معرفی می‌کنیم Archive

بقعه هفت تنان شیراز

احیانا اگر گذرتان به شیراز افتاد، «بقعه‌ی هفت تنان» را از دست ندهید. یک عمارت قدیمی است، مربوط به دوره‌ی کریم‌خان زند که الان موزه‌ی سنگ استان فارس هم هست و سنگ‌های تاریخی را آنجا نگه می‌دارند. آدرس سر راستی هم دارد و از حافظیه تا آنجا ده دقیقه‌ای پیاده راه است.

موزه هفت تنان

این بار که طبق معمول همه‌ی شیرازگردی‌ها سری هم به هفت تنان زدم، خیلی ذوق کردم از دیدن اینکه موزه‌ی سنگ شیراز سر و سامانی گرفته و کار مرمت هم تقریبا تمام شده.

هفت تنان شیراز

قبلا سنگ‌های تاریخی وسط حیاط و کنار دیوارها رها شده بودند و کل ساختمان را هم داربست زده بودند برای مرمت.

این دفعه دیدم که برای سنگ‌ها پایه‌های فلزی شکیلی درست کرده‌اند و فکرهایی هم برای نورپردازی کرده‌اند و کلا فضای حیاط خیلی دلپذیر و چشم‌نواز شده است.

عمارت هفت تنان شیراز

البته هنوز مرمت چند نقاشی دیواری باقی مانده و اتیکت بعضی سنگ‌ها هم افتاده یا پاک شده. بعضی سنگ‌ها هم هنوز وسط باغچه هستند و احتمالا در انتظار اینکه پایه‌شان آماده شود.

بقعه هفت تنان شیراز

مدیر قبلی موزه آقای کشاورز نام داشت و خیلی به کارش و به هفت تنان علاقه داشت. یکبار من درباره‌ی محل کشف یکی از سنگ‌ها سوال کردم و تمام پرونده‌های موزه را زیر و رو کرد تا سنگ مورد نظر من را پیدا کند. بعد هم خیلی با ذوق و شوق برایم تعریف می‌کرد که قرار است برای سنگ‌ها پایه درست کنیم و محوطه را نورپردازی کنیم و چه و چه. حالا نمی‌دانم به چه دلیل از موزه رفته است و امیدوارم بدون دلخوری بوده باشد. حیف که آن دفعه اجازه نداد عکسش را بگیرم و الان برای تقدیر اینجا بگذارم.

هفتتنان

مرتبط:

عمارت هفت تنان (از نوشته‌های قدیمی خودم)

بقعه هفت تنان (ویکی پدیای فارسی)

نقشه در ویکی مپیا

تخم مرغ شکستن

egg-breaking-logo قدیمی‌ها خیلی به چشم و چشم‌زخم و شورچشمی اعتقاد دارند و رسم‌هایی دارند برای دفع چشم‌زخم که یکی‌اش «تخم مرغ شکستن» است. شاید جاهای دیگر این رسم جور دیگری باشد ولی چیزی که من در حوالی شیراز دیدم به این ترتیب بود:

1- به تخم مرغ نمک می‌زنند. روی آن با مداد سیاه یا زغال، به نیت هر کسی که ممکن است نظرخورده را چشم زده باشد، یک خط می‌کشند.

egg-breaking

2- تخم‌مرغ را به همراه یک سکه بین دو انگشت شست و اشاره‌ی دست راست می‌گیرند. چون قرار است تخم مرغ بشکند، آن را توی کیسه‌ای می‌گذارند که زرده و سفیده‌اش روی سر قربانی نپاشد.

egg-breaking-2

3- بعد از خواندن چند ورد، تخم‌مرغ را دور سر فرد نظرخورده می‌چرخانند. توی این وردها از شر همسایه‌ی سمت چپ و سمت راست و متولدین روزهای شنبه تا پنج‌شنبه به خدا پناه می‌برند. همزمان با چرخاندن تخم مرغ، یکی یکی نام کسانی را که ممکن است نظرخورده را چشم زده باشند، می‌خوانند.

egg-breaking-3

4- اگر بعد از خوانده شدن نام کسی تخم مرغ شکست، معلوم می‌شود که ناراحتی فرد نظرخورده، ناشی از شورچشمی نام‌برده است و با شکسته شدن تخم مرغ، اثر شورچشمی دفع می‌شود.

ایده‌ی این مراسم آن است که تخم مرغ بطور عادی با فشار دو انگشت نمی‌شکند و چیزی که باعث شکسته شدن تخم مرغ می‌شود، نیروی چشم فرد شورچشم است که از نظرخورده به تخم مرغ منتقل می‌شود.

پی‌نوشت: ظاهرا این رسم خاصِ اطراف شیراز نیست و عمومیت دارد. نگاه کنید به این پیوندها:

مقابله با چشم زخم در باورداشت مردم (از وبلاگ مطالعات مردم شناسی)

آیا درست است که برای رفع چشم‏زخم باید تخم مرغ شکست؟ (از سایت درگاه پاسخگویی به مسایل دینی)

علی سرزعیم در میلان

علی سرزعیم علی سرزعیم باید تا حالا دیگر رسیده باشد به میلان و چه بسا توی آپارتمان جدیدش مشغول چرت زدن باشد. قرار است در یکی از دانشگاه‌های آنجا دکترای اقتصاد بخواند و قاعدتا سه چهار سالی باید میلان زندگی کند.

آشنایی من و علی برمی‌گردد به روزهای اول دانشگاه، آن وقت‌ها که تازه کارت دانشجویی گرفته بودیم و ذوقش را داشتیم و به هر مناسبت دلمان می‌خواست به عالم و آدم نشانش بدهیم. بهانه‌اش را هم خدا می‌رساند. آن وقت‌ها فکر کنم خیلی بیشتر از حالا از آدم کارت شناسایی طلب می‌کردند؟ یا شاید هم کلا ۱۸ ساله‌ها بیشتر از ۳۱ ساله‌ها به کارتشان نیاز پیدا می‌کنند؟

Ali Sarzaim

به هر حال یکی از همان روزهای ذوق کارت، رفته بودم شعبه‌ی بانک تجارت نزدیک دانشگاه که دیدم یکی دیگر از سال اولی‌ها جلوی من است و به عنوان کارت شناسایی دارد کارت دانشجویی‌اش را نشان متصدی می‌دهد و اسمش هم از روی کارت، علی سرزعیم است. خلاصه سر صحبت را باز کردم که «آقای سرزعیم، چه رشته‌ای هستید؟». هنوز علامت سوال ته جمله‌ام خشک نشده بود که برگشت و گل از گلش شکفت و شروع کردیم به صحبت و بعد هم پیاده تا دانشگاه قدم زدیم و تمام سال‌های دانشجویی و سال‌های بعدش (تا قبل از این که ازدواج کند 😉 ) یک کار عمده‌مان توی زندگی همین دو نفری قدم زدن و حرف زدن بود.

بعدها البته فهمیدم که قبل از آن آشنایی بانکی یکی دوبار می‌خواسته سر صحبت را با من باز کند ولی موردش پیش نیامده و دلیل آن گل از گل شکفتنش هم همین بوده است.

وقتی «فینگیل بانو» بلند فکر میکند…

به سراغ وبلاگ «بلند فکر می‌کنم» بروید و از زیر و بم زندگی مشترک «فینگیل بانو» با «گل باقالی» آگاه شوید! از قهرها و آشتی‌هایشان، از پایان‌نامه‌اش (که امیدوارم زودتر قالش کنده شود)، از روابط عروسانه با مادر شوهرش، از غذاهایی که سوزانده، کتاب‌هایی که خوانده، اسباب و وسایلی که توی خانه‌اش چیده، فیلم‌هایی که دیده، خیال‌هایی که از سرش گذشته و …

خواستم کمی از سبک نوشتنش تعریف کنم که ترغیب شوید به خواندن، دیدم شاید تعریف‌های من نتواند لذتی را که از خواندن «بلند فکر می‌کنم» می‌برم منعکس کنند. پس چند تکه برایتان نقل می‌کنم:

ديشب اولين غذامو سوزوندم!!!clip_image001 تقصير فيلم نيكيتا شد… چند وقت پيش ديده بودمش، آخرش هم يادم بود ولي فكر ميكردم اون چيزي كه يادمه آخرش نيست و مجبور شدم بشينم يه بار ديگه از اول ببينم… تازه همراه با آگهي هاي عذاب دهنده شبكه GEM… اين شبكه هاي ايراني هم كه فقط يا مشاور املاك تبليغ ميكنن يا پيوند مو!!! گل باقالي انقدر كه گل ئه، سوزوندن اولين غذامو همراه با كلي ماچ بهم تبريك گفتclip_image002… منم كه بي جنبه!! همه غذارو ريختم تو ظرفش و گفتم سوخته هاشو نخور!!!clip_image003

من توي گزينش اسم كسي كه ازش تقليد ميكنم رو يه چيزي گفتم كه الان يادم نيست… يعني شوهر ياسمنگولا زنگ زد به يه نفر برام پرسيد… حالا هر چي تو ليست متقلد ( مورد تقليد واقع شونده!!!) ها ميگردم پيداش نميكنم… ميگم نكنه اصلا اشتباه گفته باشم!!! زنه چقدر تو دلش بهم خنديده!!! تازه گفتم هم كتابشو دارم هم تو سايتش ميرم!!! ياسمنگولا ميگه اسمش بهجت بوده!! حالا مهم نيست به هر حال كه قبول شدم!!!

يه چيزي يادم افتاد… تعريف كنم شاخ در بيارين… اون شبي كه رفته بوديم دنبال وسايل مهپاره، همون شب اول زندگي مشترك رو ميگم، يادمون افتاد كه براي فردا صبحونه هيچي نداريم بخوريم… گل باقالي رفت از يه بقالي همون نزديكاي جايي كه وايساده بوديم خريد كرد، بعد اومد تو ماشين گفت اين چهار تا قلم شد 10 هزار تومن… گفتم وا!!! چطوري؟؟؟ بعد ديديم يه چيزي كه به نظرمون 1000 تومن بوده رو 1250 حساب كرده… دوباره رفت تو و به يارو گفت و 500 تومن پس گرفت اومد بيرون(دو تا از اون هزار تومني ها خريده بود)… بعد بازم چون بيكار بوديم قيمتها رو حساب كرديم ديديم هنوزم پولي كه داده بيشتر از قيمت اين چيزاييه كه خريده… باز برگشت 200 تومن ديگه هم پس گرفت!!! بعد يارو خيلي خونسرد برگشته بهش گفته آقا چقدر سخت ميگيري!!! تو جيب غير مسلمون كه نميرفت!!!! مرتيكه دزد!!! ما از بقالي شانس نداريم!!!

پي‌نوشت : ديروز يه نامه اي كه خودم سال 82 به گل باقالي نوشته بودم رو پيدا كردم… انقدر عاشقانه بود كه گونه هام داغ شده بود و حرارت ازشون ميزد بيرون… فكر كنم قرمز هم شده بودم … فكر كن، من سياه سوخته!!! فهميدم كه اگه گل باقالي هم مثل من لوس بود با خوندن اون نامه نه تنها گريه ميكرد كه خودشو دور از جونش حلق آويز ميكرد… گه بگيرن اين زندگي مسخره رو كه همه چيز رو عادي ميكنه…

در ستایش Lightroom دو

develop-3  دوربین دیجیتال و ذوق عکاسی، بعد از مدتی شما را صاحب چندین هزار عکس دیجیتال می‌کند که اگر ابزار مدیریت آرشیو درست و حسابی نداشته باشید، جمع و جور کردن‌شان کار حضرت فیل است.

اگر از ویندوز ویستا استفاده می‌کنید، Windows Photo Gallery در حکم «کاچی بعض هیچی» است. Picasaی گوگل و Photo Album کورل و ACD Photo Manager هم خوبند ولی هر کدامشان نقصی دارند.

از همه بهتر و جامع‌تر نرم‌افزار Lightroom است مال شرکت Adobe که تازگی‌ها نسخه‌ی 2.0 اش هم ارائه شده و یکی دو ویژگی تازه‌ی این نسخه، به خوش‌دستی و کارآمدی‌اش اضافه می‌کند.

به چند دلیل توصیه می‌کنم حتما برای مدیریت آرشیو عکس‌های دیجیتال‌تان از لایت‌روم استفاده کنید:

lightroom 2

1- آسان برچسب (Tag) بزنید: هر چقدر هم که سعی کنید عکس‌هایتان را با نامگذاری مناسب فایل و شاخه‌بندی حساب‌شده مرتب کنید، آخرش می‌بینید که برای جستجو بین چندین هزار فایل، هیچ ابزاری مثل برچسب زدن کارتان را راه نمی‌اندازد. برچسب زدن را هم که شروع کردید، دیگر جلوی خودتان را نمی‌توانید بگیرید و کم‌کم می‌بینید که دلتان می‌خواهد روی هر عکسی یک عالمه برچسب بزنید که کجاست و کی به کی است و چه جزئیاتی دارد.

لایت‌روم در نسخه‌ی جدیدش، ویژگی‌ای دارد به عنوان «Keyword Suggestions» که خیلی ساده است و خیلی کارآمد.

مثلا کافی است که من روی عکس زیر برچسب بزنم «دوستان/کیارش میزانیان» تا بلافاصله در قسمت پیشنهاد کلیدواژه، برچسب‌های «دوستان/شراره زابلی»، «دوستان/کیانا میزانیان» و «دوستان/ساینا میزانیان» ظاهر شوند. ساینا که توی عکس نیست، ولی شراره و کیانا با دو کلیک به برچسب‌ها اضافه می‌شوند.

کیارش میزانیان - شراره زابلی

باورتان نمی‌شود که ایده‌ی به این سادگی تا چه حد می‌تواند سرعت و کارآمدی برچسب‌زدن را بالا ببرد.

2- مقایسه کنید و دور بریزید: عکاسان دیجیتال از هر منظره‌ای صد عکس می‌اندازند با این توجیه که بعدا بهترین‌ها را نگه می‌دارم و بقیه را حذف می‌کنم. اما انتخاب بهترین عکس‌ها از بین صد تا کاری است که بدون ابزار خوب مقایسه، شدنی نیست.

لایت روم ابزار خیلی خوش‌دست و کارآمدی برای مقایسه عکس‌ها دارد (Compare View) که اگر به آن عادت کنید، خیلی راحت معتادش می‌شوید و بعد از چند وقت احساس می‌کنید بدون آن نمی‌توانید زندگی کنید!

کیانا میزانیان - ساینا میزانیان

4- ویرایش گروهی: قبلا هم برایتان تعریف کرده‌ام که پارسال همین روزها، مراسم عقدمان که تمام شد و عکس‌ها را که از عکاس‌ها تحویل گرفتم و ریختم روی کامپیوترم، با این واقعیت تلخ روبرو شدم که تاریخ یکی از دوربین‌ها (طبق قانون مورفی همان دوربینی که بهترین عکس‌ها را گرفته بود) دو سال و خرده‌ای عقب بود و عکس‌هایش سر جای درست‌شان قرار نمی‌گرفتند. از این حس و حال‌ها هم نداشتم که صد و خورده‌ای عکس را یکی یکی ویرایش کنم و تاریخ و ساعتشان را درست کنم. خلاصه عکس‌ها روی اعصابم ماندند تا اینکه به راهنمایی شهنام محمدنظر با لایت روم 1 آشنا شدم …

group edit

3- مانیتور دوم: من توی محل کارم دو مانیتور دارم و خیلی وقت‌ها هم توی خانه کامپیوترم را وصل می‌کنم به LCD تا چیزی را نشان دیگران دهم. به جرات می‌گویم که هیچ نرم‌افزاری مثل نسخه‌ی دوم لایت روم، مانیتور دوم را درک نمی‌کند و طرز کار با آن را به این خوبی بلد نیست! مخصوصا با لایت روم می‌توانید Slide Show عکس‌ها را بگذارید تا روی مانیتور دوم (همان LCD) برای ملت پخش شود و خودتان هم سرتان به کار خودتان روی مانیتور اول گرم باشد.

 second monitor

4- ویرایش: امکانات ویرایشی لایت‌روم برای جبران خطاهای عکاسی هم خیلی مفصل‌تر از نرم‌افزارهای مشابه است. البته به هر حال هیچ کس از فوتوشاپ بی‌نیاز نیست.

develop

بیژن بهادری کشکولی

توی موزه‌ هنر مشکین فام، یک اتاق کوچک اختصاص دارد به نقاشی‌های «بیژن بهادری کشکولی».

بیژن بهادری کشکولی - کوچ ایل

«کشکولی بزرگ» و «کشکولی کوچک» اسم دو طایفه از طوایف ایل قشقایی است و بیژن بهادری هم یکی از اعضاء همین ایل است که از کودکی به نقاشی علاقه داشته و کارش را با نقاشی بر روی سنگ و کوه مسیر ایل شروع کرده است. موضوع همه‌ی نقاشی‌هایش هم زندگی ایلیاتی است.

بیژن بهادری کشکولی - عروسی در ایل (عکس از سایت مدرسه فمینیستی)

توی موزه هنر مشکین فام، عکسی هم از نقاش هست به همراه متنی از حسن مشکین فام که نقاش را معرفی می‌کند.

بیژن بهادری کشکولی - عکس

توی اینترنت، بجز سایت‌ها و وبلاگ‌هایی که همان نوشته‌ی حسن مشکین‌فام را (با یا بی ذکر منبع) تکرار کرده‌اند، فقط یک مقاله/مصاحبه در یک سایت فمینیستی درباره‌ی بیژن بهادری کشکولی پیدا کردم (اینجا) و دو فیلم در یوتیوب که نقاشی‌های او را با پس‌زمینه‌ی موسیقی سنتی نشان می‌دهد (اینجا و اینجا). توی سایت جوانان قشقایی هم کتابی با نگارگری او معرفی شده است (اینجا – کتاب آخر).

موزه هنر مشکین فام

موزه‌ی هنر مشکین‌فام را خیلی از شیرازی‌ها هم ندیده‌اند! حتی خیلی از راننده تاکسی‌های شیراز هم نمی‌دانند که شیراز چنین موزه‌ای هم دارد و من هر دو باری که به آن سر زده‌ام، تنها بازدید کننده‌اش بوده‌ام. البته توی نقشه‌های گردشگری شیراز فهرست شده و از ارگ کریمخانی تا این موزه تقریبا ده دقیقه پیاده راه است.

موزه هنر مشکین فام - ورودی

بنای موزه یک خانه قدیمی است ته یک کوچه‌ی بن‌بست در بافت تاریخی شیراز. خانه معروف است به خانه‌ی فروغ‌الملک (قوامی) و زمانی توسط «اسمعیل قوامی» هدیه شده به آموزش و پرورش شیراز. کاشی سردر موزه هنوز هم عنوان «دبستان فروغ الملک» دارد.

موزه هنر مشکین فام - سردر

انگار از موزه شدن این دبستان سابق، چند سالی بیشتر نمی‌گذرد چون پارچه‌نویسی سر در آن کهنه است ولی هنوز دوام دارد.

موزه هنر مشکین فام - Øیاط بیرونی

فضای داخلی موزه، مثل همه‌ی خانه‌های اعیانی قدیمی زیبا است، با همان پنجره‌های مشبک و کاشی کاری و حیاط‌های اندرونی و بیرونی و هشتی و یک اتاق هم با مبلمان قدیمی خانه، از جمله مبل‌های آینه‌کاری شده!

موزه هنر مشکین فام - مبلمان قدیمی

داخل اتاق‌های خانه، فضاهایی برای نمایش آثار هنری سه نسل از خانواده‌ی «مشکین فام» در نظر گرفته و در کنار این آثار، اثرهایی از دیگر هنرمندان فارس هم هست که برخی توسط صاحب اثر و بعضی توسط مجموعه‌داران به موزه هدیه شده‌اند.

موزه هنر مشکین فام - نمونه آثار

لزوما همه‌ی آثاری که در موزه به نمایش گذاشته شده‌اند، آثار هنری چشمگیر و قابل توجهی نیستند ولی موزه در مجموع فضای دلپذیر و چیدمان جذابی دارد و برای کسی که فارس را دوست دارد و می‌خواهد در مورد آن بیشتر بداند، جزء فهرست «حتما ببینم» به حساب می‌آید.

یکی از اتاق‌های موزه اختصاص دارد به عکس‌های مشاهیر فارس در زمینه‌های مختلف، از پزشکی گرفته تا تئاتر و شعر و مهندسی و ترجمه. به علاوه مجموعه‌ی مفصلی از عکس بزرگان فارسی (از جمله عکس‌هایی از سران عشایر فارس) از طرف یکی از مجموعه‌داران به این موزه هدیه شده که در ویترین‌های نزدیکتر به دوربین در عکس زیر به نمایش در آمده.

موزه هنر مشکین فام - مشاهیر فارس

ظاهرا اداره‌ی موزه در دست خانواده‌ی مشکین‌فام (یا نهاد غیردولتی دیگری) است و میراث فرهنگی (یا اصلا یک سازمان دولتی) آن را اداره نمی‌کند. این را هم از روی بلیط موزه می‌توان حدس زد، هم از اینکه برخورد موزه با مشاهیر «ایدئولوژیک» نیست و عکس کسانی مثل «شهیار قنبری» یا «فریدون توللی» را هم می‌توان در میان عکس‌های دیگران دید.

موزه هنر مشکین فام - نمونه عکس های مشاهیر

ضعف بزرگ موزه نورپردازی آن است. وسط اتاق‌ها لامپ‌های کم مصرف سفید رنگ بسیار قوی‌ای نصب شده که هم با فضای موزه همخوانی ندارد و هم عکاسی را خیلی سخت می‌کند. تقریبا نمی‌شود عکسی از فضای داخلی موزه انداخت که در آن ردی از این «نورافکن»ها نباشد.

موزه هنر مشکین فام - تابلویی از استاد بیژن بهادری کشکولی

ببراز بازوبندی

کمتر از یک ماه پیش، دوستی برایم کامنت گذاشت که: «درود؛ بازوبندی هستم از استان فارس، تخت جمشید. چند گاهی است که دارم بر روی خطوط باستانی کار میکنم. به همین خاطر به دنبال کسانی میگردم که این کارها را انجام می دهند که در اینترنت با کار شما آشنا شدم و این پیام را برای شما میگذارم.به یاری خدا در حال کار کردن بر روی یک کارگاه زبان هستم که در آن خطوط میخی آموزش داده شود ودر حال حاضر بر روی خطوط میخی ایلامی و بابلی کار میکنم»

این دوستی کامنتی خیلی سریع تبدیل شد به دوستی تلفنی و بعد هم قول و قرار گذاشتیم که اینبار که می‌روم شیراز همدیگر را ببینیم. قرارمان هم شد روز دوشنبه در آرامگاه حافظ (به قول شیرازی‌ها حافظیه)

همینکه ببراز را با آن قد کشیده و گیس و ریش سیاه و بلند دیدم و چند جمله‌ای با آن لحن حماسی‌اش با من حرف زد، یادم آمد که او را سه سال پیش در تخت جمشید دیده‌ام!

سه سال پیش، نوروز 85، آن زمانی که دانشجوی ترم چهارم زبان‌های باستانی بودم، قرار شد با بچه‌های دانشکده برویم شیراز و توی تخت جمشید یک «کانتست کتیبه‌خوانی» برگزار کنیم! بگذریم که همه اول استقبال کردند ولی دم رفتن جا زدند و کانتست فقط با حضور سه نفر (من، مینا اقمشه و پریا رضایی) برگزار شد و نتیجه‌اش هم خیلی آبروریزی بود… یعنی فرزین آذری پور و هوشیار دژم و فرزین حقدل که به عنوان تماشاچی آمده بودند، کلی توی دلشان به ما سه تا خندیدند که اینها دیگر چه جور دانشجویانی هستند که نیم خط کتیبه را هم نمی‌توانند از رو بخوانند!

 کانتست کتیبه خوانی

ولی سفر خیلی خوبی بود و کلی خوش گذشت و یک دل سیر شیراز و تخت جمشید را گشتیم و با کلی خاطره خوب برگشتیم.

توی همان جریان کانتست، وقتی که رفته بودیم بالای کوه نزدیک مقبره‌ی اردشیر سوم، همین جناب ببراز را دیدیم که راهنمای یک تور بود و داشت با حرارت و حماسه در مورد نقش برجسته‌ی بالای مقبره‌ی اردشیر سوم برای همراهانش توضیح می‌داد… هیبتی که برایتان توصیف کردم و لحن حماسی‌اش آنقدر گیرا بود که من چند دقیقه‌ای توی نخش رفتم و شاید اگر همراه بچه‌ها نیامده بودم، دنبال گروه‌شان راه می‌افتادم و همه‌ی توضیحاتش را می‌شنیدم…

ببراز بازوبندی، اهل یکی از روستاهای نزدیک تخت جمشید است و شغلش کشاورزی است. امسال در زمین‌هایش گندم کاشته و یونجه و «گورجه» (شیرازی‌ها به گوجه می‌گویند گورجه)

ببراز بازوبندی

معمولا تصور پایتخت‌نشین‌ها از یک «کشاورز» پیرمردی فقیر و بی‌سواد است که چشمش به نهضت سواد آموزی و جهاد سازندگی و کمیته‌ی امداد امام خمینی است تا بیایند و سوادی یادش بدهند و کمکی به جیبش بکنند و …. اما خیلی از کشاورزانی که در فارس دیده‌ام (از جمله پدر همسر گرامی) بیشتر شبیه تصویر «دهقان» در شاهنامه‌ی فردوسی هستند: باسواد و بافرهنگ و تا حدی متمول!

ببراز هم یکی از این «دهقان»ها است که بی‌شمار شعر از بر دارد و خودش هم شعرهای محکمی می‌گوید و با تخت جمشید و نقش‌ها و اسطوره‌ها و زیر و زبرش بزرگ شده است و کتیبه‌های خط میخی را چنان روخوانی می‌کند که انگار دارد روزنامه می‌خواند! (باعث شرمندگی من و بقیه‌ی شرکت‌کنندگان در «کانتست»!)

بعد از آن دیدار اول در حافظیه، قرار گذاشتیم که پنج‌شنبه صبح در تخت جمشید همدیگر را ببینیم. ببراز کمی دیر رسید و عذر خواست که شب قبلش درگیر آبیاری زمین بوده. با هم سری به «ساعی آرین» زدیم که نمایشگاهی از کارهای قلمکاری و سنگ‌های تزئینی‌اش در کنار موزه‌ی تخت جمشید برگزار کرده بود (درباره‌اش بعدا می‌نویسم) و گشتی هم توی تخت جمشید زدیم.

 ساعی آرین

چیزی که برایم جالب بود اینکه تمام کادر تخت جمشید، از رئیس و مدیران جزء بگیر تا باستان‌شناس و مرمت‌کار و راهنمای تور و نگهبان و حتی بچه‌های آدامس فروش دم در، ببراز را می‌شناختند و با او سلام و علیک گرم داشتند! دلیلش هم اینکه ببراز چندین سال با بنیاد پارسه همکاری داشته و در موزه و کتابخانه‌ی تخت جمشید روی الواح فارسی باستان و ایلامی و بابلی کار می‌کرده و ایام نوروز به همراه پنجاه نفر داوطلب دیگر، تورهای افتخاری برای بازدید کنندگان نوروزی برگزار می‌کرده‌اند و خلاصه یکی از فعالان پرجنب‌وجوش مجموعه‌ی تخت جمشید به حساب می‌آید.

من هر بار که شیراز می‌روم، حتما سری هم به تخت جمشید می‌زنم و در جواب همسر گرامی خانواده‌اش که کمی این رفتار برایشان عجیب است، استدلال می‌کنم که «اگر شیراز بروی و تخت جمشید را نبینی، مثل این است که مشهد بروی و امام رضا را زیارت نکنی!». اما این بازدید کوتاه و کمی شتابزده به همراه ببراز آنقدر برایم جذابیت داشت که احساس می‌کردم تا بحال تخت جمشید را ندیده‌ام! لابلای همان بازدید شتابزده چندتایی عکس گرفته‌ام که به تدریج همراه توضیحاتش برایتان می‌نویسم.

شیر خندان

آزمون استاد‌شناسی! (Ostadology test)

شناخت استاد‌های معروف و آگاهی داشتن از افکار و آراء و عقایدشان، از ملزومات حضور آگاهانه و موفق در وب فارسی است.

این آزمون به شما کمک می‌کند دانسته‌های خود را در این زمینه محک بزنید. همه‌ی پرسش‌ها مربوط می‌شوند به چهار نفر معروفترین استاد‌های اینترنتی/ماهواره‌ای و پاسخ‌نامه و نتیجه‌ی تفسیر نتیجه در پایان آمده است. 

بخش اول: سبک‌شناسی

1- جمله‌ی زیر از گفته‌های کدام استاد است:
«اینان چیزی جز شپش‌های بدن آن بوزینگان ایران‌شناس نیستند»
الف- استاد ناصر پورپیرار
ب- دکتر اهورا پیروز خالقی یزدی
ج- آقا پرفسور ابراهیم میرزایی
د- استاد قهرمان فرود فولادوند

2- این جمله از هرزنامه‌های کدام استاد استخراج شده است:
«الکافی راهبر الهادی الحفیظ»
الف- استاد ناصر پورپیرار
ب- دکتر اهورا پیروز خالقی یزدی
ج- آقا پرفسور ابراهیم میرزایی
د- استاد قهرمان فرود فولادوند

3- کدام استاد توصیه‌های پزشکی هم به هوادارانش ارائه می‌کند؟
الف- استاد ناصر پورپیرار
ب- دکتر اهورا پیروز خالقی یزدی
ج- آقا پرفسور ابراهیم میرزایی
د- استاد قهرمان فرود فولادوند

4- کدام استاد در هر جمله دوبار نام کورش و داریوش را می‌برد؟
الف- استاد ناصر پورپیرار
ب- دکتر اهورا پیروز خالقی یزدی
ج- آقا پرفسور ابراهیم میرزایی
د- استاد قهرمان فرود فولادوند

بخش دوم: اصول عقاید

5- کدامیک از استاد‌های زیر مدعی کشف نوعی هالوکاست در تاریخ ایران است؟
الف- استاد ناصر پورپیرار
ب- دکتر اهورا پیروز خالقی یزدی
ج- آقا پرفسور ابراهیم میرزایی
د- استاد قهرمان فرود فولادوند

6- مجموعه سخنرانی‌هایی با عنوان «تازی‌نامه» در قالب بیست و هفت DVD از آثار کدام استاد است؟
الف- استاد ناصر پورپیرار
ب- دکتر اهورا پیروز خالقی یزدی
ج- آقا پرفسور ابراهیم میرزایی
د- استاد قهرمان فرود فولادوند

7- کدام استاد به هواپیمای مسافربری خیلی علاقه داشت؟
الف- استاد ناصر پورپیرار
ب- دکتر اهورا پیروز خالقی یزدی
ج- آقا پرفسور ابراهیم میرزایی
د- استاد قهرمان فرود فولادوند

8- کدام استاد مجموعه عقاید راز آلود و عرفانی دارد؟
الف- استاد ناصر پورپیرار
ب- دکتر اهورا پیروز خالقی یزدی
ج- آقا پرفسور ابراهیم میرزایی
د- استاد قهرمان فرود فولادوند

بخش سوم: مهارت‌شناسی

9- کدامیک از استاد‌های زیر قبل از اینکه استاد شود کونگ‌فو کار درجه یکی بوده است؟
الف- استاد ناصر پورپیرار
ب- دکتر اهورا پیروز خالقی یزدی
ج- آقا پرفسور ابراهیم میرزایی
د- استاد قهرمان فرود فولادوند

10- کدامیک از استاد‌های زیر «دکترای آزادسازی ایران» دارد؟
الف- استاد ناصر پورپیرار
ب- دکتر اهورا پیروز خالقی یزدی
ج- آقا پرفسور ابراهیم میرزایی
د- استاد قهرمان فرود فولادوند

11- کدام استاد ادعا می‌کند که توانسته سد سیوند را نابود کند؟
الف- استاد ناصر پورپیرار
ب- دکتر اهورا پیروز خالقی یزدی
ج- آقا پرفسور ابراهیم میرزایی
د- استاد قهرمان فرود فولادوند

12- کدام استاد بیشتر از بقیه کتاب چاپ شده و نوشته‌های اینترنتی دارد؟
الف- استاد ناصر پورپیرار
ب- دکتر اهورا پیروز خالقی یزدی
ج- آقا پرفسور ابراهیم میرزایی
د- استاد قهرمان فرود فولادوند

بخش چهارم: هدف

13- کدام یک از استاد‌های زیر قصد دارد عدالت را «از زمین تا آسمان‌های بی‌کران» بگستراند؟
الف- استاد ناصر پورپیرار
ب- دکتر اهورا پیروز خالقی یزدی
ج- آقا پرفسور ابراهیم میرزایی
د- استاد قهرمان فرود فولادوند

14- آزادسازی ایران از اهداف کدامیک از استاد‌های زیر نیست؟
الف- استاد ناصر پورپیرار
ب- دکتر اهورا پیروز خالقی یزدی
ج- آقا پرفسور ابراهیم میرزایی
د- استاد قهرمان فرود فولادوند

15- کدامیک از استاد‌های زیر برای آزادسازی ایران زمان دقیق و قطعی مشخص کرد؟
الف- استاد ناصر پورپیرار
ب- دکتر اهورا پیروز خالقی یزدی
ج- آقا پرفسور ابراهیم میرزایی
د- استاد قهرمان فرود فولادوند

16- کدام استاد راه‌حل‌های تروریستی برای نجات ایران از «اسارت 1400 ساله» دارد؟
الف- استاد ناصر پورپیرار
ب- دکتر اهورا پیروز خالقی یزدی
ج- آقا پرفسور ابراهیم میرزایی
د- استاد قهرمان فرود فولادوند

 

 

 

 

 

پاسخ‌نامه

1 الف 2 ج 3 ب 4 د
5 الف 6 د 7 ب 8 ج
9 ج 10 ب 11 د 12 الف
13 ج 14 الف 15 ب 16 د

 

تفسیر نتایج

اگر نمره‌ی بالاتر از 12 آورده‌اید یعنی شما از آن دسته خوره‌هایی هستید که همه‌ی وبلاگستان فارسی را خوانده‌
اند و الان هم مثل پلنگ پای گوگل‌ریدر نشسته‌اید که کسی چیزی بنویسد. کلا ر