اطلاع‌رسانی می‌کنیم Archive

اشکدان

قدیم‌ها سفر رفتن شوخی نبوده و کسی که می‌رفته، کمِ کم چند ماهی از خانه دور بوده و خبر هم که حکم کیمیا را داشته است. آن وقت‌ها ملت ظرف‌هایی داشته‌اند به نام «اشکدان» با شکل‌ها و طرح‌های مختلف. کسی که (معمولا خانمی که) سفرکرده‌ای داشته، در زمان سفر اشک‌هایش را توی اشکدان جمع می‌کرده و بعد از به سلامت برگشتن یار سفرکرده، به نشانه علاقه و پایبندی به او نشان می‌داده یا هدیه می‌کرده.

چندتا از این اشکدان‌ها توی موزه‌های مختلف ایران هست مثلا توی موزه‌ی چهلستون و موزه‌ی کلیسای وانک. این یکی را در موزه‌ی مردم‌شناسی کاخ گلستان پیدا کردم:

عکس اشکدان

* شعر «حراج اشیای گریه‌آور» را هم از عباس صفاری بخوانید.

قُبُل منقل!

قدیمی‌ها وقتی می‌خواهند بگویند «برو پی کارت» می‌گویند «جُلّ و پلاست را جمع کن». خوب من زمان کودکی جُل دیده‌ام که روستایی‌ها روی خر و قاطرشان می‌انداختند و پلاس هم می‌دانم که چیست و می‌توانم تصور کنم که به آدم مزاحمی که جل و پلاسش را جای نامناسبی پهن کرده می‌گفته‌اند که جمع کند و برود.

اما یکی دوبار از آدم‌های خیلی قدیمی (آنهایی که مثلا زمان کودکی من 80 سال را شیرین داشته‌اند) شنیده بودم که «قُبُل منقل‌ات» را جمع کن! (خوانده می‌شود qobol-manqal). این یکی از معماهای ذهن من بود که این دیگر چه جور چیزی است. جالب است که هیچکس از اطرافیانم هم نمی‌دانست که این دیگر چه جور چیزی است. سهل است، خیلی‌ها اسمش را هم نشنیده بودند.

در گشت و گذار در موزه‌ی مردم‌شناسی کاخ گلستان، بالاخره این معمای چندین و چند ساله‌ی ذهن من هم حل شد و فهمیدم که ظاهرا قبل‌منقل چیزی است شبیه دو ساک نه‌چندان‌بزرگ متصل به هم!

عکس قبل منقل

(انعکاس نور در شیشه ویترین، عکس را خراب کرده. ولی قبل منقل همان دو استوانه درداری است که با یک تکه چرم به هم وصل شده اند)

ایرانی ها

توی یکی از راهروهای طبقه‌ی دوم موزه مردم شناسی کاخ گلستان، مجموعه‌ی خیلی بانمکی از 28 مجسمه کوچک تقریبا 20 سانتی هست، نمایندگان اقوام و مشاغل مختلف ایران.

iranians-3

این سه نفر به ترتیب قصاب، سیرابی‌فروش و ملای مکتب‌خانه هستند.

iranians-2

این سه تا هم مرد یزدی، پیرزن قمی و تاجر یزدی هستند!

iranians

صاحب این خط

اینکه هنرمندی یا شاعری بیاید و اثر هنری‌اش را به شاهی یا حاکمی تقدیم کند و انتظار صله داشته باشد، رسم خیلی رایجی بوده است. اینکه هنرمند در خودِ اثر هنری هم مستقیم یا غیر مستقیم اشاره‌ای به صله گرفتن کند هم انگار خیلی اشکالی نداشته است.

اما یکی از سخیف‌ترین صله‌جویی‌هایی که دیده‌ام این یکی است:

درخواست صله

شعرش خطاب به احمد شاه قاجار است و این چنین می‌گوید:

ای که از عدل تو گرگ و میش با هم رام شد / وی که در عهد تو پنهان شیر در آجام شد
منعم و درویش از لطف تو شادانند لیک / صاحب این خط ز بدبختی خود گمنام شد

کوکوی کبوتران حرم

kookoo-logo 1- تئاتر «کوکوی کبوتران حرم» به شدّت توصیه می‌شود. تا اکرانش تمام نشده بروید و ببینید. ساعت 8 شب در سالن چارسوی تئاترشهر روی پرده می‌رود و بلیطش 5000 تومان است و تا آخر امسال بیشتر روی پرده نیست.

کوکوی کبوتران حرم

عکس از فتوبلاگ رضا موسوی

2- خوب من آخرین باری که رفته بودم سالن چارسو، سال 83 بود به دیدن «شب هزار و یکم» و اینقدر یادم بود که این سالن بخصوص صندلی و شماره صندلی ندارد. چند سکو دارد که باید روی آن مهربان بنشینید و بعد از پر شدن سکوها، برای کسانی که جایشان نشده، چند تشک می‌آورند تا همان جلو روی زمین بنشینند. دیروز بلیط را که گرفتیم و دیدیم شماره ردیف و شماره صندلی دارد، کلی ذوق کردیم که این سالن هم حتما در جریان بازسازی مجموعه تئاتر شهر، صندلی‌دار شده است.

توی سالن که صندلی‌مان را پیدا کردیم و نشستیم، دیدیم که جلوی صحنه را یک پنجره‌ی سرتاسری شیشه‌ای گرفته است و کنار هر صندلی هم یک هدفون گذاشته‌اند. تابلو بود که باید هدفون را گوش‌مان بگذاریم و صدای نمایش را از آن بشنویم ولی این ایده آنقدر برایم غریب بود و آنقدر دور از رسم تاتر به نظر می‌رسید که تا لحظه‌ی آخر باور نکردم و فکر می‌کردم قرار است یک جوری این پنجره‌ی شیشه‌ای کنار برود و صدای بازیگران را زنده بشنویم.

توی یادداشت‌هایی که در مورد نمایش نوشته شده است، بحث‌انگیزترین موضوع همین شیوه‌ی غریب صدابرداری است.

به نظر من ابتکار خیلی جالبی بود و بعضی‌جاها، همین شیوه‌ی انتقال صدا باعث می‌شد کاملا خودتان را وسط یک جمع زنانه تصور کنید که همه دارند با هم حرف می‌زنند.

3- داستان در مورد 10-12 زن بود که با هم قوم و خویش بودند و با یکی از این تورهای زنانه رفته بودند مشهد زیارت و توی زوارخانه‌ای مستقر شده بودند و انگار تماشاگران دارند از پنجره‌ی زوارخانه، این زنان را می‌بینند. حالا هر کدام‌شان شخصیتی داشتند و دلخوشی‌ها و غم‌هایی و البته حاجت‌هایی برای خواستن از امام رضا.

به نظرم تعداد شخصیت‌های داستان خیلی زیاد بود، آنقدر که نمی‌توانم دقیقا بگویم چند نفر بودند و تا آخر داستان هم دقیقا یاد نگرفتم که رابطه‌ی فامیلی‌شان با هم چیست. به نظرم گریم هم سن شخصیت‌ها را درست نشان نمی‌داد و کسی که فکر می‌کردم نقش یک دختر تین‌ایجر را دارد بازی می‌کند، آخر نمایش فهمیدم که مادر یکی دیگر از شخصیت‌ها است!

خلاصه تصورم از فضای نمایش، یک فضای کمی-زیادی-شلوغ بود. البته شاید هدف کارگردان هم نشان دادن دقیقا چنین فضایی بوده باشد؟ نمی‌دانم!

3.5- من پیش از دیدن نمایش (حتی کمی پس از دیدنش) فکر می‌کردم منظور از «کوکو» همان چیزی است که می‌پزیم و می‌خوریم و تصورم این بود که نمایش می‌خواهد شرح زائری را بگوید که به جای حاجت گرفتن و این حرف‌ها دنبال کوکو درست کردن از کبوتران حرم است! (ن.ک. دستور پخت کوکوی گوشت از میز غذا!) بعدا از خواندن یادداشت خود نویسنده و کارگردان به این نتیجه رسیدم که منظورش همان «بق‌بقوی کبوتران حرم» است.

4- باز هم تاکید می‌کنم که از دست ندهید. متشکرم از «عطا صادقی» و «دورترها» برای پیشنهاد این نمایش.

5- این لینک‌ها را هم ببینید:

وبلاگ علیرضا نادری (نویسنده و کارگردان نمایش)

در باره ی کوکوی کبوتران حرم (یادداشت علیرضا نادری در مورد نمایش با تکیه بر مسائل صدابرداری)

کامنت‌های لینک قبلی (به کامنت سوم از بهناز جعفری توجه کنید)

عمر بر باد است آن هم به دلایل واهی (یادداشتی از مریم طیبی در روزنامه اعتماد در باره مشکلات اکران نمایش)

گردابه‌های برون و درون (نقدی از حسن پارسایی)

چند پرس چلو؟

هر چیزی برای خودش واحد متعارفی دارد. مثلا واحد شمارش چلو «پرس» است و اگر برای شما مهمان آمده باشد و با چلوخورشت یا چلوکباب پذیرایی کرده باشید و بخواهید در مورد پذیرایی خودتان آمار بدهید، قاعدتا باید بگویید من فلان تعداد پرس چلو جلوی‌شان گذاشتم.

کسی که در آمار دادن، واحدی کوچکتر یا بزرگتر از واحد متعارف را انتخاب می‌کند، البته دروغ نگفته است، ولی معمولا ریگی به کفش دارد و می‌خواهد چیزی را در نظر مخاطب کوچکتر یا بزرگتر از آنچه که هست نشان دهد: «من با بیش از 30000 دانه برنج از میهمان‌هایم پذیرایی کردم» یا «من کمتر از یک ده هزارم کامیون برنج جلوی میهمان‌هایم گذاشتم»

امروز وقتی در بی‌بی‌سی می‌خوانید: «وزارت صحت افغانستان می‌گوید در پی فراخوان این وزارت و توصیه روحانیون، عزاداران عاشورا در چهار روز اخیر بیش از 540 هزار سی‌سی خون داده‌اند»(اصل خبر دربی‌بی‌سی) ، باید حواستان باشد که واحد متعارف برای اهدای خون سی‌سی نیست و تعداد «واحد خون» اهدا شده است. هر واحد خون هم تقریبا نیم لیتر است و هر اهداکننده معمولا یک واحد خون اهدا میکند (تعریف واحد خون در سایت مرکز آمار ایران و ویکیپدیا). گزارش وزارت صحت هم معنی‌اش این می‌شود که حدود 1200 نفر در آن چهار روز خون اهدا کرده‌اند.

حالا لابد می‌پرسید اصلا چه اهمیتی دارد که چند نفر در افغانستان خون اهدا کرده باشند یا نکرده باشند؟ موضوع این است که این جور تغییر واحد در ارائه‌ی آمار دولتی، در کشور خودمان هم به شدت رایج است و لابلای اخبار روزانه به راحتی می‌توانید سراغش را بگیرید. یک موردش را از قدیمها یادم مانده است: در سال‌های اول دهه هفتاد که نیروگاه بادی منجیل تازه راه افتاده بود، جلویش یک تابلو زده بودند که ظرفیت: {یک عدد نجومی} وات ساعت در سال. معمولا واکنش مسافرین نسبت به این عدد نجومی، ترکیبی از تحسین و تحیر بود که این چند پنکه‌ی غول‌آسا چقدر برق تولید می‌کنند! اما اگر در نظر می‌گرفتید که واحد متعارف ظرفیت نیروگاه «مگا وات» است، برای حذف ضریب «ساعت در سال» و اضافه کردن «مگا»، باید آن عدد نجومی را تقسیم بر 8760000000 می‌کردید و می‌دیدید که از آن چیزی بیشتر از یک اعشاری بسیار بسیار کوچک نمی‌ماند!

پاسارگاد

امروز که هفتم آبان است، روز بزرگداشت کورش کبیر است. قرار است مراسمی هم در کنار آرامگاهش برگزار شود. اگر در این مراسم شرکت می‌کنید امیدوارم کوفت‌تان شود! چه معنی دارد که من توی پادگان مشغول رژه رفتن باشم و شما توی پاسارگاد مشغول بزرگداشت گرفتن؟

سال هشتاد و پنج که با فرزین آذری‌پور رفتیم پاسارگاد، دور آرامگاه کورش را داربست کشیده بودند و داشتند ترمیم می‌کردند.

پاسارگاد - مقبره کورش

در سفر اخیر هم همان داربست‌ها سر جایشان بودند و کار ترمیم ادامه داشت.

پاسارگاد - آرامگاه کوروش

کمی دورتر از آرامگاه یک پمپ باد گذاشته بودند. این پمپ وصل می‌شود به یکی از همان چکش‌های بادی که با آن آسفالت خیابان‌ها را سوراخ می‌کنند و صدای آزاردهنده‌ای دارد. از توی آرامگاه هم صدای فِرِز می‌آمد. تصور این که آن تو دارند با فرز و چکش بادی چکار می‌کنند کمی وحشتناک بود.

کمی آن دور و بر پرسه زدیم تا چشم‌مان روشن شد به جمال سیروس زارع (سمت راست تصویر). سیروس زارع یکی از کاردرست‌ترین مرمت‌گران بناهای سنگی باستانی است و شاگرد دکتر حسن راهساز. دکتر راهساز آدم نامداری است در مرمت بناهای سنگی باستانی در جهان و سرپرست خیلی از پروژه‌های ترمیم بناهای باستانی در ایران هم بوده است (از جمله پروژه ترمیم قره کلیسا). خیال‌مان راحت شد که کاری که سیروس زارع دستاندرکارش باشد، مشکلی نخواهد داشت. (نفر سمت چپ در عکس هم آقای علی تقوا است، یکی دیگر از اعضاء تیم ترمیم)

سیروس زارع

کمی با سیروس خان زارع گپ زدیم و شاکی بود که چرا روزنامه‌ی همشهری نوشته که مرمت پاسارگاد دارد غیر اصولی انجام می‌شود. (اصولا مطمئن باشید پروژه‌ی مرمتی که زیر نظر دکتر {} است، اصولیِ اصولی پیش می‌رود). من کمی در اینترنت گشتم و نتوانستم گزارش همشهری را پیدا کنم. سیروس خان می‌گفت دو هفته بیشتر از کار مرمت نمانده و اگر تخمینش درست بوده باشد، مسافرانی که این روزها به سراغ پاسارگاد می‌روند می‌توانند آرامگاه بی‌داربست و مرمت شده‌ی کورش را زیارت کنند.

خیلی دوست داشتم بیشتر می‌ماندم و کمی از آقای زارع در مورد مرمت می‌پرسیدم و برایتان گزارش می‌کردم ولی یکی از دوستان همسر گرامی همراهمان بود که فرق پاسارگاد را با «یک مشت سنگ» نمی‌دانست و خیلی بی‌تابی می‌کرد برای بازگشتن. کلا در بازدید از بناهای باستانی، از همراه بردن کسانی که ترجیح می‌دهند صبح تا شب توی پاساژها بچرخند خودداری کنید 😉

مرتبط:

مصاحبه حسن راهساز در مورد ترمیم آرامگاه کورش (سال 85 با CHN)

یک مصاحبه دیگر از حسن راهساز در مورد ترمیم آرامگاه کوروش (مرداد 86 با روزنامه ایران)

دوره/کلاس شناخت اسطوره‌های ایران باستان

یکی از دوستانم هست به نام ایمان نوروزی، که در دوره‌ی کارشناسی ارشد زبان‌های باستانی همکلاس بودیم و این ترم دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه تهران شده است. ایمان قبلا کلاس‌های نیمه‌خصوصی آموزش زبان‌های باستانی و اسطوره‌شناسی برگزار می‌کرد و استقبال خوبی هم از کلاس‌هایش شده بود. اما برای مدتی به خاطر گرفتاری‌هایش (از جمله آمادگی برای امتحان دکتری) مجبور شد کلاسی برگزار نکند.

امروز خبردار شدم که جناب دکتر نوروزی سری جدیدی از کلاس‌های اسطوره‌شناسی را برگزار می‌کند که روز برگزاری‌شان جمعه‌ها است و محل هم حوالی خیابان خرمشهر (آپادانا).

عناوین دوره‌ها هم از این قرار است:

1- ایزدان و دیوان آریایی – 4 جلسه

2- قهرمانان اسطوره‌ای – 5 جلسه

3- بندهشن (آغاز آفرینش)، گومیزشن (در هم آمیختگی خوب و بد) و ویزارشن (ظهور منجی و پایان زمان) – 3 جلسه

4- داستان تولد و زندگی زرتشت و آموزه‌های زرتشتی – 2 جلسه

اگر دلتان می‌خواهد شرکت کنید (یا اطلاعات بیشتری نیاز دارید) با این شماره تماس بگیرید: 09363376702