده و مجبور شدن دستشویی سیار بذارن توی حیاط!

توی حوزه IT، یه همچین بیزینسی همیشه این معضل رو داره که من چه زیربنایی باید داشته باشم تا هم بتونم توی اوج ترافیک به مشتری‌هام سرویس خوب بدم و هم برام به صرفه باشه. یعنی اگه پهنای باند شبکه و سرورها و کلا سخت‌افزار/نرم‌افزارمون متناسب با ترافیک روزهای عادی باشه، شب کریسمس نمیتو‌نیم جواب مشتری‌ها رو بدیم. اگه بخوان متناسب با ترافیک شب کریسمس باشن، عملا در طول سال داریم پول اضافی برای ظرفیتی که استفاده نمیشه میدیم و صرفه نداره. از اون طرف هم در نظر بگیرید که رفتار کاربرها خیلی قابل پیش‌بینی نیست. مثلا توی همون فروش شب عید هم، شب ۱۱ دسامبر دو برابر رکورد قبل و بعد از خودش فروش داشتیم. خیلی سخته پیش‌بینی کردن این که دقیقا چقدر ظرفیت لازم داریم.

سال‌های قبل من که نبودم ولی شنیده‌م که همیشه شب کریسمس این مشکل رو داشتیم که سرویس خیلی کند میشده یا قطع‌شدن‌های خیلی طولانی داشته. امسال شاخ غولی که شکستیم این بوده که به یاری آمازون این معضل رو حل کردیم و با اون رکوردشکنی‌هایی که گفتم، هیچ‌وقت سرویس‌مون کند یا قطع نشد. (دروغ چرا؟ یه بار یه ساعت و نیم قطع شد ولی ربطی به حجم ترافیک نداشت)

شرکت آمازون، همون که کتابفروشی اینترنتی‌ش معروفه، یه سرویسی داره به اسم Amazon Web Services. این جوری در نظر بگیرید که یه دیتا سنتر خیلی خیلی بزرگ باشه با بی‌شمار سرور و بی‌نهایت فضای دیسک. بعد شما می‌تونید هر وقت که به سرور جدید یا به فضای بیشتر نیاز داشتید، در حد نیازتون از آمازون اجاره کنید. آمازون هم سرورها رو دقیقه‌ای اجاره میده، فضا رو کیلوبایتی.

کاری که تیم فنی شرکت توی سال ۲۰۱۱ کرده و خیلی همه بهش افتخار میکنن و یه تاثیر خیلی قابل توجهی توی بیلان‌های مالی شرکت داشته و دیروز که جلسه فنی جمع‌بندی سالانه بود، نصف جلسه فقط داشتن درباره‌ش به‌به و چه‌چه میکردن، این بوده که یه ساز و کاری تعبیه کرده که وقتی ترافیک سایت بیشتر از ظرفیت خودمون میشه، سرریزش رو هدایت میکنه به سرورهای اجاره‌ای آمازون. یه جوریه انگار که دیتاسنترمون متناسب با ترافیک سایت بزرگ و کوچیک میشه. یعنی روزای قبل از کریسمس، سایت از حدود ظهر شروع می‌کرد به اجاره کردن سرور از آمازون، حدود ۹ شب میرسید به اوج خودش، از حدود ۱۲ هم شروع میکرد به پس دادن اجاره‌ای‌ها و تا سه صبح همه رو پس داده بود.

کارمون خیلی هم مورد توجه خود آمازون قرار گرفته و امروز رئیس اروپاییش قراره بیاد دفترمون بازدید و آشنا شدن با بچه‌هایی که مسوول این پروژه بودن و احتمالا به زودی ما رو به عنوان یکی از Success Storyها معرفی می‌کنن.

«شهر» لندن

اراک که بودیم یه بار یکی از همسایه‌هامون به مناسبت ساخته شدن خونه‌ش یا شایدم عقیقه‌ی پسرش یا هر مناسبت دیگه‌ای که بود، پدر و مادرش رو از یه شهر دیگه دعوت کرده بود اومده بودن. پدر و مادره دفه اول بود که میامدن خونه‌ی پسرشون/همسایه‌ی ما. به همون مناسبته که دقیقا یادم نیست چی بود گوسفندی هم کشته بودن و پدره داشت با قصابه گپ میزد … قصابه وسط حرفا نمی‌دونم در مورد چی پروند که نه … واسه این کار باید برید «شهر». پدره خیلی جا خورد همچین با تعجب پرسید مگه اینجا جزو شهر نیست؟! فکر کنم ترسید نکنه سر پسرش کلاه گذاشتن زمین خارج از شهر بهش انداختن!

قضیه اینه که اراکیا وقتی میگن شهر منظورشون مرکز شهره. یعنی بازار و حوالی اون. این قضیه یه خورده برای غریبه‌ها عجیبه و طول میکشه بهش عادت کنن.

ما سال‌های اولی که اراک بودیم توی یه شهرکی زندگی میکردیم به اسم «شهر صنعتی» که یه خورده خارج شهر بود و یه نیمچه بیابونی با بقیه‌ی اراک فاصله داشت. اونجا اگه کسی می‌گفت دارم می‌رم شهر خیلی تعجبی نداشت و می‌ذاشتیم به حساب اینکه اینجا رو جزو اراک حساب نمی‌کنن. ولی بعدا که رفتیم یه محله دیگه داخل شهر هم دیدیم نه انگار فرقی نمی‌کنه و مثلا میریم در مغازه یه چیزی می‌خوایم که نداره، می‌پرسیم کجا دارن؟ میگه اینجا‌ها ندارن باید بری «شهر»!

حالا غرض از همه این حرفا این که لندن از این نظر یه کمی شبیه اراکه. یعنی «شهر»ش که بهش میگن City of London یه محل خاصیه مرکزش و اگه یکی یه جا که از نظر شما ناف لندن به حساب میاد به‌تون گفت دارم میرم شهر … یا از یکی پرسیدید کجای لندن کار میکنی گفت توی شهر تعجبی نداره.

نقشه مناطق شهری لندن

اون لندنی که شامل سیتی و بقیه منطقه‌های توی نقشه بالاس اسم رسمی‌ش میشه لندن بزرگ یا Greater London.

کلا یه خورده گیج کننده‌س. معمولا وقتی میگن لندن منظورشون لندن بزرگه. شهردار لندن یا The Mayor of London میشه شهردار لندن بزرگ که همون بوریسه که دوچرخه‌هاش معروفن. بعد سیتی هم یه شهردار داره که بهش میگن Lord Mayor of London و الان یه کسیه به اسم دیوید ووتن. برای این که با هم قاطی نشن گاهی به بوریس میگن London Mayor گاهی به دیوید میگن Mayor of City of London.

کلیاتی درباره تقویم میلادی و کریسمس

اوایل اسم ماه‌های میلادی رو نمیدونستم. یعنی اسمشون رو میدونستم ترتیبشون رو نمیدونستم. همینقدر اطلاع داشتم که ژانویه-فوریه اول-دومن و نوامبر-دسامبر یازدهم-دوازدهم. دیگه حالا یکی میگفت آگوست میخوام فلان کار رو بکنم نمیدونستم تابستونه یا زمستون.

اسم ماه‌ها رو که یاد گرفتم مشکل داشتم توی تشخیص این که کدوم چند روزه. فکرش رو که میکنی میبینی تقویم خورشیدی خودمون خیلی شسته رفته و اتو کشیده‌س. اول شیش تا ماه سی و یه روزه درست و مرتب چیده شده‌ن بعد پنج‌تا سی روزه، بعد هم یه ۲۹ روزه که کبیسه‌ها میشه سی روز. یه بار به یکی بگی یاد میگیره. میلادی رو اول فکر میکردم یکی در میونه. یعنی ماه‌های فرد سی و یه روزه زوج سی روزه. ولی به فوریه نگاه میکنی که میبینی ۲۸ روزه‌س میدونی که یه جای کار میلنگه.

اینم یکی از فرانسویای شرکت یه شگردی یاد داد که حل شد. نکته انحرافیش اینه که اون ترتیب یکی در میون درست پیش میره تا ماه هشت، ماه آگوست، که باید سی روزه باشه ولی سی و یه روزه‌س. اینم انگار تقصیر یکی از امپراتورای رومه که از آگوست خوشش میامده یه روز از فوریه گرفته اضافه کرده بهش. شگرد فرانسویش یه کمی بصریه و سخته اینجا بنویسم.

همه اینا که حل شد رسیدیم به معضل کریسمس. یکی دو ماه پیش همکارم (اسمش فلوریانه، اینم فرانسویه) پرسید علی کریسمس چکار میکنی؟ من میخوام مرخصی رد کنم (باید هماهنگ کنیم که یه دفه همه نریم مرخصی). گفتم اصلا کریسمس جریانش چیه؟ فکر کرد دارم میپرسید تعطیلی‌ها چه روزی از هفته‌س و چه روزهایی رو باید مرخصی بگیریم، یه کمی توضیح داد گفتم نه! یعنی چه تاریخیه؟! حالا بگذریم که بعدش کلی توضیح باید میدادم که تقویم ما چه جوریه و الان توی ایران سال چنده و سال کی شروع میشه کی تموم میشه و چند تا ماه داریم و کلی جزئیات دیگه که تا نخوای به یکی دیگه توضیح بدی نمیدونی که چقدر طول تفصیل دارن … (حتی یه جاش پرسید هفته‌هاتون هفت روزن؟!) ولی خلاصه بعدش اون هم یه توضیحاتی داد که دستم اومد کریسمس چی به چیه.

خیابان آکسفورد شبهای قبل از کریسمس

کریسمس دو سری تعطیلیه که چون خیلی به هم نزدیکن میتونی وسطشون رو مرخصی بگیری و ازش یه تعطیلی بزرگ بسازی.

سری اولش حول محور تولد عیسی مسیحه که ۲۵ دسامبر بوده یا اگر هم نبوده به هر حال اون روز رو پاش نوشتن. خود این روز ۲۵ دسامبر که همین امروزیه که من دارم اینو مینویسم تعطیله و خیلی هم تعطیله. یعنی توی لندن امروز غیر از محله عرب‌ها جای دیگه یه بقالی هم باز نبود که خرت و پرت ازش بخریم. فکر کنم تنها روز ساله که حتی اتوبوس قرمزا هم تعطیلن. اگه میخواین جای دوری برید و ماشین ندارید باید مینی کب بگیرید (فرض کن همین آژانس خودمون) که اونا هم کرایه‌شون امروز دو برابر روزهای عادیه. این اسمش میشه Christmas Day

پلاکارد فارسی تبریک کریسمس در مرکز اسلامی انگلیس

حالا یه روز قبل از بیست و پنجم که بهش میگن Christmas Eve و یه روز بعدش که میگن Boxing Day هم تعطیلن. اولی آخرین روز فروش قبل از کریسمسه و دومی حراجی بزرگ بعد از کریسمسه و جفتشون حراج به پاس و فروشگاه‌ها غلغله‌ن و اینا. انگار که فردا حراج بزرگتری باشه. یکی دو تا فروشگاه دیدم که گفته بودن باکسینگ دی از شیش صبح بازیم و ۷۰ درصد تخفیف داریم و اینا.

ویترین یک فروشگاه با وعده تخفیف 70 درصدی در روز بعد از کریسمس

یه نکته حاشیه‌ای هم اینه که ما کارمندا همیشه نگرانی داریم که نکنه مثلا تعطیلی تقویمی بیفته جمعه ضرر کنیم، اینجا اگه یه سالی مثل امسال کریسمس یا اون دو روز دیگه بیفته شنبه-یه‌شنبه دولت اولین روز کاری هفته بعدش رو هم تعطیل رسمی میکنه. یعنی امسال ۲۷ دسامبر که سه‌شنبه باشه هم تعطیله. فکر میکنم این رسم رو برای همه تعطیلی‌های مناسبتی دارن.

سری دوم شروع سال نو میلادیه که اول ژانویه باشه. باز هم روز قبلش که میشه ۳۱ دسامبر و بهش میگن New Year’s Eve تعطیله. باز هم اگه این دو تا افتاده باشن آخر هفته مثل امسال، یه تعطیلی طلب کارمندا میشه از دولت توی هفته بعدش.

حالا سری اول بیشتر مراسم خانوادگی و بری خونه بزرگتر فامیل دور درخت کریسمس بشینی کادو بدی بگیری و ایناس.  سری دوم بری توی خیابون و بزنی برقصی و آتیش بازی و شلوغ‌کاری و اینا. تقویم ما هرچی شسته رفته‌تره اینا بجاش تحویل سال‌شون سرراست‌تره: ساعت دوازده شب ۳۱ دسامبر که وارد اول ژانویه میشیم.

ما امروز که اون قسمت خانوادگیش برامون موضوعیت نداشت رفتیم یه کمی پیاده‌روی و یه کمی دوچرخه سواری توی شهر که هیچوقت دیگه اینقدر خلوت نیست. هفته دیگه که اون قسمتشه اگه خدا قسمت کنه و مخصوصا خیلی سرد نباشه (چون خانومم خیلی سرماییه) بریم یه کمی از نزدیک ببینیم این کریسمس کریسمس که میگن چه شکلیه.

بدینوسیله باعث شد!

صفحه اول همشهری امروز (چهارم دی) یک آگهی تبریک خطاب به دکتر صالحی چاپ شده است. بگذریم که سرپرست موقت شدن تبریک گفتن ندارد و تبریک گویندگان باید صبر کنند تا حکم وزارت بیاید و مجلس رای اعتماد بدهد و … ولی فقط بروید توی نخ متن تبریک:

جناب آقای دکتر سید علی اکبر صالحی شهیدی

بدینوسیله نوید مسرت بخش انتصاب جناب‌عالی به عنوان سرپرست وزارت امور خارجه، مباهات کمیته ملی روبوکاپ را به سبب وقوف به شایستگی‌ها و تجارب ارزنده جناب‌عالی در نظرگاه توجه به دانش و دانشگاهیان باعث شد. این رویداد خجسته را به حضرت‌عالی تبریک عرض نموده و از درگاه الهی توفیق همواره را خواستارم.

دکتر مرتضی موسی‌خانی
رییس کمیته ملی روبوکاپ جمهوری اسلامی ایران

 

آگهی تبریک به دکتر صالحی سرپرست وزارت خارجه

ترجمه فارسی‌اش تقریبا این می‌شود که: «آقا ما خوشحالیم از این که سرپرست وزارت خارجه شدی چون می‌دانیم که چقدر آدم شایسته‌ای هستی و تجربه‌های ارزنده‌ای داری و خیلی به دانش و دانشگاهیان توجه می‌کنی»

در ضمن، لطفا یکی هم با صاحب آن آگهی بالایی تماس بگیرد و بگوید که اول آدرس ایمیل www نمی‌گذارند!