نوشته های بی خواننده

روستای کندوان

۱۳ دیدگاه

کندوان را باید یکبار دیگر ببینم. در مسافرت ارتحالی سری هم به کندوان زدیم، اما خستگی ما و شلوغی کندوان نگذاشت که روستا را درست و حسابی بگردیم و به همه‌ی کنار گوشه‌هایش سرک بکشیم.

روستای کندوان

(عکس از ویکیپدیا)

چیزی که من از کندوان دیدم، روستایی بود در دامنه‌ی کوهی سرسبز، مشرف به دره و کوهی سرسبزتر، با خانه‌هایی در دل صخره‌های دوکی‌شکل، با یک عالمه دستفروش که عسل و بادام و پونه و چیزهای دیگر می‌فروختند، و یک عالمه بازدید کننده که بیشترشان مال همان حوالی بودند و ظرف آورده بودند تا از آب چشمه‌ی کندوان پر کنند و ببرند (ظاهرا خواص درمانی دارد) یا وسایل پیک‌نیک آورده بودند تا همان حوالی اتراق کنند.

روستای کندوان 

صخره‌ها بر خلاف تصور قبلی من سنگی نبودند. یعنی جنس‌شان نوعی خاک خیلی سفت و با مقاومت بالا بود.

روستای کندوان - بافت خاکی صخره

پایین دست ده، نزدیک جاده، خانه‌ها و مغازه‌هایی با مصالح امروزی ساخته بودند که زشتی‌شان بدجوری توی ذوق می‌زد و با بافت سنتی روستا هم هیچ تناسبی نداشت. تابلوهای فلکسی از خانه‌های نوساز هم آزاردهنده‌تر بودند.

روستای کندوان

(از عکس‌های پسردایی – آلبوم کندوان)

برای اینکه بتوانی از بافت سنتی روستا عکس زیبایی بگیری باید از دامنه‌ی کوه روبروی آن بالا می‌رفتی و این کار هم که از ما برنمی‌آمد. اما توی خود روستا فضاهای خوبی برای عکس کلوزآپ پیدا می‌شد.

روستای کندوان

بعضی کندوانی‌ها، دویست تومان می‌گرفتند و داخل خانه‌شان را به بازدید کنندگان نشان می‌دادند. این پیرمرد سر راه پله‌ی یکی از خانه‌های متروکه نشسته بود و از هر نفر صد تومان می‌گرفت و در عوض با چوبدستی‌اش ادای دوتار زدن در می‌آورد و عاشیقی می‌خواند.

ده کندوان

این عکس آن خانه‌ی متروکه‌ای است که پیرمرد سر راهش نشسته بود. به نظرم کسی که سعی کرده شکل ظاهری خانه را کمی امروزی کند و برایش تراس بسازد، از اصول مهندسی سر رشته‌ای نداشته. کارش باعث شده بود که صخره از بالا ترک بخورد و احتمالا دفعه‌ی بعد که به دیدن کندوان می‌رویم ببینیم که این خانه‌ی بخصوص ریخته، یا مجبور شده‌اند برای حفاظتش ستون‌ها حمال بزنند.

روستای کندوان

نوشته علی گنجه ای

۲۶ خرداد ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۳۶ ق.ظ

در دسته از سفر

برچسبها:

۱۳ دیدگاه درباره «روستای کندوان»

با آر.اس.اس مشترک نظرات شوید پیوند Trackback

  1. قربانیان

    ۱ آبان ۹۰ ساعت ۱۲:۴۶ ب.ظ

    من متاسفانه تا کنون نتوانستم برم. ولی با تعریفی که شما داشتید و عزیزان دیگر هم تائید کردند حتما بزودی برای رفتن برنامه ریزی حواخم کرد.

  2. هوشنگ قربانیان

    ۱۵ بهمن ۸۹ ساعت ۱۲:۱۸ ب.ظ

    آدرس وبلاگ آموزش فرهنگ رانندگی :
    http://www.rahnama1378.blogspot.com

  3. هوشنگ قربانیان

    ۱۵ بهمن ۸۹ ساعت ۱۲:۱۷ ب.ظ

    باسلام و تبریک به خاطر این وبلاگ بسیار زیبا .وقتی عکسها را نگاه میکردم فکر کردم در ایران چه جاهای باصفای داریم که شناخته نیست و وقتی سعادت حضور را پیدا کند چقدر لذت می برد. موفقتر باشی .
    اگر خواستی لینک وبلاک خود را در دایرکتوری ایران پیوند وابسته به ایران انجمن به آدرس زیر ثبت من . سریعا تائید خواهد شد.
    http://www.iranpeyvand.ir/index.php
    لینک وبلاگ آموزش فرهنگ رانندگی هم برای افزایش پیجرنک وبلاک شما مفید است

  4. رویا

    ۸ آذر ۸۹ ساعت ۹:۴۶ ب.ظ

    سلام. ببخشید ما قصد داریم توی این ماه آذر بریم کندوان. غیر از هتل لاله کندوان جای دیگه ای برای شب موندن هست؟ضمنا توی این ماه اونجا خوبه؟

  5. رضا

    ۳۰ آبان ۸۹ ساعت ۱۱:۰۳ ق.ظ

    خوب بود

  6. رستمی

    ۲ مرداد ۸۷ ساعت ۲:۴۵ ب.ظ

    حدود دو ماه پیش سفری کاری داشتم به تبریز که حسب علاقه به کندوان باعث شد که به اتفاق دو نفر از همکارانم چند دقیقه ای برویم کندوان . اما متاسفانه آنچیزی که ما دیدیم همان چیزی است که شما وصفش کردید که اگر بخواهم وصفش کنم سخن به درازا میرود . اما فقط یک جمله :
    ای کاش مسئولین این مملکت ارزش تاریخ و فرهنگ مارا می فهمیدند و میدانستند که این اندوخته ها هویت ماست ، وجود ماست . با تشکر

  7. mehrankarzari

    ۲۸ خرداد ۸۷ ساعت ۳:۴۷ ق.ظ

    دفعه بعد با هم می ریم

  8. سورملینا

    ۲۷ خرداد ۸۷ ساعت ۳:۱۸ ب.ظ

    دستتون درد نکنه. زحمت کشیدید. مرسی که ما رو هم در سفر خودتون سهیم کردید !
    خوش به حال اینها که همچین جایی زندگی می کنند. این شهر و تکنولوژی که پدر ما رو درآورد. همین پیرمردی که می بینید، فکر می کنید چه غصه هایی تو زندگیش داره . مطمئنم از من یکی که خیلی آرامشش بیشتره .

  9. ناشناس

    ۲۷ خرداد ۸۷ ساعت ۱۱:۰۷ ق.ظ

    علی خان گنجه‌ای شما احیانا طرفای همدان و کردستان نرفتین که یا لینک این گزارشاتونو به ما بدین یا یه کم از این راهنمایی خوبایی که بلدین بکنین؟؟؟


    نه والله،
    زمان دانشجویی رفتم که نه عکساشو دارم نه یادمه چی به چی بود :(

  10. دینا

    ۲۷ خرداد ۸۷ ساعت ۶:۲۲ ق.ظ

    سلام – دیگه داره حسودیم میشه – سفرنامه تصویری خوب باورپذیرتره دیگه – عکس های غار قلعه کرد هم چشم در اولین فرصت .

  11. کاپیتان مهرداد

    ۲۶ خرداد ۸۷ ساعت ۲:۰۱ ب.ظ

    ای بابا تو تا کندوان رفتی و تبریز نرفتی؟ بابا تبریز زیاد با اونجا فاصله ای نداره…این کوهی رو که هم نام بردی کوه سهند…آب چشمه اش رو من خوردم!…برای بیماریهای کلیوی خوبه…انشاه الله سفر بعدی به تبریز میریم اونجا…


    بابا از تبریز رفتیم کندوان دیگه
    منتها تبریز همه جاش بسته بود، هیچ جاییش رو بجز یه رستوران ندیدیم :(

  12. jarchy

    ۲۶ خرداد ۸۷ ساعت ۱:۱۲ ب.ظ

    دوباره سلام
    قبل از اینکه اجازه بگیرم لینکیدمت ببخشیدا.


    اختیار داری جارچی جان،
    اجازه ما هم دست شماست ;)

  13. jarchy

    ۲۶ خرداد ۸۷ ساعت ۱:۰۸ ب.ظ

    سلام
    خیلی تعریف این مکان شنیدم اما تا به حال موقعیتش پیش نیامد که ببینم فقط از عکس هاش لذت میبرم، ممنون.
    سلامت و پیروز باشی.

نظرتان را ثبت کنید