نوشته های بی خواننده

ناصر پورپیرار چه می‌گوید؟

۳۶۵ دیدگاه

پیرامون ناصر پورپیرار بحث و جدل فراوان است. کسی که حوصله و وقت و اعصابش را داشته باشد می‌تواند با خواندن نوشته‌های خود پورپیرار و موافقان و مخالفانش سر در بیاورد که چه می‌گوید و چه ادعایی دارد؛ اما خواندن آن همه متن و استخراج یک تصویر کلی از جریان پورپیرار کاری نیست که انتظار داشته باشیم یک خواننده‌ی صرفا کنجکاو انجام دهد.

متن حاضر را برای کسانی نوشته‌ام که کنجکاوند بدانند قضیه‌ی پورپیرار چیست و برای ارضای این حس کنجکاوی ترجیح می‌دهند به نوشته‌ای دسترسی داشته باشند که از آن فضای متشنج و عصبیِ بحث و جدل دور باشد، از توهین و افترا خودداری کند و لحنی آرام و گزارش‌وار داشته باشد.

احتمالا کنجکاوی بیشتر دوستانی که این نوشته را می‌خوانند، با خواندن قسمت «اصل مطلب» برطرف می‌شود. ادامه‌ی متن را برای کسانی نوشته‌ام که مطالب مربوط به تاریخ و فرهنگ ایران را حرفه‌ای‌تر تعقیب می‌کنند.

اصل مطلب

اصل حرف پورپیرار این است که هخامنشیان یک قوم اسلاو بودند که به توطئه‌ی یهود به ایران و بین‌النهرین آمدند و تمام (تاکید می‌کنم تمام) ساکنان بومی ایران و بین‌النهرین را کشتند و بعد هم برگشتند به پشت کوه‌های قفقاز!

به علاوه می‌گوید که بعد از این قتل عامی که عرض شد، هیچ کس توی ایران زندگی نمی‌کرده (گفتم که همه کشته شده بودند) تا همین پانصد سال پیش که مهاجران عرب و آفریقایی از اطراف به ایران کنونی مهاجرت کردند و بدون اینکه از قبل همدیگر را بشناسند یا با هم خویشاوندی داشته باشند، ملتی را ساختند که می‌شود ایرانی‌های امروزی!

لابد از خودتان می‌پرسید به این ترتیب تکلیف وقایع تاریخی که در این ۲۰۰۰ سال افتاده چه می‌شود؟ این همه شاه و سردار و شاعر و دانشمند و نویسنده کجا می‌روند؟ این همه آثار تاریخی مربوط به دوره‌های مختلف تاریخی از کجا آمده‌اند؟ تکلیف این همه کتاب تاریخی مربوط به این دوره‌ی ایران چه می‌شود؟

پاسخ پورپیرار به پرسش شما خیلی ساده و سرراست است! می‌گوید همه‌ی این شاهان و سرداران و شاعران و دانشمندان و نویسندگان و آثار تاریخی و کتاب‌ها توسط یهود جعل شده‌اند و هدف یهود هم از این همه جعل این بوده که گناه خود در قتل عام ساکنان بومی ایران در آن زمان را منکر شود!

باورتان نمی‌شود؟ یا فکر می‌کنید من دارم در مورد ادعاهای پورپیرار اغراق می‌کنم؟ نه! واقعا اغراق نمی‌کنم! پورپیرار روی این قید «همه» تاکید دارد و برای اینکه باورتان شود منظورش از همه واقعا «همه» است در نوشته‌های مفصلی سعی می‌کند به شما بقبولاند که نه سعدی وجود داشته نه حافظ نه شهر شیراز نه اشکانیان نه ساسانیان، … نه اعراب مسلمان حمله‌ای به ایران کرده‌اند، نه مغول، نه ناصر خسرویی وجود داشته که سفری کرده باشد که سفرنامه‌ای نوشته باشد و … خلاصه تاکید دارد که «همه»ی این چیزها ناشی از «ذهن توطئه‌گر یهود» و حاصل «جعلیات ارباب کنیسه و کلیسا» است! (توجه دارید که اینجا مسیحیان هم کمی به کمک یهودیان می‌آیند ;) )

چرا راه دور برویم؟ پورپیرار می‌گوید که زبان فارسی «اختراع» یهودیان است و اصلا برای این ساخته شده که بین امت اسلامی تفرقه بیافتد و آنها از وحدت اسلامی دور شوند!

لحن

لحن ناصر پورپیرار در نوشته‌هایش بسیار تهاجمی و توهین آمیز است. شدت توهین و تمسخر در نوشته‌های پورپیرار را می‌توان با بیانیه‌های سیاسی بعضی گروه‌های کوچک و در دست فراموشی اپوزیسیون مقایسه کرد.

این توهین‌ها و تمسخرها یک وجه عمومی دارد که خطاب آن «یهود» و کسانی است که به زعم پورپیرار به دستور یهود مستنداتی را برای تاریخ ایران جعل کرده‌اند.

علاوه بر آن وجه عمومی، پورپیرار تمام کسانی را که خدمتی به فرهنگ و تاریخ ایران کرده‌اند را با انتساب القاب زشت می‌نوازد و برایش فرقی نمی‌کند که فردی که به او توهین می‌کند کوچک است یا بزرگ، زنده است یا مرده، ایرانی است یا خارجی و …

اگر اهل مطالعه در فرهنگ و زبان و تاریخ ایران هستید، نگاهی به کتابخانه‌تان بیندازید و نام کسانی را که روی کتاب‌هایتان به عنوان نویسنده، مترجم، مصحح یا گردآوری کننده آمده است، ببینید. تقریبا همه‌ی این نام‌ها را می‌توانید در کتاب‌ها و سایت اینترنتی مربوط به پورپیرار بیابید که با القاب زشتی یاد شده‌اند.

اصلا وقتی پورپیرار به ملک‌الشعرای بهار می‌گوید: «جرثومه‌ی فرهنگی» حسابش را بکنید که با چه کسی و چه نوع لحنی سر و کار دارید.

وقتی از پورپیرار به خاطر لحنش انتقاد می‌شود، پاسخی به این مضمون می‌دهد که من یک گزارشگر یا راوی نیستم و دارم با «یک فریب و جعل تاریخی» مبارزه می‌کنم و باید لحنم همین باشد.

سطح و اعتبار علمی

خود پورپیرار در تمامی نوشته‌هایش تاکید دارد که حرف‌هایش «مستندات خدشه‌ناپذیر علمی»، «محکمات»، «ایران‌شناسی بی‌دروغ» و … است. طرفدارانش هم وی را «استاد بزرگ و دانشمند برجسته‌ی ایران جناب آقای ناصر پورپیرار» خطاب می‌کنند و اگر هم نخواهند چنین عنوان مفصلی را بکار گیرند، از ذکر پیشوند استاد غفلت نمی‌کنند.

اما کسانی که اهل خواندن مطالب علمی و نوشته‌های دانشمندان هستند، همین که با لحن پرخاشگرانه‌ی پورپیرار روبرو می‌شوند و توهین‌های وی به بزرگان ادب و فرهنگ را می‌بینند، ناخودآگاه یاد آن دو گفته‌ی سعدی می‌افتند که «مشک آن است ک
ه خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید» و «بزرگش نخوانند اهل خرد/که نام بزرگان به زشتی برد» و بلافاصله نوشته‌های پورپیرار را از رده‌ی «علمی» خارج کرده، در رده‌های دیگری طبقه‌بندی می‌کنند.

به همین دلیل است که تا مدت‌ها پس از آنکه ناصر پورپیرار کتاب‌های اولیه‌اش را چاپ کرد، کسی حتی آنقدر آنها را جدی نگرفت که جوابیه‌ای برایش بنویسد و اولین جوابیه‌ها زمانی ظهور کردند که نوشته‌های پورپیرار به هیزم آتش تنش‌های قومی تبدیل شدند. حتی هنوز هم هیچ کدام از چهره‌های طراز اول فرهنگی حاضر نشده با پاسخ دادن به پورپیرار، خود را هم سطح او قرار دهد و جوابیه‌هایی که در سایت‌های گوناگون (و اخیرا یکی دو کتاب) می‌بینیم، حاصل تلاش آن دسته از دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران است که هنوز نام پرآوازه‌ای در این عرصه ندارند.

به نظر من پورپیرار بطور عمدی و آگاهانه قصد دارد اطلاعات نادرستی را به دسته‌ای از خوانندگانش القا کند که از یکسو آشنایی دست اول و عمیقی با تاریخ و فرهنگ ایران ندارند و از سوی دیگر ملزومات بحث علمی و استنتاج منطقی را به خوبی نمی‌شناسند.

ناصر پورپیرار برای تحت تاثیر قرار دادن این دسته از خوانندگان، شگردهایی دارد که به آنها اشاره می‌کنم.

شگرد: کم‌اطلاعی مخاطب فرضی

نوشتن برای کسانی که آشنایی تخصصی با موضوعی ندارند، در نفس خود ایرادی ندارد، سهل است، همه‌ی رسانه‌های عمومی برای مخاطب عام می‌نویسند و سعی می‌کنند با ارائه‌ی روایت ساده و همه‌کس‌فهمی از موضوع، سطح دانش مخاطبان خود را بالا ببرند.

مشکل وقتی پیدا می‌شود که کسی روی بی‌اطلاعی مخاطبین خود حساب باز کند و بکوشد با بهره‌گیری از این بی‌اطلاعی، گزاره‌های نادرستی را به جای واقعیت به خواننده بقبولاند. چنین روشی را برخی رسانه‌های نوعا سیاسی به وضوح بکار می‌برند و شمردن چند نمونه از کاربرد آن برای هیچ کس دشوار نیست.

تصویری که عامه‌ی مردم از باستان‌شناسی دارند، چیزی شبیه به صحنه‌های کشف گنج در فیلم‌های هالیوودی است: یک عده با بیل و کلنگ به سراغ یک خرابه یا تپه می‌روند و شروع می‌کنند به کندن و بعد از مدتی چیز هیجان‌انگیزی از زیر زمین در می‌آید و افراد گروه از خوشحالی بالا و پایین می‌پرند و به این ترتیب یک چیز باستانی مهم کشف می‌شود! از این به بعد هم افراد گروه باید مواظب باشند که آنچه کشف شده دست افراد ناباب و badmanهای داستان نیافتد!

برای آنکه تصویر درستی از واقعیت باستان‌شناسی و مشقت‌های کشف یک اثر باستانی داشته باشید، باید پای صحبت یک باستان‌شناس بنشینید یا گزار‌ش‌های فصلی کاوش در سایت‌های باستانی را مطالعه کنید و ببینید که باستان‌شناس با چه دقت و وسواسی یک خرابه را می‌کاود و پس از بیرون آمدن بازمانده‌های یک ساختمان یا یک گور چه مشقت‌هایی را باید برای حفظ آن از اثر باد و باران بکشد و در این میان باید به چه استانداردهای و روش‌های سفت و سختی پایبند باشد.

شیوه‌ی کار پورپیرار در جبهه‌ی باستان‌شناسی این جور است که عکسی از مراحل کاوش یک سایت باستانی را نشان می‌دهد که خواننده‌ای که دانش باستان‌شناسی ندارد، نمی‌تواند تشخیص دهد مربوط به کدام مرحله‌ی کاوش است و قبلا چه بوده و بعدا چه خواهد شد. بعد توضیح می‌دهد که بله! خوانندگان عزیز مشاهده می‌کنند که در این صحنه فلان مزدور صهیونیزم، به دستور جاعلان بیشرم کنیسه و کلیسا در حال جعل تاریخ و گمراه کردن ساده‌لوحان و زدودن شواهد جنایات تاریخی یهود است!

بعضی از منتقدان به خود زحمت داده‌اند و به تک‌تک این ادعاها پاسخ داده‌اند و با تشریح کامل مراحلی که در کشف یک اثر باستانی طی می‌شود، توضیح داده‌اند که آن عکس مربوط به چه مرحله‌ای است و ادعای پورپیرار چرا نادرست است (مثلا اینجا را ببینید)؛ ولی شاید ناصر پورپیرار روی این نکته حساب می‌کند که خیلی از خوانندگانش حوصله جستجو و یافتن پاسخ را ندارند و همین اطلاعات عمدا گمراه‌کننده احتمالا تاثیر مورد نظر او را روی ذهن خوانندگان می‌گذارد.

در مورد متون کهن هم وضع همینطور است. گیریم اکثر کسانی که می‌توانند نوشته‌های پورپیرار را به فارسی بخوانند، حافظ را می‌شناسند و چند بیتی هم از او حفظ‌اند. اما چند نفر می‌دانند که حافظ در چه دوره‌ی نابسامانی زندگی می‌کرده و چه ابهام‌هایی در مورد وقایع تاریخی شیراز زمان حافظ وجود دارد و نسخه‌های مختلف از اشعارش با چه مرارت‌هایی نوشته شده و به دست ما رسیده و چه افراد باارزشی عمری را صرف این کرده‌اند که با مقایسه‌ی دستنویس‌های گوناگون و اشعار نقل شده از حافظ در تذکره‌های پراکنده، بفهمند که آیا فلان شعر منسوب به حافظ واقعا مال او است یا نه؟ و با چه دقت و موشکافی و تعصبی در مورد این بحث کرده‌اند که آیا «کشتی شکستگانیم» درست است یا «کشتی نشستگانیم»؟

اینطوری است که پورپیرار گوشه‌ای از بحث و جدل بین عاشقان حافظ در مورد صحت این یا آن نسخه را کاملا گزینشی نقل می‌کند، سپس با همان لحن حق به جانب و توهین‌آمیزش نتیجه می‌گیرد که بله! اصلا کسی به نام حافظ وجود نداشته و چنین کسی با دیوان اشعارش ساخته‌ی یهود است و با نقل یکی دو بیت مانند «به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید» نتیجه می‌گیرد که یهود چنین دیوانی را جعل کرده‌اند تا با قرآن مبارزه کنند!

شگرد: حاشیه به جای متن

چند وقت پیش توی بعضی وبلاگ‌ها و ایمیل‌های فورواردی، خبری نقل شده بود مبنی بر اینکه انیشتین در اواخر عمر بطور محرمانه با آیت‌الله بروجردی مکاتبه داشته و به مذهب شیعه‌ی دوازده امامی گرویده و حقانیت شیعه را در رساله‌ای نوشته که تا امروز محرمانه مانده! کمی هم چاشنی پلیسی به خبر اضافه کرده بودند که چند نفر از کسانی که از این رساله خبر داشته‌اند بطرز مشکوکی کشته شده‌اند و چه و چه …

اصلا متن خبر زار می‌زد که جعلی است ولی اگر کسی کمی هم شک داشت با یکی دو جستجوی ساده‌ی گوگلی می‌شد فهمید که جاعل خبر کسی است به اسم مستعار اسکندر فیروز در سایت Iranexperts. (الان کاربرش حذف شده)

اما با وجود اینکه خبر جعلی بود و جعلی بودن آن هم مثل روز روشن بود، بعضی وبلاگ‌های (سطح پایین) مذهبی آن را نقل کردند و هنوز می‌بینید که جریان نقل کردن آن ادامه دارد…

حالا فرض کنید کسی به هر دلیل مشکلی با تشیع داشته باشد و بیاید اصل آن متن را با آب و تاب نقل کند و با آب و تاب بیشتری دلایل نادرستی آن را شرح دهد و سپس با توجه به اینکه همه‌ی وبلاگ‌های نقل کننده، مبلغ تشیع بوده‌اند، نتیجه بگیرد که پس شیعیان چنین و چنان!

من به چنین کاری می‌گویم تکیه روی حاشیه به جای متن. (البته مطمئنم که اصطلاح بهتری دارد و ممنون می‌‌شوم اگر راهنمایی کنید).

استفاده‌ی آگاهانه یا ناآگاهانه از چنین شگردی در دعواهای ایدئولوژیک این روزها خیلی عمومیت دارد. مثلا چند سال پیش یک فتوای جعلی از یک مفتی تخیلی سعودی به زبان عربی منتشر شده بود که فوتبال حرام است و اگر می‌خواهید حلال شود باید به جای دو نیمه در سه نیمه بازی کنید و بازیکنان به جای لباس ورزشی لباس خواب بپوشند و چه و چه…! بعد از انتشار این فتوای جعلی، خیلی از سایت‌های عربی که دل خوشی از مفتیان نداشتند قضیه را نقل کردند و به مفتیان پریدند که این چه حرفی است! الان هم بعد از سه سال فتوی به فارسی ترجمه شده و بعضی سایت‌های سوپر شیعی با نقل آن نتیجه‌های عجیب و غریبی گرفته‌اند که این نشانه‌ی تلاش وهابیت برای قطع ریشه‌های اسلام است و چه و چه! (کمی مفصل‌ترش را اینجا بخوانید)

ناصر پورپیرار استاد بکارگیری آگاهانه‌ی این شگرد است! یعنی خیلی جاها نظریات بی‌پایه یا منسوخ شده یا خلاصه آنهایی که طرفداری بین ایران‌شناسان ندارد را مطرح می‌کند، بعد آنرا با همان لحنی که عرض شد نقد می‌کند، بعد هم نتیجه می‌گیرد که پس حالا که اینطور شد همه‌ی ایران‌شناسی دروغ‌ها و جعلیات یهود است!

یک نمونه‌ی خیلی واضح از این شگرد را می‌شود در داستان «قالیچه‌های پرنده» دید.

حدود سال ۸۳ خبری پیچید که کتابی در خرابه‌های الموت کشف شده که راه ساختن قالیچه‌ی پرنده را شرح می‌دهد و نویسنده‌اش فلان کس است و فلان جزئیات را هم دارد و بهمان پژوهشگر فرانسوی آن را در SOAS معرفی کرده و چه و چه! اصل خبر داد می‌زد که جعلی است و اصلا کسی که تاریخ خوانده باشد می‌داند که هلاکو قلعه‌ی الموت را آتش زد و کتابخانه‌ی آن اول از همه سوخت و کسی هم که یک بار به الموت سر زده باشد یا گزارش‌های کاوش را خوانده باشد می‌داند که هنوز کتابی در سه لایه آوار الموت پیدا نشده است (و با توجه به نشانه‌های حریق بعید است که پیدا شود). اصولا واکنش کسانی که کمی مطالعه داشتند به چنین خبری یا خنده بود یا عصبانیت!

با این وجود بعضی سایت‌ها خبر را نقل کردند و چاشنی‌هایی هم به آن اضافه کردند که «به نیاکان خود افتخار کنیم» و چه و چه. به علاوه روزنامه‌ی همشهری هم عین خبر را نقل کرد! (آن زمان محمود احمدی‌نژاد شهردار تهران و مدیر مسوول همشهری بود)

ناصر پورپیرار در نوشته‌ی مفصلی خبر همشهری را بطور کامل نقل کرده و لابلای آن با همان لحن کذایی دلایل بی‌اعتباری آن را (البته با چاشنی توطئه‌ی یهود) ذکر کرده و بعد هم نتیجه‌هایی گرفته است از آن جنس که عرض شد! و هنوز هم در نوشته‌های پورپیرار، آن قالیچه‌ی پرنده در کنار بقیه شواهد و دلایلش جای قرص و محکمی دارد!

شگرد: جعل!

این شگرد دیگر به اندازه‌ی خود تاریخ قدمت دارد و نیاز چندانی به توضیح و تشریح ندارد: فلانی در کتابش نوشته دو دوتا چهار تا، شما نقل می‌کنید که آنجا نوشته دو دوتا پنج‌تا! بعد نتیجه می‌گیرید پس حتما فلانی که می‌گوید دو دوتا پنج‌تا از عوامل یهود و صهیونیزم و استکبار جهانی است و قصد نابودی ریاضیات را دارد!

یکی از موارد آشکار این شگرد مربوط می‌شود به استفاده‌ی پورپیرار از سفرنامه‌ی نیبور.

نیبور یک یهودی اروپایی بوده که زمان اوایل حکومت کریم‌خان به ایران سفر می‌کند و سفرنامه‌ای دارد که در آن شرح بازدیدش از بوشهر، شیراز و تخت جمشید را نوشته است.

در نظر داشته باشید که چون طبق ادعای پورپیرار از زمان خشایارشا تا صفویه کسی در ایران زندگی نمی‌کرده، پس شیراز هم نمی‌تواند قدمتی داشته باشد و پورپیرار ادعا می‌کند که شیراز را اصلا کریمخان زند ساخته! از بین بناهای مشهور شیراز، دروازه قرآن معروف است به اینکه در زمان آل بویه ساخته شده و از نظر پورپیرار این قضیه قطعا جزو جعلیات یهود است.

پورپیرار در بررسی سفرنامه‌ی نیبور می‌پرسد اگر دروازه قرآنی از زمان آل بویه وجود داشته، و قاعدتا نیبور در سفر به تخت جمشید دوبار از زیر آن رد شده، چرا در نقشه‌ای که در صفحه‌ی فلان کتاب نیبور آمده هیچ نشانه‌ای از دروازه قرآن نیست؟ و چرا دروازه‌ی شمالی شیراز، دروازه اصفهان است؟ (دروازه اصفهان خیلی با دروازه قرآن فاصله دارد) اصل آن نقشه را هم اسکن کرده و بین مطالب گذاشته که دیگر جای هیچ شک و شبهه‌ای نباشد.

وقتی سراغ کتاب نیبور می‌روید و نگاهی به اصل آن نقشه می‌اندازید، می‌بینید که اتفاقا دروازه قرآن سر جای خودش است و در توضیح بناهای شیراز هم نوشته: در نقشه شماره‌ی فلان ۱- تنگ الله اکبر ۲-… (شیرازی‌ها به دروازه قرآن تنگ الله‌اکبر هم می‌گویند) و مقایسه که می‌کنید می‌بینید نقشه‌ای که در سایت آقای پورپیرار آمده کمی دستکاری شده!

کمی هم که کتاب را بیشتر ورق می‌زنید می‌بینید که نوشته قبلا دروازه‌ی شمالی شهر همان تنگ الله اکبر بوده و در زمان نادرشاه که شهر و روستاهای اطرافش ویران شده، بیشتر مردم و اعیان از شیراز کوچ کرده‌اند و دیوار و دروازه‌های فعلی را کریم‌خان زند ساخته! (این موضوع ویرانی ایران در اثر فشار جنگ‌های نادر افشار را خیلی‌ها نوشته‌اند)

چرا؟

در مورد اینکه چرا ناصر پورپیرار چنین می‌کند و انگیزه‌اش از نشر چنین مطالبی چیست، حدس‌های مختلفی زده‌اند.

با توجه به شگردهای پورپیرار، خصوصا با توجه به اینکه وی در مواردی به وضوح دست به جعل آگاهانه می‌زند، غیر ممکن است که ادعاهای او صرفا ناشی از اشتباه یا سوءتفاهم باشد.

مخالفین پورپیرار معمولا او را وابسته یا علاقمند به گروه‌های افراطی فارس‌ستیز معرفی می‌کنند. اگر به این نکته توجه کنیم که نوعا همه‌ی کسانی که به پورپیرار استناد می‌کنند و او را استاد خطاب می‌کنند، گرایش‌های تند فارس‌ستیزانه دارند، این فرضیه بی‌ربط به نظر نمی‌سد.

اما از طرف دیگر باید به این نکته هم توجه کرد که طرفداران این گونه گروه‌ها، معمولا برای پیوستن به چنین جریان‌هایی، انگیزه‌های قومی-نژادی دارند و پورپیرار که ظاهرا فارس است و در تهران به دنیا آمده و بزرگ شده و هیچ زبانی غیر از فارسی نمی‌داند، احتمالا انگیزه‌ی اولیه‌اش برای طرح چنین نظراتی، جلب توجه چنین گروه‌هایی نبوده است.

در مجموع انگیزه‌ی ناصر پورپیرار از فعالیت‌هایش، برای من مبهم است و بیشتر حدس می‌زنم پای نوعی انگیزه‌ی شخصی مثل جلب توجه و شهرت در میان باشد تا چیز دیگر.

پورپیرار و جمهوری اسلامی

ناصر پورپیرار تمام تلاش خود را کرده که شخصیت‌های مطرح سیاسی یا سازمان‌های رسمی وابسته به نظام جمهوری اسلامی او را تایید کنند یا نظراتش را بپذیرند اما ظاهرا بجز در یک مورد موفقیتی نداشته است.

البته اگر به حضور پررنگ یهودستیزی و ستایش از اسلام و اعراب در نوشته‌های پورپیرار توجه کنیم، و از طرف دیگر در نظر بگیریم که جمهوری اسلامی نوعی سرسنگینی با ایران باستان و تمدن پیش از اسلام ایرانیان دارد، ممکن تصور کنیم که پورپیرار احتمالا وابستگی یا نزدیکی با نظام حاکم ایران دارد، ولی در عمل چنین نیست.

چند نکته هست که باعث می‌شود مذهبیون به طور عام و طرفداران نظام به طور خاص علاقه‌ای به ناصر پورپیرار نداشته باشند.

نکته اول آنکه طبق فرض پورپیرار ایران به هنگام ظهور اسلام خالی از سکنه بوده است و بنابراین وی منکر بروز جنگ بین مسلمانان و ایرانیان می‌شود و ادعا می‌کند کل این داستان توطئه‌ی یهود است برای اینکه اسلام را دین شمشیر جلوه دهند! در مقابل مذهبی‌ها اعتقاد دارند که پیروزی اعراب مسلمان در مقابل پادشاهی ساسانی و فتح ایران، نوعی معجزه‌ی الهی و دلیل حقانیت دین اسلام بوده است و اصولا به این پیروزی بسیار افتخار می‌کنند.

نکته‌ی دوم این است که پورپیرار منکر وجود شخصی به نام سلمان فارسی در تاریخ است و ادعا می‌کند «فارس» و «فارسی» از ابداعات یهود در ۵۰۰ سال اخیر هستند! از آن سو شیعیان ایران به سلمان فارسی به خاطر محبوبیتش نزد پیامبر و حمایتش از امام اول شیعیان افتخار می‌کنند.

نکته‌ی سوم اینکه بعضی چهره‌های کلاسیک ادب فارسی (نوعا شاعران) محبوبیت خاصی بین مذهبیون حاکم بر ایران دارند که ناصر پورپیرار، هم خودِ این چهره‌ها و هم آثار ادبی‌شان را جعلی و ساخته‌ی دست یهود می‌داند. برای مثال حافظ برای روحانیون ایران کسی است که قرآن را به چهارده روایت می‌خواند و به همین دلیل به نوع درجه اولی از عرفان دست پیدا می‌کند که در شعر او جاری است (مثلا نگاه کنید به سخنرانی آیت الله مطهری در این مورد). در مقابل پورپیرار حافظ را یک شخصیت خیالی جعل شده توسط یهود می‌داند و از تک تک شعرهای او تفسیرهای ضد اسلامی دارد!

به هر حال تنها موفقیت پورپیرار در نزدیکی به جمهوری اسلامی، قبولاندن برخی نظراتش به یک چهره‌ی جنجالی به نام «عباس سلیمی نمین» بوده است.

اما پورپیرار به رغم تلاش‌های فراوانش، بجز جلب نظر سلیمی نمین موفقیت دیگری نداشته و نوعی سرخوردگی در جذب انقلابیون در نوشته‌های او به چشم می‌خورد.

نکته‌ی جالب در این زمینه آنکه، سخنان آیت الله خامنه‌ای در سفر اخیرش به شیراز، در تمجید از تمدن ایران به خصوص در قرون ۴ و ۵ هجری، تجلیل از حافظ و سعدی و مخصوصا سخنرانی مفصلش در کازرون در مورد مقام والای سلمان فارسی، از سوی پورپیرار کاملا نادیده گرفته شد و برخلاف رویه‌ی همیشگی که دوست دارد به هر سخن رسمی در مورد تاریخ ایران پاسخ‌های تند و تیزی بدهد، در این مورد کاملا سکوت کرد!

نوشته علی گنجه ای

۳۰ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ ساعت ۹:۱۶ ق.ظ

۳۶۵ دیدگاه درباره «ناصر پورپیرار چه می‌گوید؟»

با آر.اس.اس مشترک نظرات شوید پیوند Trackback

  1. احمدی

    ۱۱ بهمن ۹۰ ساعت ۱۱:۳۰ ب.ظ

    اینکه هر چه در تورات وتلمود خواندیم راست است اساسا باطل است زیرا درانها می خوانم یعقوب با خدا کشنی گرفت واو را شکست داد پس این هم راست است حادثه پوریم واصل ماجرای کشتار به شورش های بعد از مرگ داریوش بزرگ بر می گردد نام ایشتار ایستر استر یا ستاره اساسا برگرفته از ایشتار خدای بابلی است پس اگر هم چنین شخصیتی باشد بابلی است نه یهودی بابلیان شورش کردند واین شورش بر خشاریا شاه چنان گران امد که نام یابل را از جلوی نام سلطنت حذف کرد ودیگر خود را تنها شاه پارس وماد نامید یهودیان که دوست دارند بگویند خلقت آدم وجهان هم کار ما بود گفتند ما کردیم اینها الانش که قوم هون را هم یهودی کردند سیاهپوستان آفریقایی را هم یهودی کردند چند نفرند که اون موقع بودند کدام اقتصاد داشتند که از سرزمین اسلاو شمشیر زن بیاورند ؟کوروش تنها ۴۰ هزار شمیر زن پارسی داشت دها هزار سوار مادی وارمنی وپارتی او را همراهی می کردند تهیه آذوقه وعلیق این ارتش چگونه از عهده یهودیان که در اسارت بابلیان بودند بر آمد اینکه کوروش یهودیان را آزاد کرد برای این بود که آنها در بابل برده بودند وک.وروش فرمان لغو برده داری داد واین برای همه بود نه برای یهودیان یهودیان تا چند قرن قبل از فقیر ترین مردم بودند ورشد اقتصادیشان به مدد دلارهای بدون پشتوانه آمریکایی است مه گذشته شان در باب پارسی نبودن تمدن قبل از کوروش – آریایی ها از ابتدا در ایران ساکن بودند که قبل از کوروش به لبنان – سوریه – شمال آفریقا مهاجرت کردند هروودوت که مطمینا یهودی نبود تاکید می کند مردم صور در لبنان از خلیج فارس آمده اند حمله کامبیزیا پسر کوروش که برخی او را به عربی کمبو جیه می نامند در راستای توسعه تمدن ایرانی در مصر ودفاع از ایرانیان شمال آفریقا در برابر سیاهان بود تمدن اول مصر را سیاهان سودانی ساختند ایرانی در قالب بر بر ها تلاش کردند وارد مصر شوند ونها یتا کامبیزیا ان را انجام دادند همچنین بخش اعظم ژن آناتولی نیز ایرانی است وتنها ۱۲ درصد خون تورکی دارد اشاره اش به حافظ از کج غهمی او از می است که فرصتی برای توضیح آن نیست

  2. امیرخان

    ۹ بهمن ۹۰ ساعت ۱۱:۰۶ ب.ظ

    سکه های یه دوره ی تاریخی بهترین سند برای اثبات یه حقیقته…..ما هزارتا سکه داریم از تاریخ قبل اسلام….اصلا گاهی ذهنمو مشغول میکنه….ناصرپورپیرار فقط لیسانس ادبیات داره! یعنی سوادش در حد یه معلم دبیرستانیم نیست! پس کسی که اینقدر سواد پاپین داشته باشه چطور جرات میکند که تمدن ۴۵۰ ساله عظیم ساسانیان رو دروغ قلمداد کند؟!…عیوان مدائن و طاق کسری یه دلیل منطقی برای حذف ادعا های پوچ ناصر پورپیرار کذاب هست!….من خودم لیسانس سکه شناسی دارم و تا حدی نسبتا کم قادر به خودن خط میخی هستم…..خطوط بکار رفته در طاق کسری و دیگر آثار بجای مانده از ساسانیان کاملا کتاب بیپایه و اساس اسلام شمشیر که عین یه رمان تخلیلی خسته کننده هست رو از بین میبره…..هرچند طرفدارانش از روی تعصب قادر به فهم این موضوع نیستند!…تو یکی دیگر از ادعا های مهر داریوش اول نقش بسته بر روی نقش رستم رو کاملا جعلی دونسته! چرا؟ چون این آقا لیسانس اعتقاد دارند که بر روی این مهر درخت نخل کشیده شده و باتوجه به اینکه«در استان فارس نخل نمیروید» به همین جهت جعلی! اما مورخین محترم ما درپاسخ به این کذاب میگوید که:اولا هخامنشیان چندید پایتخت داشتند و تخت جمشید فقط یکی از اونا بود! مثلا شوش یکی از پایتخت های اونا بود! و شهر شوش سرشار از نخل و درخت خرماست! ثانیا استان فارس یکی از هفت منطقه عمده تولید خرماست! لابد این کذاب میخواد بر اقتصاد کشور نیر دخلات کند! کمی هم که گذشت این مرد ابله خودش رو پیغمبر معرفی میکند!

    • امیرخان

      ۹ بهمن ۹۰ ساعت ۱۱:۱۷ ب.ظ

      در ضمن فتوای آیت الله طباطبایی در مبنی بر اینکه کورش کبیر همان ذولقرنین هست نیز یه سند دیگه محسوب میشه….هنوز بین اینکه کورش ذوالقرنین بوده یا اسنکدر مقدونی اختلاف نظر هست! ولی باتوجه به وحشی گری های اسکندر که بیرحمانه شهر ها را نابود میکرد و با توجه به پیام آیات استخراج شده از قرآن کریم که دقیقا مبنی بر شخصیت کورش دارد شکی نیست که کورش همان ذولقرنین باشد!

    • عباس

      ۱۲ بهمن ۹۰ ساعت ۶:۲۵ ب.ظ

      ببخشید جناب سکه شنانس، سوالی داشتم از شما. در مورد تمام سکه های به اصطلاح «اشکانی» – ظاهراً این اشکانیان باید دشمن یونانیان می بوده اند و آن هارا از ایران بیرون کرده باشند – که روی همگی آن ها با خط و زبان «یونانی!!!» کلماتی از قبیل « دوستدار یونان » و « به یاد یونان » نوشته شده و نام و تصویر الهه های هلنی – یونانی وجود دارد، چه توضیحی دارید؟
      در ضمن شما که کمی « خط میخی » بلدید، آیا از « هزوارش » ها هم سر در می آورید؟ مثلاً میدانید کلمه ای که در میان کروشه گذاشته ام چیست؟ [ ملکا ربا ].*
      ضمناً، شما که آقای پورپیرار را بی سواد می دانید، لیسانستان را از کدام دانشگاه گرفته اید که « ایوان مدائن » را « عیوان مدائن » نوشته اید؟ شاید این هم « هزوارش » باشد.
      —————————————
      *- توضیح می دهم که بنا بر کشف باستان شناسان! و زبان شناسان! در زمان اشکانیان، کلماتی به خط و زبان آرامی می نوشته اند ولی به زبان پهلوی می خوانده اند!!!. مثلاً می نوشتند « ملکا ربا » و می خواندند « شاه بزرگ » !!!!!!!. و به آن « هزوارش » می گفته اند!!! ( جالب نیست؟ آن امپراطوری ای که در کتاب های باستان شناسان و باستان پرستان، شرق و غرب را به هم دوخته، از خود یک خط و زبان مشخص ندارد و مجبور است از چنین روش منحصر به فردی برای کتابت استفاده کند. البته هر عقل سلیمی می داند که این روش هم اختراع این « مستشرقین » غربی است تا بتوانند خلاء تاریخی را که وارونه کرده اند، پر کنند ).
      باز هم از خداوند می خواهم که منِ بی سواد زیر دیپلم را به راه راست هدایت فرماید.

      • علی گنجه ای

        ۱۲ بهمن ۹۰ ساعت ۶:۵۴ ب.ظ

        می بینم که جلوی «باستان شناسان» و «زبان شناسان» علامت تعجب گذاشته اید و بعد هم فرموده اید هر عقل سلیمی میداند که چنین و چنان،
        جسارتا یادآوری میکنم در اولین کامنت تان اینجا مدعی بودید که من حرفهای پورپیرار را تحریف کرده ام و قصد افشاگری داشتید و خلاصه خیلی توپ تان پر بود. قرار شد نیم نگاهی به مقالات ایشان بیندازید و در قضاوت تان تجدید نظر کنید. نمیدانم زحمتش را کشیدید یا نه ولی در مورد باستان شناسان و زبان شناسان و عقل های سلیم هم اگر کمی مطالعه کنید مساله تان حل می شود.

        • عباس

          ۱۲ بهمن ۹۰ ساعت ۸:۰۱ ب.ظ

          من که عرض کردم، بی سوادم و زیر دیپلم. ولی من بی سوادِ زیر دیپلم، سوالاتی طرح کرده ام که انتظار دارم، دانشمندان و علمای دارای مدارک فوق دانشگاهی، جوابم را بدهند. البته جوابی قانع کننده، نه جواب هایی از قبیل « هزوارش » ها که نخ نما شده اند.

          • علی گنجه ای

            ۱۲ بهمن ۹۰ ساعت ۸:۲۰ ب.ظ

            بهتر است آدمهای بی سواد و زیر دیپلم به جای این که از دانشمندان و علمای دارای مدارک فوق دانشگاهی طلبکار باشند، سعی کنند با مطالعه بیشتر سطح سواد خودشان را بالا ببرند.
            حالا شما سوالتان را مطرح کنید و بفرمایید چه منابعی را مطالعه کرده اید که به جواب نرسیده اید. شاید من بتوانم منبع بهتری معرفی کنم.

          • عباس

            ۱۳ بهمن ۹۰ ساعت ۵:۲۸ ب.ظ

            من خودم زمانی خیلی تند تر و دو آتشه تر از شما و همفکرانتان بودم و در توهم « باستان پرستانه » ای به سر می بردم که هخامنشیان را مبداء تاریخ ایران – و بلکه جهان – می دانستم. در این موضوع کتاب ها ی زیادی را خوانده بودم. کتبی از قبیل « کوروش بزرگ »ِ آلبر شاندوز و سلسله کتاب های « هزاره های گم شده » نوشته ی پرویز رجبی و خیلی کتاب ها و مقالات دیگر که برای من حکم « کتب مقدس » را داشتند. ولی از وقتی که با سوالات مطروحه ی جدید، روبرو شدم و با هدف یافتن « پاسخی دندان شکن » به این « شبهات » بسیاری از همان کتاب ها را بازخوانی کردم، با تناقضات و از آن بدتر « تحمیق » هایی روبرو شدم که بر من گران آمد و پی به واقعیتی بردم که متاسفانه « تلخ است ولی حقیقت دارد. »
            نمیدانم. شاید گرفتاری من این است که، چون من بی سوادم و زیرِ دیپلم، زیاد فکر می کنم، از « راحت الحلقوم » خوشم نمی آید و هر چیزی را که می خوانم تحلیل می کنم.

          • علی گنجه ای

            ۱۳ بهمن ۹۰ ساعت ۶:۱۸ ب.ظ

            من و همفکرانم در توهم باستان پرستانه به سر نمیبریم و هخامنشیان را هم مبداء تاریخ ایران نمیدانیم! شما اگر زمانی چنین بوده اید مشکل خودتان است.
            کتابهایی هم که اسم بردید کتابهای عامیانه ای هستند که پیش اهل فن ارزش و اعتبار چندانی ندارند و نمیدانم چرا برای شما حکم «کتب مقدس» را داشته اند.
            این که زیاد فکر میکنید و از راحت الحلقوم خوشتان نمی آید و هر چیزی را که میخوانید تحلیل میکنید روحیه خوبی است. ولی تعجب میکنم اگر کسی با چنین روحیه ای نتواند تناقضهای فاحش نوشته های ناصر پورپیرار را ببیند. حدس میزنم شاید نسبت به افراطهایی که در گذشته کرده اید احساس بدی دارید و میخواهید با تفریط جبرانش کنید.
            پیشنهاد میکنم به عنوان تمرین تفکر تحلیلی/انتقادی، مستند طوفان نوح «استاد» را ببینید و تحلیل کنید از نظر قدرت استدلال و دقت علمی در چه سطحی است؟

          • عباس

            ۱۴ بهمن ۹۰ ساعت ۶:۲۷ ب.ظ

            من تعجب می کنم از شما که کتاب هایی که در این زمینه جزء کتب « درخشان » هستند را « عامیانه » می دانید. اگر این کتب عامیانه اند و من هم عامی – البته خودم معتقدم که از وقتی دیگر چون شمایان « روشنفکر » نیستم، بهتر است همان « عامی » باشم – لطفاً کتبی را که آقایان « خاص » مطالعه می کنند معرفی کنید. مگر نه این است که همه ی این کتاب ها در یک چیز خلاصه می شوند، آن هم « عظمت!!! هخامنشیان » و یا « تمدن درخشان !!! ایران پیش از اسلام ».
            در ضمن سری هم به کتب کنت، شارپ، اشمیت، سفرنامه ی مادام دیولافوا و سفرنامه ی نیبور و … دهها کتاب دیگر نوشته ی « اساتید باستان شناسی » خارجی و داخلی، در این زمینه بزنید تا ببینید که همه ی آنها فرق چندانی با هم ندارند، جز در نام نویسندگان و شیوه ی نگارششان.
            با این حساب، باز هم خوشحالی خود را از اینکه « عامی » هستم و « خاص » نیستم، ابراز می کنم.

          • علی گنجه ای

            ۱۴ بهمن ۹۰ ساعت ۷:۰۵ ب.ظ

            هر کتابی مخاطبی دارد. کتابی که برای مخاطب عام نوشته میشود قرار نیست دقت یک کتاب آکادمیک را داشته باشد.
            کسی هم که کتاب فارسی باستان کنت را کنار سفرنامه مادام دیولافوا میگذارد از مرحله پرت است (حالا لابد توی کامنت بعدی افتخار میکنید به این که از مرحله پرتید!)
            البته شما مشکلتان این است که اهل مطالعه نیستید. حتی ناصر پورپیرار را هم درست نخوانده اید و گرنه اصلا چنین بحث درازی در نمیگرفت.

          • عباس

            ۱۴ بهمن ۹۰ ساعت ۷:۳۱ ب.ظ

            خداوند مرا به راه راست هدایت فرماید.

  3. سیامک

    ۵ بهمن ۹۰ ساعت ۱۱:۳۹ ب.ظ

    ذوالقرنین شخصیتی موهوم و اساطیری نیست و اصولا باید در بین شخصیتهای موجود تاریخی مورد جست و جو قرار گیرد.احتمالاتی که از سوی محققین مطرح شده اند شامل اسکندر مقدونی – شی هوانگ دی – منذر بن مائ السما – صلیب بن همال حمیری – تبع القرن و کوروش می باشند.دلائل احتمال تطابق ذوالقرنین با کورو ش در تفسیر گرانمایه المیزان با دلائل منطقی مورد بحث قرار گرفته است.

  4. سیاوش

    ۵ بهمن ۹۰ ساعت ۳:۱۷ ق.ظ

    توصیه می کنم کتاب دوازده قرن سکوت رو مطالعه کنید اگه هم گیرتون اومد مستند تخت گاه اقای پورپیرار/خلاصه انچه که به من رسید با تعصب فراوانی دارم اینه که اگه قراره افتخار کنیم به تمدن بیش از ۱۰۰۰۰هزارساله باید افتخار کرد که شکی در ان نیست/پورپیرارم ممکنه گفته هش قابل نقد باشه ولی کاملا به نظرم منطقی میاد اون بخش از حرفاش مبنی بر نیمه تمام بودن تخت جمشید ودرامتدادش عدم حکومتش بدین شکلی که با اون اشنا هستیم/متعصفانه اکثر مورخان تاریخ باستان بیگانه ویهودی اند

    • علی گنجه ای

      ۵ بهمن ۹۰ ساعت ۱:۱۵ ب.ظ

      متقابلا توصیه میکنم مجموعه «ایران شناسی بی دروغ» و «اسلام و شمشیر» ایشون رو مطالعه کنید!
      کمتر دیدم طرفدارای ایشون آثار گرانقدرشون رو مطالعه کرده باشن

  5. بهزاد

    ۴ بهمن ۹۰ ساعت ۱۲:۲۰ ب.ظ

    با سلام به همگی- آقای پورپیرار شخصیه که از لحاظ تاریخی واقعا با سواده تا اونجایی که تا چند سال قبل خیلی از مورخان ایرانی(حتی کسانی که الان مخالف ایشون هستند) برای نوشتن مقالات و کتب خود از ایشون کمک می گرفتن سعی کنیماز روی عقل و منطق رفتارکنیم ضمنا آقای پورپیرار ایران رو یه کشور چند هزارساله میدونه نه پانصد ساله اما چون آریایی نمیدونه خیلی ها ناراحت میشن

  6. سیامک

    ۳۰ دی ۹۰ ساعت ۱۲:۳۴ ب.ظ

    اما مطلبی در مورد بابل:پس از مرگ بخت النصر در ۵۶۲ سال پیش از میلاد بابل گرفتار جنگهای داخلی شد و در ۵۳۹ پیش از میلاد توسط کورش فتح گردید.در سال ۳۳۱ پیش از میلاد این شهر توسط اسکندر مقدونی فتح شد. اسکندر قصد داشت بابل را پایتخت شرقی امپراطوری خود کند اما مرگ زود هنگام او مانع این کار شد. حکومتهای بعدی نه تنها به آبادانی بابل بی اعتنا بودند بلکه از مصالح ساختمانهای این شهر برای ساختن شهرهای جدید استفاده کردند.در نتیجه بابل رو به ویرانی گذاشت.

  7. سیامک

    ۳۰ دی ۹۰ ساعت ۱۰:۳۸ ق.ظ

    بنده به رویدادمامه نبوبید مراجعه کرده و هیچ اشاره ای به سوزاندن شهر اوپیس با ساکنینش را در آن ندیدم.
    http://ghiasabadi.com/ruydadnameh.html

    • علی گنجه ای

      ۳۰ دی ۹۰ ساعت ۱۱:۳۹ ق.ظ

      چرا اشاره شده (سال هفدهم)
      خود آقای غیاث آبادی که به سایتش لینک داده اید هم مقاله ای درباره این واقعه دارد که همانجا لینکش پیدا میشود.

      • سیامک

        ۳۰ دی ۹۰ ساعت ۱۲:۲۷ ب.ظ

        اگر هم اشاره شده باشد باز هم دلیلی بر خونخوار بودن کورش و همتراز بودن او با چنگیز و هیتلر و … نیست.
        توجه شما را به آیات ۸۵ و ۸۶سوره کهف جلب می کنم:
        ذوالقرنین به مغرب رسید جائیکه خورشید را چنین یافت که در چشمه آبگیره ای غروب می کند و آنجا قومی را یافت که ما به ذوالقرنین دستور دادیم که تو در باره این قوم یا قهر و عذاب یا لطف و رحمت به جای آر.
        ذوالقرنین گفت اما هر کس ستم کرده او را به کیفر خواهم رسانید و سپس هم که بسوی خدا باز گردد خدا اورا به عذابی سخت گرفتار خواهد کرد.
        البته من بطور یقین نمی گویم که ذوالقرنین مورد اشاره در قرآن به طور صددرصد همان کورش است اما در بین شخصیتهای تاریخی کورش موجه ترین گزینه است.

        • سیامک

          ۳۰ دی ۹۰ ساعت ۲:۲۹ ب.ظ

          شماره آیات ۸۶ و ۸۷می باشد که ضمن عذر خواهی تصحیح می کنم.

        • عباس

          ۲ بهمن ۹۰ ساعت ۸:۰۱ ب.ظ

          دوست عزیز. این دلایلی که شما می آورید، بیشتر از اینکه بتواند کوروش را ذوالقرنین کند، مرا ذوالقرنین ( یعنی صاحب دو شاخ ) کرد.
          همیشه و در همه ی اساطیر و افسانه ها و داستان هایی که مادر بزرگم در کودکی برایم تعریف کرده فقط یک نفر به نام اسکندر، ذوالقرنین بود.
          حال عده ای در پی جعل تاریخ باستانی ایران، قصد جعل آیات و روایات قرآنی را دارند تا از « بابا کوروششان » برای خود چهره ای مذهبی هم بسازند که نامش در قرآن آمده، چیزی است که با کمی تفکر، می توان به ریشه ها و چرائی اش پی برد.
          والسلام.

          • علی گنجه ای

            ۲ بهمن ۹۰ ساعت ۱۰:۳۲ ب.ظ

            من هم طرفدار ذوالقرنین بودن کوروش نیستم و به نظرم درست نمی آید ولی شاهد مثال آوردن از داستانهای مادر بزرگ هم دیگر از آن کارهاست!

            اگر با حرف ابوالکلام آزاد موافق نیستید قاعدتا باید دلیلی بیاورید که چرا عمو اسکندر شما بیشتر از بابا کوروش آنها با شخصیت ذوالقرنین در قرآن تطبیق دارد.

          • عباس

            ۳ بهمن ۹۰ ساعت ۱۲:۵۵ ب.ظ

            اولاً اسکندر عموی من نیست. که او هم جهانسوزی بود در زمره ی دیگران. ثانیاً من با ذوالقرنین بودن اسکندر هم مخالفم. اگر دقت کرده باشید گفته ام «در همه ی اساطیر و افسانه ها و داستان ها اسکندر را ذوالقرنین معرفی می کرده اند. »
            همه ی حرف من این است که: چرا عده ای قصد دارند برای شخصیتی که در طول قرن ها – در باور های عامه ی مردم و حتی برخی خواص – هویتی داشته، هویتی دیگر با ۱۸۰ درجه اختلاف بتراشند؟
            سوال دیگر این است که چرا همین مردم در طول قرون متمادی، شخصی به نام کوروش نمی شناخته اند؟ تابتوانند ذوالقرنین را به او بچسبانند و متوسل به اسکندر نشوند.

          • علی گنجه ای

            ۳ بهمن ۹۰ ساعت ۵:۲۳ ب.ظ

            مادر بزرگ من هم فکر میکرد که زمین صاف است و خورشید دورش میگردد. کلا نه فقط در زمینه تاریخ و باستانشناسی، در همه زمینه ها تصویری که ما از دنیا داریم با تصویری که چند نسل قبل داشتند زمین تا آسمان فرق میکند. به این دلیل که ما به خاطر پیشرفتهای علمی به منابعی دسترسی داریم که قدیمی ها نداشتند

            درباره تاریخ باستان هم همینطور است. قبلا معتبرترین منابع اطلاعاتی ما درباره دنیای دو-سه هزار سال قبل، در شرق عهد عتیق بود و در غرب روایات یونانی. هر کس هم که در شرق تاریخ مینوشت سعی میکرد شخصیتهای تاریخی اش را با فرزندان آدم در روایات توراتی تطبیق بدهد.

            حالا، به لطف کشفیات باستان شناسی، آن دو منبعی جزو منابع نادقیق و آمیخته به افسانه به حساب می آیند و این که کسی بیاید و بگوید که تا حالا درباره فلان قضیه تاریخی اشتباه میکرده ایم و از این به بعد با تکیه بر فلان کشف باستانی باید یک جور دیگری نگاه کنیم، اتفاقی است که مکرر افتاده و منحصر به ذوالقرنین نیست.

            کار ابوالکلام آزاد هم چنین تلاشی است. یعنی استدلال میکند با توجه به فلان و بهمان اثر باستانی، کوروش بیشتر به ذوالقرنین شبیه است تا اسکندر. غیر از او مرحوم کامبوزیا هم جزوه ای دارد که میگوید ذوالقرنین نه اسکندر است و نه کوروش بلکه فلان پادشاه است در چین.

          • عباس

            ۳ بهمن ۹۰ ساعت ۷:۰۵ ب.ظ

            نقل قول:
            « درباره تاریخ باستان هم همینطور است. قبلا معتبرترین منابع اطلاعاتی ما درباره دنیای دو-سه هزار سال قبل، در شرق عهد عتیق بود و در غرب روایات یونانی. هر کس هم که در شرق تاریخ مینوشت سعی میکرد شخصیتهای تاریخی اش را با فرزندان آدم در روایات توراتی تطبیق بدهد.

            حالا، به لطف کشفیات باستان شناسی، آن دو منبعی جزو منابع نادقیق و آمیخته به افسانه به حساب می آیند و این که کسی بیاید و بگوید که تا حالا درباره فلان قضیه تاریخی اشتباه میکرده ایم و از این به بعد با تکیه بر فلان کشف باستانی باید یک جور دیگری نگاه کنیم، اتفاقی است که مکرر افتاده… »
            ***
            دقیقاً با همین منطق است که باید به دیدگاه های جدید در مورد تاریخ ایران باستان توجه شود و به سوالاتی که در این مورد، با استناد به کشفیات باستان شناسی، از جمله تمدن های جیرفت و سیلک و … مطرح می شوند، پاسخ داد. نه اینکه با حمله به مطرح کننده ی این سوالات، غوغا و هیاهو به راه انداخت تا اصل مطلب گم شود.
            ***
            خدا مرا به راه راست هدایت فرماید.

          • علی گنجه ای

            ۳ بهمن ۹۰ ساعت ۷:۳۴ ب.ظ

            قبول
            در مورد این که بحثی نیست.

  8. سیامک

    ۲۷ دی ۹۰ ساعت ۱:۲۶ ب.ظ

    محققینی چون ابوالکلام آزاد آیا یهودی بوده اند؟یا بزرگان و دانشمندان و علامه هائی از کشور ماکه احتمال ذوالقرنین بودن کورش را داده اند؟باستان شناسان بعضا یهودی که در مورد تاریخ کشور ما تحقیق کرده اند نیز چهره هائی سرشناس و اسم و رسم دار از ملیتهای گوناگون بوده اند که عملاهدایت یافتگی آنها از یک مرکز یت مثلا یهودی یا صهیونیستی منتفی است.
    مقایسه فتح آزادیبخش کورش با امثال هیتلر مقایسه صحیحی نیست.زندگینامه کورش در تاریخ با آیات قرآنی در مورد ذوالقرنین تشابه قریبی دارد که از چشم مفسران بزرگی به دور نمانده است.
    اما در پاسخ به پرسشی که از من شده است عرض می کنم که من ضد صهیونیسم هستم نه ضد یهود زیرا این دو واژه الزاما با هم مطابقت ندارند.

    • عباس

      ۲۷ دی ۹۰ ساعت ۲:۲۵ ب.ظ

      نه دوست عزیز؛ ابوالکلام آزاد یهودی نبود. همانطور که فروغی و پیرنیا و کسروی و … هم یهودی نبودند. ولی تشخیص حرکت این سه نفر آخر را که نام بردم در جهت « اهداف ماسونی » نیاز به علم غیب ندارد. وقتی این بزرگواران اینگونه بوده اند؛ آیا خیلی عجیب است که چند « سر شناس یهودی اروپائی » را که در یک برهه ی مشخص زمانی با هدفی معین وارد این سرزمین شده اند و تحقیقات همه ی آن ها هم در ادامه ی هم بوده و بدون کمترین اختلاف نظری در موضوع تاریخ ایران؛ غالباً نظرات هم را تائید کرده اند و کار همدیگر را ادامه دادند، از یک مرکزیت فکری بدانیم؟
      متاسفانه؛ در مورد کوروش و « فتح آزادی بخش!!! » او نیز، معلومات شما در حد همان هائی است که آن « یهودیان سر شناس » نگاشته اند. به عنوان نمونه، یکی از بشر دوستی های کوروش! را از « رویدادنامه ی نبونید »، برایتان نقل به مضمون می کنم.
      چون محاصره ی شهر « اوپیس » طولانی شده بود ( و لابد کوروش به علت مقاومت شدید این شهر برای تسخیرش متحمل زحمات زیادی شده بوده)، پس از تسخیر شهر دستور داد که شهر را با ساکنینش و هر آنچه در آن بود بسوزانند. برای خواندن متن اصلی می توانید به « رویدادنامه ی نبونید » مراجعه کنید.
      این فقط یک نمونه از « بشر دوستی » !!! این « بنیان گذار حقوق بشر !!! » است. ایشان بشر دوستی های دیگری هم داشته اند، از قبیل زنده سوزی اسرا و نشاندن کسانی که در برابر او مقاومت کرده بودند بر سرنیزه های داغ.
      می بینید؟ با چند جمله میتوان از « جرج بوش » هم « مدافع آزادی » ساخت و به « اوباما » هم « جایزه ی صلح نوبل » داد.

      • علی گنجه ای

        ۲۷ دی ۹۰ ساعت ۶:۲۰ ب.ظ

        توی محیطهای آکادمیک دین و مذهب و گرایش سیاسی افراد اهمیتی نداره.
        در باستانشناسی و تاریخ هم مثل پرشکی و زبان شناسی و فیزیک، دانشمندای بزرگی از همه قوم و دین و ملتی پیدا میشه. حالا همونقدر که یهودی بودن چامسکی توی نظریه گرامر زایشی تاثیر داره، یهودی بودن مادر هرتسفلد هم میتونه توی نتیجه حفاری های تخت جمشید تاثیر داشته باشه. یا نتیجه تحقیقات ایرانشناسی کمونیستها (که خدا رو هم قبول نداشتن چه برسه به موسی و عیسی و محمد) هم خیلی فرق بنیادی با تحقیقات بقیه نداره.
        نکته دیگه اینه که ایرانشناسی توی همون بستر آکادمیکی رشد کرده که بقیه رشته های باستانشناسی و تاریخ رشد کرده ن. یعنی مثلا مصرشناسها رو هم سرشماری کنید کم و بیش به همون نسبت یهودی پیدا میکنید که جاهای دیگه. دلبخواهی نیست که هر چیزی رو خوشتون اومد قبول کنید و هر چیزی که نه بگید توطئه یهوده. مثلا نمیشه گاهشمار نبونید رو به عنوان یه سند اصیل قبول کنید و منشور کوروش رو که همون موزه بریتانیا کشف کرده و اصالتش رو تایید کرده زیر سوال ببرید.
        اصولا البته این که هر چیزی رو که خوشمون نمیاد بندازیم گردن توطئه های یهود چیز جدیدی نیست. مخصوصا بعد از تشکیل کشور اسرائیل و زیر سایه حادتر شدن دشمنی گروههای عربی/اسلامی با دولت یهود/صهیونیست، تئوری توطئه «همه ش کار صهیونیستاس» خیلی شاخ و برگ پیدا کرده و به یه جاهای عجیب و غریبی کشیده شده.
        این وسط هنر ناصر پورپیرار این بوده که یه انگیزه تراشیده برای توطئه یهود در جعل تاریخ و تمدن ایران. یعنی میگه یهود چه جعلها کردن و چه تاریخها تراشیدن برای این که جنایاتشون رو در نسل کشی «پوریم» بپوشونن. نمیدونم شاید هم راست میگه ولی من اگه جای یهود بودم به جای این همه زحمت کشیدن فقط اون دو صفحه مربوط به پوریم رو از توی کتاب مقدس پاره میکردم مینداختم دور!
        (راستی شما اون مقاله ها که قرار بود بخونی خوندی عباس جان؟)

        • عباس

          ۲۷ دی ۹۰ ساعت ۷:۲۶ ب.ظ

          دوست عزیز ( اگر به عنوان دوست قبولم داشته باشید )، من همانطور به رویدادنامه ی نبونید نگاه می کنم که به استوانه ی کوروش. همه ی حرف من این است که بین جنگجویان تاریخ؛ از کوروش گرفته تا جورج بوش، هیچ فرق اساسی ای وجود ندارد. همه ی آن ها در پی جنگ هایی که منجر به ریختن خون های زیادی شده، سرزمین هائی را اشغال کرده اند و سپس در بیانیه ای از خود به تعریف و تمجید پرداخته اند. گاهی چون « هورم هوب » فرعون زمان سینوهه، جنگ خود را « مقدس » نامیده اند و گاهی مثل جورج بوش تحت عنوان « بسط دموکراسی » جنگ به راه انداخته اند. ولی در نفس عمل، فرقی با هم ندارند و « خونریز » اند.
          ولی با یک نگاه دقیق – حد اقل در همین اتفاقات عصر خودمان – می بینیم که « یهود » پشت همه ی این جریانات بوده. البته منظور من از « یهود » همان است که امروزه تحت عنوان « صهیونیسم » می شناسیمش. اگر اطلاع ندارید بد نیست بدانید که در همان « انقلاب کمونیستی روسیه » هم – که شما مثالی از تاریخ نگاری کمونیست های خدانشناس آوردید- رد پای یهود دیده می شود. هیچ می دانستید که « لنین » خود از یک خانواده ی متعصب یهودی بوده؟

          • علی گنجه ای

            ۲۷ دی ۹۰ ساعت ۸:۴۱ ب.ظ

            دقیقا همینجای این منطق می لنگه که فکر میکنید هر جا یه یهودی دیدید یعنی پای «یهود» در کاره. البته بگذریم که اون مارکس بود که یهودی زاده بود نه لنین. ربط دادن یهودی زادگی مارکس به انقلاب اکتبر بیشتر داستان پردازیه. یهود اینجا هم مرغ عروسی و عزاس. چون از اونور هم یه عده متهمش میکنن نازی های آلمان رو یهود سر کار آورد تا چنین و چنان بشه از جمله روسیه کمونیست زمینگیر بشه.
            در مورد مقایسه ای که بین کوروش و جورج بوش کردید، اصولا هر کسی رو باید با زمان خودش و شرایط خودش مقایسه کرد. یعنی کوروش رو باید با پادشاهای بابل و آشور مقایسه کنید. اون زمان رسم بوده وقتی شاهی جایی رو تسخیر میکرده اولین کارش از بین بردن آثار هویت اون قوم بوده. عبادتگاهها، ساختمونهای مهم، آثار هنری که هویت خاصی داشتن و امثال اینا. این کار نه تنها بد حساب نمیشده بلکه شاه مربوطه بهش افتخار هم میکرده و در موردش غلو هم میکرده. یعنی شما فتحنامه های بابل و آشور رو ببینید یه عدد و رقمهایی درباره تعداد کشته ها و یه جزئیاتی درباره حدت تخریبها ذکر شده که اصلا به نظر واقعی نمیاد. سبک تورات هم توی توصیف پیروزی های قوم یهود کاملا تحت تاثیر همین سنت بابلیه. حالا توی اون فضا کوروش اولین کسیه که از این روال غالب پیروی نکرده و منشور کوروش اولین نمونه شناخته شده ایه که شاه فاتح رسما به ملت مغلوب اجازه داده هویت فرهنگی خودشون رو حفظ کنن.

          • عباس

            ۲۷ دی ۹۰ ساعت ۸:۵۶ ب.ظ

            نه دوست عزیز، لنین هم یهودی زاده بود. من خودم می دانستم که مارکس هم یهودی زاده بود؛ ولی دقیقاً چون ربطی به انقلاب روسیه نداشت – به قول دکتر شریعتی: اگر لنین مارکسیست بود، پس مارکس، مارکسیست نبود – اسمش را نیاوردم.
            ضمناً، جنایت، جنایت است. فرقی هم نمی کند که این جنایت با محو آثار مذهبی و فرهنگی یک قوم همراه باشد، یا به قول استوانه ی کوروش، با احترام به فرهنگ قوم مغلوب. تاکید می کنم « به قول استوانه ی کوروش » چون بعد از کوروش، هیچ اثری از تمدن بابل، عیلام ولیدی در تاریخ دیده نشده. پس معلوم می شود که کوروش – و هخامنشیان به طور عام – تمام مظاهر این تمدن ها را از بین برده اند.
            ***
            در پایان، حق با شماست؛ بهتر است تا « آن مقاله هائی را که فرموده اید » نخوانده ام، از بحث با شما اجتناب کنم.

  9. اویس حسن پور

    ۲۵ دی ۹۰ ساعت ۳:۵۵ ب.ظ

    چقدر هم عادلانه ایشون رو نقد کردید!
    من واقعاً تحت تأثیر منطق شما قرار گرفتم!

  10. عباس

    ۲۳ دی ۹۰ ساعت ۸:۱۵ ب.ظ

    حتماً. ولی اول بگویید چرا در کامنت قبلی، زیر آخرین پاسخ شما، دگمه ی پاسخ دادن نیست؟

    • علی گنجه ای

      ۲۳ دی ۹۰ ساعت ۸:۱۸ ب.ظ

      هاها، حتما با خودت فکر کردی به خاطر اینه که میترسم یه جوابی بدی که «دستم رو بشه»!
      نه عزیزم این جزو تنظیمات قالب وبلاگه که بیشتر از پنج تا کامنت تو در تو رو اجازه نمیده

      • عباس

        ۲۳ دی ۹۰ ساعت ۸:۲۲ ب.ظ

        پس فعلا بهت جواب نمیدم چون نمی خوام کامنتم زیاد از اول صفحه دور بشه. اینطوری احتمال اینکه افراد بیشتری بخوننش و بیشتر دستت رو بشه زیاد تره. جوابتو یکی دو روز بعد می دم.

  11. عباس

    ۲۳ دی ۹۰ ساعت ۷:۳۶ ب.ظ

    اول بگویم که می دانم این نوشته ی مرا منتشر نخواهید کرد، چون دستتان را رو می کند.
    و اما بعد:
    جناب آقای علی گنجه ای؛ نویسنده ی این مطلب، حرفش را با یک دروغ بزرگ شروع کرده و سپس بر اساس آن دروغ بزرگ، می خواهد شخصیت و نظرات آقای پورپیرار را رد کند.
    نگاهی به مطلع سخنان ایشان:
    «اصل مطلب
    اصل حرف پورپیرار این است که هخامنشیان یک قوم اسلاو بودند که به توطئه‌ی یهود به ایران و بین‌النهرین آمدند و [تمام (تاکید می‌کنم تمام) ساکنان بومی ایران و بین‌النهرین را کشتند و بعد هم برگشتند به پشت کوه‌های قفقاز!]

    [به علاوه می‌گوید که بعد از این قتل عامی که عرض شد، هیچ کس توی ایران زندگی نمی‌کرده (گفتم که همه کشته شده بودند) تا همین پانصد سال پیش] که مهاجران عرب و آفریقایی از اطراف به ایران کنونی مهاجرت کردند و بدون اینکه از قبل همدیگر را بشناسند یا با هم خویشاوندی داشته باشند، ملتی را ساختند که می‌شود ایرانی‌های امروزی!»
    در مطلب بالا قسمت هایی که داخل علامت [] قرار داده ام؛ کاملاً دروغ اند و پورپیرار اصلاً چنین ادعایی نکرده. درست است که به نظر ایشان، هخامنشیان مهاجمینی مزدور یهود بوده اند – که این ادعا را با دلایلی بسیار منطقی بیان می کند – ولی هرگز ادعا نکرده که « همه ی مردم ایران را کشتند » بلکه با نشان دادن اتفاقات تاریخی ای چون « پوریم »، و اتفاقاتی دیگر از این دست، سعی در نشان دادن جنایات هخامنشیان و یهود در ایران دارد. البته ایشان معتقد است که: «هخامنشیان تمدن های باستانی منطقه، از جمله تمدن بابِل و عیلام را نابود کرده اند» که این ادعایی دور از ذهن نیست و بر خلاف گفته ی نویسنده ی [محترم] این گفتار، «از بین بردن تمدن»، هرگز به معنای «کشتنِ همه ( تکرار می کنم: همه )» نیست.
    سخن کوتاه این که ناصر پورپیرار، پنجره ای جدید به روی تاریخ باستانی سرزمینمان گشوده، به دور از جعلیات و توهمات. که این امر خوش آیند خیلی ها «که از این راه نان می خورند» نیست. همچنین کسانی که در «استحمار» مردم یدی طولانی دارند.

    ***
    اگر منتشرش کنید خیلی تعجب خواهم کرد

    • علی گنجه ای

      ۲۳ دی ۹۰ ساعت ۷:۴۹ ب.ظ

      نوشته های آقای پورپیرار را نخوانده اید. اشکالی هم ندارد. من هم از بابت وقتی که برای خواندنشان گذاشتم پشیمانم.
      به هر حال اگر حوصله و وقت اضافی داشتید مجموعه ایران شناسی بدون دروغ ایشان را بخوانید و بعد قضاوت کنید خلاصه ای که من ارائه کرده ام راست است یا به قول شما «دروغ بزرگ»

      • عباس

        ۲۳ دی ۹۰ ساعت ۷:۵۴ ب.ظ

        نوشته هایش را خوانده ام و دارم می خوانمم. هرگز چنین چیزی که شما گفته اید وجود ندارد. تکرار می کنم پور پیرار گفته که هخامنشیان تمدن های ماقبل خودشان را نابود کرده اند. هرگز نگفته که همه ی مردم را کشته اند.

        • علی گنجه ای

          ۲۳ دی ۹۰ ساعت ۷:۵۹ ب.ظ

          احیانا در حین خوندن نوشته های ایشون به پاراگرافهایی شبیه به این برخورد نکردید: «در این مباحث جدید که با عنوان «ایران شناسی بدون دروغ» عرضه می شود، مقصود رسیدن به این پذیرش نهایی است، که از اجرای پروژه ی پلید پوریم تا طلوع اسلام، آثار حضور مجرد آدمی، و از پی اسلام تا ظهور صفویه، نشانه ای از حضور قدرتمند و نوساز و تولیدگر انسان در جغرافیای ایران دیده نمی شود.»؟

          • عباس

            ۲۳ دی ۹۰ ساعت ۸:۰۴ ب.ظ

            این جمله را هم به رای خودتان تفسیر می کنید. خیلی خوب شد که این پارا گراف را نوشتید. قضاوت اش با دیگرانی که می خوانند یا خواهند خواند. فقط این را بگویم که به نظر می رسد این هم شگرد شما در کوبیدن پورپیرار است: تحریف گفته های او و القای آنچه که خود می خواهید بر خواننده.

          • علی گنجه ای

            ۲۳ دی ۹۰ ساعت ۸:۰۸ ب.ظ

            شما مجموعه ایران شناسی بی دروغ رو بخون یه خلاصه بهتر ارائه کن ببینم چیکار میکنی.
            ولی قبلش بگو «آثار حضور مجرد آدمی … در جغرافیای ایران دیده نمی شود» رو چی معنی میکنی که تفسیر به رای من نباشه؟

  12. ایرانی

    ۱۸ دی ۹۰ ساعت ۲:۱۸ ب.ظ

    من یه سوال ساده دارم از این آقای پور پیرار و اون اینکه طبق ادعای ایشون در واقعه پوریم که ایشون اونو نسل کشی مینامه و استنادش هم کتاب استر یهودیان است چیزی حدود ۷۵۰۰۰ نفر قتل عام میشه .
    حالا سوال من اینه که آیا تمدنی که ایشون میگن بدین ترتیب از بین میره تنها ۷۵۰۰۰ جمعیت داشته؟ آیا پذیرفتنیه؟
    سوال دیگه اینکه بر فرض که ۷۵۰۰۰ نفر قتل عام شدن… چه اصراری یهود داره که بعد از ۲۰۰۰ سال این قتل عام رو پنهان کنه اونم به این روش. ما یادمون نمیاد دیشب شام چی خوردیم حالا ۲۰۰۰ سال پیش یه قتل عامی شده حالا مگه کسی اینو فهمیده که اینا بخوان اونو با این همه زحمت کتمان کنن؟؟؟
    چرا در هیچ جای دیگه ما چنین واقعه رو نمیبینیم؟؟ مثلا” کتب رومی .
    و مهمتر اینکه ایشون ادعا میکنه تمدن ایرانی تنها از ۵۰۰ سال پیش به این طرف ایجاد شده . ینی قتل عام تیمور ترک کشک بود؟؟؟؟ قتل عام مغول کشک بود؟؟؟؟ قتل عام حکام بنی اومیه نسبت به ایرانی ها کشک بود؟؟؟ اینهمه کتب تاریخی رومی و عربی که این قتل عامها رو نوشتن دروغه؟؟؟

  13. ایرانی پاک

    ۱۷ دی ۹۰ ساعت ۱۲:۰۵ ب.ظ

    تنها جواب من به اون عده که از آقای پور پیرار حمایت میکنن اینه که اکثر اشیائی که در مکانهای حفاری شده بدست میاد با استفاده از آزمایشات ” کربن ۱۴ ” سن یابی میشه و سن دقیق اون و اینکه مربوط به چه دوره ای هست رو بدست میارن. این روش بر خلاف سن یابی بروش نسبی میباشه که بر اساس تقدم و تاخر اشیا تعیین سن میشه.
    بر این اساس و تعیین سنس که بر روی سکه های ایران باستان صورت گرفته جای هیچ گونه شک و شبهه نسبت به پادشاهی هخامنشین و مابقی باقی نمیمونه.

    • علی گنجه ای

      ۱۷ دی ۹۰ ساعت ۱:۳۵ ب.ظ

      من از آقای پ حمایت نمیکنم ولی حرف شما هم نادرسته. آزمایش کربن چهارده فقط بر روی اشیائی ممکنه که منشا جانوری/گیاهی داشته باشن و برای سکه و سنگ قابل استفاده نیست.

  14. مهزیار

    ۱۵ دی ۹۰ ساعت ۷:۲۹ ب.ظ

    کسی هست که بتونه با نظر من مخالف باشه؟

    اول از همه یه گلایه کلی بکنم تا دلم خنک بشه ! چه پور پیرار و چه منتقدان (بخونید تشنه به خون ها) هردو طرف ، توی بسیاری از نظراتشون بجای اینکه از گفته هاشون دفاع بکنن ، چنان صحبت میکنن که انگار دارن درباره مسئله غیر علمی و چیزی شبیه مناظرات طایفه ای نظر میدن. یعنی کلا دارن به هم بد و بیراه میگن مخصوصا طرف منتقد( البته بگم که من طرف هیچ کدوم نیستم).من موندم چرا دوطرف دارن طوری درباره عقایدشون حرف می زنن که انگار توی اون زمان خودشون حضور داشتن و همه چیزو به عینه و با چشم خودشون دیدن! مگر نه اینکه این موضوع باید در قالب علمی مطرح و بحث بشه؟ حالا شاید بگید این موضوع اصلا به طور علمی مطرح نشده و جواب من اینه که دقیقا همین طور هم هست .یعنی بحث واقعا علمی پیش نرفته و در پی اون علمی و فنی هم نقد نشده !
    کی اصلا میتونه یه واقعیت تاریخی رو به طور شفاف بیان کنه ؟ درسته قرار هم نیست کسی واضح بیان کنه! اما متاسفانه طرف مخالف ( ونه منتقد) هر چند هم عضو جامعه علمی بودند ، چنان نقد های (بخوانید مخالفت) همراه با دشنام و لعن کردند که آدم یاد نظریه مرکز جهان نبودن زمین و اثبات پر مشقت اون میوفته! یعنی افراد با دیدن این مخالفت ها فکر میکنن که : نکنه طرف داره عین واقعیتو میگه !
    این طرف منتقدین بود ، از طرف دیگه خود جناب پورپیرار هم چنان بر روی برخی نظراتشون پافشاری میکنن که انگار دارن درباره ننه بابای خودشون که دیروز با هم آبگوشت خوردن بحث میکنن ، حالا خوبه خودشون هی میگن باید درباره اون واقعه مربوط به یحودیان بحث بشه تا بقیه موارد جای بحث داشته باشن! یعنی ایشون دقیقا دارن روی دیواری راه می رن که هنوز ساخته نشده!(خوب به این چیزی که گفتم دقت کنید ) حالا با این وضعیت طوری درباره شاهنامه حرف می زنن که انگار از نظر خودشون کاملا مطمئن هستن! و این به عقیده خیلی ها میشه توهین به تاریخ !
    ایشون میگن چطور شده که هفت هزار سال پیش آنچنان ظروفی ساخته شده که هزار سال پیش بشر نمی تونسته مثل اونو درست کنه! من میگم چطور شده که ما در هنگام تاریخ اسلام ایرانی باشکوه داشتیم و از خیلی از کشور های غربی پیشرفته بودیم حالا توی عصر حاضر تقریبا جهان سومی هستیم! (البته نظر شخصیم اینه که ایران در حال حاضر داره باسرعت چشمگیری پیشرفت می کنه) ببینید من توهین نکردم پرسش علمی کردم !
    خودتون بیشتر از من راجع به یحود و فراماسونری وتک چشم و اینا می دونید و اینکه میشه درباره این ها بحث علمی-تاریخی کرد منظورم اینه که هردو طرف واقعا نظرهایی دارند که نمیشه ساده از کنارشون گذشت ! بویژه طرف منتقد-مخالف که واقعا حرف هایی میزنند که سال ها و شاید قرن ها دربارش تحقیق شده ، همچنین بعضی از نظرات پورپیرار هم قابل تامل هست.به فرض اینکه اصلا پورپیرار از طرف مقامی یا نهادی یا هرکس و گروهی این ادعا هارو میکنه و هدف لایه های نفوذ کننده به جامعه کنونی و آینده (به این حرفم هم خودتون بیشتر فکر کنید)هست ، نکاتی هست که نمیشه به سادگی از اونها گذشت و شاید اصلا با تایید بعضی از ادعاها بشه طور دیگه ای نتیجه گرفت که آقای پور پیرار به اشتباه یا به عمد و یا حتی به درست از اون نتیجه گرفتن.در آخر اینکه دوستان من این بحث رو غیر علمی نکنید تا دستاویزی برای تمسخر خودمون درست نکرده باشیم. حتی اگه بحث از نظر شما غیر علمی هست و اصلا به عقیده شما این موضوع برای استهزای تاریخ ایران مطرح شده ، خواهش میکنم به بزرگواری خودتون با اون علمی برخورد کنید تا اگه حتی این هم یک توطئه فرهنگی بیگانگان باشه(احتمال این هم هست)،به هر حال ما باید نشون بدیم که ایرانی ها متمدن هستند و این باعث غرورشون نمیشه بلکه شان و منزلتشون بیشتر میشه!

  15. سمانه

    ۴ دی ۹۰ ساعت ۸:۵۷ ق.ظ

    با سلام من آدم تعصبی نیستم نه درباره ترک بودنم و نه ایرانی بودنم سی دی های آقای پورپیرارم دیدم که ایشون با حوصله و بدون بی حرمتی تکرار میکنم تا جاییکه من حرفای ایشون و مخالفاشونو خوندم هر چی بی احترامی بوده از طرف مخالفا بوده..به بررسی تک تک اجزا تخت جمشد پرداختن و میگن من دارم اینارو میبینم نه مثل شما و بقیه که میگین من اینارو خوندم..بهرحال من اطلاعات تاریخی خوبی ندارم ولی از مخالفانشون دلایل قابل قبولی نشنیدم ما ایرانیا همیشه یک اعتماد بنفس کاذبی داشتیم که باعث عقب موندنمون شده تازه استاد ایرانیها رو بی تمدن نمیدونن و یک سوال مظرح میکنن :مردمی که چهار پنج هزار سال پیش سفالهایی به اون زیبایی و هنرمندی اونهم با چرخ ساختن چرا سفالهای هزاروپونصد سال پیششون اونقدر پیش پا افتادست؟ چرا؟ شما جوابشو میدونین؟؟!

    • علی گنجه ای

      ۴ دی ۹۰ ساعت ۱۲:۳۲ ب.ظ

      میدونید این حرف مثل چی میمونه؟ مثل اینه که یکی یه کاسه ملامین چینی امروزی نشونتون بده، بگه چطور ممکنه ملتی که ۲۰۰۰ سال پیش یه همچون ظروف با کیفیتی میساختن حالا به یه همچین سطحی رسیده باشن؟
      مساله اینه که اون کاسه کاربرد خودشو داره و اون ظروف هم کاربرد خودشون. و چیزی که برای استفاده دم دستی ساخته شده رو نباید با چیزی که برای کاخ یه شاه ساخته میشده مقایسه کرد و ساخته شدن کاسه ملامین نشونه پایین اومدن سطح هنر و تکنولوژی چین نیست. وقتی میخواهید سطح هنر دو دوره رو با هم مقایسه کنید باید نقاط اوجشون رو با هم مقایسه کنید.
      شاهکارهای هنر هخامنشی رو هم اگه با شاهکارهای هنری هر دوره ای قبل از خودش مقایسه کنید میبینید که پسرفتی در کار نبوده، هیچ، هنر هم از نظر تکنیک هم از نظر زیبایی شناسی پیشرفت داشته.
      این جور مغلطه ها شگرد آقای پورپیراره و اگه حوصله ش رو داشته باشید و نقدهاشون رو بخونید نمونه هاش رو زیاد میبینید.

      • عباس

        ۲۵ دی ۹۰ ساعت ۱۱:۴۰ ق.ظ

        خوشبختانه در تخت جمشید که قبله ی هخامنش پرستان ایران است، ما حتی یک خط و منحنی کوچک هم نمی بینیم که بر آن بتوانیم نام « هنر خامنشی » بگذاریم. من نمیدانم شما این هنر را از کجا در آورده اید؟ تمام حجاری ها و جلوه های هنری که در تخت جمشید دیده می شوند، همه کار دست مللی است که مغلوب خونریزی هخامنشیان شده اند؛ ملتهایی چون عیلامیان و بابلیان و… که پس از استیلای هخامنشیان دیگر در تاریخ سر بر نیاوردند. تمام هنر هخامنشیان، انهدام تمدن های ماقبلشان و ساختن بناهایی نا مناسب با اقلیم منطقه؛ بر ویرانه های آن تمدن ها بوده.
        « این است ماهیت امپراطوری ای برخون و خونریز »

        • علی گنجه ای

          ۲۵ دی ۹۰ ساعت ۱۲:۴۳ ب.ظ

          شما اون مقاله ها که قرار بود بخونی خوندی؟

          • عباس

            ۲۵ دی ۹۰ ساعت ۱۲:۵۳ ب.ظ

            به وقتش.
            فقط می خوام یه نصیحتی بهت بکنم. وبلاگ خوبی داری. من از کلیتش خوشم میاد. با هم اختلاف عقیده داریم؟ خوب داشته باشیم؛ این که چیز بدی نیست. فقط لطف کن و اگه می خوای بحثی بکنی، منطقی و علمی بحث کن. یا تو منو قانع می کنی، یا من تورو، یا اینکه بحثمون به نتیجه ای نمیرسه و هر دو مون رو عقاید خودمون می مونیم.
            برادرانه بهت می گم: از تخریب و تمسخر طرف مقابل؛ چیزی عادت نمیشه.

  16. سیامک

    ۲۵ آذر ۹۰ ساعت ۱:۲۱ ب.ظ

    تخت جمشید – اشکانیان – …در رابطه با مسائل امروز خاور میانه و جهان چندان موضوعیتی ندارند و هدف از مطرح کردن این مسائل شروعی است برای حرکت گام به گام و مسخ فکری تدریجی و حساب شده جوانان و کشاندن آنان به سوی وادی پوچی و سرگشتگی است.
    آنچه امروز در مورد مسائل منطقه ای و جهانی نمود و موضوعیتی واضح دارد نقش بدون تردید مکتب ملت ایران در ایجاد تحولات عمیق و بنیادین در سطح منطقه و جهان است و عوامل سر سپرده جهانخواران با حرکتی آرام اما موذیانه قصد رسیدن به انکار اصالت مکتب تشیع و آماده کردن زمینه برای تجزیه ایران و ایجاد خاورمیانه ای جدید را دارندکه در آن ایران مستقل و مقتدر برای همیشه از صفحه تاریخ محو شده و کشور جعلی صهیونیستی جای آنرا خواهد گرفت.

    • سعید

      ۲۶ آذر ۹۰ ساعت ۴:۰۴ ب.ظ

      با عرض سلام و ادب
      دوست عزیز تحولات منطقه پارسال شکل گرفت
      این صحبت ها از حدود ۸ سال پیش بوده ربطی به تجزیه ایران و نابودی اسلام نداره کسی نمخواد ایران تجزیه بشه و هدف من و امثال من این نیست درسته نه در بسیج و نه در هیچ گروهی که در منافع مثبت و یا خدای نکرده منفی باشه شرکت نمیکنم اما خود را ایرانی میدانم چه در دل و چه در عقل اسلام و خدارا دوست دارم و یک مسلمان شیعه اثنی عشعری هستم این گدشته است که فرهنگ و این فرهنگ است که آینده را میسازد اهمیت گذشته میتواند باعث حرکت در میان توده های مردم شود مثل انقلاب امام که بر پایه عقاید مردم پیروز گشت حالا اگر مردم میگفتند گذشته که عقاید ما بر آن استوار است اهمیت ندارد و باید به نون شب و کسب درامد در آینده فکر کنیم آیا تغییری چنان در کشور پدید می آمد که شما الآن نگران از بین رفتن آن هستی؟

      • سیامک

        ۲۷ آذر ۹۰ ساعت ۲:۳۰ ب.ظ

        با سلام متقابل
        تحولات منطقه سال پیش صورت گرفت اما وقوع آنها از سالها پیش قابل پیش بینی بود.
        اشاره کردید شیعه اثنی عشری هستید.اینرا انکار نمی کنم اما توجه کنید افرادی نظیر مسعود رجوی نیز شیعه اثنی عشری هستند و حتی دم از دین می زنند اما مثل روز روشن است با کشور خود چه می کنند(البته اشاره من به شما نیست).شما که شیعه هستید چرا به اظهارات مرادتان در مورد جانشینی امام علی (ع) بعد از وفات پیامبر اکرم واکنشی نشان نمی دهید؟همچنین در مورد انکار سلمان فارسی که که حتی مسلمانان اهل تسنن به او احترام می گذارند چرا سکوت می کنید؟
        امام راحل بر پایه عقاید مردم پیروز گشت اما شارحین و مبلغین این عقاید در طول قرنها چه کسانی بودند؟آیا شیخ صدوق-شیخ مفید – شیخ طوسی- شیخ کلینی – شهید اول – شهید ثانی – سید رضی -علامه حلی -…عمر و حتی جان بر سرتبیین و نشر این عقاید کذاشتند؟این علمای جلیل القدر در چه زمان و چه مکانی می زیستند؟
        در مورد تخت جمشید و کلا تاریخ ایران باستان صحبتی نمی کنم چون اصولا مدافع آن نیستم اما بر پایه نتایج تحقیقات دانشمندان معتبر ایرانی و غیر ایرانی بر وجود سلسله ها و تمدنهای پیش از اسلام در این سرزمین اعتقاد کامل دارماما آنها را(به استثنای کوروش) تقدیس نمی کنم.

        • سیامک

          ۲ دی ۹۰ ساعت ۱۰:۴۶ ق.ظ

          در مورد فرهنگ که آنرا زمینه ساز و بستر آینده می نامید اصل مطلب درست است اما مسئله در مورد نحوه برخورد با مطلب و اهداف پنهان در پس پرده این سناریو است.وقتی یک جریان فکری به مخاخر بزرگ و جهانی یک ملت که نام و نشان آنها را براحتی در اکناف جهان می توان یافت حمله کرده و آنها را نفی می کند چگونه می تواند مدعی ساختن فرهنگ برای آینده باشد؟تفکری که آشکارا بر ضد فرهنگ – ملیت – و مذهب یک ملت حرکت می کند چگونه ادعای خدا دوستی – فرهنگ پروری – میهندوستی- … دارد؟
          روش این جریان فکری در عمل مشابهتهائی با حرکت و اقدامات توماس ادوارد لورنس (لورنس عربستان) دارد که سرانجام منجر به فرو پاشی – اضمحلال و تجزیه امپراطوری عثمانی شد.

  17. سیامک

    ۱۴ آذر ۹۰ ساعت ۶:۵۲ ب.ظ

    عنوان ساختگی دکترا نخواهد توانست عقاید مردود این فرد فاقد مدرک دانشگاهی را نجات دهد چون اصولا مشکل نظریات او سستی و بی پایگی آنهاست.ضمنا مخالفانش عمدتا متعلق به قشر روشنفکر و فرهیخته جامعه هستندکه معمولا مدارک معتبر و بالای دانشگاهی( و نه مدارک و عنوانهای جعلی و ساختگی) دارند.

    • عباس

      ۲۵ دی ۹۰ ساعت ۱۱:۴۷ ق.ظ

      مدارکی از دانشگاه آکسفورد؟

      • سیامک

        ۲۵ دی ۹۰ ساعت ۲:۲۳ ب.ظ

        آیا ایشان جدیدا این مدارک را گرفته اند؟ضمنا توصیه می کنم زود تحریک و احساساتی نشده و به میهندوستان و عاشقان این مرز و بوم اینگونه حمله نکنید و آنها را هخامنشی پرست خطاب نکنید.بنده خود نسبت به عملکرد شاهان بعد از کورش و انحراف آنان از مرام آزادیبخش و انسانی کورش انتقاد دارم.
        اما متاسفانه احساسات امثال شماست که بازیچه امیال دشمنان این مرز و بوم شده است.

        • عباس

          ۲۵ دی ۹۰ ساعت ۸:۳۲ ب.ظ

          نه دوست عزیز، این شما هستید که نه تنها احساساتتان بازیچه ی امیال دشمنان این مرز و بوم شده؛ بلکه همان دشمنان این مرز وبوم، احساسات شما را شکل داده اند و از شخصیتی جنایتکار و ویرانگر چون کوروش، برای شما « مدافع حقوق بشر » تراشیده اند. همانگونه که امروزه به امثال اوباما « جایزه ی صلح نوبل » را می دهند.
          تمام مفاخری هم که شما از آنان نام می برید، همه یا وابسته به بنگاه های تبلیغاتی « ماسونی » بوده اند( امثال فروغی و پیر نیا). یا هیچکدام به طور مستقل به تحقیق در مورد تاریخ ایران باستان نپرداخته اند. و غالب نوشته هایشان هم « ذیلی بر تحقیقات مستشرقین و لشگر باستان شناسان غربیِ عمدتاً یهودی » ای بوده که همگی در ۱۵۰ سال اخیر، با هدفی معین وارد این مرز و بوم شده اند.

          • سیامک

            ۲۶ دی ۹۰ ساعت ۱۰:۴۶ ب.ظ

            من هیچ اشاره ای به امثال فروغی و پیر نیا نکرده ام .منظور من از مفاخر امثال حافظ و سعدی و فردوسی وخیام ومولانا و…و همچنین دانشمندان بزرگ این سرزمین بوده است.
            مقایسه کورش و اوباما قیاس مع افارق است زیرا اوباما فردی وابسته و غیر مستقل است اما کورش به گواهی تاریخ انسانی خود ساخته با سرگذشتی شگفت بوده است. اهانت به او و سایر مفاخر این سرزمین نشانه دانش و آگاهی و خردمندی نیست.گواهی حقوق بشر کورش – منشور اوست که مورد قبول و تصدیق وجدانهای بیدار و آگاه بشری در سرتاسر جهان است.

          • عباس

            ۲۷ دی ۹۰ ساعت ۱۱:۰۱ ق.ظ

            اگر شما منشور منسوب به کوروش را دلیلی بر مدافع حقوق بشر بودن او می دانید، که جرج بوش و هیتلر و چنگیز و همه ی فاتحان و خونخواران دیگر هم در نوشته هائی از خود تعریف و تمجید کرده اند. یاسا ی چنگیز را خوانده اید؟ یا نبرد من هیتلر را؟ آیا با متن سخنرانی های جرج بوش در پیش و یا بعد از حمله به عراق و افغانستان، آشنا هستید؟
            دوست عزیز، هر فاتحی پس از حمله و اشغال هر سرزمینی در بیانیه ای از خود تعریف و تمجید کرده. که کوروش هم از این امر مستثناء نبوده.
            می توانید متن « رویدادنانمه ی نبونید » را بخوانید تا ببینید که کوروش – که به گفته ی هرودوت، آسیا را از سکنه خالی کرد – چه بر سر مردم اوپیس آورد.

  18. سعید

    ۱۲ آذر ۹۰ ساعت ۴:۰۲ ب.ظ

    سلام
    من مدتی قبل با این موضوع آشنا شدم در مورد آن تحقیق کردم و حتی به مجموعه تخت جمشید رفتم و عکس هایی گرفتم، استر خواندم و….حالا فکر میکنم بتوانم با استفاده از دانسته های خود تا حدودی با دکتر پورپیرار موافقت نمایم
    جدا از صحبت های دکتر پورپیرار در حد نتایج خودم میتوانم بگویم که تخت جمشید بنای نیمه کارست من در قالب ۳ اسلاید شو مستند این موضوع را ثابت میکنم
    چند سوال فنی برای دوستانی روشن فکر:
    ۱٫چرا سکه های اشکانیان خدایان و نگارش یونانی دارند؟
    ۲٫چرا ادبیات که نشانه زندگی متمدنانه است درباره هخامنشیان وجود ندارد(بدون در نظر گرفتن اوستا که مربوط به زردشتیان است)
    فعلا تا همینجا
    بقیه برای بعدا خوشحال میشم جوابگو باشید.

    • علی

      ۲۴ آذر ۹۰ ساعت ۱۰:۴۷ ب.ظ

      سلام.تمدن اشکانیان بعد از حکومت یونانیان بر ایران بوجود آمده است.
      اصلا یه نکته بسیار ساده که حرفهای آقای پور پیرارو ضایع میکنه اینه که آقا شما که میگید یهود اینقدر زرنگ که کل مردم ایرانو کشت و هیچ خبری هم نشد،تونست ۵۰۰ سال پیش اینهمه بنا رو بسازه و اینقد مدرک سازی بکنه آخو مرد حسابی تو چه جوری فهمیدی تقلب کردن؟
      در ضمن از نظر من هدف این فرد دقیقا طبق اون قسمتی که حاشیه به جای متن نامیدینش دقیقا مذهب رو هدف گرفته.
      چون جوری که شما گفتید این آقا میاد و به اصطلاح برای دفاع از اسلام خیلی قسمتهارو بیان میکنه طبق قانون خودتون افرادی که دروغ بودن ادعاها رو بفهمن با اسلام مشکل پیدا میکنن.
      در ضمن با مبرا شدن یهود از این ادعاهای دروغین باعث میشه که هر حرف راست دیگر در مورد یهودیان نیز در ذهن مردم نرود و آنرا خود به خود انکار کنن

      • سعید

        ۲۶ آذر ۹۰ ساعت ۳:۴۵ ب.ظ

        من عرض کردم

        چیکار دکتر پورپیرار و اسلام دارم اصلا اسلام چه ربطی داره به بحث ما این موضوع سال ها قبل از حتی ظهور مسیح رخ داده ۶۲۱ سال بعد از آن که مسیحی آمد اسلامی ظاهر شد. بدون توجه به حرف های دکتر و بدون در نظر گرفتن اسلام سوال میکنم
        چرا پارسه ما ناکامل از آب در آمد؟
        ایمیل تون را بدهید تا برای شما اسلاید های خود را که مستند هستند بفرستم.
        همه بحث ما بعد از رسیدن به این موضوع آغاز میگردد
        که چرا چه کسانی چه مدارکی و…
        همه بعداز اثبات ناکاملی تختجمشید.

  19. سیامک

    ۱۹ آبان ۹۰ ساعت ۱۰:۳۹ ب.ظ

    به ادعای ناتمام بودن تخت جمشید و نیز ساختمان خزانه تخت جمشید پاسخهای مستدلی از سوی بعضی از محققین از جمله مهندس یاغش کاظمی داده شده است.
    در ضمن در خصوص آنچه از سوی این فرد مطرح شده باید گفت تخت جمشید تنها گوشه کوچکی از ادعاهای اوست.او تاریخ ایران را با دلائل سست و غیر منطقی و حتی مضحک بمدت دو هزار سال شخم زده تا بگوید بذر تمدن در ایران چند قرن پیش از سوی مهاجرینی از جنوب کاشته شده است و آنچه مهمتر از این ادعاست نتایج اجتناب ناپذیری است که از ادعا های او ناشی میشودکه به برخی از آنها اشاره کرده ام.یکی از آنها چگونگی اعتقاد مردم ایران به مذهب تشیع است که با ادعای خالی از سکنه بودن ایران در طول دو هزار سال -عملا وجود علمای بزرگ شیعه که در دوران سکوت تمدنی ادعائی او در ایران زندگی می کرده اند زیر سوال می رود و تشیع نه بعنوان حقیقت ناب مکتب اسلام بلکه بعنوان مذهبی سیاسی که از جانب صفویه رسمیت یافته است مطرح می گردد. البته او که دستاوردهای تمدن ایران را ساخته یهود می داند در خصوص این مسئله سخن صریحی نگفته و از توضیح آن بطرزی ماهرانه طفره رفته است.

  20. سلام

    ۱۸ آبان ۹۰ ساعت ۹:۴۱ ب.ظ

    یه سوال درباره:
    ادعای ناتمام بودن تخت جمشید توسط ایشان مطرح شده و تخریب بنای خشتی در منطقه خزانه کنونی که با عکس و مستندات ارائه میکنه چه جوابی داره؟ اگه توضیح بدین خیلی ممنون میشم.

  21. سیامک

    ۱۸ آبان ۹۰ ساعت ۸:۲۸ ق.ظ

    مطلب دیگری که باید به آن اشاره کرد اینستکه در سخنان این فرقه از کلمه یهود استفاده می شود نه صهیونیسم که خود این مسئله جای اگر و امای زیادی دارد.
    بعنوان مثال اگر تعدادی از باستان شناسانی که در مورد تاریخ ایران تحقیق کرده اند یهودی بوده باشند کدام مدرک و سند موجود است که آنها تمایلات صهیونیستی داشته اند؟همین سوال در مورد شخصی که صد شخصیت تاثیر گذار جهان را مطرح کرده نیز صادق است.مگر شخصیت اول فهرست او پیابر اکرم (ص) نمی باشد؟اگر لیست او اشکالاتی داشته باشد (که مسلما دارد) آیا باید فهرست او بطور عالمانه نقد شود و یا اینکه توسط فرقه ای نوظهور به زشت ترین شکل ممکن مورد حمله قرار گیرد؟
    آیا در فهرست تفرقه افکنی این فرقه علاوه بر تفرقه بین فارس و ترک- عرب و عجم – شیعه و سنی باید تقابل بین مسلمانان و یهود آزاده و غیر صهیونیست جهان را هم اضافه کرد؟

    • عباس

      ۲۵ دی ۹۰ ساعت ۱۱:۵۰ ق.ظ

      محض اطلاع شما؛ صهیونیست ها بیشتر «سنت گرایان افراطی» یهود اند.

      • سیامک

        ۲۵ دی ۹۰ ساعت ۲:۳۱ ب.ظ

        اگر شما آنطور که می گوئید ضد یهود هستید چرا به جای استناد به آیات قرآنی در مورد غلبه ایرانیان بر رومیان و بالعکس – ذو القرنین – مجوس …به مطالب کتاب عهد عتیق استناد می کنید؟شما چگونه ضد یهودی هستید که سلمان فارسی را نفی کرده اما به پوریم استناد می کنید؟

        • عباس

          ۲۵ دی ۹۰ ساعت ۸:۵۰ ب.ظ

          شما اول بفرمائید که تا قبل از «ابوالکلام آزاد» (هندی!!!) چه کسی ادعا ی «ذوالقرنین» بودن «کوروش» را داشته. در همه ی متون مذهبی و تاریخی قبل از آن «اسکندر» را «ذوالقرنین» می دانستند.
          ثانیاً؛ من «ضد یهود» نیستم ولی معتقدم که «رد پای یهود» در همه ی اتفاقات تاریخی خاور میانه – که مهد تمدن بوده – و اتفاقات تاریخ معاصر جهان، به خوبی روشن است. و همیشه این قوم، با قدرتمندان ( به عبارت دیگر ابر قدرتان )ِ هر عصر روابط خوبی داشته اند و حتی با سرمایه گذاری های مادی – یکی از خصائص این قوم؛ ثروتمند بودن آنان و در اختیار داشتن بنگاه های مالی است – سعی در پیشبرد اهداف خود، با اجیر کردن قدرت های بزرگِ هر عصر داشته اند.
          از هخامنشیان بگیرید تا رومیانِ فاتح فلسطین در زمان مسیح و آمریکا در عصر حاضر. و جالب اینکه همیشه این اتحاد های شوم بر علیه اکثریت مردم و تمدن های بومیِ خاور میانه بوده است.

          • سیامک

            ۲۶ دی ۹۰ ساعت ۱۰:۵۶ ب.ظ

            ایشان و همچنین محققین و دانشمندان دیگر بدنبال ایشان با دلائل کاملا منطقی احتمال ذواقرنین بودن اسکندر را زیر سوال برده اند.همچنین حفاری های دهه های اخیر و رازگشائی از کتیبه های پاسارگاد و تخت جمشید و شوش و… پرده از راز های بسیاری برداشت.
            در ضمن اکثر آنچه که می گوئید گفته های بی سند و مدرک و تنها در حد احتمالات است که با آنها به هیچ عنوان نمی شود تاریخ سازی برای یک کشور آنهم در این وسعت را اثبات کرد.
            اما یک حرفتان کاملا درست است . شما ضد یهود نیستید. من از اول چنین اعتقادی داشتم که خوشبختانه خودتان هم صراحتا به آن اذعان کردید.

          • عباس

            ۲۷ دی ۹۰ ساعت ۱۱:۲۳ ق.ظ

            همه ی بحث من این است که محققینی !!! چون ایشان و همفکرانشان، از کدام منبع فکری تغذیه می شوند و با چه هدفی؛ حقایق تاریخی را وارونه می کنند؟
            در ضمن آنچه که من در مورد « رد پای یهود » عرض کردم؛ به هیچ وجه احتمالات نیست. حقایق مسلم است که از عصر باستان تا عصر حاضر فقط در فرم تغییر یافته و محتوا همان است.
            بله درست فرمودید، من نه « ضد یهود »ام و نه « ضد هر انسان دیگری ». بلکه من مخالف « برتری طلبی انسانها » هستم. من با اینکه قومی خود را « قوم برگزیده ی خداوند » بخواند؛ و با این توجیه به خود حق هر اقدامی را در رسیدن به « آقائی جهان » بدهد، مخالفم.
            راستی یک سوال: آیا شما « ضد یهود » هستید؟

  22. سیامک

    ۱۵ آبان ۹۰ ساعت ۱۱:۵۴ ب.ظ

    سوال دیگری که بجد در مورد او مطرح می شود اینستکه چگونه ممکن است کسی از وحدت مسلمانان دم زده و تاریخ هزاران ساله ایران را در تقابل با وحدت مسلمانان قلمداد کند اما نام خودش معادل تنش و تفرقه در بین آحاد ملت مسلمان باشد؟کسی که نظراتش شعله ور کننده آتش اختلافات قومی در بین ملت خویش است چطور دم از وحدتی بسیار فراگیرتر در سطح امت اسلامی می زند؟

    • سیامک

      ۱۶ آبان ۹۰ ساعت ۹:۳۳ ق.ظ

      در اینجا یکی از سوالات پیشین را با وضوح بیشتری مطرح می کنم. اگر حکومت صفویه بعد از دو هزار سال سکوت تمدنی در ایران تشکیل شده و تشیع را بعنوان مذهب رسمی کشور اعلام کرده است پس اساس تشکیل این مذهب در ایران چگونه بوده است؟اگر ایران فاقد سکنه بوده که مسلما هیچ دانشمند و عالمی نیز در بیابانهای بی سکنه زندگی نمی کند پس راز تاسیس مذهب شیعه در ایران چیست؟آیا این مسئله جای تامل جدی ندارد و آیا نویسنده کتابهای موسوم به دوازده قرن سکوت نباید پاسخی روشن – صریح و قانع کننده به این موضوع بدهد؟

      • سیامک

        ۱۶ آبان ۹۰ ساعت ۱۰:۳۰ ب.ظ

        به عبارت دقیق تر فقه شیعه را آیا علمائی نوشته اند که ناگهان در زمان حکومت صفویه ظاهر شده اند؟نام این علماچیست و آثار آنها کدام است؟همچنین مگر ادعا نشده که ریشه ایرانیان از مهاجرین عرب و آفریقائی است؟مگر مذهب اعراب و مسلمانان آفریقا تسنن نیست؟آیا این مسئله عجیب نیست؟

  23. محمد

    ۱۴ آبان ۹۰ ساعت ۳:۱۸ ب.ظ

    شر و ور نوشتی. از یهودیا پول می گیری هر چی ضد یهوده هست رو راست و ریس کنی . سر تاسر نوشته ات فحش به این بنده خدا بود.
    معلومه که یه ککی توی کلات هست که این جوری به پر و پاش پیچیدی .
    به همین دلیل نوشته ات برای من یکی که کلا فاقد ارزشه .

    • سجاد

      ۱۸ آذر ۹۰ ساعت ۵:۱۷ ب.ظ

      از لحن صحبت کردنت معلومه یه آدم بی سوادی پس اصولا نظرت اهمیتی نداره البته برای خودت محترمه!!!!!

      • یژواک

        ۲۲ آذر ۹۰ ساعت ۱۲:۰۲ ق.ظ

        سلام آقا سجاد ممکنه در مورد پای ستونهای نو تراش تخت جمشید و همچنین عکسهایی که جناب آقای دکتر به استناد آورده اند توضیح منطقی بدید و بعد سواد یک شخص رو به تمسخر بگیرید؟؟؟ البته من لحن صحبت آقا محمد رو تایید نمیکنم ولی از شما که آدم با سوادی هستید بعیده.

  24. سیامک

    ۱ آبان ۹۰ ساعت ۳:۰۵ ب.ظ

    در واقع اهل مطالعه و اهل اندیشه کمتر فریب اینگونه داستانسرائیها را می خورند و در واقع حرکت منسجم و هماهنگ و سازمان یافته عده قلیلی طرفدار ن.پ.پ.در فضای سایبری برای تحریک آنی احساسات آندسته از جوانانی استکه در زمینه مسائل تاریخی مطالعات اندکی دارند.البته این گروه از جوانان هم به جای اینکه زود تحریک و احساسی شوند بهتر است راجع به موضوع عمیقتر فکر کنند .مخصوصا شرایط حال حاضر جهان و منطقه را دقیقا مد نظر قرار داده و ببینند از انکار تاریخ کهن ایران بواقع چه کسانی نفع می برند؟بعنوان مثال اهانت به کورش که احتمالات منطقی برای تطابق او با ذوالقرنین وجود دارد آیا در حال حاضر به نفع صهیونیسم است یا به ضرر آن؟همچنین تشکیک در روایات صدر اسلام که بطور ماهرانه ای مسئله امامت حضرت علی (ع)و ریشه تشیع را نشانه گرفته است به نفع چه کسانی است؟آیا این مسئله به منزله تشکیک در صحت و اصالت اعتقادات ملتی نیست که در عصر حاضر منشا تحولات مهمی در سطح منطقه و جهان با تمسک به مذهب تشیع شده اند؟

    • سیامک

      ۱۳ آبان ۹۰ ساعت ۹:۲۰ ق.ظ

      مطلب مهمی که او باید به آن پاسخ دهد اینستکه چرا او علیرغم انکار سلسله های هخامنشیان- اشکانیان و ساسانیان – منکر شخص کورش نشده است؟در حالیکه آثار بجا مانده از کورش کمتر از آثار بجا مانده از داریوش- خشایارشا- و همچنین شاهان ساسانی است.او با همان استدلالات نخ نما می توانست براحتی منکر وجود کورش شود اما او به کورش نیاز داشته تا ضمن زدن اتهام نسل کشی به او سکوت تمدنی ادعائی خود را توجیه کند.البته برای توجیه نسل کشی ادعائی او احتمالا راه های دیگری نیز وجود داشته است اما نام و عنوان ذوالقرنین ظاهرا برای او بسیار آزاردهنده بوده که او خواسته از اینراه با یک تیر دو نشان بزند. هم سکوت تمدنی ساختگی خود را اثبات کند و هم کورش را که جزو صد شخصیت تاثیر گذار تاریخ و از خوشنام ترین چهره های تاریخی ایران است بدنام کند.

      • سیامک

        ۱۳ آبان ۹۰ ساعت ۱۰:۴۴ ق.ظ

        البته او باید در پیشگاه ملت بزرگ ایران به سوالات دیگری نیز پاسخ دهد.
        ۱-چرا تاریخ پانصد ساله ادعائی او برای ایران تقریبا معادل تاریخ ایالات متحده آمریکاست؟آیا این تشابه زمانی اتفاقی است ؟
        ۲-چرا مهاجرین عرب تبار و آفریقائی تبار ادعائی او که حدود پانصد سال یپش به ایران آمدند و قائدتا باید سنی مذهب بوده باشد ناگهان دولتی شیعه مذهب را در ایران تاسیس کردند؟
        ۳-نظر صریح و بی پرده او در مورد مذهب تشیع چیست؟اگر چه بنظر میرسد او بطور تلویحی و با ایما و اشاره به این مطلب پاسخ داده است که از دیدگاه اهل نظر پنهان نیست اما لازم است اگر جرات و جسارت آنرا دارد بدون پرده پوشی و با شهامت به این پرسش پاسخ دهد.
        ۴-تناقضات او در بیان مسائل تاریخی بعنوان مثال رد وجود سلسله های تاریخی در یکجا و مثال و دلیل آوردن ازهمین سلسله ها در جای دیگر می تواند دلیلی بر این نکته باشد که اصولا مشکل اساسی او با تاریخ ایران نیست بلکه تاریخسوزی او وسیله ای برای مذهب سوزی است.

نظرتان را ثبت کنید