نوشته های بی خواننده

نامه لباس فصل

۱۵ دیدگاه

توی نیروهای مسلح، همه کار نیاز به دستور و نامه و فرمان و از این جور چیزها دارد … حتی نحوه‌ی لباس پوشیدن. یعنی اینجوری نیست که شما هر وقت سردتان شد کاپشن بپوشید و هر وقت گرمتان شد در بیاورید. اوایل پاییز، وقتی «نامه‌ی لباس فصل» آمد همه با هم کاپشن‌هایشان را می‌پوشند و اوایل بهار وقتی دوباره «نامه‌ی لباس فصل» آمد همه با هم کاپشن‌هایشان را در می‌آورند.

البته توی سپاه آنقدرها نسبت به وضعیت ظاهری سخت‌گیری نمی‌کنند و حتی در مورد کلاه نظامی هم خیلی حساسیتی وجود ندارد (این یکی برای ارتشی‌ها اهمیت ناموسی دارد). ما معمولا توی پادگان بی‌کلاه می‌گردیم و بعضی‌ها برای احتیاط یک کلاه مچاله شده توی جیب‌شان دارند که اگر کسی گیر داد در بیاورند و سرشان کنند.

اما توی همین سپاه هم، هفته‌ای یک بار آن هم دوشنبه‌ها و برای صبحگاه مشترک، قضیه‌ی وضعیت ظاهری را جدی‌تر می‌گیرند و حالا گیرم که کسی به واکس پوتین کسی کاری ندارد ولی حداقلش این است که همه کلاه سرشان است و لباس فصل هم پوشیده‌اند.

از اواخر اسفند پارسال هوا خیلی گرم شد و فروردین هم که دیگر برای خودش تابستانی بود و خجالتی‌ترها (یعنی همان چس‌ماه‌ها!) که کاپشن‌هایشان را طبق آیین نامه پوشیده بودند و زیپش را هم تا بالا کشیده بودند و دکمه‌هایش را هم بسته بودند، عرق‌ریزان سوال می‌کردند که پس این نامه‌ی لباس فصل کی می‌آید؟!

نامه‌ی لباس فصل همین یکشنبه آمد و کل پادگان از رسمی و وظیفه موظف شدند کاپشن‌هایشان را در بیاورند و ظهر یک شنبه، دژبان‌ها به تک‌تک‌مان سفارش کردند که فردا برای صبحگاه مشترک کاپشن تن‌تان نباشد. اما صبح دوشنبه یکدفعه هوا آنقدر سرد شده بود که حتی با کاپشن هم همه از سرما می‌لرزیدند ولی فرمانده‌ی یگان قرارگاه سفت و سخت ایستاده بود و به همه تذکر می‌داد و آخرش صبحگاه که شروع شد کاپشن تن هیچ کس نبود و همه داشتند از سرما می‌لرزیدند.

توی این سوز سرما فکرش را بکنید که گروهان افسران وظیفه، که توی روزهای عادی‌اش آن جوری رژه می‌رفت، جلوی جایگاه چه شاهکاری خلق کرد!

اصلا همه پادگان با نیش باز منتظر بود که نوبت رژه رفتن ما شود. جایتان خالی … جانشین فرمانده‌ی پادگان که همیشه برای حفظ ظاهر هم که شده موقع رژه رفتن ما نیمچه اخمی می‌کند، این دفعه به زور جلوی خنده‌اش را گرفته بود و آخرش به جای «خیلی خوب» و «خیلی بد» و از این جور چیزها گفت: «کاش یه دوربین بود از رژه‌تون فیلم می‌گرفتیم به خودتون نشون میدادیم!»

نوشته‌های «احتمالا» مرتبط:


توصیه:
در صفحه «از سربازی » مطالب و توضیحات بیشتری پیدا میشود. بد نیست سری هم به آنجا بزنید.


نوشته علی گنجه ای

۲۵ فروردین ماه ۱۳۸۸ ساعت ۷:۴۴ ب.ظ

۱۵ دیدگاه درباره «نامه لباس فصل»

با آر.اس.اس مشترک نظرات شوید پیوند Trackback

  1. mehrdad

    ۲۸ فروردین ۸۸ ساعت ۹:۴۳ ب.ظ

    سلام بیشتر از خاطراتت بنویس یاد آموزشی یزد بخیر

    چاکریم ستوان یکم وظیفه مهرداد

  2. محبوبه

    ۲۸ فروردین ۸۸ ساعت ۱:۱۸ ب.ظ

    خداییش سربازی هم عالمی داره ها.

  3. سورملینا

    ۲۸ فروردین ۸۸ ساعت ۱۱:۵۸ ق.ظ

    اتفاقا چند روز پیش که هوا خیلی سرد شده بود من داشتم به این موضوع فکر می کردم. اگه اشتباه نکنم، ۱۵ آذر بخاری ها رو روشن می کنند. چه سرد باشه چه نباشه. کشورهای دیگه دنیا هم اینجوری اند که بابت این چیزها باید نامه بیاد؟ بعد این قانون همه جای ایران یکسانه؟ یعنی مثلا اهواز و اردبیل با هم لباس می پوشند و در میارند؟

  4. مهران

    ۲۷ فروردین ۸۸ ساعت ۹:۵۳ ق.ظ

    به به خوش به حالتان بابا البته برای مواقعی که سر هست می تونین از لباس های زیر مصوب استفاده کنین که بهتون پیشنهاد میشه و بر عکسش با در آوردن خز اورکت می تونین از شدت قضیه کم کنین یادآوری این موضوع که ما تو این سرما بدون اور شب های سخت سر پست چی می کشیدیم* لرزه آوره
    * سیگار به همراه آتیشی که علارغم قانون روشن بود همیشه خیلی حال می داد مخصوصا که دوستان دیگه هم میومدن و شب نشینی داشتیم.

    پیشنهاد میشه به صورت یواشکی از رژه فیلمی تهیه نمایید در یوتیوب قرار دهید ما هم لذت کافی برده باشیم .

    دوست خوب اتوریته عزیز من هم دیر رفتم و خدمت من خیلی سخت تر از اونی بود که شما می رین من مجبور شدم با دوستان دیپلمه برم تصورش رو بکنین به شما پیشنهاد می کنم برین اولا بعد از مدتیخوش خواهد گذشت و اینکه لازمه باور کنینسخت نگیری سخن نمیگزره من با هم خدمتی هام از ۱۰ تا ۲ سال اختلاف داشتمارتشم بودم و تازه از جانشین فرمانده گروهانم بزرگتر بودم

    • اتوریته

      ۲۷ فروردین ۸۸ ساعت ۲:۴۴ ب.ظ

      ممنون مهران عزیز از راهنماییت.
      من حقیقتش ک. ارشدم و البته دنبال معافیت پزشکی بودم، ولی فقط معاف از رزم گیرم اومد. حالا هم رفتن و نرفتن سربازی برام زیاد تفاوتی نمی کنه (از جهت کارتش عرض می کنم)، ولی مساله اینه که چندان مث دوره جوونی نازک نارنجی نیستم و گاهی به خودم می گم پاشم برم.
      باز هم ممنون از راهنماییت

      • علی گنجه ای

        ۲۸ فروردین ۸۸ ساعت ۹:۵۹ ق.ظ

        اتوریته جان،
        راستش به یه فوق لیسانس که معاف از رزم هم باشه اصلا توی سربازی سخت نمگذره. فقط ممکنه توی تقسیم بدشانسی بیاری و بیفتی یه جای دور. اونم باید رو داشته باشی بری نظام وظیفه یا مرکز تقسیم نیرویی که افتادی آویزون شی تا بفرستنت یه جای بهتر. توی این جور مواقع کسایی که یه آدم سن و سال دار همراهشونه خیلی راحتتر کارشون پیش میره. یعنی اگه دیدی جای بدی تقسیم شدی، نگو من ۳۰ سالمه روم نمیشه بابامو دنبال خودم ببرم نظام وظیفه. اگه همه چیز درست پیش رفت و جای خوبی افتادی دیگه تا چشم به هم بزنی میگذره. ۱۸ ماه که بیشتر نیست. اون ۹۰ روز اضافه خدمت رو هم میبخشن. تا حالا من کسی رو ندیدم که اون ۹۰ روز رو کشیده باشه

        • اتوریته

          ۲۸ فروردین ۸۸ ساعت ۸:۵۱ ب.ظ

          ممنون علی جان از راهنمایی شما هم.
          حقیقتش من یه مشاور بد داشتم که اون زمان با این شرایط بهم گفت نرم سربازی؛ چون تک پسر بودم و حدودا ۴ ماه هم مونده بود تا بابام به ۶۰ سال برسه، اون گفت وایسا تا بعدا اثرات سو غیبت رو ببخشند و بعد برو معافیت کفالت بگیر. از اون موقع تا به حال ۵ سال گذشته و خبری نشده؛ در حالیکه (ظاهرا) اگه همون موقع می رفتم سربازی، وسط سربازی هم میشد از معافیت کفالت استفاده کرد. ولی حالا باید منتظر بخشش اثرات سو غیبت باشم که اون هم خبری ازش نیست. راسی شما که شریفی هستی، پس ما هم یه جورایی هم دانشگاهی هستیم. من برقش رو خوندم.

  5. اتوریته

    ۲۶ فروردین ۸۸ ساعت ۲:۳۳ ب.ظ

    استاد! ما همسن شما هستیم و سربازی رو نرفتیم تا به حال. ارزش داره پاشیم بریم یا بی خیالش بشیم؟ بیشتر منظورم تو این سن و ساله

    • علی گنجه ای

      ۲۶ فروردین ۸۸ ساعت ۵:۱۵ ب.ظ

      بستگی به خودت داره که به کارتش نیاز داشته باشی یا نه

      • اتوریته

        ۲۶ فروردین ۸۸ ساعت ۸:۵۲ ب.ظ

        بیشتر منظورم از جهت سختیشه. یعنی ما تو این سن و سال کشش سربازی رو داریم یا نه؟ مخصوصا اینکه من نه تنها پارتی ندارم، بلکه غیبت هم خوردم؛ یحتمل سربازی می افتم بغداد یا غزه!

  6. کمال

    ۲۶ فروردین ۸۸ ساعت ۱۱:۲۹ ق.ظ

    =)) باید یه سر بیام پادگانتون

  7. فینگیل بانو

    ۲۶ فروردین ۸۸ ساعت ۱۰:۱۰ ق.ظ

    :) )) آره این ماجرای کاپشن خیلی جالبه…پارسالم به نظرم هوا کلی سرد شده بود ولی هنوز نمیزاشتن گل باقالی اینا کاپشن بپوشن چون نامه‌اش نیومده بود!!!

  8. ابراهیم

    ۲۶ فروردین ۸۸ ساعت ۹:۱۴ ق.ظ

    =))
    خیلی دوست دارم یه بار رژه شما رو ببینم. از بس تعریف کردی دهنم آب افتاد.

نظرتان را ثبت کنید