نوشته های بی خواننده

آرشیو ماهانه

آسمان یارمان بود…

یک نظر

آسمان یارمان بود! هر جا که پا می‌گذاشتیم، هوا صاف و آفتابی و ملایم می‌شد و بعد از رفتن ما به هم می‌ریخت.

اول از تهران رفتیم شیراز و دو روزی پیش خانواده‌ی همسر گرامی بودیم. بعد از آنجا رفتیم بندر عباس. پشت سرمان شیراز بارانی شد و پیش رویمان بندر آفتابی و بهاری! سه روز بندر بودیم و برگشتیم شیراز که به مناسبت ورود ما بارانش بند آمده بود. دو روز دیگر هم شیراز ماندیم و برگشتیم تهران.

توی بندر مهمان «مهدی درویش» و «مریم ترابی» (دو نفر سمت راست) بودیم. مریم از همکلاسی‌های دوره‌ی کارشناسی همسر گرامی بود. میزبانانمان از هیچ جور مهمان نوازی دریغ نکردند و یک دلیل عمده‌ی خوش گذشتن سفر هم داشتن چنین میزبانانی بود.

نوشته علی گنجه ای

۲۸ بهمن ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۲:۴۳ ب.ظ

در دسته از سفر

بازگشتیم…

نظرتان چیست؟

بعد از یک سفر یک هفته‌ای به شیراز و بندر عباس و قشم، امروز صبح به تهران برگشتیم.

سفر بی‌نظیری بود. مدتها بود اینقدر خوش نگذشته بود. کلی عکس گرفتم که به تدریج توی وبلاگ می‌گذارم.

نوشته علی گنجه ای

۲۸ بهمن ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۳۹ ق.ظ

در دسته از سفر

سوتی کارآگاه بهمنی

۱۵ دیدگاه

امروز کلی از دست کارآگاه بهمنی خندیدیم!


آقای حسینی (عکس پایین) آمده بود توی اتاق‌مان و داشت تعریف می‌کرد که یکی از همسایه‌هایش که همشهری من و کارآگاه است، (من که اهل همه‌جا هستم، کارآگاه هم زنجانی است) یک آفتابه آب آورده که بریزد توی ماشینش و رادیاتور که پر شده بقیه‌اش را ریخته توی موتور!


خلاصه قضیه را با کلی آب و تاب و لهجه تعریف کرد و ما هم کلی خندیدیم ولی رامین شرفکندی داشت تلفن حرف می‌زند و نفهمید. وقتی تلفنش تمام شد، کارآگاه شروع کرد به تعریف کردن ماجرا برای رامین … من هم سرم به کار خودم بود که دیدم حسینی رو به من کرده و یواشکی دارد می‌پرسد: «[کارآگاه] ترکه؟!» گفتم: «آره چطور مگه؟» معلوم شد کارآگاه که داشته قضیه را تعریف می‌کرده، به جای «کارتل» گفته «کاربراتور»! و رامین هم چهار شاخ مانده که آبی که توی موتور ریخته شده چطور از توی کاربراتور سر در آورده!!

نوشته علی گنجه ای

۲۰ بهمن ماه ۱۳۸۶ ساعت ۵:۰۳ ب.ظ

سفر به شیراز و گیر سینمایی و نماز عید قربان به امامت حسین مشدی!

۲ دیدگاه

امشب با همسر گرامی می‌رویم شیراز و یک هفته‌ای می‌مانیم. یک زونکن پر از DVD هم از استاد شهنام محمدنظر گرفته‌ایم که اگر برف و بارانی آمد و برنامه‌های فرهنگی شیراز به هم خورد، وقت‌مان را جور دیگری پر کنیم.

چند روزی است که گیر داده‌ام به فیلم دیدن. پنج‌شنبه که سه‌گانه‌ی ماتریکس را از ایمان Neo تا شهادت پرافتخارش، یک نفس تماشا کردم. (بار پنجم یا ششم‌ام بود فکر کنم). دیروز هم که سه تا از فیلم‌هایی که از ممد نوشه گرفته بودیم، دیدیم، یکی از یکی مزخرف‌تر!

این سایت WikiMapia خیلی سایت خوبی است. دلم می‌خواست ببینم فاصله‌ی دقیق تخت جمشید تا نقش رستم چقدر است و هر کسی چیزی گفته بود. از WikiMapia اندازه گرفتم و شد دقیقا ۶۳۰۰ متر!

توی Wikimapia می‌توانید محل‌هایی را که می‌شناسید علامت بگذارید و برایشان توضیح بنویسید و …. اگر چه امکان خیلی خوبی است ولی باعث شده که کلی هم چرند و پرند توی توضیحات مکان‌ها نوشته شده باشد. (حتی بعضی از مکان‌های Approve شده هم پرت و پلا هستند)

مثلا اینجا را نگاه کنید، دقیقا وسط صفحه (زیر فلش) مکانی هست به نام «رویدر جواد یساره»! توی توضیحاتش هم نوشته: «سلام جواد یه خبر دبش برات دارم! نماز عید قربان به امامت حسین مشدی برگزار شد»!!

نوشته علی گنجه ای

۲۰ بهمن ماه ۱۳۸۶ ساعت ۴:۲۹ ب.ظ

وبلاگ‌های شگفت – ۳- فقط آقا ردزنی شد

۴ دیدگاه

از سری معرفی وبلاگ‌های شگفت (توضیح)

نام:

«فقط آقا» ردزنی شد

شرح:

ردزنی منافق مشارکتی

آدرس:

benhoorshalon

میزبان:

بلاگفا

روش آشنایی:

جستجو

نویسنده:

چشم سوم

بلاگفا، postهای وبلاگ‌هایش را «ترتیبی» نامگذاری می‌کند، یعنی آدرس اولین پستی که می‌نویسید می‌شود: http://yourblog.blogfa.com/post-1.aspx، دومی post-2.aspx و الی آخر… اینجوری اگر صاحب وبلاگ پستی را حذف کند خیلی راحت می‌شود فهمید.

وبلاگی هست با نام «فقط آقا» و با توضیح «یادداشت‌های یک ذوب‌شده در ولایت» (faghatagha روی بلاگفا) به نویسندگی «سید کاظم مولایی». این وبلاگ یازده پست داشته که اولینش مال یکم خرداد ۸۶ بوده و آخرینش مال بیست و پنجم تیرماه. ولی از بین این یازده پست، سه پست شماره‌های ۲، ۴ و ۵ را حذف کرده.

از ۲ و ۴ چیزی نمی‌دانم ولی عنوان پست ۵ این بوده: «چرا آقا از جنیفر لوپز افضل تر است؟»

ظاهر وبلاگ و پست‌های حذف‌نشده‌ی آن شبیه همه‌ی وبلاگ‌های بسیجی دیگری است که در اینترنت (خصوصا بلاگفا) زیاد دیده‌ایم.

در یک مقطع زمانی چند وبلاگ بسیجی دیگر، به خاطر غلط‌های املایی فراوان «فقط آقا» و موضوعات عجیب و غریبش (مثل همان پست ۵) نتیجه گرفتند که این وبلاگ کار «منافقان مشارکتی» است و برای بردن آبروی بسیج و حزب‌الله ساخته شده.

خلاصه جریان به اینجا می‌رسد که وبلاگی با عنوان «فقط آقا ردزنی شد» ایجاد می‌کنند و در آن ادعا می‌کنند که صاحب وبلاگ «فقط آقا» فردی است به نام «سعید توکلی‌نیا»، و کلی فحش‌های ناجور به او و سایر مشارکتی‌ها می‌دهند و درخواست می‌کنند که محترمانه سایتش را جمع کند و اگر نکند کلی بلاهای حفاظتی امنیتی سر او خواهد آمد.

در وبلاگ شگفت امروز، عکسی شطرنجی شده هم از این جناب توکلی‌نیا موجود بوده که نمی‌دانم چرا حذف شده. روش «رد زنی» این «منافق مشارکتی» را هم «گاف یکی از دوستانش» ذکر می‌کند.

نوشته علی گنجه ای

۱۷ بهمن ماه ۱۳۸۶ ساعت ۸:۰۳ ب.ظ

آقا دیکته‌ی شما شد ۱۷!

۳ دیدگاه

چهار کلمه‌ی انگلیسی نوشته‌ایم و فقط یکی‌اش (احتمالا) درست است. نمره‌مان چند می‌شود؟


فکر کنم اگر گوشه‌ی پایین سمت راست هم معلوم بود می‌دیدیم که نوشته ISLAMIK یا ISLAMYC!

نوشته علی گنجه ای

۱۷ بهمن ماه ۱۳۸۶ ساعت ۶:۰۱ ب.ظ

عریضه‌های ما به درگاه شاه فینقیلی

یک نظر

«اعلیحضرتا،

به گمان این چاکر حقیر درگاه همایونی چنین می‌آید که انگار رتق و فتق امور ممالک محروسه و رسیدگی به کار رعیت، چنان آن شاهنشاه عالیجاه را مشغول کرده باشد که وقتی برای تعقیب و تدقیق در اقوال ینگه دنیایی‌ها نمانده باشد…

ینگه‌دنیا و فرنگستان، عساکر به افغانستان و عراق عرب کشیدند و جمله خلق‌الله منتظر بودند که ببینند دول مصلح و مسالمت‌جو بر سر کار می‌آیند و کار دو ملک همسایه سامان می‌گیرد؛ اما چند سالی گذشت و نشد آنچه باید می‌شد…

حال اهل ینگه‌دنیا به این نتیجه رسیده‌اند که ما را چه به ساقط کردن دشمن و به دوش کشیدن بار ملتش؟ کار ما همین باشد که دشمن‌مان را چنان ضعیف و بی‌برگ کنیم که آزارش به ما نرسد…

حال اگر بین ممالک محروسه‌ی ایران و عساکر ینگه‌دنیا و احتمالا فرنگ، جنگی در بگیرد، نتیجه‌اش این نخواهد بود که سربازان آن عساکر، بیرق به دست، پای به پایتخت ما بگذارند و صلح و آزادی (حداقل امید به آینده) را برایمان به ارمغان آورند تا شما با تمام جاه و جبروت شاهنشاهی، بروید و (زبانم لال) مبال‌شان را بشویید و …

جنگی اگر دربگیرد، چند بمبی است که فرو می‌ریزد و چند پل و کارخانه و پالایشگاه و چاه نفتی که ویران می‌شود و ما می‌مانیم و حکومتی که دیگر زورش به آمریکا نمی‌رسد؛ ولی تا دل اعلیحضرت بخواهد، زور چزاندن شما و این رعیت حقیر را خواهد داشت…»

یک دوست وبلاگی دارم به اسم اعلیحضرت فینقیلی. حدودا چهل ساله است و بسیار با محبت. هر چند که با عقایدش موافقتی ندارم ولی رشته‌ی دوستی‌مان برقرار است و گهگاهی من با لحن یک رعیت برایش کامنت می‌گذارم و گاهی او در مقام نوازش یک سردار برایم کامنت می‌نویسد یا عکس سیبیلوی مرا روی چیزی مونتاژ می‌کند (اینجا را ببینید).

اعلیحضرت فینقیلی در پست قبلی آرزو کرده بود پیش‌بینی یک پیش‌گو درست از آب در بیاید و سال آینده آمریکا به ایران حمله کند و در جواب ما که گفته بودیم: «آمریکایی‌ها دغدغه‌ی تاج شاهی شما و آبروی رعیتی ما را ندارند…»، گفته بود «ما حاضریم با همین تاج شاهی توالت آمریکایی‌ها را بشوریم…». متن بالا پاسخ جدید من است به جناب اعلیحضرت…

نوشته علی گنجه ای

۱۶ بهمن ماه ۱۳۸۶ ساعت ۷:۴۳ ب.ظ

وام‌مان را گرفتیم

۲ دیدگاه

بالاخره بعد از حدود دو ماه، وام ازدواج‌مان را از صندوق مهر رضا گرفتیم! البته به طور عادی فقط یک هفته کار داشت ولی پیدا کردن ضامن و کاغذبازی بین بانکی، در کنار تنبلی و گرفتاری ما، زمانش را رساند به دوماه.

به هرکدام از زوجین یک میلیون تومان وام می‌دهند که بازپرداخت ۳۶ ماهه دارد و بهره‌ی دو و نیم درصد. یعنی به جای یک میلیون تومان، ۹۶۰ هزار تومان می‌دهند و یک قسط ۲۷ هزار تومانی و ۳۵ قسط ۲۷ هزار و هشتصد تومانی (مجموعا یک میلیون تومان) پس می‌گیرند.

نوشته علی گنجه ای

۱۶ بهمن ماه ۱۳۸۶ ساعت ۶:۱۸ ب.ظ

عکس‌های شهنام محمدنظر از تصادف دیروز میدان تختی

۳ دیدگاه

دیروز عصر نشسته بودیم و با رامین و کارآگاه بهمنی گپ می‌زدیم که محمد صادقی زد به شیشه‌ی دیوار کاذب اتاق‌مان که :«بچه‌ها آتش سوزی را ببینید». جریان این بود که یک موتورسوار توی میدان تختی زده بود به یک تاکسی و موتورش آتش گرفته بود. البته صدای مهیبی هم داشته که همه شنیده بودند الا ما سه نفر.

شهنام محمدنظر عکس‌هایی از ماجرای آتش‌سوزی و خاموش کردنش گرفت که اینجا ببینید. سربازی که توی عکس اول، چند متر دورتر از صحنه روی خط‌کشی عابر پیاده افتاده، راکب موتور بوده و احتمالا قبل از تصادف از روی موتور پایین پریده. به همین دلیل آسیب چندانی ندید و در عکس بعدی مشخص است که بلند شده و دارد می‌رود طرف پیاده‌رو.

نوشته علی گنجه ای

۱۵ بهمن ماه ۱۳۸۶ ساعت ۲:۳۱ ب.ظ

تکان تازه‌ی وبلاگ‌های وطنی

۲ دیدگاه

انگار بالاخره پرشین‌بلاگ و بلاگفا تکانی به خودشان دادند و امکانات جدیدی به سرویس‌شان اضافه کردند.

پرشین بلاگ یک نسخه‌ی کاملا جدید از سرویسش را بطور آزمایشی در آدرس www.mypersianblog.com راه‌اندازی کرده که مخصوصا با MetaWeblog هم کار می‌کند (آفیس دوستان می‌توانند با Word 2007 بنویسند و منتشر کنند) یک سری امکانات موبایلی/پیامکی هم اضافه کرده که فعلا هیچ‌کدام کار نمی‌کنند.

از آنطرف بلاگفا هم انگار به این نتیجه رسیده که با حلوا حلوا دهان شیرین نمی‌شود و برای نگه داشتن وبلاگ‌نویسان و جلوگیری از مهاجرت‌شان به سرویس‌های خارجی، باید امکانات سایتش را زیاد کند و خیلی زحمت کشیده و یک امکان جدید اضافه کرده با عنوان صفحات جداگانه. (بهتر بود می‌گفت صفحات مستقل).

نوشته علی گنجه ای

۱۵ بهمن ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱:۲۸ ب.ظ