امروز کلی از دست کارآگاه بهمنی خندیدیم!

آقای حسینی (عکس پایین) آمده بود توی اتاقمان و داشت تعریف میکرد که یکی از همسایههایش که همشهری من و کارآگاه است، (من که اهل همهجا هستم، کارآگاه هم زنجانی است) یک آفتابه آب آورده که بریزد توی ماشینش و رادیاتور که پر شده بقیهاش را ریخته توی موتور!

خلاصه قضیه را با کلی آب و تاب و لهجه تعریف کرد و ما هم کلی خندیدیم ولی رامین شرفکندی داشت تلفن حرف میزند و نفهمید. وقتی تلفنش تمام شد، کارآگاه شروع کرد به تعریف کردن ماجرا برای رامین … من هم سرم به کار خودم بود که دیدم حسینی رو به من کرده و یواشکی دارد میپرسد: «[کارآگاه] ترکه؟!» گفتم: «آره چطور مگه؟» معلوم شد کارآگاه که داشته قضیه را تعریف میکرده، به جای «کارتل» گفته «کاربراتور»! و رامین هم چهار شاخ مانده که آبی که توی موتور ریخته شده چطور از توی کاربراتور سر در آورده!!
رضا
۸ تیر ۸۸ ساعت ۱۲:۵۴ ب.ظ
سلام
ببخشید میخواستم بدونم میشه که آدرس ایمیلی از کارآگاه بهمنی داشته باشم
ما یه جوری با هم هم کاریم البته من تازه کار هستم
اگه می شود به من آدرسی بدهند ممنون میشم چون کاری با ایشون داشتم
با تشکر کارآگاه موسوی
رضا
۸ تیر ۸۸ ساعت ۱۲:۴۹ ب.ظ
سلام
از سایتتون تشکر دارم
موفق باشید
JraNil
۲۲ اسفند ۸۷ ساعت ۱۲:۵۵ ق.ظ
این همان علیرضا بهمنی هست که!
Yasin
۲۸ بهمن ۸۶ ساعت ۱۱:۰۲ ق.ظ
درود!
وبلاگ “رپ یاس” آپدیت شد.
بیا ببین.
در ضمن یادم رفت بگم موفق باشید.
بدرود…
http://1yas.wordpress.com
Yasin
۲۷ بهمن ۸۶ ساعت ۷:۳۴ ب.ظ
درود!
با پست جدید به روزم.
بیا ببین.
http://1yas.wordpress.com
بدرود…
mehrankarzari
۲۷ بهمن ۸۶ ساعت ۲:۰۹ ب.ظ
بابا من نگران این بشر شدم علی کجایی یه خبر بده موبایلشم خاموشه آخه
بهنام
۲۶ بهمن ۸۶ ساعت ۱۲:۵۹ ق.ظ
خیلی جالب بود کلی خندیدم. به کاراگاه سلام برسون
پرنسس
۲۴ بهمن ۸۶ ساعت ۶:۴۳ ب.ظ
شیراز رفتید؟ خوش بگذره! سفر به سلامت. سلام مارو به دخترعمو های دوقلوی همسر گرامی برسونید و از قول من کمی باهاشون بازی کنید
Yasin
۲۴ بهمن ۸۶ ساعت ۹:۳۷ ق.ظ
سلام دوست عزیز.خسته نباشید
من وبلاگ شمارو لینک کردم.
خوشحال میشم به بنده هم سر بزنید.
http://1yas.wordpress.com
میم مثل مهبوبه
۲۲ بهمن ۸۶ ساعت ۴:۰۹ ب.ظ
این یکی یه هلامت تعجبه که مدتها میشه تو گلوم گیر کرده بود.از اون روزی که زینب زنگ زده بود خوابگاه و سوالاتی در مورد لینوکس می پرسید.. من همین جور هاج و واج مونده بودم که نکنه شما دستورات لینوکس رو قورت داده بودین؟
امتحان کارگاه کامپیوتر OPEN BOOK بود..من اگه همچین داداشی می داشتم به جای کتاب و جزوه داداشمو سر جلسه امتحان میاوردم!!!
آبی باشین..خداحافظ
محبوبه
۲۲ بهمن ۸۶ ساعت ۴:۰۵ ب.ظ
!(دومی)
محبوبه
۲۲ بهمن ۸۶ ساعت ۴:۰۳ ب.ظ
سلام.اون علامت تعجب نظرم در مورد خاطره ای بود که تعریف کردین..
محبوبه
۲۲ بهمن ۸۶ ساعت ۴:۰۱ ب.ظ
!
mehrankarzari
۲۱ بهمن ۸۶ ساعت ۱۰:۴۹ ق.ظ
به کاراگاه بگو تقصیر من نبود ناصر دید کللی خندید و یه دفعه رفت فکر کنم فکر شیطانی داره
Afshin
۲۱ بهمن ۸۶ ساعت ۶:۳۶ ق.ظ
رفیق ما تو سرزمین آفتاب و دختران طلایی معتاد خوندن این وبلاگت شدیم. به کاراگاه و رامین هم سلام ما رو برسون.