پیرامون ناصر پورپیرار بحث و جدل فراوان است. کسی که حوصله و وقت و اعصابش را داشته باشد میتواند با خواندن نوشتههای خود پورپیرار و موافقان و مخالفانش سر در بیاورد که چه میگوید و چه ادعایی دارد؛ اما خواندن آن همه متن و استخراج یک تصویر کلی از جریان پورپیرار کاری نیست که انتظار داشته باشیم یک خوانندهی صرفا کنجکاو انجام دهد.
متن حاضر را برای کسانی نوشتهام که کنجکاوند بدانند قضیهی پورپیرار چیست و برای ارضای این حس کنجکاوی ترجیح میدهند به نوشتهای دسترسی داشته باشند که از آن فضای متشنج و عصبیِ بحث و جدل دور باشد، از توهین و افترا خودداری کند و لحنی آرام و گزارشوار داشته باشد.
احتمالا کنجکاوی بیشتر دوستانی که این نوشته را میخوانند، با خواندن قسمت «اصل مطلب» برطرف میشود. ادامهی متن را برای کسانی نوشتهام که مطالب مربوط به تاریخ و فرهنگ ایران را حرفهایتر تعقیب میکنند.
اصل مطلب
اصل حرف پورپیرار این است که هخامنشیان یک قوم اسلاو بودند که به توطئهی یهود به ایران و بینالنهرین آمدند و تمام (تاکید میکنم تمام) ساکنان بومی ایران و بینالنهرین را کشتند و بعد هم برگشتند به پشت کوههای قفقاز!
به علاوه میگوید که بعد از این قتل عامی که عرض شد، هیچ کس توی ایران زندگی نمیکرده (گفتم که همه کشته شده بودند) تا همین پانصد سال پیش که مهاجران عرب و آفریقایی از اطراف به ایران کنونی مهاجرت کردند و بدون اینکه از قبل همدیگر را بشناسند یا با هم خویشاوندی داشته باشند، ملتی را ساختند که میشود ایرانیهای امروزی!
لابد از خودتان میپرسید به این ترتیب تکلیف وقایع تاریخی که در این ۲۰۰۰ سال افتاده چه میشود؟ این همه شاه و سردار و شاعر و دانشمند و نویسنده کجا میروند؟ این همه آثار تاریخی مربوط به دورههای مختلف تاریخی از کجا آمدهاند؟ تکلیف این همه کتاب تاریخی مربوط به این دورهی ایران چه میشود؟
پاسخ پورپیرار به پرسش شما خیلی ساده و سرراست است! میگوید همهی این شاهان و سرداران و شاعران و دانشمندان و نویسندگان و آثار تاریخی و کتابها توسط یهود جعل شدهاند و هدف یهود هم از این همه جعل این بوده که گناه خود در قتل عام ساکنان بومی ایران در آن زمان را منکر شود!
باورتان نمیشود؟ یا فکر میکنید من دارم در مورد ادعاهای پورپیرار اغراق میکنم؟ نه! واقعا اغراق نمیکنم! پورپیرار روی این قید «همه» تاکید دارد و برای اینکه باورتان شود منظورش از همه واقعا «همه» است در نوشتههای مفصلی سعی میکند به شما بقبولاند که نه سعدی وجود داشته نه حافظ نه شهر شیراز نه اشکانیان نه ساسانیان، … نه اعراب مسلمان حملهای به ایران کردهاند، نه مغول، نه ناصر خسرویی وجود داشته که سفری کرده باشد که سفرنامهای نوشته باشد و … خلاصه تاکید دارد که «همه»ی این چیزها ناشی از «ذهن توطئهگر یهود» و حاصل «جعلیات ارباب کنیسه و کلیسا» است! (توجه دارید که اینجا مسیحیان هم کمی به کمک یهودیان میآیند
)
چرا راه دور برویم؟ پورپیرار میگوید که زبان فارسی «اختراع» یهودیان است و اصلا برای این ساخته شده که بین امت اسلامی تفرقه بیافتد و آنها از وحدت اسلامی دور شوند!
لحن
لحن ناصر پورپیرار در نوشتههایش بسیار تهاجمی و توهین آمیز است. شدت توهین و تمسخر در نوشتههای پورپیرار را میتوان با بیانیههای سیاسی بعضی گروههای کوچک و در دست فراموشی اپوزیسیون مقایسه کرد.
این توهینها و تمسخرها یک وجه عمومی دارد که خطاب آن «یهود» و کسانی است که به زعم پورپیرار به دستور یهود مستنداتی را برای تاریخ ایران جعل کردهاند.
علاوه بر آن وجه عمومی، پورپیرار تمام کسانی را که خدمتی به فرهنگ و تاریخ ایران کردهاند را با انتساب القاب زشت مینوازد و برایش فرقی نمیکند که فردی که به او توهین میکند کوچک است یا بزرگ، زنده است یا مرده، ایرانی است یا خارجی و …
اگر اهل مطالعه در فرهنگ و زبان و تاریخ ایران هستید، نگاهی به کتابخانهتان بیندازید و نام کسانی را که روی کتابهایتان به عنوان نویسنده، مترجم، مصحح یا گردآوری کننده آمده است، ببینید. تقریبا همهی این نامها را میتوانید در کتابها و سایت اینترنتی مربوط به پورپیرار بیابید که با القاب زشتی یاد شدهاند.
اصلا وقتی پورپیرار به ملکالشعرای بهار میگوید: «جرثومهی فرهنگی» حسابش را بکنید که با چه کسی و چه نوع لحنی سر و کار دارید.
وقتی از پورپیرار به خاطر لحنش انتقاد میشود، پاسخی به این مضمون میدهد که من یک گزارشگر یا راوی نیستم و دارم با «یک فریب و جعل تاریخی» مبارزه میکنم و باید لحنم همین باشد.
سطح و اعتبار علمی
خود پورپیرار در تمامی نوشتههایش تاکید دارد که حرفهایش «مستندات خدشهناپذیر علمی»، «محکمات»، «ایرانشناسی بیدروغ» و … است. طرفدارانش هم وی را «استاد بزرگ و دانشمند برجستهی ایران جناب آقای ناصر پورپیرار» خطاب میکنند و اگر هم نخواهند چنین عنوان مفصلی را بکار گیرند، از ذکر پیشوند استاد غفلت نمیکنند.
اما کسانی که اهل خواندن مطالب علمی و نوشتههای دانشمندان هستند، همین که با لحن پرخاشگرانهی پورپیرار روبرو میشوند و توهینهای وی به بزرگان ادب و فرهنگ را میبینند، ناخودآگاه یاد آن دو گفتهی سعدی میافتند که «مشک آن است ک
ه خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید» و «بزرگش نخوانند اهل خرد/که نام بزرگان به زشتی برد» و بلافاصله نوشتههای پورپیرار را از ردهی «علمی» خارج کرده، در ردههای دیگری طبقهبندی میکنند.
به همین دلیل است که تا مدتها پس از آنکه ناصر پورپیرار کتابهای اولیهاش را چاپ کرد، کسی حتی آنقدر آنها را جدی نگرفت که جوابیهای برایش بنویسد و اولین جوابیهها زمانی ظهور کردند که نوشتههای پورپیرار به هیزم آتش تنشهای قومی تبدیل شدند. حتی هنوز هم هیچ کدام از چهرههای طراز اول فرهنگی حاضر نشده با پاسخ دادن به پورپیرار، خود را هم سطح او قرار دهد و جوابیههایی که در سایتهای گوناگون (و اخیرا یکی دو کتاب) میبینیم، حاصل تلاش آن دسته از دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران است که هنوز نام پرآوازهای در این عرصه ندارند.
به نظر من پورپیرار بطور عمدی و آگاهانه قصد دارد اطلاعات نادرستی را به دستهای از خوانندگانش القا کند که از یکسو آشنایی دست اول و عمیقی با تاریخ و فرهنگ ایران ندارند و از سوی دیگر ملزومات بحث علمی و استنتاج منطقی را به خوبی نمیشناسند.
ناصر پورپیرار برای تحت تاثیر قرار دادن این دسته از خوانندگان، شگردهایی دارد که به آنها اشاره میکنم.
شگرد: کماطلاعی مخاطب فرضی
نوشتن برای کسانی که آشنایی تخصصی با موضوعی ندارند، در نفس خود ایرادی ندارد، سهل است، همهی رسانههای عمومی برای مخاطب عام مینویسند و سعی میکنند با ارائهی روایت ساده و همهکسفهمی از موضوع، سطح دانش مخاطبان خود را بالا ببرند.
مشکل وقتی پیدا میشود که کسی روی بیاطلاعی مخاطبین خود حساب باز کند و بکوشد با بهرهگیری از این بیاطلاعی، گزارههای نادرستی را به جای واقعیت به خواننده بقبولاند. چنین روشی را برخی رسانههای نوعا سیاسی به وضوح بکار میبرند و شمردن چند نمونه از کاربرد آن برای هیچ کس دشوار نیست.
تصویری که عامهی مردم از باستانشناسی دارند، چیزی شبیه به صحنههای کشف گنج در فیلمهای هالیوودی است: یک عده با بیل و کلنگ به سراغ یک خرابه یا تپه میروند و شروع میکنند به کندن و بعد از مدتی چیز هیجانانگیزی از زیر زمین در میآید و افراد گروه از خوشحالی بالا و پایین میپرند و به این ترتیب یک چیز باستانی مهم کشف میشود! از این به بعد هم افراد گروه باید مواظب باشند که آنچه کشف شده دست افراد ناباب و badmanهای داستان نیافتد!
برای آنکه تصویر درستی از واقعیت باستانشناسی و مشقتهای کشف یک اثر باستانی داشته باشید، باید پای صحبت یک باستانشناس بنشینید یا گزارشهای فصلی کاوش در سایتهای باستانی را مطالعه کنید و ببینید که باستانشناس با چه دقت و وسواسی یک خرابه را میکاود و پس از بیرون آمدن بازماندههای یک ساختمان یا یک گور چه مشقتهایی را باید برای حفظ آن از اثر باد و باران بکشد و در این میان باید به چه استانداردهای و روشهای سفت و سختی پایبند باشد.
شیوهی کار پورپیرار در جبههی باستانشناسی این جور است که عکسی از مراحل کاوش یک سایت باستانی را نشان میدهد که خوانندهای که دانش باستانشناسی ندارد، نمیتواند تشخیص دهد مربوط به کدام مرحلهی کاوش است و قبلا چه بوده و بعدا چه خواهد شد. بعد توضیح میدهد که بله! خوانندگان عزیز مشاهده میکنند که در این صحنه فلان مزدور صهیونیزم، به دستور جاعلان بیشرم کنیسه و کلیسا در حال جعل تاریخ و گمراه کردن سادهلوحان و زدودن شواهد جنایات تاریخی یهود است!
بعضی از منتقدان به خود زحمت دادهاند و به تکتک این ادعاها پاسخ دادهاند و با تشریح کامل مراحلی که در کشف یک اثر باستانی طی میشود، توضیح دادهاند که آن عکس مربوط به چه مرحلهای است و ادعای پورپیرار چرا نادرست است (مثلا اینجا را ببینید)؛ ولی شاید ناصر پورپیرار روی این نکته حساب میکند که خیلی از خوانندگانش حوصله جستجو و یافتن پاسخ را ندارند و همین اطلاعات عمدا گمراهکننده احتمالا تاثیر مورد نظر او را روی ذهن خوانندگان میگذارد.
در مورد متون کهن هم وضع همینطور است. گیریم اکثر کسانی که میتوانند نوشتههای پورپیرار را به فارسی بخوانند، حافظ را میشناسند و چند بیتی هم از او حفظاند. اما چند نفر میدانند که حافظ در چه دورهی نابسامانی زندگی میکرده و چه ابهامهایی در مورد وقایع تاریخی شیراز زمان حافظ وجود دارد و نسخههای مختلف از اشعارش با چه مرارتهایی نوشته شده و به دست ما رسیده و چه افراد باارزشی عمری را صرف این کردهاند که با مقایسهی دستنویسهای گوناگون و اشعار نقل شده از حافظ در تذکرههای پراکنده، بفهمند که آیا فلان شعر منسوب به حافظ واقعا مال او است یا نه؟ و با چه دقت و موشکافی و تعصبی در مورد این بحث کردهاند که آیا «کشتی شکستگانیم» درست است یا «کشتی نشستگانیم»؟
اینطوری است که پورپیرار گوشهای از بحث و جدل بین عاشقان حافظ در مورد صحت این یا آن نسخه را کاملا گزینشی نقل میکند، سپس با همان لحن حق به جانب و توهینآمیزش نتیجه میگیرد که بله! اصلا کسی به نام حافظ وجود نداشته و چنین کسی با دیوان اشعارش ساختهی یهود است و با نقل یکی دو بیت مانند «به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید» نتیجه میگیرد که یهود چنین دیوانی را جعل کردهاند تا با قرآن مبارزه کنند!
شگرد: حاشیه به جای متن
چند وقت پیش توی بعضی وبلاگها و ایمیلهای فورواردی، خبری نقل شده بود مبنی بر اینکه انیشتین در اواخر عمر بطور محرمانه با آیتالله بروجردی مکاتبه داشته و به مذهب شیعهی دوازده امامی گرویده و حقانیت شیعه را در رسالهای نوشته که تا امروز محرمانه مانده! کمی هم چاشنی پلیسی به خبر اضافه کرده بودند که چند نفر از کسانی که از این رساله خبر داشتهاند بطرز مشکوکی کشته شدهاند و چه و چه …
اصلا متن خبر زار میزد که جعلی است ولی اگر کسی کمی هم شک داشت با یکی دو جستجوی سادهی گوگلی میشد فهمید که جاعل خبر کسی است به اسم مستعار اسکندر فیروز در سایت Iranexperts. (الان کاربرش حذف شده)
اما با وجود اینکه خبر جعلی بود و جعلی بودن آن هم مثل روز روشن بود، بعضی وبلاگهای (سطح پایین) مذهبی آن را نقل کردند و هنوز میبینید که جریان نقل کردن آن ادامه دارد…
حالا فرض کنید کسی به هر دلیل مشکلی با تشیع داشته باشد و بیاید اصل آن متن را با آب و تاب نقل کند و با آب و تاب بیشتری دلایل نادرستی آن را شرح دهد و سپس با توجه به اینکه همهی وبلاگهای نقل کننده، مبلغ تشیع بودهاند، نتیجه بگیرد که پس شیعیان چنین و چنان!
من به چنین کاری میگویم تکیه روی حاشیه به جای متن. (البته مطمئنم که اصطلاح بهتری دارد و ممنون میشوم اگر راهنمایی کنید).
استفادهی آگاهانه یا ناآگاهانه از چنین شگردی در دعواهای ایدئولوژیک این روزها خیلی عمومیت دارد. مثلا چند سال پیش یک فتوای جعلی از یک مفتی تخیلی سعودی به زبان عربی منتشر شده بود که فوتبال حرام است و اگر میخواهید حلال شود باید به جای دو نیمه در سه نیمه بازی کنید و بازیکنان به جای لباس ورزشی لباس خواب بپوشند و چه و چه…! بعد از انتشار این فتوای جعلی، خیلی از سایتهای عربی که دل خوشی از مفتیان نداشتند قضیه را نقل کردند و به مفتیان پریدند که این چه حرفی است! الان هم بعد از سه سال فتوی به فارسی ترجمه شده و بعضی سایتهای سوپر شیعی با نقل آن نتیجههای عجیب و غریبی گرفتهاند که این نشانهی تلاش وهابیت برای قطع ریشههای اسلام است و چه و چه! (کمی مفصلترش را اینجا بخوانید)
ناصر پورپیرار استاد بکارگیری آگاهانهی این شگرد است! یعنی خیلی جاها نظریات بیپایه یا منسوخ شده یا خلاصه آنهایی که طرفداری بین ایرانشناسان ندارد را مطرح میکند، بعد آنرا با همان لحنی که عرض شد نقد میکند، بعد هم نتیجه میگیرد که پس حالا که اینطور شد همهی ایرانشناسی دروغها و جعلیات یهود است!
یک نمونهی خیلی واضح از این شگرد را میشود در داستان «قالیچههای پرنده» دید.
حدود سال ۸۳ خبری پیچید که کتابی در خرابههای الموت کشف شده که راه ساختن قالیچهی پرنده را شرح میدهد و نویسندهاش فلان کس است و فلان جزئیات را هم دارد و بهمان پژوهشگر فرانسوی آن را در SOAS معرفی کرده و چه و چه! اصل خبر داد میزد که جعلی است و اصلا کسی که تاریخ خوانده باشد میداند که هلاکو قلعهی الموت را آتش زد و کتابخانهی آن اول از همه سوخت و کسی هم که یک بار به الموت سر زده باشد یا گزارشهای کاوش را خوانده باشد میداند که هنوز کتابی در سه لایه آوار الموت پیدا نشده است (و با توجه به نشانههای حریق بعید است که پیدا شود). اصولا واکنش کسانی که کمی مطالعه داشتند به چنین خبری یا خنده بود یا عصبانیت!
با این وجود بعضی سایتها خبر را نقل کردند و چاشنیهایی هم به آن اضافه کردند که «به نیاکان خود افتخار کنیم» و چه و چه. به علاوه روزنامهی همشهری هم عین خبر را نقل کرد! (آن زمان محمود احمدینژاد شهردار تهران و مدیر مسوول همشهری بود)
ناصر پورپیرار در نوشتهی مفصلی خبر همشهری را بطور کامل نقل کرده و لابلای آن با همان لحن کذایی دلایل بیاعتباری آن را (البته با چاشنی توطئهی یهود) ذکر کرده و بعد هم نتیجههایی گرفته است از آن جنس که عرض شد! و هنوز هم در نوشتههای پورپیرار، آن قالیچهی پرنده در کنار بقیه شواهد و دلایلش جای قرص و محکمی دارد!
شگرد: جعل!
این شگرد دیگر به اندازهی خود تاریخ قدمت دارد و نیاز چندانی به توضیح و تشریح ندارد: فلانی در کتابش نوشته دو دوتا چهار تا، شما نقل میکنید که آنجا نوشته دو دوتا پنجتا! بعد نتیجه میگیرید پس حتما فلانی که میگوید دو دوتا پنجتا از عوامل یهود و صهیونیزم و استکبار جهانی است و قصد نابودی ریاضیات را دارد!
یکی از موارد آشکار این شگرد مربوط میشود به استفادهی پورپیرار از سفرنامهی نیبور.
نیبور یک یهودی اروپایی بوده که زمان اوایل حکومت کریمخان به ایران سفر میکند و سفرنامهای دارد که در آن شرح بازدیدش از بوشهر، شیراز و تخت جمشید را نوشته است.
در نظر داشته باشید که چون طبق ادعای پورپیرار از زمان خشایارشا تا صفویه کسی در ایران زندگی نمیکرده، پس شیراز هم نمیتواند قدمتی داشته باشد و پورپیرار ادعا میکند که شیراز را اصلا کریمخان زند ساخته! از بین بناهای مشهور شیراز، دروازه قرآن معروف است به اینکه در زمان آل بویه ساخته شده و از نظر پورپیرار این قضیه قطعا جزو جعلیات یهود است.
پورپیرار در بررسی سفرنامهی نیبور میپرسد اگر دروازه قرآنی از زمان آل بویه وجود داشته، و قاعدتا نیبور در سفر به تخت جمشید دوبار از زیر آن رد شده، چرا در نقشهای که در صفحهی فلان کتاب نیبور آمده هیچ نشانهای از دروازه قرآن نیست؟ و چرا دروازهی شمالی شیراز، دروازه اصفهان است؟ (دروازه اصفهان خیلی با دروازه قرآن فاصله دارد) اصل آن نقشه را هم اسکن کرده و بین مطالب گذاشته که دیگر جای هیچ شک و شبههای نباشد.
وقتی سراغ کتاب نیبور میروید و نگاهی به اصل آن نقشه میاندازید، میبینید که اتفاقا دروازه قرآن سر جای خودش است و در توضیح بناهای شیراز هم نوشته: در نقشه شمارهی فلان ۱- تنگ الله اکبر ۲-… (شیرازیها به دروازه قرآن تنگ اللهاکبر هم میگویند) و مقایسه که میکنید میبینید نقشهای که در سایت آقای پورپیرار آمده کمی دستکاری شده!
کمی هم که کتاب را بیشتر ورق میزنید میبینید که نوشته قبلا دروازهی شمالی شهر همان تنگ الله اکبر بوده و در زمان نادرشاه که شهر و روستاهای اطرافش ویران شده، بیشتر مردم و اعیان از شیراز کوچ کردهاند و دیوار و دروازههای فعلی را کریمخان زند ساخته! (این موضوع ویرانی ایران در اثر فشار جنگهای نادر افشار را خیلیها نوشتهاند)
چرا؟
در مورد اینکه چرا ناصر پورپیرار چنین میکند و انگیزهاش از نشر چنین مطالبی چیست، حدسهای مختلفی زدهاند.
با توجه به شگردهای پورپیرار، خصوصا با توجه به اینکه وی در مواردی به وضوح دست به جعل آگاهانه میزند، غیر ممکن است که ادعاهای او صرفا ناشی از اشتباه یا سوءتفاهم باشد.
مخالفین پورپیرار معمولا او را وابسته یا علاقمند به گروههای افراطی فارسستیز معرفی میکنند. اگر به این نکته توجه کنیم که نوعا همهی کسانی که به پورپیرار استناد میکنند و او را استاد خطاب میکنند، گرایشهای تند فارسستیزانه دارند، این فرضیه بیربط به نظر نمیسد.
اما از طرف دیگر باید به این نکته هم توجه کرد که طرفداران این گونه گروهها، معمولا برای پیوستن به چنین جریانهایی، انگیزههای قومی-نژادی دارند و پورپیرار که ظاهرا فارس است و در تهران به دنیا آمده و بزرگ شده و هیچ زبانی غیر از فارسی نمیداند، احتمالا انگیزهی اولیهاش برای طرح چنین نظراتی، جلب توجه چنین گروههایی نبوده است.
در مجموع انگیزهی ناصر پورپیرار از فعالیتهایش، برای من مبهم است و بیشتر حدس میزنم پای نوعی انگیزهی شخصی مثل جلب توجه و شهرت در میان باشد تا چیز دیگر.
پورپیرار و جمهوری اسلامی
ناصر پورپیرار تمام تلاش خود را کرده که شخصیتهای مطرح سیاسی یا سازمانهای رسمی وابسته به نظام جمهوری اسلامی او را تایید کنند یا نظراتش را بپذیرند اما ظاهرا بجز در یک مورد موفقیتی نداشته است.
البته اگر به حضور پررنگ یهودستیزی و ستایش از اسلام و اعراب در نوشتههای پورپیرار توجه کنیم، و از طرف دیگر در نظر بگیریم که جمهوری اسلامی نوعی سرسنگینی با ایران باستان و تمدن پیش از اسلام ایرانیان دارد، ممکن تصور کنیم که پورپیرار احتمالا وابستگی یا نزدیکی با نظام حاکم ایران دارد، ولی در عمل چنین نیست.
چند نکته هست که باعث میشود مذهبیون به طور عام و طرفداران نظام به طور خاص علاقهای به ناصر پورپیرار نداشته باشند.
نکته اول آنکه طبق فرض پورپیرار ایران به هنگام ظهور اسلام خالی از سکنه بوده است و بنابراین وی منکر بروز جنگ بین مسلمانان و ایرانیان میشود و ادعا میکند کل این داستان توطئهی یهود است برای اینکه اسلام را دین شمشیر جلوه دهند! در مقابل مذهبیها اعتقاد دارند که پیروزی اعراب مسلمان در مقابل پادشاهی ساسانی و فتح ایران، نوعی معجزهی الهی و دلیل حقانیت دین اسلام بوده است و اصولا به این پیروزی بسیار افتخار میکنند.
نکتهی دوم این است که پورپیرار منکر وجود شخصی به نام سلمان فارسی در تاریخ است و ادعا میکند «فارس» و «فارسی» از ابداعات یهود در ۵۰۰ سال اخیر هستند! از آن سو شیعیان ایران به سلمان فارسی به خاطر محبوبیتش نزد پیامبر و حمایتش از امام اول شیعیان افتخار میکنند.
نکتهی سوم اینکه بعضی چهرههای کلاسیک ادب فارسی (نوعا شاعران) محبوبیت خاصی بین مذهبیون حاکم بر ایران دارند که ناصر پورپیرار، هم خودِ این چهرهها و هم آثار ادبیشان را جعلی و ساختهی دست یهود میداند. برای مثال حافظ برای روحانیون ایران کسی است که قرآن را به چهارده روایت میخواند و به همین دلیل به نوع درجه اولی از عرفان دست پیدا میکند که در شعر او جاری است (مثلا نگاه کنید به سخنرانی آیت الله مطهری در این مورد). در مقابل پورپیرار حافظ را یک شخصیت خیالی جعل شده توسط یهود میداند و از تک تک شعرهای او تفسیرهای ضد اسلامی دارد!
به هر حال تنها موفقیت پورپیرار در نزدیکی به جمهوری اسلامی، قبولاندن برخی نظراتش به یک چهرهی جنجالی به نام «عباس سلیمی نمین» بوده است.
اما پورپیرار به رغم تلاشهای فراوانش، بجز جلب نظر سلیمی نمین موفقیت دیگری نداشته و نوعی سرخوردگی در جذب انقلابیون در نوشتههای او به چشم میخورد.
نکتهی جالب در این زمینه آنکه، سخنان آیت الله خامنهای در سفر اخیرش به شیراز، در تمجید از تمدن ایران به خصوص در قرون ۴ و ۵ هجری، تجلیل از حافظ و سعدی و مخصوصا سخنرانی مفصلش در کازرون در مورد مقام والای سلمان فارسی، از سوی پورپیرار کاملا نادیده گرفته شد و برخلاف رویهی همیشگی که دوست دارد به هر سخن رسمی در مورد تاریخ ایران پاسخهای تند و تیزی بدهد، در این مورد کاملا سکوت کرد!
نوشتههای «احتمالا» مرتبط:
- در معرفی ناصر پورپیرار شش-هفت روزی است که مشغول نوشتن یک پست در معرفی...
- آزمون استادشناسی! (Ostadology test) شناخت استادهای معروف و آگاهی داشتن از افکار و آراء...
فاطمه
۳۰ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۱۰:۵۸ ق.ظ
کاملا موافقم!
mehrankarzari
۳۱ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۷:۰۷ ق.ظ
حالا ه فهمیدم خیلی چیزای پراکنده ای که می دونستم هم مجتمع شد و اما :
به اعتقاد من این یارو(من ترجیح می دم از عنوان یارو به جای عناوین دیگه استفاده کنم) خیلی زیبا از چند نقطه ضعف ما استفاده کرده و انگشت گذاشته روی نقطه قوت ما جهل ، زود باوری ، شایعه پراکنی و شایعه باوری و عدم دقت در سخنانی که شنیده می کنیم و بیان می کنیم از ضعف
mehrankarzari
۳۱ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۷:۱۳ ق.ظ
حالا ه فهمیدم خیلی چیزای پراکنده ای که می دونستم هم مجتمع شد و اما :
به اعتقاد من این یارو(من ترجیح می دم از عنوان یارو به جای عناوین دیگه استفاده کنم) خیلی زیبا از چند نقطه ضعف ما استفاده کرده و انگشت گذاشته روی نقطه قوت ما جهل ، زود باوری ، شایعه پراکنی و شایعه باوری و عدم دقت در سخنانی که شنیده می کنیم و بیان می کنیم از ضعف و دانش گوینده هیچ آگاهی نداریم از صحت و سقم آن خبری نداریم اما چون فلانی یا فلان کسک گفته ما هم نقل می کنی وبد تر از آن آنچنان جدیت واعتقاد داریم که همه به صحت اون باور می کنند گیرم که این آقا راست بگه یهود اگه عرضه داشت یه فکری بری فلسطینمی کرد و اونجا رو هاپولی می کرد ملتی به بی عرضگی یهود من ندیدم اینان حتی از بودا و … هم بی عرضه ترن هیچ چیز درخشانی ندارن و تنها به افتخاراتی که توسط افراد دیگه براشون خلق شده دست می زنن و من فکر نمی کنم این یارو کمی به مخیلش فشار آورده باشهکه الان وقت خوبی نیست شاید در بهبوحه جنگ ایران و عراق کاری از پیش می برداما از اونجایی که قریب به ۵۰ % جمعیت ایران جوانند و از خصلت های جوای ملی گرایی است و اینکه الان هر آدمی یه کتاب جامع تاریخ ایران داره که حداقل یه نظر بهش انداخته کار به جایی نخواهد برد و من همموافق نظر شما هستم
امیر
۳۰ خرداد ۸۸ ساعت ۵:۰۳ ب.ظ
آقای کار زاری اگر نوشته های شما رو قبول کنیم پس باید بپذیریم که در زمان رواج تاریخ جعلی ما آگاهی پدران ما از تاریخ و فرهنگ یک صدم ما هم نبوده و زمانیکه حتی یک دانشمند ایرانی در ۸۰ سال گذشته نمی بینیم که مستقلا در باب تاریخ هخامنشیان تحقیق کرده باشه پس دانشمندان جاعل غربی هر آنچه دوست داشتند به دلیل نقطه ضعف(جهل ، زود باوری ، شایعه پراکنی و شایعه باوری و عدم دقت در سخنانی که شنیده می کنیم و بیان می کنیم از ضعف و دانش گوینده هیچ آگاهی نداریم از صحت و سقم آن خبری نداریم اما چون فلانی یا فلان کسک گفته ما هم نقل می کنی وبد تر از آن آنچنان جدیت واعتقاد داریم که همه به صحت اون باور می کنندو… ) جامعه را به قبول آنها مجبور کردهاند
اینکه ملت بی عرضه یهود بیشترین سهم منابع پولی دنیا را در اختیار دارد و در معملات سیاسی دنیا نقش آفرین اصلی است نشان میدهد شما دشمن خودتون رو هنوز نشناختید برای آگاهی بیشتر از واقعیت یهود بهتر است کتاب عهد عتیق آنها که تورات هم بخشی از آن جعلیات است رو مطالعه بکنید تا متوجه بشوید چرا خدا در قرآن آنها را لعنت می کند
موفق باشید
هشت پا
۳۱ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۷:۱۶ ق.ظ
درود
با سپاس از زحمتی که کشیدی بابت این مطلب.
میدونی مشکل از زمانی شروع شد که روشنفکران چپگرای ایران دانسته یا ندانسته در خدمت خواست برادر بزرگترشون حزب کمونیست شوروی قرار گرفتند که تنها راه گسترش حزبشون رو در نابودی دین و وطن دوستی میدونستن جالب اینجاست که تمام آقایون چپگرای دیروز امروز در صف تجزیه طلبان قرار دارن!
نمیخوام دنبال تئوری توهم توطئه باشم ولی ساده انگارانه است اگر نیت این آدم رو تنها شهرت طلبی بدونیم شاید در آینده بیشتر در مورد انگیزه های این جور ادمها بدونیم.
طنز تاریخ در اینکه استالین که سالها زمان صرف از بین بردن ناسیونالیزم روسی در شوروی کرد درست زمانی که ارتش هیتلر رو در دروازه مسکو دید جنگ رو نه نبرد کمونیزم و نازیسم بلکه نبرد بزرگ میهنی نامید!
شاد باشی.
mehrankarzari
۳۱ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۷:۱۸ ق.ظ
راستی فکر کنم تقریبا به تناقض مطلب قبل رسیدی؟
کورمان خوش گذشت ؟
ناشناس
۱ خرداد ۸۷ ساعت ۹:۴۷ ق.ظ
بابا دمت گرم
farahad
۲ خرداد ۸۷ ساعت ۱۱:۱۶ ق.ظ
به این وب لاگ سر بزنید. جواب پورپیرار را داده است.
http://www.naria2.blogfa.com
دیده ام فرهاد جان،
ممنون از لینکت
سعید
۳ خرداد ۸۷ ساعت ۹:۲۷ ق.ظ
سلام
ممنون از مطلبت
بنده تا حدودی با ایشون آشنایی دارم و خیلی ها رو هم دیدم که با ایشون هم عقیده هستند . ولی در کل فکر نمی کنم ایشون اون قدر مدارک محکم و معتبری داشته باشه .
البته نظر شخصی من اینه که مشکل از ما مردم ایرانه چون عادت کردیم به گذشته ی خودمون الکی افتخار کنیم بدون اینکه الانمون رو درست کنیم .
بهتره بگم که ما دچار کمبود شدیم ، یک جور عقده داریم و میخوایم به وسیله تقدس بخشیدن به گذشته این کمبود رو جبران کنیم .
شاید شاهان گذشته ظالم بودند ولی این دلیل نمیشه که بگیم ایران بی تمدنه .
در کل این آدم زیاد سواد تاریخی نداره .
آنتی پورپیرار
۱۲ خرداد ۸۷ ساعت ۵:۱۱ ب.ظ
جناب گنجه ای عزیز
با سلام
و ضمن عرض پوزش ، نام منبع در انتهای مقاله گنجانده شد. امیدوارم که در تمامی شئونات زندگی موفق باشید.
آنتی عزیز
ممنون از حسن توجه و سرعت عملتان،
مهرداد مشهد
۱۴ آبان ۸۷ ساعت ۸:۰۵ ب.ظ
با سلام خدمت دوستان
بنده فیلم تختگاه هیچکس رو دیدم . می خواستم یک نکته بسیار مهم رو بگم . همه می دونیم فرض محال ، محال نیست.من فرض را بر این میگذارم که اولا نظام جمهوری اسلامی جهت از بین بردن اقبال جامعه نسبت به تاریخ کهن و دلاوریهای کوروش کبیروآیین زرتشت قسمتهایی از تخت جمشید رو عمدا تخریب ، تعویض ، گم و گور وناقص کرده و نیز جابجایی هایی رو صورت داده تا بتونه به ما بگه اینجا اصلا ساخته نشده . خواهشمندم به این نکته توجه کنید که اینکارها انجامش نه دور از ذهن هست و نه از حکومت جمهوری ولایت فقیه بعید .یک تئوری طراحی شده قبلی که به مرور زمان انجامش دادن. دوم اینکه هیچ بعید نیست در اثر کندو کاو های غیر اصولی قسمتهایی از تخت جمشید مثل یکی از پایه گردونهای دربها که تو فیلم پورپیرار اومده ، زیر فشار بیل و کلنگ و تیشه خراب شده باشه و به همین ترتیب بقیه قسمتها . ولی من فرض اول رو ارجح تر از فرض دوم میدونم هر چند فرض دوم رو هم نمیشه بکلی رد کرد و نادیده گرفت . دوستان خوبم از این نظام جمهوری اسلامی هر کاری بر میاد . اگر یک روزی هم دکترسروش توبه کنه و بگه قرآن کلام خدا بوده و اونوقت این نظام خواهد گفت : دیدید کوروش که آخر فلسفه بود بازگشت به دین اسلام ، پس ما راست میگیم و مردم نیزغافل از اینکه این یک توطئه طرح ریزی شده قبلی بین سروش و نظام باشه. و امثا ل این موارد متعدد میشه بازگفت و حدث زد. فرض محال محال نیست .
کورش دروغی به بزرگی تاریخ
۱۲ بهمن ۸۷ ساعت ۱:۳۱ ق.ظ
البته لازم به ذکر است که رد نظرات یک نویسنده در مورد موضوعی خاص را نباید با گلچینی دلخواه از مطالب آن نویسنده انجام داد . شاید برخی مطالب و نظرات ایشان درست نباشد ولی در مورد ایرادات و نقصهای کشف شده در معماری تخت جمشید چه پاسخی دارید . درمورد نقوش نیمه کاره سربازها و نیزه ها و سرستونها و …. چه پاسخی دارید . در مورد کتیبه های جعلی داریوشی نصب شده در تخت جمشید چه پاسخی دارید . البته از نوشته هایتان معلوم است که به خاطر به خطر افتادن هویت فارسها اینگونه یک طرفه به قاضی رفته اید . باشکوه خواندن یک بنای نیمه کاره توهین به مردم است یا اطلاع رسانی به انها ؟؟؟؟ چرا باید فکر کنیم که کورش مصلح تاریخ بشر بوده با کدامین سند و مدرک ؟ آیا تنها سند شما همان نوشته های اریک اشمیت و امثالهم نیست …. و یا منظورتان نوشته های ویل دورانت است که معلوم نیست منبع و ماخذ ایشان درخصوص نوشته هایشان چیست !! بس است اینهمه تظاهر به تمدن و پیشرفت. اگر هخامنشیان آنگونه که ادعا می شود بودنند تا حالا باید به حکومت خود ادامه می دادند.
ماجد
۱۲ بهمن ۸۷ ساعت ۵:۱۲ ب.ظ
دوست گرامی نمی دانم ایام سربازی وقتی برای شما گذاشته که به مسائل دیگر و سایتتان بپردازید یا نه !
مطالبتان در مورد آقای پورپیرار را خواندم من در مجموع بیشتر نوشته های وبلاگ وی و کتابهایش را خوانده ام بسیاری از مطالبش را قبول کرده ام و بسیاری را نیز قابل قبول نمی دانم مطلب شما در مورد وی نیز نکات جالب توجهی داشت .
مطالب مطرح شده ی وی به نحوی است که نمی توان در مورد آنها حکمی کلی داد مثلا انهدام کامل حیات در منطقه نجد ایران و بین النهرین یا خالی شدن دو هزار ساله ی آن به هیچ وجه با عقل سازگار نیست اما کشتار پوریم فقط در مقیاسی که در تورات آمده محتمل است یا اثر باستانی تاق بستان به قول ایشان یک اثر یونانی و هلنی است و برای ادعایش دلایل جالبی هم آورده است در این زمینه یکی از نظر دهندگان وبلاگش به نام آقای اتفاق در این زمینه تحقیقی انجام داده که فایل پی دی اف آن را من هم دریافت کرده ام که موارد قابل اهمیتی در مورد هلنی بودن ایین اثر و نه ساسانی بودن آن در بر دارد خواستم نظر شما را در این مورد بدانم .
در ضمن نشانی وبلاگی که از آن طریق می توانید به این فایل دسترسی پیدا کنید :http://www.ekhbar.blogfa.com/
ارادتمند ماجد از سقز کوردستان
علی گنجه ای
۱۲ بهمن ۸۷ ساعت ۵:۳۴ ب.ظ
ماجد جان،
راستش تا همینقدر هم از وقتی که برای پورپیرار گذاشته ام پشیمانم. تصورم این است که باید همان موقع که فهمیدم دغدغه پورپیرار کشف حقیقت نیست و در نوشته هایش، اولیه ترین اصل کار علمی، که همان امانت در نقل قول باشد، را هم رعایت نمیکند، باید کنارش میگذاشتم و وقتم را به کارهای مفیدتری اختصاص میدادم.
حتی این روزها در فکر این بودم که همین نوشته را هم حذف کنم چون معمولا کسانی که برایم کامنت میگذارند از تیپ فکری/شخصیتی کامنت بالایی هستند.
در مورد آن مقاله در باب طاق بستان، اگر حوصله اش را داشتید، بد نیست از راه دور بنشینیم و با هم منتخبی از نوشته را با دقت تجزیه و تحلیل کنیم. شاید نتیجه اش جالب شد.
شائشی
۱۳ بهمن ۸۷ ساعت ۱:۱۴ ب.ظ
به نظر من ناصر پور پیرار یک منتقد واقعی است و این تنها وقتی قابل باور است که ما نقد را مخرب بدانیم. اصولا هر نوع نقد سازنده به شدت احمقانه است. نقد باید مخرب باشد. باید بنیان توهم را فرو بریزد و به نظر من پور پیرار این کار را کرده است و بنیان توهم پان فارسیسم و پان ایرانیسم را فرو ریخته است. تمامی ادبیات فلسفی و علوم اجتماعی از نیچه گرفته تا فیلسوفان جدیدی مانند ژیژک و ژان لوک نانسی و غیره، تایید کننده آرای پورپیرار در رابطه با تاریخ هستند. این فیلسوفان همگی بر این باورند کا تاریخ را ملت ها می سازند و هیچ تاریخی به معنای واقعی آن وجود ندارد. پان فارسیسم و پان فارسیسم متهم اصلی جعل تاریخ ایران است. تاریخی که در آن زبان فارسی به سروری می رسد. زبانی که شعر آن افتخار می کند از زبان عربی استفاده کرده است بخصوص این موضوع در رابطه با سبک عراقی کاملا مشهود است. در این سبک استفاده از کلمات عربی و اشعار عربی مایه افتخار شاعران بزرگی مانند سعدی و حافط و مولوی و غیره بوده است. بیایم یک ک از این توهم تمدن عظیم فارسی بیرون بیاییم
احمد
۲۴ بهمن ۸۷ ساعت ۶:۰۹ ب.ظ
خسته نباشید، میون مطالبی که شیوه ی کار پورپیرار رو بررسی کردن، مطلب شما از بهترین ها بود.
چند سایت به نوشته های پورپیرار پاسخهای خوبی میدن اما کافی نیست، همونجور که از یادداشت های این مطلب پیداست، این یه جریان گسترده ست که طیفی از تجزیه طلبان، قومیت گراها و حتی برخی از اسلام گراها اون رو پوشش میدن.
ظاهر قضیه اینه که پورپیرار میخواد اختلاف ها رو از بین ببره و وحدت اسلامی ایجاد کنه؛ اما در عمل، تجزیه طلبان و دشمنان خارجی بیشترین مشتری نوشته های پورپیرار هستن!
علی گنجه ای
۲۴ بهمن ۸۷ ساعت ۶:۲۶ ب.ظ
ممنون از لطفتون
مرتضی
۱۶ اسفند ۸۷ ساعت ۲:۵۹ ق.ظ
عمو جان این اطوارها چه فایده دارد؟ ایشان با ده ها دلیل و از جمله تصاویر هوایی پنجاه سال پیش نخست ثابت کرده اند که شیراز قبل از عهد کریم خان بر زمین نبوده و سپس با درستی و قوت نتیجه گرفته اند هر متنی که از شیراز ماقبل عهد کریم خان خبری دهد، بدون تردید جعلی است. حالا تو هم اگر مایه ای داری و یاآدم مایه داری می شناسی ثابت کن که شیراز یک شهر قدیمی است ولی نه از روی همان نوشته های کاغذی جعلی و اگر از عهده این کار بر نمی آیید همان بهتر که خاموش شوید و آبروی خود را بیش از این نریزید.
Arash
۱۶ اسفند ۸۷ ساعت ۳:۵۰ ق.ظ
سلام راستش اصلا نمی خام بی ادبی کرده باشم ولی خیلی پیاده ای. از اون نوعی که هرگز به عظمت بررسی های دوران ساز استاد پورپیرار پی نبردن و نمی برن. آدرس یه سایت هوادار استاد گذاشتم حالشو ببری!
علی
۱۶ اسفند ۸۷ ساعت ۴:۱۶ ق.ظ
سلام.
اینکه پورپیرار از کجا اومده و می خواد به کجا بره، همش بهانس. اگر کسی به قول مرتضی مایه داره بیاد و ثابت کنه که تخت جمشید تمام شده. این گوی و اینم میدون.
آخه بابا ببیمید این مهرداد مشهد چی نوشته؟
~من فرض را بر این میگذارم که اولا نظام جمهوری اسلامی جهت از بین بردن اقبال جامعه نسبت به تاریخ کهن و دلاوریهای کوروش کبیروآیین زرتشت قسمتهایی از تخت جمشید رو عمدا تخریب ، تعویض ، گم و گور وناقص کرده و نیز جابجایی هایی رو صورت داده تا بتونه به ما بگه اینجا اصلا ساخته نشده~
واقعا زشته. بهتر نیست برید و به دنبال فرضهای یه کم محال تر بگردین؟ لااقل ۵۰۰ تا عکس از تخت جمشید روی سایت دانشگاه شیکاگو هست که مال ۸۰ سال پیشه و میتونید همه رو با حال حاضر تخت جمشید مقایسه کنید. به جای حرف زدن برید و یه کم تحقیق کنید.
شما هم جناب گنجه ای، از این نوشته تان بسیار شرمسار شدم:
~حتی این روزها در فکر این بودم که همین نوشته را هم حذف کنم چون معمولا کسانی که برایم کامنت میگذارند از تیپ فکری/شخصیتی کامنت بالایی هستند.~
این همه کامنت هم فکر و هم تیپ فکری خودتان شما را به ادامه دادن این نوشته ها ترقیب نکرد، اما تا یکی خواست مخالف به زود گفتید باید حذفش کنم؟ این دیگه آخرشه بابا.
برای اینکه به خوانندگان این سایت هم حالی بدهمف آدرس وبلاگ بررسی تخت جمشید رو می دم تا برید و دلایل محکم نیمه کاره بودن تخت جمشید رو بخونید.
http://www.bigfalse.blogfa.com
کورش بزرگ
۳ خرداد ۸۸ ساعت ۲:۲۹ ب.ظ
من به گذشته افتخار میکردم ولی و قتی میبینم شخصی میاد و گذشته رو زیر سوال میبره و این همه آدم به اصطلاح ادیب وباستان شناس حرفی برای گفتن ندارند ، آدم خجالت میکشه…
من خودم رفتم و خوندم کتابهارو و خیلی چیزا که نمیدونستم رو فهمیدم ناراحتم که خودمون رو سال ها گول زدیم …به یکی ترک خر گفتیم و به دیگری بیغیرت کفتیم و خودمونو خدای باستان فرض میکردیم ولی یک لحظه هم به لقب خودمون که پارس یا همان پارس کردنه فکر نکردیم لقبی که وقتی سربازان به قول خودمون فارس، به جایی میرفتند به جای تحقیر ،اقوام اون منطقه به کار میبردند و فرار میکردند که مبادا ما اونارو گاز نگیریم…. این خیانت رو خودمون(بزرگان فعلی پارسی که پشت میزند) به خودمون کردیم …با این گذشته که داشتیم همه رو مسخره کردیم و حالا که مشتمون باز میشه با چه رویی به روی سایر قومهای هموطن نگاه کنیم؟؟؟
پورپیرار مارو بی آبرو کرد ولی ازش ممنونم که نذاشت بیش از این خر بمانیم
سامان
۳۰ خرداد ۸۸ ساعت ۴:۲۲ ب.ظ
با سلام
گذشته از همه نوشته های قابل احترام شما هیچکدام نظریه علمی در رد یافته های پور پیرار نیست من خود خیلی خوشحال می شوم کسی بتواند جواب این شخص را علمی بدهد به قول شما کسانی که خود دستی بر آتش داشته اند سکوتشان نه به دلیل کم ارزشی نوشته های پورپیرار بلکه برعکس همه اساتید بنام از پورپیرار قبل از انتشار نوشته های بهت آور با احترام یاد میکنند. وبعد از آن هم بعضی دو گانه از یک سو با عرض ارادت واز سوی دیگر با ردیات مخفیانه ویا سکوت مطلق منتظر زمانی نامعلومند
آقایان یار شاطر و یا حقی از این دسته اند
http://www.naria.ir/download/html.aspx?number=100
پس لطف بفرمایید دلایل علمی بر رد یافته های ایشان ارئه دهید چون نوشته های شما در مورد بزرگی سعدی زمانی درست است که وجود داشته باشد
و تکرار مکررات هم چاره کار نیست چون برای وجود سعدی وحافظ نیاز به اثبات علمی وجود شهری به اسم شیراز قرن هفتم وهشتم داریم
من پیشنهاد میکنم به جای تهلیل رفتارهای شخصیتی پورپیرار به اثبات کامل بودن تخت جمشید بپردازید. هیچ دانشمندی به دلیل اخلاق بد نظریه اش رد نمیشود .
متاسفانه در نوشته های کاملا مغرضانه شماو دشمنان پورپیرار دلیل علمی برای رد نظرات ایشان ارائه نمیشود و فکر نمی کنم با هزار مشت خاک بردهان پورپیرار هم بتوان کامل بودن تخت جمشید رو ثابت کرد .
در ضمن عدم حمایت دولتمردان هم دلیل بر رد نظریاتش نیست
یا شاید فکر میکنید آقای خامنهای استاد باستان شناس یا تاریخ شناس است .
مطمئن باشید با این نوشته ها به حقانیت نوشته های وی کمک میکنید
شما رو دعوت میکنم بعد از دیدن سی دی تختگاه هیچکس با ردیه ای بر آن خود را اثبات کنید
امیر
۳۰ خرداد ۸۸ ساعت ۴:۴۵ ب.ظ
با سلام
اینکه نوشته های استاد پور پیرار خواننده ندارد خنده دار است اگر اسم پور پیرار رو search بکنید متوجه میشوید که بیشتر از خواننده منتقد دارد که شمار آنها هم کم نیست اگر این خواننده ها بدون مطالعه ردیه نوشته اند پس نوشته هایشان به درد عمه های محترمشان میخورد.واین دلیل بر اهمیت بسیار بالای نظریات استاد است
دوم اینکه با توجه به گسترش اینترنت و درصد مطالعه در کشور ما خوانندگان استاد بسیار قابل توجه است
سوم اینکه شما که انتظار ندارید مهملاتی که در طول بیشتر از۴۰۰ سال در تاریخ وزبان و فرهنگ ما رخنه کرده است در مدت کوتاهی از میان برود با این همه گسترش حقایق پورپیراری بسیار چشمگیر است وامیدوارم نسل آینده با بهره گیری از این حقایق خط بطلانی به مزخرفات ۴۰۰ ساله بکشد.
اینکه شخصی به هر عنوان تاملی در تاریخی می کند که برای ما نوشته اند واین تاریخ آنچنان شیرین و دلفریب است که شک کردن به آن هم گناهی نابخشودنی محسوب میشود. نشانگر حس حقیقت یابی و نپذیرفتن کور کورانه او از داده هاست و قابل تحسین است
زمانیکه به کتابها واسناد و مقالات ارائه شده این شخص مراجعه می کنیم مجموعه دقیق از یافته هایی را میبینیم که برای اولین بار عاری از تقلید و تکرار است اسناد ارایه شده آنقدر دقیق است که کمتر کسی جوابی درمقابل آن دارد و زمانی که میبینیم برخی از اساتید به اصطلاح باستان شناس و ایران شناس چیزی جز فحاشی در آستین ندارند و برخی پشت پرده های دروغ و تزویر از یک سو سر بر آستین حقیقتهای یافته شده توسط استاد پور پیرار میسایند وازسوی دیگر بر انتشار مهملات اسرار میکنند (مراجعه کنید به لینک http://www.naria.ir/download/html.aspx?number=100 ) انسان حقیقت جو نمی تواند بدون فکر در رد و یا قبول ان داده ها تنها به احساسات میهن پرستانه اکتفا کند
آشنایی با ادله های استاد پور پیرار با فحاشی و رد بی چون و چرا و مراجعه به منابع قدیم( که در آنها معمولا اسنادی برای نوشته ها ارایه نشده) ممکن نیست. برای پا گذاردن در این کار زار نیاز به دور انداختن تمام احساساتی است که معمولا مانع بزرگی در مقابل دریافتهای علمی است همه دوستان می دانند که تعصب کلمه ای منفور در جوامع علمی است پس سعی کنید برای دریافت حقایق تعصب را کنار بگذارید واگر وقتش را داشته باشید مطالعه کتابها یا سایت آقای پور پیرار تنها راه رد یا قبول آنهاست و اگر وقتش رو ندارید یا رگ تعصبتان بسیار کلفتتر از حد نرمال است فعلا به دیدن سی دی” تختگاه هیچکس” که در لینک http://www.naria.ir/view/8.aspx?id=402 قابل دانلود است اکتفا کنید
سعی کنید هیچ چیز را جز خدا و کلامش مقدس ندانید .که اگر چنین باشد دچار شرک شده اید یادتان نرود روزی گالیله به خاطر رد قانونی که به قول شما “همه دنیا بدان اعتقاد داشتند و جزو مقدسات بود” نزدیک بود ناهار اون روز کشیشهای قرون وسطایی بشه من تنها چیزی که در بحثهای اخیر ملاحظه کرده ام نشانه هایی از تعصب و بی اطلاعی از مباحث مطرح شده و رجوع به همان منابعی است که خود آن منابع در کرسی اتهام قرار دارند
نگران نباشید دیدن مستندات( تختگاه هیچکس و طوفان نوح) ارایه شده تا به امروز کسی را نکشته است دنیایی که پورپیرار در مقابل دیدگان حقیقت بین میگشاید (البته بعد از گذراندن دوران کوتاهی از حیرت زدگی واحساس نفرت از دروغ) زیبا تر از توهماتی از نوع زرتشت و کورش و اشکانیان و… است
علی گنجه ای
۳۰ خرداد ۸۸ ساعت ۵:۴۶ ب.ظ
من در ابتدا منظورتان را از پاراگراف اول نظرتان متوجه نشدم. یعنی هر چه فکر کردم یادم نیامد که جایی گفته باشم پورپیرار خواننده دارد یا ندارد…
بعد کمی که دقت کردم فهمیدم که شما نام وبلاگ من (نوشته های بی خواننده) را جزو تیتر متن حساب کرده اید و یک پاراگراف در نقدش نوشته اید!!
امیر
۹ تیر ۸۸ ساعت ۳:۳۵ ب.ظ
پس منظور شما از نوشته های بی خواننده نوشته های خودتان است من اشتباه متوجه شدم شما که اینقدر اعتماد به نفس دارید!!! چطور با نوشته های بی خواننده به جنگ پورپیرار آمده اید
علی گنجه ای
۹ تیر ۸۸ ساعت ۳:۴۶ ب.ظ
ای شیطون! آفرین! این دفه دیگه درست فهمیدی!
ali
۲۷ تیر ۸۸ ساعت ۹:۱۱ ب.ظ
این آقا زیاد سواد نداره (مثلا میگه فوندانسیون).ولی این دلیل نمی شه هر کسی که سوادش از اون کمتره راجع بهش نظر بده . بزارید ببینیم دانشمندان باستان شناس جوابی دارند یا نه!
ایرانی؟
۲۸ آذر ۸۸ ساعت ۱۱:۱۰ ق.ظ
شما داری؟
خانه دار
۱۱ مهر ۸۸ ساعت ۱۰:۴۹ ب.ظ
من تازه با نظریات این آقا آشنا شده ام و باید بگویم که با گفته های ایشان نه کاملاً مخالفم و نه کاملاً موافق .
در واقع در بعضی جاها( مثل قبول واقعیت تخت جمشید به عنوان یک سازه ی ناتمام ) با ایشان کاملاً موافقم . زیرا من نیز بعد ازاولین دیدارم از این مکان با شکوه، نا خودآگاه چنین حسی را داشتم و بعید میدانستم که این تخته سنگ ها ،بقایای شهری به عظمت پرس پولیس باشد.
البته به همان اندازه هم با نظریات دیگر ایشان مثل قضیه پوریم و انکار وجودی حافظ و…..مخالفم .ولی به نظر من هیچ مخالفت ویا موافقتی نباید مانع ازآن شود که ما خدای نا کرده با تعصبی کور، گوش و چشم خود را به روی واقعیت ها ببندیم .
خیلی بهتر می شد اگر تبادل نظرات ، در یک فضای علمی وبا حضور کارشناسان واساتید متخصص دراین رشته انجام گیردتا همه ی مردم شاهد روشن شدن حقایق باشند.
در انتها باید بگویم :
این که عده ای از کارشناسان و دانشمندان کشور، به عنوان کم ارزش بودن این نظریه ها از پاسخ گویی به آن ها شانه خالی کنند،اصلاً کار درستی نیست.
مردم همیشه از نخبگان خود خواستار رفع ابهامات و سایه روشن واقعیت های تاریخی کشورشان هستند.
به امید روزی که بیا موزیم به جای فحش دادن ، با هم صحبت کنیم.(البته غیر از شما )
ایرانی؟
۲۸ آذر ۸۸ ساعت ۱۱:۱۰ ق.ظ
بسیار به درک و شعور شما آفرین میگویم
سارا
۱۷ آبان ۸۸ ساعت ۱۱:۳۸ ق.ظ
آقای ناصر پور پیرار حرفاتون خیلی خیلی مسخرست برو بمیر که تو یه ایرانی نیستی یه موجوده خود شیفته که نمیدونه چطوری ابراز وجودیت کنه تو آدم نیستی حیوانی که باید ببرنت باغ وحش
ایرانی؟
۲۸ آذر ۸۸ ساعت ۱۱:۰۹ ق.ظ
کاش حس ناسیوناللیستی تان اجازه می داد کمی حقیقت را ببینید و کاش کمی دانش در وجودتان رخنه کند و کاش کمی صبر داشتید و بی پیش قضاوت نظرش را می خواندید . کاش نگاه های سیاسی دولتمردان ما اینگونه نبود تا شما به گمراهی نمی افتادید . و هزار کاش دیگر . وباز کاش اندکی ادب و شعور در شما بود. کاش می فهمیدید که بیان نظر با توهین بیان بی فرهنگی و بی اصالتی انسانهاست. این خود تاییدیست بر گفته های آن بیدار.
taymaz
۲۸ دی ۸۸ ساعت ۱:۲۳ ب.ظ
salam
az vaghti ke in film ro didam , fekram kheili kheili baz shode
va inke har harfi ro ghabol nakonam
mamad abadani
۵ بهمن ۸۸ ساعت ۷:۲۳ ب.ظ
سلام
اقا جواب فیلم تخت گاه هیچکس رو کی داده؟
از کجا بگیریم؟
mamad abadani
۵ بهمن ۸۸ ساعت ۷:۲۵ ب.ظ
اگه جواب بدی ممنون می شم. یا جواب رو بفرستی به میلم.