نوشته های بی خواننده

آقای علم و صنعت

۱۰ دیدگاه

دوره‌ی آموزشی که بودیم، پادگان خاتمی یزد سه گردان داشت. گردان یک برای لیسانس و بالاتر، گردان دو برای فوق‌دیپلم‌ها و گردان سه هم برای دیپلم و پایین‌تر. دوره‌ی ما تعداد لیسانسه‌ها بیشتر از پیش‌بینی بود و گردان یک پر شد و ما یکی دو روزی بلاتکلیف بودیم تا اینکه آخرش رفتیم توی گردان دو و اینجور شد که گردان دو همه گروهان‌هایش فوق دیپلم بودند الا گردان ۲۱ که ما بودیم.

در کلاس‌های تئوری، جلسه‌ی اول همیشه مدرس می‌پرسید «خوب همه‌تون فوق دیپلمید دیگه؟» و داد بچه‌ها در می‌آمد که نه ما لیسانسیم و نباید اینجا باشیم و از این حرف‌ها (گردان دو کمی سخت‌گیرتر از گردان یک بود و به همین خاطر بچه ها فکر میکردند با قرار گرفتن بین فوق دیپلم‌ها به شان اجحاف شده است). بعد مدرس می‌پرسید که «خوب پس حالا که لیسانسید بگید ببینم چه رشته‌ای هستید؟» آنوقت جواب‌هایی که می‌شنید اینجوری بود: «معدن…عمران…شیمی…بهداشت…فوق لیسانس مهندسی شیمی از دانشگاه علم و صنعت…علوم اجتماعی…شیمی…کامپیوتر…»

این آقای علم و صنعت خیلی به خودش افتخار میکرد و خیلی احساس نخبگی داشت و صبح تا شب هم دنبال گوش بی‌صاحب و مخ بیکار می‌گشت تا به کار بگیرد و روضه‌ی نخبگی‌اش را بخواند. مثلا شب که خسته و کوفته نشسته بودیم دم آسایشگاه و داشتیم پوتین واکس می‌زدیم آقا پیدایش می‌شد و اول کلی از خودش تعریف می‌کرد که چقدر من نخبه‌ام و بعد داستان‌هایی می‌بافت که نمی‌دانم فلان دانشگاه آنور آب برایم فرش قرمز پهن کرده بود که بیا اینجا پایت را بگذار روی تخم چشم ما و از این حرف‌ها. آخر سر هم کلی چس‌ناله تحویل می‌داد که چقدر اوضاع مملکت خراب است که نخبه‌ای مثل او باید بیاید پوتین بپوشد و رژه برود و چقدر جامعه‌ی علمی مملکت از سربازی رفتن چنین نخبه‌ای ضرر کرده است و ….

جلسه‌ی اول کلاس «هدایت سیاسی» هم سرهنگ مربوطه همان سوال «شما همه فوق دیپلمید؟» را پرسید و جواب‌ها را که شنید گفت «ئه! چه جالب! چقدر توی کلاس شما رشته‌ی شیمی زیاده؟». تا آقای علم و صنعت به خودش بجنبد و روضه‌اش را شروع کند، یکی از گوشه‌ی کلاس بلند شد و خیلی با طمائنینه جواب داد «استاد ببخشید رشته‌ی شیمی با مهندسی شیمی فرق داره. حتی توی دانشگاه شریف که ما بودیم، دانشکده‌هایشان هم جدا بود!» سرهنگ کنجکاو شد و ما هم همه داشتیم زیرچشمی آقای علم و صنعت را می‌پاییدیم که حین شنیدن این مکالمه قیافه‌اش چه شکلی می‌شود:

  • لیسانس هستید یا فوق لیسانس؟
  • فوق لیسانس.
  • لیسانس‌تون هم شریف بودید؟
  • بله
  • چطور ادامه تحصیل ندادید؟
  • قصدش رو داشتم که خارج از کشور ادامه بدم، پذیرش هم گرفتم ولی نتونستم برم
  • چه کشوری؟
  • آمریکا، دانشگاه UC Davis و Ohio State و Akron، میخواستم برم آکرون که ویزا نتونستم بگیرم

اینجا مکالمه تمام شد و سرهنگ رفت سراغ درسش (نگاه کنید به پست «هدایت سیاسی» درباره شمه‌ای از درس‌های همین سرهنگ) اما آقای علم و صنعت دیگر تا آخر آموزشی نخبگی یادش رفت.

قهرمان داستان ما هم «فراز فیلیپینی» بود که بعدا درباره‌اش بیشتر می‌نویسم.

نوشته‌های «احتمالا» مرتبط:


توصیه:
در صفحه «از سربازی » مطالب و توضیحات بیشتری پیدا میشود. بد نیست سری هم به آنجا بزنید.


نوشته علی گنجه ای

۵ اسفند ماه ۱۳۸۸ ساعت ۸:۳۷ ق.ظ

۱۰ دیدگاه درباره «آقای علم و صنعت»

با آر.اس.اس مشترک نظرات شوید پیوند Trackback

  1. اراکده

    ۲۲ اسفند ۸۸ ساعت ۶:۰۲ ب.ظ

    یاد بیانات یکی از حضرات افتادم که توی مباحثات سراسر علمی نطق ریاست جمهوریش همیشه می گفت :
    من خودم دانشگاهی ام!
    سلام برادر
    کجایی؟
    به راجر سیرکوئرسکی سلام برسونید :)

  2. حجی

    ۸ اسفند ۸۸ ساعت ۲:۵۹ ب.ظ

    مرسی زیبا بود

  3. صادق

    ۶ اسفند ۸۸ ساعت ۱۰:۱۶ ب.ظ

    علی جون میدونم کی رو میگی:d
    بدشانسی ، توو آسایشگاه ما هم بود
    میمرد واسه یه گوش مفت که یه روضه حسابی بخونه واسش
    شبا هم به شدت خر و پف میکرد:d
    البته از اون طرف آسایشگاه هم فراز خوب جواب خور پفاش رو میداد:d
    توی آموزشی عالمی داشتیم
    روزا مربی تاکتیک عربده میکشید و شبا بقیه دوستان توو عالم خواب با خور پفاشون عربده کشی میکردن:d
    راستی ی پست هم در مورد کوچکی نژاد بنویس
    البته این لینک هم در مورد کوچکی نژاده
    ببین
    http://bargrizan.ir/weblog/?p=225

  4. رها آرامش

    ۶ اسفند ۸۸ ساعت ۹:۰۱ ق.ظ

    سلام
    من اینقده حال میکنم با این صحنه هایی که ادما پر رو حالشون گرفته میشه که حد نداره!
    از این نمونه ادمها منم زیاد دیدم الی به ماشالله …یه دوستی داشتم که مامایی خونده بود اونم کاردانی همیشه هم برای همه چی اظهار نظر میکرد تا همه بفهمند این مامایی خونده … تازه بعد از فارغ التحصیلی که محل هیچ کی دیگه نمی داد تا اینکه الان داره پیام نور مدیریت می خونه چون کارشناسی قبول نشد!
    بابت پیام تون هم تشکر .
    با آرزوی بهترین هابرای شما و خانواده محترمتون!

  5. مازیار

    ۶ اسفند ۸۸ ساعت ۸:۳۰ ق.ظ

    زنده باد. خودشه. راستش این جناب دفتر دار …

    راستی عکس بی ریشت رو در قسمت “در باره من” دیدم. فکر کنم اگه تو رو بی ریش می دیدم، نمی شناختمت!

    راستی عکس پروفایلت من رو یاد کاراکترهای این سریال …”سالهای مشروطه” می اندازه. دقت کن گفتم سریال …!

  6. مازیار

    ۵ اسفند ۸۸ ساعت ۵:۳۹ ب.ظ

    سلام علی
    تو عکسهای وبلاگ، اون عکس مربوط به پایان خدمت، دو سه تا شون رو یادم میاد. پس تو یگان تنها نبودی. اون ستوان یک توپول، همونی نبود که با نوچه زارع می پلکید؟
    هرچی بگم ساحت وبلاگت به غیبت آلوده می شه.
    راستی می دونی مردم ایران باستان وقتی با تمدنهای غربی مثل یونان و روم در جنگ بودند، مشکلات تحریم مثل Java Virtual Machine رو چطوری حل می کردند؟؟؟

  7. ardeshir

    ۵ اسفند ۸۸ ساعت ۴:۴۷ ب.ظ

    سلام، ایول خوب پوزش زده شده.
    دانشگاه آزاد بهتره یا علم و صنعت؟

    • مهران

      ۱۲ اسفند ۸۸ ساعت ۲:۰۰ ب.ظ

      آقا جان با این عنوانت آبرو نذاشتی برای ما من معترضم همین میشه کسی جسارت می کنه می گه آزاد بهتره یا علم و صنعت

نظرتان را ثبت کنید