بایگانی‌های از بوی قرمه سبزی - علی گنجه‌ای https://www.ganjei.com/category/از-بوی-قرمه-سبزی/ درباره همه چیز بی هیچ قید خاصی Sat, 04 Apr 2015 20:17:40 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=7.1.4 4550609 تفاهم لوزان و مساله تحریمها https://www.ganjei.com/1394/01/15/laussane-statement/ Sat, 04 Apr 2015 20:17:40 +0000 http://www.ganjei.com/?p=2560 در مورد تفاهمنامه لوزان و قضیه‌ی تحریم‌ها یه نکته‌ای به نظرم میاد که جایی ندیدم بهش اشاره شده باشه. توی بیانیه‌ی ظریف-موگرینی اومده: «اتحادیه اروپایی، اعمال تحریم‌های اقتصادی و مالی مرتبط با هسته‌ای خود را خاتمه خواهد داد و ایالات متحده نیز اجرای تحریم‌های مالی و اقتصادی ثانویه مرتبط با هسته‌ای را همزمان با اجرای تعهدات عمده هسته‌ای ایران به نحوی که توسط آژانس بین المللی انرژی اتمی راستی آزمایی شود، متوقف خواهد کرد.» اولا که متن انگلیسی هم دقیقا همین رو می‌گه. نفرمایید تفاوت داشت و اینا… نکته مهم اینه که تعلیق تحریم‌ها منوط شده به راستی آزمایی یه سری

نوشته تفاهم لوزان و مساله تحریمها اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
در مورد تفاهمنامه لوزان و قضیه‌ی تحریم‌ها یه نکته‌ای به نظرم میاد که جایی ندیدم بهش اشاره شده باشه.

توی بیانیه‌ی ظریف-موگرینی اومده:

«اتحادیه اروپایی، اعمال تحریم‌های اقتصادی و مالی مرتبط با هسته‌ای خود را خاتمه خواهد داد و ایالات متحده نیز اجرای تحریم‌های مالی و اقتصادی ثانویه مرتبط با هسته‌ای را همزمان با اجرای تعهدات عمده هسته‌ای ایران به نحوی که توسط آژانس بین المللی انرژی اتمی راستی آزمایی شود، متوقف خواهد کرد.»

اولا که متن انگلیسی هم دقیقا همین رو می‌گه. نفرمایید تفاوت داشت و اینا…

نکته مهم اینه که تعلیق تحریم‌ها منوط شده به راستی آزمایی یه سری مساله‌ی روشن فنی توسط آژانس، نه نظر و صلاحدید آمریکا و اروپا یا فرضا رای شورای امنیت. یعنی مساله‌ی تحریم از حوزه‌ی سیاسی اومده توی حوزه‌ی فنی.

این که روحانی و ظریف می‌گن برداشته شدن تحریم‌ها قراره «فوری» باشه حرف غلطی نیست. یعنی سرعت رفع تحریم‌ها بستگی به این داره که ایرانی‌ها چقدر خاموش کردن ۱۴ هزار سانتریفیوژ رو طول بدن یا چقدر زمان بخوان برای رقیق کردن فلان ذخیره‌ی اورانیوم‌شون.

توی این سه ماه باقیمونده به ضرب الاجل دهم تیر، به نظرم بیشتر وقت مذاکرات یکی به چونه زنی در مورد این بگذره که کدوم تحریم هسته‌ایه کدوم نیست. دیگه اینکه در مورد بازدیدهای آژانس به جزئیاتی برسن که غربی‌ها امکان تفسیر و موش دووندن نداشته باشن.

تاکیدی هم که آمریکا می‌کنه روی این که فقط تحریم‌های هسته‌ای برداشته می‌شه و تحریم‌های دیگه سرجاشون می‌مونن یه کمی عجیبه. یعنی عملا باعث می‌شه آمریکایی هم بعد از توافق هیچ سهمی از بازار بکر ایران نداشته باشن. قانون داماتو یادتونه؟

 

نوشته تفاهم لوزان و مساله تحریمها اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
2560
بیت https://www.ganjei.com/1388/03/16/gold-and-stone/ https://www.ganjei.com/1388/03/16/gold-and-stone/#comments Sat, 06 Jun 2009 06:33:53 +0000 http://www.ganjei.com/1388/03/16/gold-and-stone/ از سعدی

نوشته بیت اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
گر هنرمند از اوباش جفایی بیند / تا دل خویش نیازارد و در هم نشود

سنگ بدگوهر اگر کاسه زرین بشکست / قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

نوشته بیت اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
https://www.ganjei.com/1388/03/16/gold-and-stone/feed/ 17 1672
همایون خیری و شیخ و سید https://www.ganjei.com/1387/06/31/homi-on-shahrvand/ Sun, 21 Sep 2008 15:23:25 +0000 http://www.ganjei.com/1387/06/31/homi-on-shahrvand/ مجله شهروند با یک هفته تاخیر روی اینترنت منتشر می‌شود (لابد به این دلیل که هزینه‌ی مجله از فروش نسخه چاپی تامین می‌شود). این تاخیر یک هفته‌ای باعث می‌شود بعضی نقدهای دسته اول آنورآبی‌ها را وقتی ببینیم که دیگر بحث مربوطه در بین اینورآبی‌‌ها فروکش کرده است. به هر حال این پاراگراف را در هفت روز هفته‌ی همایون خیری خواندم و دلم نیامد که نقل نکنم: نوشته‌ی محمد قوچانی، شيخ و سيد، جزو افتضاح‌ترين تحليل‌های اين چند وقت اخير بود. يعنی از اين بدتر نمی‌شد برای کروبی تبليغ کرد. فی‌الواقع، به نظرم، اين نوشته يکی از افتضاح‌ترين نمونه‌های روزنامه نگاری

نوشته همایون خیری و شیخ و سید اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
مجله شهروند با یک هفته تاخیر روی اینترنت منتشر می‌شود (لابد به این دلیل که هزینه‌ی مجله از فروش نسخه چاپی تامین می‌شود). این تاخیر یک هفته‌ای باعث می‌شود بعضی نقدهای دسته اول آنورآبی‌ها را وقتی ببینیم که دیگر بحث مربوطه در بین اینورآبی‌‌ها فروکش کرده است.

به هر حال این پاراگراف را در هفت روز هفته‌ی همایون خیری خواندم و دلم نیامد که نقل نکنم:

نوشته‌ی محمد قوچانی، شيخ و سيد، جزو افتضاح‌ترين تحليل‌های اين چند وقت اخير بود. يعنی از اين بدتر نمی‌شد برای کروبی تبليغ کرد. فی‌الواقع، به نظرم، اين نوشته يکی از افتضاح‌ترين نمونه‌های روزنامه نگاری حزبی‌ست. اشتباه نکنيد، تحزب چيز بدی نيست و طبيعی‌ست که تبعات تحزب هم همين نشر و نوشتارهای حزبی‌ست. منتها منافع ملی کشور در نوشته‌ی قوچانی تبديل شده است به رفيق بازی و مرام گذاشتن، و محاسبه‌ی اين که اگر اين آدم بيايد چند تا آدم ديگر منفعت می‌کنند. يعنی حزب از نظر قوچانی چيزی بیشتر از بنگاه ماشین فروشی نیست و رياست جمهوری هم يک ماشين بزک کرده‌ای‌ست که بايد با توافق شرکاء به يک بابايي انداختش که همه سودش را ببرند. هيچ جای نوشته‌ی قوچانی چيزی نوشته نشده که برنامه‌ی کروبی چيست يا چرا او به خاتمی مزيت دارد. اين که شيخ عملگراست که حرف مهمی‌ نيست. تصادفأ کروبی با تبعيت از حکم حکومتی درباره‌ی قانون مطبوعات نشان داد که زيادی هم منعطف است... (ادامه)

نوشته همایون خیری و شیخ و سید اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
1004
از خبرهای خوش این روزها… https://www.ganjei.com/1387/02/07/alefnoon/ https://www.ganjei.com/1387/02/07/alefnoon/#comments Sat, 26 Apr 2008 10:52:28 +0000 http://aliganjei.wordpress.com/2008/04/26/alefnoon/ دیشب با گوش‌های خودمان شنیدیم که رای برادر بزرگ‌مان (و همسرش) برگشته و دیگر نه تنها از احمدی‌نژاد طرفداری نمی‌کند بلکه از طعن و لعن و تحقیر و تخفیف جناب الفنون هم ابایی ندارد! برادر جان یک شرکت ساختمانی کوچک دارد و کارش از هر طرف که فکرش را کنید به شهرداری تهران گیر است و زمان شورای شهر اول و ترور حجاریان و رابین‌هود بازی اصغر زاده و تراکم‌بازی ملک‌مدنی، خیلی روزگارش سخت شد و بعد که شورای شهر دوم سر کار آمد و کار شهرداری از آن رکود و آشفتگی خارج شد و پولی پخش شد و احمدی‌نژاد

نوشته از خبرهای خوش این روزها… اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
دیشب با گوش‌های خودمان شنیدیم که رای برادر بزرگ‌مان (و همسرش) برگشته و دیگر نه تنها از احمدی‌نژاد طرفداری نمی‌کند بلکه از طعن و لعن و تحقیر و تخفیف جناب الفنون هم ابایی ندارد!

برادر جان یک شرکت ساختمانی کوچک دارد و کارش از هر طرف که فکرش را کنید به شهرداری تهران گیر است و زمان شورای شهر اول و ترور حجاریان و رابین‌هود بازی اصغر زاده و تراکم‌بازی ملک‌مدنی، خیلی روزگارش سخت شد و بعد که شورای شهر دوم سر کار آمد و کار شهرداری از آن رکود و آشفتگی خارج شد و پولی پخش شد و احمدی‌نژاد شخصا نامه‌ای برای حل مشکل شرکت برادر به یکی از زیردستانش نوشت، به این نتیجه رسید که احمدی‌نژاد برای آینده‌ی مملکت خوب است.

برادر جان در همان دور اول انتخابات ریاست جمهوری به احمدی‌نژاد رای داد و جزء آن سه میلیون طرفدار الفنون به حساب می‌آمد نه آن هفده میلیون مخالف هاشمی و تا مدتها سر رایش بود و تمام مهمانی‌های خانوادگی اوایل دوره‌ی ریاست جمهوری نهم، صحنه‌ی خشونت‌های لفظی ما دو برادر بر سر دولت نهم و رئیس کابینه‌اش بود…

به نظرم برگشتن رای برادرم، نمادی از برگشتن رای تمام کسانی است که هرچند انگیزه‌های اصولگرایانه نداشتند اما نوع شخصیت رادیکال و «یک کلام» و در عین حال انرژیک و پرتحرک احمدی‌نژاد را برای اداره‌ی مملکت مناسب می‌دانستند…

نمی‌دانم در انتخابات 88 چه اتفاقی می‌افتد و آیا فاجعه تکرار می‌شود یا نه ولی به نظرم وقایع این سه سال درسی بود برای یک طیف خاص از جامعه که بیخود و بی‌جهت به هر کسی که حرف‌های بزرگ می‌زند اعتماد نکنند و در انتخاب‌شان کمی سخت‌گیرتر باشند.

نوشته از خبرهای خوش این روزها… اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
https://www.ganjei.com/1387/02/07/alefnoon/feed/ 5 306
جناب «سرشار» شکسته‌نفسی می‌فرمایند! https://www.ganjei.com/1386/12/21/mohammad-reza-sarshar/ https://www.ganjei.com/1386/12/21/mohammad-reza-sarshar/#comments Tue, 11 Mar 2008 12:22:41 +0000 http://aliganjei.wordpress.com/2008/03/11/%d8%ac%d9%86%d8%a7%d8%a8-%c2%ab%d8%b3%d8%b1%d8%b4%d8%a7%d8%b1%c2%bb-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa%d9%87%e2%80%8c%d9%86%d9%81%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af/ یک انجمنی هست به اسم انجمن قلم ایران (یا انجمن اهل قلم ایران). فکر نکنید همان انجمنی است که یک وقتی همه‌ی نام‌های بزرگ ادبیات ایران عضوش بودند. یک عده عضو دارد که شرط می‌بندم حتی یک کتاب از یکی‌شان نخوانده‌اید. از اعضایش اگر کسی را بشناسید، علی ولایتی است و حسین شریعتمداری و قربانعلی درّی نجف‌آبادی! اینها از کی اهل قلم شده‌اند نمی‌دانم ولی بقیه‌ی اعضایش (بجز علی معلم و حمید سبزواری) یک مشت آدم بی‌نام و نشان و خرده‌پا هستند. بنیان‌گذار این انجمن هم کسی است به نام «محمد رضا سرشار» که شاید به نام «رضا رهگذر» و

نوشته جناب «سرشار» شکسته‌نفسی می‌فرمایند! اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
یک انجمنی هست به اسم انجمن قلم ایران (یا انجمن اهل قلم ایران). فکر نکنید همان انجمنی است که یک وقتی همه‌ی نام‌های بزرگ ادبیات ایران عضوش بودند. یک عده عضو دارد که شرط می‌بندم حتی یک کتاب از یکی‌شان نخوانده‌اید. از اعضایش اگر کسی را بشناسید، علی ولایتی است و حسین شریعتمداری و قربانعلی درّی نجف‌آبادی! اینها از کی اهل قلم شده‌اند نمی‌دانم ولی بقیه‌ی اعضایش (بجز علی معلم و حمید سبزواری) یک مشت آدم بی‌نام و نشان و خرده‌پا هستند.

بنیان‌گذار این انجمن هم کسی است به نام «محمد رضا سرشار» که شاید به نام «رضا رهگذر» و با «قصه‌های ظهر جمعه» رادیو اسمش را شنیده باشید. این هم خرده نویسنده‌ای است برای خودش. چند کتاب دارد که «حوزه‌ی هنری» و «سازمان تبلیغات اسلامی» و «انتشارات کیهان» و «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» چاپ کرده‌اند و راه به راه هم از نظام مقدس جایزه و عنوان و افتخار دریافت کرده.


این جناب سرشار، مثل همه‌ی نویسندگان و هنرمندان دوپینگی دیگر، برای اثبات خودش مشغول نفی قله‌های ادب و هنر معاصر ایران است. یکبار به صادق هدایت می‌پرد و یکبار به محمود دولت‌آبادی و یکبار به احمد محمود و … خلاصه توی کتابخانه‌تان که نگاه کنید می‌بینید هیچکدام از کسانی که برای نوشته‌هایشان سر و دست می‌شکنید، از طعن و لعن این سرشار در امان نبوده‌اند.

سرشار برای مجلس پنجم نامزد بوده و اسمش هم توی لیست «جامعه روحانیت مبارز تهران» بوده و رای هم نیاورده و حالا هم برای مجلس هشتم نامزد است از یکی از فهرست‌های اصولگرا. کمی قبل از انتخابات جناب سرشار شروع کرد به نوشتن «خاطرات سیاسی محمد رضا سرشار» یا «چگونه یک نویسنده سیاستمدار می‌شود» و توی قسمت سومش هم نوشته‌ی بلندی دارد (سه هزار کلمه) با عنوان «حکایت من و عطاءالله مهاجرانی» و کمی نالیده از این که چرا مهاجرانی که اراکی است در مجلس اول از شیراز انتخاب شده و چرا زمان دولت اصلاحات کسی یک قران کف دست من و انجمن قلمم نگذاشته و بیشتر مطلب را هم به جریان استیضاح مهاجرانی پرداخته و تلویحا نتیجه‌گیری کرده که اگر من آن موقع نماینده مجلس بودم مهاجرانی رای اعتماد نمی‌گرفت! (یعنی که آقایان اصولگرا ترا به خدا این دفعه هم اسم مرا بگذارید توی لیست‌تان!)

مهاجرانی هم در سایتش جواب کوتاهی (دویست کلمه) از سر تحقیر و بی‌اعتنایی نوشته و آخرش هم گفته: «ایشان سال هاست که برای نمایندگی مجلس حسرت به دل مانده اند. این طفل معصوم را دریابند. به چه زبانی بگوید منهم هستم!»

معلوم است که چنین جوابی کجای یک نویسنده‌ی خرده‌پا و پرادعا را می‌سوزاند! بنابراین نشسته و سه هزار کلمه‌ی دیگر هم در پاسخ به مهاجرانی نوشته؛ از این حرفها که ما به خاطر وظیفه کاندیدا شده‌ایم و نماینده‌ی مجلس شدن برای ما ادای دین به ارزش‌های انقلاب است و این وسط هم کلی زیر بغل خودش هندوانه گذاشته که: «من، تقریباً به حد اعلای آنچه یک نویسنده و هنرمند در این کشور می تواند به آن دست یابد، رسیده ام»

باز هم خوب است که شکسته‌نفسی کرده و گفته تقریبا!

نوشته جناب «سرشار» شکسته‌نفسی می‌فرمایند! اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
https://www.ganjei.com/1386/12/21/mohammad-reza-sarshar/feed/ 10 252
پیرایش مهرورزان https://www.ganjei.com/1386/11/29/mehr-varzan-barber/ https://www.ganjei.com/1386/11/29/mehr-varzan-barber/#comments Mon, 18 Feb 2008 07:01:17 +0000 http://aliganjei.wordpress.com/2008/02/18/%d9%be%db%8c%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%85%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86/ همان روزهایی که بندرعباس بودیم، احمدی‌نژاد هم داشت می‌آمد آنجا. گوشه کنار شهر هم پلاکاردهایی زده بودند که در دور دوم سفرهای استانی چه معجزه‌هایی به وقوع خواهد پیوست. مثل این: طراحی پلاکارد جوری است که فکر می‌کنی انگار قرار است احمدی‌نژاد را در موزه‌ی مردم‌شناسی به نمایش بگذارند! یک آرایشگاه هم دیدیم که اسمش را گذاشته بود «پیرایش مهرورزان»! فکر کنم جناب سلمانی تحت تاثیر دور اول سفرهای استانی این اسم را انتخاب کرده باشد! فکر کنم دفعه‌ی بعد که برویم بندر، ببینیم که طباخی همسایه‌ی «پیرایش مهرورزان» هم اسمش را گذاشته «آبگوشت اصول‌گرایان»!

نوشته پیرایش مهرورزان اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
همان روزهایی که بندرعباس بودیم، احمدی‌نژاد هم داشت می‌آمد آنجا. گوشه کنار شهر هم پلاکاردهایی زده بودند که در دور دوم سفرهای استانی چه معجزه‌هایی به وقوع خواهد پیوست. مثل این:

طراحی پلاکارد جوری است که فکر می‌کنی انگار قرار است احمدی‌نژاد را در موزه‌ی مردم‌شناسی به نمایش بگذارند!

یک آرایشگاه هم دیدیم که اسمش را گذاشته بود «پیرایش مهرورزان»! فکر کنم جناب سلمانی تحت تاثیر دور اول سفرهای استانی این اسم را انتخاب کرده باشد!


فکر کنم دفعه‌ی بعد که برویم بندر، ببینیم که طباخی همسایه‌ی «پیرایش مهرورزان» هم اسمش را گذاشته «آبگوشت اصول‌گرایان»!

نوشته پیرایش مهرورزان اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
https://www.ganjei.com/1386/11/29/mehr-varzan-barber/feed/ 3 220
عریضه‌های ما به درگاه شاه فینقیلی https://www.ganjei.com/1386/11/16/shah-fingili-2/ https://www.ganjei.com/1386/11/16/shah-fingili-2/#comments Tue, 05 Feb 2008 16:43:30 +0000 http://aliganjei.wordpress.com/2008/02/05/%d8%b9%d8%b1%db%8c%d8%b6%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%86%d9%82%db%8c%d9%84%db%8c/ «اعلیحضرتا، به گمان این چاکر حقیر درگاه همایونی چنین می‌آید که انگار رتق و فتق امور ممالک محروسه و رسیدگی به کار رعیت، چنان آن شاهنشاه عالیجاه را مشغول کرده باشد که وقتی برای تعقیب و تدقیق در اقوال ینگه دنیایی‌ها نمانده باشد… ینگه‌دنیا و فرنگستان، عساکر به افغانستان و عراق عرب کشیدند و جمله خلق‌الله منتظر بودند که ببینند دول مصلح و مسالمت‌جو بر سر کار می‌آیند و کار دو ملک همسایه سامان می‌گیرد؛ اما چند سالی گذشت و نشد آنچه باید می‌شد… حال اهل ینگه‌دنیا به این نتیجه رسیده‌اند که ما را چه به ساقط کردن دشمن و

نوشته عریضه‌های ما به درگاه شاه فینقیلی اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
«اعلیحضرتا،

به گمان این چاکر حقیر درگاه همایونی چنین می‌آید که انگار رتق و فتق امور ممالک محروسه و رسیدگی به کار رعیت، چنان آن شاهنشاه عالیجاه را مشغول کرده باشد که وقتی برای تعقیب و تدقیق در اقوال ینگه دنیایی‌ها نمانده باشد…

ینگه‌دنیا و فرنگستان، عساکر به افغانستان و عراق عرب کشیدند و جمله خلق‌الله منتظر بودند که ببینند دول مصلح و مسالمت‌جو بر سر کار می‌آیند و کار دو ملک همسایه سامان می‌گیرد؛ اما چند سالی گذشت و نشد آنچه باید می‌شد…

حال اهل ینگه‌دنیا به این نتیجه رسیده‌اند که ما را چه به ساقط کردن دشمن و به دوش کشیدن بار ملتش؟ کار ما همین باشد که دشمن‌مان را چنان ضعیف و بی‌برگ کنیم که آزارش به ما نرسد…

حال اگر بین ممالک محروسه‌ی ایران و عساکر ینگه‌دنیا و احتمالا فرنگ، جنگی در بگیرد، نتیجه‌اش این نخواهد بود که سربازان آن عساکر، بیرق به دست، پای به پایتخت ما بگذارند و صلح و آزادی (حداقل امید به آینده) را برایمان به ارمغان آورند تا شما با تمام جاه و جبروت شاهنشاهی، بروید و (زبانم لال) مبال‌شان را بشویید و …

جنگی اگر دربگیرد، چند بمبی است که فرو می‌ریزد و چند پل و کارخانه و پالایشگاه و چاه نفتی که ویران می‌شود و ما می‌مانیم و حکومتی که دیگر زورش به آمریکا نمی‌رسد؛ ولی تا دل اعلیحضرت بخواهد، زور چزاندن شما و این رعیت حقیر را خواهد داشت…»

یک دوست وبلاگی دارم به اسم اعلیحضرت فینقیلی. حدودا چهل ساله است و بسیار با محبت. هر چند که با عقایدش موافقتی ندارم ولی رشته‌ی دوستی‌مان برقرار است و گهگاهی من با لحن یک رعیت برایش کامنت می‌گذارم و گاهی او در مقام نوازش یک سردار برایم کامنت می‌نویسد یا عکس سیبیلوی مرا روی چیزی مونتاژ می‌کند (اینجا را ببینید).

اعلیحضرت فینقیلی در پست قبلی آرزو کرده بود پیش‌بینی یک پیش‌گو درست از آب در بیاید و سال آینده آمریکا به ایران حمله کند و در جواب ما که گفته بودیم: «آمریکایی‌ها دغدغه‌ی تاج شاهی شما و آبروی رعیتی ما را ندارند…»، گفته بود «ما حاضریم با همین تاج شاهی توالت آمریکایی‌ها را بشوریم…». متن بالا پاسخ جدید من است به جناب اعلیحضرت…

نوشته عریضه‌های ما به درگاه شاه فینقیلی اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
https://www.ganjei.com/1386/11/16/shah-fingili-2/feed/ 1 208
مشاهدات شبانه ما از گشت ارشاد https://www.ganjei.com/1386/11/05/gasht-e-ershad/ https://www.ganjei.com/1386/11/05/gasht-e-ershad/#comments Fri, 25 Jan 2008 06:11:22 +0000 http://aliganjei.wordpress.com/2008/01/25/%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d8%a7%d8%af/ دیشب حوالی هشت شب که توی میدان هفت تیر منتظر همسر گرامی بودیم تا از یکی از مانتو فروشی‌ها بیرون بیاید، چند دقیقه‌ای توی کوک گشت ارشاد رفتیم که نزدیک خروجی جنوبی مترو مشغول ارشاد خلق‌الله بود. اوضاع به نظر خیلی حاد نمی‌آمد و هر کس که توی ون رفت، پنج دقیقه بعدش آمد بیرون و رفت دنبال کارش. یکی از خانم‌ها هم که اکراه داشت به تو رفتن، از یکی از سربازها شنید که چیزی نیست، «خانم توی ماشین» یک فرم می‌دهد که پر کنید و بروید. به علاوه انگار خیلی هم انگیزه‌ای برای ارشاد کردن مردم نداشتند و

نوشته مشاهدات شبانه ما از گشت ارشاد اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
دیشب حوالی هشت شب که توی میدان هفت تیر منتظر همسر گرامی بودیم تا از یکی از مانتو فروشی‌ها بیرون بیاید، چند دقیقه‌ای توی کوک گشت ارشاد رفتیم که نزدیک خروجی جنوبی مترو مشغول ارشاد خلق‌الله بود.

اوضاع به نظر خیلی حاد نمی‌آمد و هر کس که توی ون رفت، پنج دقیقه بعدش آمد بیرون و رفت دنبال کارش. یکی از خانم‌ها هم که اکراه داشت به تو رفتن، از یکی از سربازها شنید که چیزی نیست، «خانم توی ماشین» یک فرم می‌دهد که پر کنید و بروید.

به علاوه انگار خیلی هم انگیزه‌ای برای ارشاد کردن مردم نداشتند و کاملا تفننی گیر می‌دادند.

نوشته مشاهدات شبانه ما از گشت ارشاد اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
https://www.ganjei.com/1386/11/05/gasht-e-ershad/feed/ 5 181
کی بود کی بود من نبودم؟ https://www.ganjei.com/1386/10/11/who-was-that/ https://www.ganjei.com/1386/10/11/who-was-that/#comments Tue, 01 Jan 2008 09:54:01 +0000 http://aliganjei.wordpress.com/2008/01/01/%da%a9%db%8c-%d8%a8%d9%88%d8%af-%da%a9%db%8c-%d8%a8%d9%88%d8%af-%d9%85%d9%86-%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%85%d8%9f/ 1- چند روز مانده به انتخابات مرحله‌ی دوم ریاست جمهوری. شمایید و اکبر. می‌خواهید رای بیاورید. اکبری‌ها دارند تبلیغ می‌کنند که شما تندرو مذهبی هستید و اگر سر کار بیایید شروع می‌کنید به گیر دادن به سر و وضع جوانان. شما توی مصاحبه‌ی تلویزیونی کلا حاشا می‌کنید و با لحن حق به جانب‌تان می‌گویید :«مگه مشکل امروز ما رنگ لباس جووناس؟» 2- انتخاب می‌شوید. باجناق‌تان هم می‌شود فرمانده‌ی نیروی انتظامی. باجناق جان شروع می‌کند به گیر دادن به خواهر و مادر مردم. گیرش هم برعکس زمان باقر خلبان، سه‌پیچ است و ول‌کن هم نیست. اکبری‌ها و سیدممدی‌ها و مصدقی‌ها و

نوشته کی بود کی بود من نبودم؟ اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
1- چند روز مانده به انتخابات مرحله‌ی دوم ریاست جمهوری. شمایید و اکبر. می‌خواهید رای بیاورید. اکبری‌ها دارند تبلیغ می‌کنند که شما تندرو مذهبی هستید و اگر سر کار بیایید شروع می‌کنید به گیر دادن به سر و وضع جوانان. شما توی مصاحبه‌ی تلویزیونی کلا حاشا می‌کنید و با لحن حق به جانب‌تان می‌گویید :«مگه مشکل امروز ما رنگ لباس جووناس؟»

2- انتخاب می‌شوید. باجناق‌تان هم می‌شود فرمانده‌ی نیروی انتظامی. باجناق جان شروع می‌کند به گیر دادن به خواهر و مادر مردم. گیرش هم برعکس زمان باقر خلبان، سه‌پیچ است و ول‌کن هم نیست. اکبری‌ها و سیدممدی‌ها و مصدقی‌ها و رضاکوچولویی‌ها و جرجی‌ها و اینوری‌ها و آنوری‌ها، آن تکه‌ی فیلم انتخاباتی شما را که فرموده بودید مگه مشکل ما … را تکثیر کرده‌اند و با انواع روش‌های آنلاین و آفلاین به دست مردم می‌رسانند… فکر می‌کنید چکار کنید؟ فکرتان به جایی نمی‌رسد. قضیه را زیرسیبیلی رد می‌کنید.

3- برای مصاحبه‌ی زنده‌ی رادیو-تلویزیونی رفته‌اید صدا و سیما. بعد از این که حسابی در مورد همه‌ی مسائل آسمان را به ریسمان بافتید، مجری به عنوان آخرین سوال می‌پرسد که نظرتان در مورد طرح امنیت اجتماعی چیست؟ جاخالی می‌دهید و کلی توضیح می‌دهید که مبارزه با اشرار و قاچاقچیان و قاتلین و راهزنان خیلی کار خوبی است و من خیلی از نیروی انتظامی تشکر می‌کنم. هیچ حرفی هم از خواهر و مادر مردم نمی‌زنید. مجری هم خودی است و گیری نمی‌دهد.

4- شش ماهی از شروع طرح گذشته و آش اینقدر شور شده که خان هم فهمیده. به شوهر دوستتان می‌گویید که خیلی با احتیاط بگوید (جوری که به دوستان تندروتان برنخورد) که شما اصلا در جریان طرح نبوده‌اید و باجناق‌جان می‌داند و عدلیه!

5- باجناق‌جان شاکی می‌شود و ممدشان را می‌فرستد جلوی دوربین که بگوید نامرد نالوطی؟ مگه تو نبودی که توی جلسه‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی طرح ما رو تصویب کردی؟ (فقط گفتی که مقطعی نباشه!)

6- دارید با خودتان فکر می‌کنید که حالا چه غلطی می‌شود کرد؟…

نوشته کی بود کی بود من نبودم؟ اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
https://www.ganjei.com/1386/10/11/who-was-that/feed/ 2 143
هخا میرزایی! https://www.ganjei.com/1386/10/10/ebrahim-mirzaei/ https://www.ganjei.com/1386/10/10/ebrahim-mirzaei/#comments Mon, 31 Dec 2007 12:30:53 +0000 http://aliganjei.wordpress.com/2007/12/31/%d9%87%d8%ae%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7%db%8c%db%8c/ ابراهیم میرزایی را می‌شناسید؟ این ابراهیم خان میرزایی، یا آنجور که هوادارانش می‌گویند: «آقا پرفسور ابراهیم میرزایی» یک کسی است توی مایه‌های خدابیامرز هخا. یعنی جناب میرزایی یک نسخه‌ی دشوارخوان و قدیمی/باستانی از هخا است: هم قدمت خیلی بیشتری دارد و از قبل از انقلاب دارد هخا بازی در می‌آورد و تنهایی ایران را آزاد می‌کند و هم خواندن بیانیه‌هایش خیلی سخت‌تر از حرف‌های عوامانه‌ی هخا است. حالا نمی‌دانم این طرفداران جناب میرزایی ایمیل خصوصی مرا از کجا پیدا کرده‌اند که یک چند وقتی است اعلامیه‌هایشان را برایم می‌فرستند. اعلامیه‌هایشان هم مال زمان قبل از اختراع استانداردهای فارسی در اینترنت

نوشته هخا میرزایی! اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
ابراهیم میرزایی را می‌شناسید؟ این ابراهیم خان میرزایی، یا آنجور که هوادارانش می‌گویند: «آقا پرفسور ابراهیم میرزایی» یک کسی است توی مایه‌های خدابیامرز هخا. یعنی جناب میرزایی یک نسخه‌ی دشوارخوان و قدیمی/باستانی از هخا است: هم قدمت خیلی بیشتری دارد و از قبل از انقلاب دارد هخا بازی در می‌آورد و تنهایی ایران را آزاد می‌کند و هم خواندن بیانیه‌هایش خیلی سخت‌تر از حرف‌های عوامانه‌ی هخا است.

حالا نمی‌دانم این طرفداران جناب میرزایی ایمیل خصوصی مرا از کجا پیدا کرده‌اند که یک چند وقتی است اعلامیه‌هایشان را برایم می‌فرستند. اعلامیه‌هایشان هم مال زمان قبل از اختراع استانداردهای فارسی در اینترنت است و بصورت تصویری فرستاده می‌شود. چند فراز از کلمات قصارشان را نقل می‌کنم، برای تفریح بد نیست:

1- «آیا شایسته است که بدور از مبارزه باشیم و بعد از پیروزی یک ره‌آورد خود را به آن نزدیک کنیم؟» (پسر اون رمل و اسطرلاب منو بیار ببینم این چی میگه؟)

2- «… حق و عدالت در تحت راهبری یگانه نجات‌دهنده‌ی آدمیان آقا پرفسور ابراهیم میرزایی را از زمین تا آسمان‌ها بگسترانیم» (از نظر دستوری «را» باید بعد از «عدالت» قرار می‌گرفت. اینجوری با توجه به اینکه «تحت» معنی «ماتحت» هم می‌دهد، معنی جمله یک کمی ناجور می‌شود!)

3- «شرایط و آمادگی مردم برای قیام وحدت در تحت راهبری آغاز گردیده است» (انشاءالله که «در تحت راهبری» عروسی برگزار شود به همین زودی‌ها)

4- «الکافی راهبر الهادی الحفیظ» (راهبر بر وزن فاهعل از ریشه‌ی ربر!)

سایت این جماعت را فیلتر کرده‌اند ولی می‌ارزد که بشکنید و بروید (مخصوصا بخش نظرسنجی را) بخوانید که چند هفته سوژه‌ی خنده‌تان فراهم باشد. هست alamehaghvaedalat dot com.

نوشته هخا میرزایی! اولین بار در علی گنجه‌ای. پدیدار شد.

]]>
https://www.ganjei.com/1386/10/10/ebrahim-mirzaei/feed/ 117 141