نوشته های بی خواننده

ناصر پورپیرار چه می‌گوید؟

۴۳۷ دیدگاه

پیرامون ناصر پورپیرار بحث و جدل فراوان است. کسی که حوصله و وقت و اعصابش را داشته باشد می‌تواند با خواندن نوشته‌های خود پورپیرار و موافقان و مخالفانش سر در بیاورد که چه می‌گوید و چه ادعایی دارد؛ اما خواندن آن همه متن و استخراج یک تصویر کلی از جریان پورپیرار کاری نیست که انتظار داشته باشیم یک خواننده‌ی صرفا کنجکاو انجام دهد.

متن حاضر را برای کسانی نوشته‌ام که کنجکاوند بدانند قضیه‌ی پورپیرار چیست و برای ارضای این حس کنجکاوی ترجیح می‌دهند به نوشته‌ای دسترسی داشته باشند که از آن فضای متشنج و عصبیِ بحث و جدل دور باشد، از توهین و افترا خودداری کند و لحنی آرام و گزارش‌وار داشته باشد.

احتمالا کنجکاوی بیشتر دوستانی که این نوشته را می‌خوانند، با خواندن قسمت «اصل مطلب» برطرف می‌شود. ادامه‌ی متن را برای کسانی نوشته‌ام که مطالب مربوط به تاریخ و فرهنگ ایران را حرفه‌ای‌تر تعقیب می‌کنند.

اصل مطلب

اصل حرف پورپیرار این است که هخامنشیان یک قوم اسلاو بودند که به توطئه‌ی یهود به ایران و بین‌النهرین آمدند و تمام (تاکید می‌کنم تمام) ساکنان بومی ایران و بین‌النهرین را کشتند و بعد هم برگشتند به پشت کوه‌های قفقاز!

به علاوه می‌گوید که بعد از این قتل عامی که عرض شد، هیچ کس توی ایران زندگی نمی‌کرده (گفتم که همه کشته شده بودند) تا همین پانصد سال پیش که مهاجران عرب و آفریقایی از اطراف به ایران کنونی مهاجرت کردند و بدون اینکه از قبل همدیگر را بشناسند یا با هم خویشاوندی داشته باشند، ملتی را ساختند که می‌شود ایرانی‌های امروزی!

لابد از خودتان می‌پرسید به این ترتیب تکلیف وقایع تاریخی که در این ۲۰۰۰ سال افتاده چه می‌شود؟ این همه شاه و سردار و شاعر و دانشمند و نویسنده کجا می‌روند؟ این همه آثار تاریخی مربوط به دوره‌های مختلف تاریخی از کجا آمده‌اند؟ تکلیف این همه کتاب تاریخی مربوط به این دوره‌ی ایران چه می‌شود؟

پاسخ پورپیرار به پرسش شما خیلی ساده و سرراست است! می‌گوید همه‌ی این شاهان و سرداران و شاعران و دانشمندان و نویسندگان و آثار تاریخی و کتاب‌ها توسط یهود جعل شده‌اند و هدف یهود هم از این همه جعل این بوده که گناه خود در قتل عام ساکنان بومی ایران در آن زمان را منکر شود!

باورتان نمی‌شود؟ یا فکر می‌کنید من دارم در مورد ادعاهای پورپیرار اغراق می‌کنم؟ نه! واقعا اغراق نمی‌کنم! پورپیرار روی این قید «همه» تاکید دارد و برای اینکه باورتان شود منظورش از همه واقعا «همه» است در نوشته‌های مفصلی سعی می‌کند به شما بقبولاند که نه سعدی وجود داشته نه حافظ نه شهر شیراز نه اشکانیان نه ساسانیان، … نه اعراب مسلمان حمله‌ای به ایران کرده‌اند، نه مغول، نه ناصر خسرویی وجود داشته که سفری کرده باشد که سفرنامه‌ای نوشته باشد و … خلاصه تاکید دارد که «همه»ی این چیزها ناشی از «ذهن توطئه‌گر یهود» و حاصل «جعلیات ارباب کنیسه و کلیسا» است! (توجه دارید که اینجا مسیحیان هم کمی به کمک یهودیان می‌آیند ;) )

چرا راه دور برویم؟ پورپیرار می‌گوید که زبان فارسی «اختراع» یهودیان است و اصلا برای این ساخته شده که بین امت اسلامی تفرقه بیافتد و آنها از وحدت اسلامی دور شوند!

لحن

لحن ناصر پورپیرار در نوشته‌هایش بسیار تهاجمی و توهین آمیز است. شدت توهین و تمسخر در نوشته‌های پورپیرار را می‌توان با بیانیه‌های سیاسی بعضی گروه‌های کوچک و در دست فراموشی اپوزیسیون مقایسه کرد.

این توهین‌ها و تمسخرها یک وجه عمومی دارد که خطاب آن «یهود» و کسانی است که به زعم پورپیرار به دستور یهود مستنداتی را برای تاریخ ایران جعل کرده‌اند.

علاوه بر آن وجه عمومی، پورپیرار تمام کسانی را که خدمتی به فرهنگ و تاریخ ایران کرده‌اند را با انتساب القاب زشت می‌نوازد و برایش فرقی نمی‌کند که فردی که به او توهین می‌کند کوچک است یا بزرگ، زنده است یا مرده، ایرانی است یا خارجی و …

اگر اهل مطالعه در فرهنگ و زبان و تاریخ ایران هستید، نگاهی به کتابخانه‌تان بیندازید و نام کسانی را که روی کتاب‌هایتان به عنوان نویسنده، مترجم، مصحح یا گردآوری کننده آمده است، ببینید. تقریبا همه‌ی این نام‌ها را می‌توانید در کتاب‌ها و سایت اینترنتی مربوط به پورپیرار بیابید که با القاب زشتی یاد شده‌اند.

اصلا وقتی پورپیرار به ملک‌الشعرای بهار می‌گوید: «جرثومه‌ی فرهنگی» حسابش را بکنید که با چه کسی و چه نوع لحنی سر و کار دارید.

وقتی از پورپیرار به خاطر لحنش انتقاد می‌شود، پاسخی به این مضمون می‌دهد که من یک گزارشگر یا راوی نیستم و دارم با «یک فریب و جعل تاریخی» مبارزه می‌کنم و باید لحنم همین باشد.

سطح و اعتبار علمی

خود پورپیرار در تمامی نوشته‌هایش تاکید دارد که حرف‌هایش «مستندات خدشه‌ناپذیر علمی»، «محکمات»، «ایران‌شناسی بی‌دروغ» و … است. طرفدارانش هم وی را «استاد بزرگ و دانشمند برجسته‌ی ایران جناب آقای ناصر پورپیرار» خطاب می‌کنند و اگر هم نخواهند چنین عنوان مفصلی را بکار گیرند، از ذکر پیشوند استاد غفلت نمی‌کنند.

اما کسانی که اهل خواندن مطالب علمی و نوشته‌های دانشمندان هستند، همین که با لحن پرخاشگرانه‌ی پورپیرار روبرو می‌شوند و توهین‌های وی به بزرگان ادب و فرهنگ را می‌بینند، ناخودآگاه یاد آن دو گفته‌ی سعدی می‌افتند که «مشک آن است ک
ه خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید» و «بزرگش نخوانند اهل خرد/که نام بزرگان به زشتی برد» و بلافاصله نوشته‌های پورپیرار را از رده‌ی «علمی» خارج کرده، در رده‌های دیگری طبقه‌بندی می‌کنند.

به همین دلیل است که تا مدت‌ها پس از آنکه ناصر پورپیرار کتاب‌های اولیه‌اش را چاپ کرد، کسی حتی آنقدر آنها را جدی نگرفت که جوابیه‌ای برایش بنویسد و اولین جوابیه‌ها زمانی ظهور کردند که نوشته‌های پورپیرار به هیزم آتش تنش‌های قومی تبدیل شدند. حتی هنوز هم هیچ کدام از چهره‌های طراز اول فرهنگی حاضر نشده با پاسخ دادن به پورپیرار، خود را هم سطح او قرار دهد و جوابیه‌هایی که در سایت‌های گوناگون (و اخیرا یکی دو کتاب) می‌بینیم، حاصل تلاش آن دسته از دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران است که هنوز نام پرآوازه‌ای در این عرصه ندارند.

به نظر من پورپیرار بطور عمدی و آگاهانه قصد دارد اطلاعات نادرستی را به دسته‌ای از خوانندگانش القا کند که از یکسو آشنایی دست اول و عمیقی با تاریخ و فرهنگ ایران ندارند و از سوی دیگر ملزومات بحث علمی و استنتاج منطقی را به خوبی نمی‌شناسند.

ناصر پورپیرار برای تحت تاثیر قرار دادن این دسته از خوانندگان، شگردهایی دارد که به آنها اشاره می‌کنم.

شگرد: کم‌اطلاعی مخاطب فرضی

نوشتن برای کسانی که آشنایی تخصصی با موضوعی ندارند، در نفس خود ایرادی ندارد، سهل است، همه‌ی رسانه‌های عمومی برای مخاطب عام می‌نویسند و سعی می‌کنند با ارائه‌ی روایت ساده و همه‌کس‌فهمی از موضوع، سطح دانش مخاطبان خود را بالا ببرند.

مشکل وقتی پیدا می‌شود که کسی روی بی‌اطلاعی مخاطبین خود حساب باز کند و بکوشد با بهره‌گیری از این بی‌اطلاعی، گزاره‌های نادرستی را به جای واقعیت به خواننده بقبولاند. چنین روشی را برخی رسانه‌های نوعا سیاسی به وضوح بکار می‌برند و شمردن چند نمونه از کاربرد آن برای هیچ کس دشوار نیست.

تصویری که عامه‌ی مردم از باستان‌شناسی دارند، چیزی شبیه به صحنه‌های کشف گنج در فیلم‌های هالیوودی است: یک عده با بیل و کلنگ به سراغ یک خرابه یا تپه می‌روند و شروع می‌کنند به کندن و بعد از مدتی چیز هیجان‌انگیزی از زیر زمین در می‌آید و افراد گروه از خوشحالی بالا و پایین می‌پرند و به این ترتیب یک چیز باستانی مهم کشف می‌شود! از این به بعد هم افراد گروه باید مواظب باشند که آنچه کشف شده دست افراد ناباب و badmanهای داستان نیافتد!

برای آنکه تصویر درستی از واقعیت باستان‌شناسی و مشقت‌های کشف یک اثر باستانی داشته باشید، باید پای صحبت یک باستان‌شناس بنشینید یا گزار‌ش‌های فصلی کاوش در سایت‌های باستانی را مطالعه کنید و ببینید که باستان‌شناس با چه دقت و وسواسی یک خرابه را می‌کاود و پس از بیرون آمدن بازمانده‌های یک ساختمان یا یک گور چه مشقت‌هایی را باید برای حفظ آن از اثر باد و باران بکشد و در این میان باید به چه استانداردهای و روش‌های سفت و سختی پایبند باشد.

شیوه‌ی کار پورپیرار در جبهه‌ی باستان‌شناسی این جور است که عکسی از مراحل کاوش یک سایت باستانی را نشان می‌دهد که خواننده‌ای که دانش باستان‌شناسی ندارد، نمی‌تواند تشخیص دهد مربوط به کدام مرحله‌ی کاوش است و قبلا چه بوده و بعدا چه خواهد شد. بعد توضیح می‌دهد که بله! خوانندگان عزیز مشاهده می‌کنند که در این صحنه فلان مزدور صهیونیزم، به دستور جاعلان بیشرم کنیسه و کلیسا در حال جعل تاریخ و گمراه کردن ساده‌لوحان و زدودن شواهد جنایات تاریخی یهود است!

بعضی از منتقدان به خود زحمت داده‌اند و به تک‌تک این ادعاها پاسخ داده‌اند و با تشریح کامل مراحلی که در کشف یک اثر باستانی طی می‌شود، توضیح داده‌اند که آن عکس مربوط به چه مرحله‌ای است و ادعای پورپیرار چرا نادرست است (مثلا اینجا را ببینید)؛ ولی شاید ناصر پورپیرار روی این نکته حساب می‌کند که خیلی از خوانندگانش حوصله جستجو و یافتن پاسخ را ندارند و همین اطلاعات عمدا گمراه‌کننده احتمالا تاثیر مورد نظر او را روی ذهن خوانندگان می‌گذارد.

در مورد متون کهن هم وضع همینطور است. گیریم اکثر کسانی که می‌توانند نوشته‌های پورپیرار را به فارسی بخوانند، حافظ را می‌شناسند و چند بیتی هم از او حفظ‌اند. اما چند نفر می‌دانند که حافظ در چه دوره‌ی نابسامانی زندگی می‌کرده و چه ابهام‌هایی در مورد وقایع تاریخی شیراز زمان حافظ وجود دارد و نسخه‌های مختلف از اشعارش با چه مرارت‌هایی نوشته شده و به دست ما رسیده و چه افراد باارزشی عمری را صرف این کرده‌اند که با مقایسه‌ی دستنویس‌های گوناگون و اشعار نقل شده از حافظ در تذکره‌های پراکنده، بفهمند که آیا فلان شعر منسوب به حافظ واقعا مال او است یا نه؟ و با چه دقت و موشکافی و تعصبی در مورد این بحث کرده‌اند که آیا «کشتی شکستگانیم» درست است یا «کشتی نشستگانیم»؟

اینطوری است که پورپیرار گوشه‌ای از بحث و جدل بین عاشقان حافظ در مورد صحت این یا آن نسخه را کاملا گزینشی نقل می‌کند، سپس با همان لحن حق به جانب و توهین‌آمیزش نتیجه می‌گیرد که بله! اصلا کسی به نام حافظ وجود نداشته و چنین کسی با دیوان اشعارش ساخته‌ی یهود است و با نقل یکی دو بیت مانند «به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید» نتیجه می‌گیرد که یهود چنین دیوانی را جعل کرده‌اند تا با قرآن مبارزه کنند!

شگرد: حاشیه به جای متن

چند وقت پیش توی بعضی وبلاگ‌ها و ایمیل‌های فورواردی، خبری نقل شده بود مبنی بر اینکه انیشتین در اواخر عمر بطور محرمانه با آیت‌الله بروجردی مکاتبه داشته و به مذهب شیعه‌ی دوازده امامی گرویده و حقانیت شیعه را در رساله‌ای نوشته که تا امروز محرمانه مانده! کمی هم چاشنی پلیسی به خبر اضافه کرده بودند که چند نفر از کسانی که از این رساله خبر داشته‌اند بطرز مشکوکی کشته شده‌اند و چه و چه …

اصلا متن خبر زار می‌زد که جعلی است ولی اگر کسی کمی هم شک داشت با یکی دو جستجوی ساده‌ی گوگلی می‌شد فهمید که جاعل خبر کسی است به اسم مستعار اسکندر فیروز در سایت Iranexperts. (الان کاربرش حذف شده)

اما با وجود اینکه خبر جعلی بود و جعلی بودن آن هم مثل روز روشن بود، بعضی وبلاگ‌های (سطح پایین) مذهبی آن را نقل کردند و هنوز می‌بینید که جریان نقل کردن آن ادامه دارد…

حالا فرض کنید کسی به هر دلیل مشکلی با تشیع داشته باشد و بیاید اصل آن متن را با آب و تاب نقل کند و با آب و تاب بیشتری دلایل نادرستی آن را شرح دهد و سپس با توجه به اینکه همه‌ی وبلاگ‌های نقل کننده، مبلغ تشیع بوده‌اند، نتیجه بگیرد که پس شیعیان چنین و چنان!

من به چنین کاری می‌گویم تکیه روی حاشیه به جای متن. (البته مطمئنم که اصطلاح بهتری دارد و ممنون می‌‌شوم اگر راهنمایی کنید).

استفاده‌ی آگاهانه یا ناآگاهانه از چنین شگردی در دعواهای ایدئولوژیک این روزها خیلی عمومیت دارد. مثلا چند سال پیش یک فتوای جعلی از یک مفتی تخیلی سعودی به زبان عربی منتشر شده بود که فوتبال حرام است و اگر می‌خواهید حلال شود باید به جای دو نیمه در سه نیمه بازی کنید و بازیکنان به جای لباس ورزشی لباس خواب بپوشند و چه و چه…! بعد از انتشار این فتوای جعلی، خیلی از سایت‌های عربی که دل خوشی از مفتیان نداشتند قضیه را نقل کردند و به مفتیان پریدند که این چه حرفی است! الان هم بعد از سه سال فتوی به فارسی ترجمه شده و بعضی سایت‌های سوپر شیعی با نقل آن نتیجه‌های عجیب و غریبی گرفته‌اند که این نشانه‌ی تلاش وهابیت برای قطع ریشه‌های اسلام است و چه و چه! (کمی مفصل‌ترش را اینجا بخوانید)

ناصر پورپیرار استاد بکارگیری آگاهانه‌ی این شگرد است! یعنی خیلی جاها نظریات بی‌پایه یا منسوخ شده یا خلاصه آنهایی که طرفداری بین ایران‌شناسان ندارد را مطرح می‌کند، بعد آنرا با همان لحنی که عرض شد نقد می‌کند، بعد هم نتیجه می‌گیرد که پس حالا که اینطور شد همه‌ی ایران‌شناسی دروغ‌ها و جعلیات یهود است!

یک نمونه‌ی خیلی واضح از این شگرد را می‌شود در داستان «قالیچه‌های پرنده» دید.

حدود سال ۸۳ خبری پیچید که کتابی در خرابه‌های الموت کشف شده که راه ساختن قالیچه‌ی پرنده را شرح می‌دهد و نویسنده‌اش فلان کس است و فلان جزئیات را هم دارد و بهمان پژوهشگر فرانسوی آن را در SOAS معرفی کرده و چه و چه! اصل خبر داد می‌زد که جعلی است و اصلا کسی که تاریخ خوانده باشد می‌داند که هلاکو قلعه‌ی الموت را آتش زد و کتابخانه‌ی آن اول از همه سوخت و کسی هم که یک بار به الموت سر زده باشد یا گزارش‌های کاوش را خوانده باشد می‌داند که هنوز کتابی در سه لایه آوار الموت پیدا نشده است (و با توجه به نشانه‌های حریق بعید است که پیدا شود). اصولا واکنش کسانی که کمی مطالعه داشتند به چنین خبری یا خنده بود یا عصبانیت!

با این وجود بعضی سایت‌ها خبر را نقل کردند و چاشنی‌هایی هم به آن اضافه کردند که «به نیاکان خود افتخار کنیم» و چه و چه. به علاوه روزنامه‌ی همشهری هم عین خبر را نقل کرد! (آن زمان محمود احمدی‌نژاد شهردار تهران و مدیر مسوول همشهری بود)

ناصر پورپیرار در نوشته‌ی مفصلی خبر همشهری را بطور کامل نقل کرده و لابلای آن با همان لحن کذایی دلایل بی‌اعتباری آن را (البته با چاشنی توطئه‌ی یهود) ذکر کرده و بعد هم نتیجه‌هایی گرفته است از آن جنس که عرض شد! و هنوز هم در نوشته‌های پورپیرار، آن قالیچه‌ی پرنده در کنار بقیه شواهد و دلایلش جای قرص و محکمی دارد!

شگرد: جعل!

این شگرد دیگر به اندازه‌ی خود تاریخ قدمت دارد و نیاز چندانی به توضیح و تشریح ندارد: فلانی در کتابش نوشته دو دوتا چهار تا، شما نقل می‌کنید که آنجا نوشته دو دوتا پنج‌تا! بعد نتیجه می‌گیرید پس حتما فلانی که می‌گوید دو دوتا پنج‌تا از عوامل یهود و صهیونیزم و استکبار جهانی است و قصد نابودی ریاضیات را دارد!

یکی از موارد آشکار این شگرد مربوط می‌شود به استفاده‌ی پورپیرار از سفرنامه‌ی نیبور.

نیبور یک یهودی اروپایی بوده که زمان اوایل حکومت کریم‌خان به ایران سفر می‌کند و سفرنامه‌ای دارد که در آن شرح بازدیدش از بوشهر، شیراز و تخت جمشید را نوشته است.

در نظر داشته باشید که چون طبق ادعای پورپیرار از زمان خشایارشا تا صفویه کسی در ایران زندگی نمی‌کرده، پس شیراز هم نمی‌تواند قدمتی داشته باشد و پورپیرار ادعا می‌کند که شیراز را اصلا کریمخان زند ساخته! از بین بناهای مشهور شیراز، دروازه قرآن معروف است به اینکه در زمان آل بویه ساخته شده و از نظر پورپیرار این قضیه قطعا جزو جعلیات یهود است.

پورپیرار در بررسی سفرنامه‌ی نیبور می‌پرسد اگر دروازه قرآنی از زمان آل بویه وجود داشته، و قاعدتا نیبور در سفر به تخت جمشید دوبار از زیر آن رد شده، چرا در نقشه‌ای که در صفحه‌ی فلان کتاب نیبور آمده هیچ نشانه‌ای از دروازه قرآن نیست؟ و چرا دروازه‌ی شمالی شیراز، دروازه اصفهان است؟ (دروازه اصفهان خیلی با دروازه قرآن فاصله دارد) اصل آن نقشه را هم اسکن کرده و بین مطالب گذاشته که دیگر جای هیچ شک و شبهه‌ای نباشد.

وقتی سراغ کتاب نیبور می‌روید و نگاهی به اصل آن نقشه می‌اندازید، می‌بینید که اتفاقا دروازه قرآن سر جای خودش است و در توضیح بناهای شیراز هم نوشته: در نقشه شماره‌ی فلان ۱- تنگ الله اکبر ۲-… (شیرازی‌ها به دروازه قرآن تنگ الله‌اکبر هم می‌گویند) و مقایسه که می‌کنید می‌بینید نقشه‌ای که در سایت آقای پورپیرار آمده کمی دستکاری شده!

کمی هم که کتاب را بیشتر ورق می‌زنید می‌بینید که نوشته قبلا دروازه‌ی شمالی شهر همان تنگ الله اکبر بوده و در زمان نادرشاه که شهر و روستاهای اطرافش ویران شده، بیشتر مردم و اعیان از شیراز کوچ کرده‌اند و دیوار و دروازه‌های فعلی را کریم‌خان زند ساخته! (این موضوع ویرانی ایران در اثر فشار جنگ‌های نادر افشار را خیلی‌ها نوشته‌اند)

چرا؟

در مورد اینکه چرا ناصر پورپیرار چنین می‌کند و انگیزه‌اش از نشر چنین مطالبی چیست، حدس‌های مختلفی زده‌اند.

با توجه به شگردهای پورپیرار، خصوصا با توجه به اینکه وی در مواردی به وضوح دست به جعل آگاهانه می‌زند، غیر ممکن است که ادعاهای او صرفا ناشی از اشتباه یا سوءتفاهم باشد.

مخالفین پورپیرار معمولا او را وابسته یا علاقمند به گروه‌های افراطی فارس‌ستیز معرفی می‌کنند. اگر به این نکته توجه کنیم که نوعا همه‌ی کسانی که به پورپیرار استناد می‌کنند و او را استاد خطاب می‌کنند، گرایش‌های تند فارس‌ستیزانه دارند، این فرضیه بی‌ربط به نظر نمی‌سد.

اما از طرف دیگر باید به این نکته هم توجه کرد که طرفداران این گونه گروه‌ها، معمولا برای پیوستن به چنین جریان‌هایی، انگیزه‌های قومی-نژادی دارند و پورپیرار که ظاهرا فارس است و در تهران به دنیا آمده و بزرگ شده و هیچ زبانی غیر از فارسی نمی‌داند، احتمالا انگیزه‌ی اولیه‌اش برای طرح چنین نظراتی، جلب توجه چنین گروه‌هایی نبوده است.

در مجموع انگیزه‌ی ناصر پورپیرار از فعالیت‌هایش، برای من مبهم است و بیشتر حدس می‌زنم پای نوعی انگیزه‌ی شخصی مثل جلب توجه و شهرت در میان باشد تا چیز دیگر.

پورپیرار و جمهوری اسلامی

ناصر پورپیرار تمام تلاش خود را کرده که شخصیت‌های مطرح سیاسی یا سازمان‌های رسمی وابسته به نظام جمهوری اسلامی او را تایید کنند یا نظراتش را بپذیرند اما ظاهرا بجز در یک مورد موفقیتی نداشته است.

البته اگر به حضور پررنگ یهودستیزی و ستایش از اسلام و اعراب در نوشته‌های پورپیرار توجه کنیم، و از طرف دیگر در نظر بگیریم که جمهوری اسلامی نوعی سرسنگینی با ایران باستان و تمدن پیش از اسلام ایرانیان دارد، ممکن تصور کنیم که پورپیرار احتمالا وابستگی یا نزدیکی با نظام حاکم ایران دارد، ولی در عمل چنین نیست.

چند نکته هست که باعث می‌شود مذهبیون به طور عام و طرفداران نظام به طور خاص علاقه‌ای به ناصر پورپیرار نداشته باشند.

نکته اول آنکه طبق فرض پورپیرار ایران به هنگام ظهور اسلام خالی از سکنه بوده است و بنابراین وی منکر بروز جنگ بین مسلمانان و ایرانیان می‌شود و ادعا می‌کند کل این داستان توطئه‌ی یهود است برای اینکه اسلام را دین شمشیر جلوه دهند! در مقابل مذهبی‌ها اعتقاد دارند که پیروزی اعراب مسلمان در مقابل پادشاهی ساسانی و فتح ایران، نوعی معجزه‌ی الهی و دلیل حقانیت دین اسلام بوده است و اصولا به این پیروزی بسیار افتخار می‌کنند.

نکته‌ی دوم این است که پورپیرار منکر وجود شخصی به نام سلمان فارسی در تاریخ است و ادعا می‌کند «فارس» و «فارسی» از ابداعات یهود در ۵۰۰ سال اخیر هستند! از آن سو شیعیان ایران به سلمان فارسی به خاطر محبوبیتش نزد پیامبر و حمایتش از امام اول شیعیان افتخار می‌کنند.

نکته‌ی سوم اینکه بعضی چهره‌های کلاسیک ادب فارسی (نوعا شاعران) محبوبیت خاصی بین مذهبیون حاکم بر ایران دارند که ناصر پورپیرار، هم خودِ این چهره‌ها و هم آثار ادبی‌شان را جعلی و ساخته‌ی دست یهود می‌داند. برای مثال حافظ برای روحانیون ایران کسی است که قرآن را به چهارده روایت می‌خواند و به همین دلیل به نوع درجه اولی از عرفان دست پیدا می‌کند که در شعر او جاری است (مثلا نگاه کنید به سخنرانی آیت الله مطهری در این مورد). در مقابل پورپیرار حافظ را یک شخصیت خیالی جعل شده توسط یهود می‌داند و از تک تک شعرهای او تفسیرهای ضد اسلامی دارد!

به هر حال تنها موفقیت پورپیرار در نزدیکی به جمهوری اسلامی، قبولاندن برخی نظراتش به یک چهره‌ی جنجالی به نام «عباس سلیمی نمین» بوده است.

اما پورپیرار به رغم تلاش‌های فراوانش، بجز جلب نظر سلیمی نمین موفقیت دیگری نداشته و نوعی سرخوردگی در جذب انقلابیون در نوشته‌های او به چشم می‌خورد.

نکته‌ی جالب در این زمینه آنکه، سخنان آیت الله خامنه‌ای در سفر اخیرش به شیراز، در تمجید از تمدن ایران به خصوص در قرون ۴ و ۵ هجری، تجلیل از حافظ و سعدی و مخصوصا سخنرانی مفصلش در کازرون در مورد مقام والای سلمان فارسی، از سوی پورپیرار کاملا نادیده گرفته شد و برخلاف رویه‌ی همیشگی که دوست دارد به هر سخن رسمی در مورد تاریخ ایران پاسخ‌های تند و تیزی بدهد، در این مورد کاملا سکوت کرد!

نوشته علی گنجه ای

۳۰ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ ساعت ۹:۱۶ ق.ظ

۴۳۷ دیدگاه درباره «ناصر پورپیرار چه می‌گوید؟»

با آر.اس.اس مشترک نظرات شوید پیوند Trackback

  1. احمد

    ۳۰ مهر ۹۰ ساعت ۲:۵۵ ب.ظ

    اول درباره ادعای خالی از سکنه بودن ایران قبل از حمله اعراب اینکه اگر تو ایران کسی زندگی نمی کرده پس اعراب خواستن بیان ایران کیو مسلمون کنن؟دوم اینکه هرودوت که پدر تاریخه و با تعصب سعی در تحقیر هخامنشه داشته در خیلی مواقع قدرت آنها را ستایش کرده و گزنفون در کتاب کوروش نامه خیلی ا ز جبه های زندگی آنها را روشن کرده.گزنفون در قرن۴ پیش از میلاد می زیسته و کتابش منبعی مستقیم است.آقای احسان که منتظر منابع دسته اول بودن به کتاب کوروش نامه مراجعه فرمایند.سوم اگر حکومت پارتها و ساسانیان دروغی بوده و به فرض تاریخشان را یهودان نوشته اند تاریخ حکومت رومیان را چه کسی نوشته؟چون در منابع روم باستان از جنگهای ساسانیان بارومیان ازدواج شاهزادگان ساسانی با رومیان.مسائل سیاسی ارامنه و…پرداخته شده. چه کسانی تاریخ رومیان را نوشته اند؟حال منم پور پیرا می شم و ادعا می کنم وایکینگ ها ،یونانیان را در ۳۰۰ق م قتل عام کرده اند.و افلاطون ارسطو وسقراط بقراط گرگیاس پروتاگوراس…را وایکینگهای دیروز و ساکسون های امروز ساخته اند تا این واقعیت تاریخی(!)پنهان بماند.مثل فردوسی حافظ سعدی… که یهودیها برایمان ساخته اند که تاریخ را گم کنیم اما یه دفعه اشتباهی سر از یه تاریخ پرشکوه در می آوریم

  2. سیامک

    ۲۹ مهر ۹۰ ساعت ۸:۱۷ ق.ظ

    عدم پاسخ اساتید و باستان شناسان بزرگ به معنی عجز آنها نیست بلکه پاسخ آنها سکوت است که بهترین پاسخ در مقابل بی منطقی است.البته محققان زیادی پاسخهای متین و علمی برای رد این ادعاهای سست ارائه کرده اند.
    در مورد تخت جمشید هم باید بگویم کسی قصد تصدیق تخت جمشید و هزینه های مادی و انسانی هنگفت مصرف شده برای ساخت آن در ۲۵۰۰ سال پیش را ندارد.نقد تخت جمشید و شاهان هخامنشی یک مسئله است و انکار وجود یا جعلی وانمود کردن آن مسئله دیگری.

    • سیامک

      ۲۹ مهر ۹۰ ساعت ۸:۲۴ ق.ظ

      بعبارت دقیق تر تخت جمشید مقدس نیست اما یک حقیقت تاریخی است که انکار آن آنهم با دلایل سست و ضعیف بیش از هر چیز دلالت بر ناآگاهی منکران – و یا انکاری هدایت شده و جهتدار در مسیر اغراضی خاص دارد.

  3. احسان

    ۲۸ مهر ۹۰ ساعت ۱۲:۵۳ ق.ظ

    سلام
    دوستان عزیز بعد از چند سال یک محقق درست حسابی از کشورمان پیدا شده و دارد بعضی از واقعیتهای تاریخی را بیان میکند که به مذاق عده ای خوش نمیاید . اگر کتابهای اقای پور پیرار را خوانده باشید اکثر دلایلشان منطقی و قابل قبول است . متاسفانه تاکنون در باره اثار تاریخی موجود در ایران هیچ ایرانی به صورت مستقل و دست اول تحقیقاتی ننموده است و محققان دست اول اکثرا اروپایی و یا غیر ایرانی بودند و هرطور که دلشان خواسته تاریخ را تحریف نموده اند .
    حالا که یک محقق ایرانی میخواهددر حد توان تحقیقیاتی تقریبا دست اول ارائه دهد همه سعی در ترور شخصیت ایشان دارند .حتی اساتید و منتقدان نیز مانند مردم کوچه بازار به فحاشی و ناسزا گویی میپردازند واین برای جامعه علمی ایران عزیز باعث ننگ وخجلت است .
    با فحش و توهین کاری درست نمیشود .و مطمئنا تمام توهین کنندگان به اقای پورپیرار کتابهای ایشان را نخوانده اند و تمامی منتقدان اقای پور پیرار از منابع دست چندم استفاده کرده اند که ارزش علمی بسیار پایینی دارد .
    اگر نتیجه گیری های اقای پور پیرار خلاف واقع است پس چرا این همه باستان شناس و تاریخ دان و اساتید دانشگاه از جواب دهی علمی به ایشان عاجز مانده اند ؟
    چرا این همه محققان و منتقدان توان ارائه ی پاسخ علمی با استناد به منابع علمی و تحقیقی ندارند ؟
    چرا کسی اقدام به ازمایشهای نوین و علمی در مورد نظریات استاد پورپیرار مثلا در مورد طاق بستان یا مکعب زرتشت و… نمیکند ؟جون همه به ان نتیجه ای میرسن که استاد پور پیرار داده است .

    اگر خواستید هرتوهینی به استاد گرانقدر و ارزشمند ایرانی و کاشف حقایق اقای پور پیرار بکنید ابتدا به خودتان زحمتی دهید و کتب ایشان را مطالعه کنید وسپس هرچه دلتان میخواهد بگویید . مطمئنا توهین نخواهید کرد .
    میهن دوستی اقای پورپیرار بسیار بسیار بیشتر از تحریف کنندگان تاریخ این سرزمین زیباست .

  4. Ahmad

    ۲۷ مهر ۹۰ ساعت ۶:۲۷ ب.ظ

    سلام.من دانشجوی باستانشناسی دانشگاه تهران هستم .من سر این مسئله با اساتید بحث کردم.در مورد ناقص بودن تخت جمشید پاسخ این بودکه تخت جمشید بخش های الحاقی زیادی داشت و شاهان هخامنشی مصمم به توسعه آن بودند.غیر منطقی است که به خاطر ساخت محوطه ای الحاقی از سکونت در منطقه ای بیش از مساحت هزار متر صرف نظر کرد در ضمن طی بررسی های دکتر سرفراز در نتیجه سالیابی و تعیین قدمت آثار بر اساس اصول باستان سنجی قدمت بیش از ۲۰۰۰سال برای تخت جمشید ثابت شده است.این را علم امروزثابت می کند نه کتابهایی که سالها پیش طبق نظر پورپیرار یهودیان برایمان نوشته اند
    در مورد آتش سوزی و نبود آثار اول اینکه همه متخصصان به اتفاق اتشسوزی اعتقادی ندارند دوم اینکه این مسئله نه قابل اثبات نه قابل انکار.چرااز چیزی که نمی دانیم نتیجه گیری ضد یا موافق بگیریم؟

  5. ساناز

    ۱۵ مهر ۹۰ ساعت ۴:۵۲ ب.ظ

    با سلام
    اگر شما سی دی پور پیرار را دیده باشید متوجه می شین که فقت حرف های این فرد در حد نظریه هست خودش هم اینو میگه حالا با این کاری ندارم ولی تو همون سیدی چند تا دلیل مبنا بر نیمه تمام بودن تخت جمشید بیان میکنه که اگه بذقت نگاه کنین قانع کننده هست یعنی از نظریه بودن گذشته چون دلایل علمی داره و سازمان مهندسی ایران هم تایید کرده یعنی می خوام بگم که جدای از این که بغیه حرف های ایشونو قبول ندارم این یکی راسته اگر این طور نیست فقت یکی از دلایل ایشونو در خصوص نیمه ماندن تخت جمشید با دلیل تکذیب کنید

    • علی گنجه ای

      ۱۶ مهر ۹۰ ساعت ۱:۰۳ ق.ظ

      به اون سی.دی خیلی ها جواب دادن. اگه بگردید پیدا میکنید.
      کلا کسایی که حرفهای پورپیرار توی اون سی.دی به نظرشون خیلی محکم و مستدل میاد، فکر میکنن یه کسی، مثلا داریوش، اول اومده تخت جمشید رو از سر تا ته ساخته، بعد خودش و بچه هاش رفتن توش نشستن زندگی کرده ن و …. بعد که یه چیزهای تکمیل نشده ای میبینن (مثل اون دروازه گاو شکل) خیلی براشون عجیبه و جا میخورن و ذهنشون آمادگی داره که هر حرفی رو قبول کنه.
      اینو باید در نظر داشته باشید که تخت جمشید هم مثل کم و بیش همه بناهای باستانی دیگه به تدریج ساخته شده و در تمام مدت حیاتش در حال ساخت و ساز بوده، ساختمونهای جدید بهش اضافه شده ن، ساختمونهای قدیمیترش ترمیم شدن یا کاربریشون تغییر پیدا کرده و در یه مورد هم زمان خشایارشا معماری مجموعه اساسا تغییر کرده و ورودی اصلی که قبلا ضلع شرقی بوده به ضلع جنوبی (ورودی فعلی) منتقل شده.

  6. حقجو

    ۱۱ مهر ۹۰ ساعت ۲:۵۱ ب.ظ

    سلام
    علی آقا من یک مطالعه‌ی اندکی به کارهای آقای پورپیرار و مخالفینشون داشته‌ام. به نظرم متنتون بی‌طرف نبود و تهاجمی بود.
    با تشکر

  7. sardar sorena

    ۱۱ مهر ۹۰ ساعت ۲:۳۰ ق.ظ

    خیلی ها پیدا شدند که سفر به ماه را انکار کردند و زیر سوال بردند.و چند ها مدرک و سند برای خودشان جور کردند ولی کاری از پیش نبردند.اصالت سازه های باستانی ایران همانگونه اثبات شد که قدمت فسیل و استخوان یک پتروداکتیل را کشف کردند. پور پیرار نزد ایرانی یک انسان بی وجدان است و بد نیست بدانیم رژیم اسلامی این اواخر پی برد این فرد چه مهره ی با ارزشی ست برای ضربه زدن به ایرانیگری هر چند میخواهند مثل میوه ای آب او را بگیرند و تفاله اش را دور بیندازند یعنی از باستانستیزی او سود میبرند و به سایر گفته هایش لعنت میفرستند.بیشتر طرفدارانش را میتوان از بین آخوندها و عوامل رژِیم اسلامی جستجو کرد و جرگه ای خرد گم کرده که دنبال هو می روند تا بلکه جمعی پیدا شود و بادی به غبغب انداخته ،خودشان را با نام این ناایرانی مطرح کنند که بله ما هم چیزی در چنته داریم. هر نقطه از دنیا که پا بگذاریم نام تمدن ایرانی درخشش دارد و نه این روزگاری که در آن به سر میبریم…..اندوها

  8. حمید

    ۶ مهر ۹۰ ساعت ۱۱:۴۰ ق.ظ

    اگر یهودیان انقدر قدرت وعلم ودانشمندوشاعرومعمار داشتند که یک تاریخ جعلی قوی ومستحکم برای ایران بخاطر یک اشتبا درست کنند چرا برای قوم خودشان این کار را نکردن که الان داعیه سروری وبزرگی رابکنند

  9. همایون

    ۲ شهریور ۹۰ ساعت ۱۲:۵۸ ب.ظ

    آقای مهندس سلام
    امیدوارم خوب باشی
    من نمیخوام شبهه بسازم فقط کنجکاوم مهندس برق هستم تاسیس نیروگاه شغلمه همه شهرای ایرانو دیدم زندگی کردم ۷۰ درصد روستاها رو هم دیدم و زیارت کردم دقت و ظرافتیکه در ساختن و تراشیدن ستونها یا مجسمه های روی دیوارهای تخت جمشید من رو دچار حیرت کرده اون زونها به چه وسیله ای اینارو میکردن؟اگه بگی ممنونت میشم

  10. همایون

    ۲ شهریور ۹۰ ساعت ۱۲:۲۸ ب.ظ

    از اینکه یه شخصی اینکار رو میکنه ناراحت نیستم از این ناخرسندم چرا باید بستر چنین اعمالی در این جامعه حاضر باشه و بعضیها در جهل مرکب غوطه ور باشن که چنین افرادی با استفاده از نا آگاهی ایشان اسب مراد رو زین کنند عده ای دگر هم در پی ایشان بتازند البته مسیر حرکت مردم به سمت آگاهی است و در نهاایت راه این زمین مناسب رویش چنین گیاهانی خشکیده خواهد شد.از عدم آگاهی جامعه همه میتونن سوئ استفاده کنند پس بهترین راه آگاه کردن جامعه از واقعیت ها دور کردن از جهل است.

  11. پورپیرار پرست

    ۲۸ مرداد ۹۰ ساعت ۱۱:۵۹ ب.ظ

    استاد بزرگ پورپیرار نظرات جالبی هم در مورد امام علی دارن که در ردشون چیزایی نوشتن
    بررسی اسناد پوریم شناسی پورپیرار

    ( قسمت بیست و چهارم)

    در منطق، اجتماع ضدین محال است، یعنی از دیدگاه منطقی نمی توان تصور کرد که یک چیز هم سیاه باشد و هم سفید. یا یک چیز در یک آن، هم در حال حرکت باشد و هم در حال سکون. اما تجربه ثابت کرده است از نظر آقای ناصر پورپیرار اجتماع نقیضین دیگر محال نیست !!!!! زیرا یافتن رد پایی از رعایت این اصل منطقی در سخنان متنوع و متعدد او به معجزه می ماند.
    وی در حالی به صراحت اعلام می دارد که هیچ اعتقاد و اطمینانی به روایات موجود در خصوص حوادث دو قرن اولیه اسلام ندارد که این روایات تنها منابعی هستند که دربر گیرنده رخدادهای مهمی همچون : نبردهای پیامبر، واقعه غدیر خم ، ماجرای سقیفه، شهادت امام علی در مسجد کوفه، قتل عثمان ، قتل عمر بن خطاب ، واقعه کربلا ، جنگهای سپاه اسلام با سرزمین های اطراف و … می باشند و خود وی نیز بجز مراجعه به روایات مذکور ، هیچ راه و چاره دیگری برای اثبات اصل وقوع این حوادث نمی شناسد. پس وی یا مجبور است همه این حوادث را که به قول وی ۲۵۰ سال پس از وقوع ، بصورت مکتوب و منظوم در آمده اند، سراپا دروغ و جعل بپندارد!!! و یا منبع کاملا معتبر و مکتوبی متعلق به دو قرن نخست پس از ظهور اسلام معرفی نماید که این حوادث را به شرح مورد نظر وی گزارش نموده باشد. البته با عنایت به این نکته که قرآن کریم نیز هرگز نمی تواند رافع کامل نیاز او در شرح این ماجرا های تاریخی باشد. زیرا در قرآن یا به این حوادث با ذکر عنوان و جزئیات دقیق اشاره ای نشده است ( و پورپیرار نیز چون قائل به شان نزول و همچنین تفسیر و تاویل آیات نیست قادر به تطبیق ظاهر آیات با باطن مورد نظر نیست ) یا اینکه اصولا “حوادث مذکور پس ازدرگذشت پیامبر رخ داده اند وطبعا ” امکان ذکرشان در قرآن فراهم نبوده است.

    ” پس اینک از چه بگویم ؛ هنگامی که تقریباً بر هیچ نقل و روایتی دربارة دو قرن اولیة اسلام اعتماد نیست و اوراق تاریخ صدر اسلام ، لااقل ۲۵۰ سال پس از حوادث آن مکتوب و منظم شده است ؟! … ( ناصر پورپیرار- پلی بر گذشته ۲ )

    ” روایت است که رسول خدا در بازگشت از حجه الوداع و در محل غدیر ، در حضور جمعی که تا قریب یکصد و پنجاه هزار شماره کرده اند ؛ داماد خود ، امام علی را به جانشینی برگزید . هریک از این اعداد را بگیریم ؛ شمارة تمامی خاصان و مقربان و اصحاب و مهاجر و انصار و گروندگان نخست به اسلام می شود ؛ که قدر همرکابی و همراهی با پیامبر در آخرین زیارت خانة خدا را داشته اند . ”
    ” در این باره که چگونه این جمع گزیده ، فقط دو ماه بعد ، که حداکثر فاصلة تجمع غدیر تا درگذشت پیامبر است ؛ توصیة رسول خدا را فراموش کرده ؛ به سقیفه گردن گذارده اند ؛ شاید بتوان گفت که جمع عظیم مؤمنان حاضر در موعظة غدیر از سخنان پیامبر خدا برداشت بعدی شیعیان را نداشته اند و آن پیام و توصیه را حکم جانشینی امام علی نگرفته اند ” ( ناصر پورپیرار – پلی بر گذشته ۲ )

    - آری اجتماع نقیضین از نظر پورپیرار دیگر محال نیست زیرا که او از یک طرف می گوید:
    تقریباً بر هیچ نقل و روایتی دربارة دو قرن اولیة اسلام اعتماد نیست.

    ولی درکمال تعجب ازطرف دیگربا استناد به همین روایات مربوط به دو قرن اولیه اسلام : شماره تمامی خاصان و مقربان و اصحاب و مهاجر و انصار و گروندگان نخست به اسلام را قریب یکصد هزار نفری می گیرد که در حجه الوداع حضور داشتند!!!!!

    جای سئوال دارد که وی بر اساس چه مستنداتی بغیر ازهمین روایات موجود در باره دو قرن نخست اسلام به آماردقیق یاران و خاصان پیامبر دست یافته است که در ادامه مطلب خود در کتاب پلی بر گذشته ۲ به تطبیق این آمار با آمار حاضرین در حجه الوداع پرداخته و عدم پیروی جمع یاران و اصحاب و… پیامبر از دستورات ایشان در این سفر را نشانه جعلی بودن موضوع امامت و جانشینی بر می شمرد ؟!!!

    - وی در حالی به ماجرای سقیفه اشاره می کند که جز با قبول روایات مربوط به دو قرن اولیه اسلام هیچ راه دیگری برای اثبات اصالت وقوع چنین نشستی پس از رحلت پیامبر (ص ) ندارد. او یا باید بر مبنای گزاره اول خود دال بر غیر قابل اعتماد بودن کلیه روایات مربوط به دو قرن نخست اسلام، ماجرای سقیفه را نیز روایتی غیر واقعی و ساختگی قلمداد کند و یا با نقض آن گزاره، وقوع چنین ماجرایی را به استناد همین روایات مربوط به دو قرن اولیه اسلام بپذیرد. در صورت برگزیدن هر یک از این گزینه ها، وی ناقض بخشی از سخنان خویش است.

    – او به حوادث دو ماه بعد ازواقعه غدیر اشاره می کند، اما اشاره ای به منبع و ماخذ مورد اعتماد خود برای بازگویی این حوادث نمی کند. به راستی اخبار این حوادث چگونه به ناصر پورپیرار منتقل شده است ؟!! از طریق روایات ؟!!! و یا از طریق مکتوبات بجای مانده از صدر اسلام؟!! بدیهی است او قادر به انتخاب هیچیک از این دو گزینه نیست زیرا که قبلا به صراحت تمام، کلیه روایات مربوط به دو قرن نخست اسلام را دروغین خوانده و از طرف دیگر نیز وجود هرگونه کتاب یا مکتوبات تا پیش از آغاز قرن چهارم هجری قمری را یا بطور کامل ساختگی و یا مظنون به جعل معرفی کرده است.

    ” تمام ادعاهای وجود کتاب در جهان اسلام تا پیش از آغاز قرن چهارم یکسره جعل و در زمره ی تلقینات ابن ندیمی است و احتمالا اشراف ندارند که خط عرب تا پایان قرن سوم اقتدار و استحکام و امکان کتاب نویسی را تا آن حد نداشته است که نخستین قرآن های مدون و محکم و به صورت کتاب را تنها از اواخر قرن چهارم هجری سراغ کرده ایم و احتمالا هنوز به این یقین نرسیده اند که هیچ مکتوب پیش از قرن چهارم هجری را نمی توان بدون کارشناسی ناقدانه و بدون ظن جعل، به فهرست فرهنگ اسلامی وارد کرد، ” ( ناصر پورپیرار – اسلام و شمشیر ۳ )

    پس ملاک ما در شناخت همه چیز اسلام، از جمله جنگ های آغازین آن و به خصوص ستیزه هایی که در آن ها شمشیر را به دست مبارک پیامبر رحمت و واسطه ی ابلاغ آیات الهی می سپارند، قرآن است و بس. زیرا که گفته ام زمان بیان شرح های موجود و مکتوب بر حوادث صدر اسلام، لااقل ۳۰۰ سال از بروز آن ها دورتر است و نه تنها این شروح، در غالب موارد، قابل اعتنای عقل و مورد تایید قرآن نیستند، بل شخص این شرح آوران را هم نمی شناسیم ( پورپیرار / اسلام و شمشیر ۶ )

    این سخنان پورپیرار در حالی است که قرآن کریم در آیات خود به قلم و آنچه می نگارد قسم می خورد. براستی اگر در زمان جاهلیت عرب، قلم و موضوع نوشتن با قلم امری ناشناخته بود، چرا قرآن کریم به چیزی که برای آن مردم نامفهوم و مکنون بود قسم یاد می کند؟

    - کلمه کتاب نیز در قرآن کریم، حدود دویست و پنجاه و پنج مورد بکار رفته است که در موارد بسیاری، منظور از آن ، قطعا قرآن کریم است. کتاب در اصل لغت بمعنی گرد هم آوردن است و هر نبشته‌ای را از آن جهت کتاب می‌نامند، که حروف و کلمات در آن گرد هم آمده‌اند، و قرآن را هم بدین جهت کتاب نامیده‌اند که انواع آیات و قصص و احکام در آن گرد هم آمده است.
    بعنوان نمونه این آیه قابل اشاره است که در آن کلمه کتاب بمعنای گرد هم آمده و منظور از آن، قرآن کریم می‌باشد چنانکه گوید: «الرتِلْکَ ایاتُ الکتابِ و قرآنٌ مُبین ( سوره حجر، ۱و۲ ). ” ترجمه : این است آیات کتاب و قرآن مبین .

    - ناصر پورپیرار در حالی کلیه روایات مربوط به دو قرن اول اسلام را جعلی و دروغین می پندارد که در نوشته های خود به دفعات مکرر بر اساس همین روایات به تاریخنگاری و تفسیر و تاویل وقایع دو قرن اولیه اسلام پرداخته است و آدمی را به یاد مثل معروف رطب خورده چگونه منع رطب کند می اندازد. بعنوان مثال وی در کتاب پلی بر گذشتۀ ۲ چنین می نویسد:

    ” پس از شکست لشکریان اسلام در هر دو جبهة شمال و غرب و از سال ۱۱۴ هجری ، دوران افول بنی امیه آغاز می شود و آنگاه در همان زمان پایگاه دیگری در شرق ، وظیفة کامل نابودی امویان را به عهده می گیرد و آن ظهور شعوبیه در خراسان و تبدیل آن خطه به مرکزی برای تجمع عباسیان است ! ”

    به راستی او بر اساس چه مدرک و منبعی غیر از روایات مربوط به دو قرن نخست اسلام و کتب و نوشته های مورخینی که همگی آنانرا جعلی می پندارد، توانسته است به صحت وجود و وقوع موارد ادعایی ذکر شده ذیل پی ببرد :

    ۱- شکست لشکریان اسلام در دو جبهه شمال و غرب

    ۲-شروع دوران افول بنی امیه از سال ۱۱۴ هجری

    ۳-ایجاد پایگاهی در شرق برای نابودی کامل امویان ( ظهور شعوبیه )

    ۴- تبدیل خراسان به خطه مرکزی تجمع عباسیان ( البته در نظر داشته باشید که از طرف دیگر ایشان وجود هر گونه تشکیلات انسانی و حکومتی و بالاتر از آن وجود هرگونه جنبنده ای را درسرزمین ایران تا قرنها پس از ظهور اسلام ، بدلیل وقوع قتل عام پوریم منکر شده است !!!)

  12. سیامک

    ۹ مرداد ۹۰ ساعت ۱۲:۵۶ ب.ظ

    اطلاق کلمه سوخته به شهر سوخته بدلیل رنگ خاک این شهر است نه بعلت و قوع آتش سوزی .دلیل واقعی از میان رفتن این شهر بدرستی معلوم نیست.اما وقوع آتش سوزی در تخت جمشید از سوی باستان شناسان و دانشمندان معتبری تایید شده است.آیا اطلاق آتش سوزی به شهر سوخته و نسبت دادن آن به هخامنشیان آیا تاییدی بر جعل های آگاهانه تاریخی که توسط نویسنده وبلاگ به آنها اشاره شده نمی باشد؟
    همچنین از یکسو وجود امپراطوری به نام هخامنشی انکار می شود و از سوی دیگر به شکست خوردن و از بین رفتن تمدنهای قدیمی بین النهرین – عیلامی …توسط هخامنشیان اشاره می شود. اگر به فرض چنین چیزی را بپذیریم (تنها به فرض) در آنصورت هخامنشیان بدون یک مرکزیت قوی و سازمان یافته و بعبارتی بدون یک ساختار حکومتی قوی چکونه قادر به چنین کاری بوده اند؟آیا این یک تناقض آشکار نیست؟و آیا خود منکران امپراطوری هخامنشی با این ادعای خود عملا و جود چنین امپراطوری را تایید نمی کنند؟

    • سیامک

      ۹ مرداد ۹۰ ساعت ۱:۱۲ ب.ظ

      همچنین در مورد بیان حافظ و سعدی و دیگر شاعران نیز باید گفت نثر گلستان سعدی کاملا مشخص است که یک نثر امروزی نیست و مربوط به دوران حیات سعدی است.حافظ نیز به زبان رایج زمان خود شعر گفته نه به زبان و لهجه محلی خویش.اصولا شخصیتهائی در ابعاد و اندازه های سعدی و حافظ معمولا آثار خود را به لهجه و گویش محلی خود به نگارش نمی آورند.

      • سیامک

        ۹ مرداد ۹۰ ساعت ۲:۱۶ ب.ظ

        در مورد ملا عمر هم باید بگویم که او با تخریب مجسمه های تاریخی بودا در بامیان با تاریخ افغانستان همان کرد که عده ای در ایران با تاریخ ایران می کنند البته او با تظاهر به قشریگری و در طی اقدامی سخت اینکار را کرد اما در ایران عده ای با ادعای روشنفکری و در تلاشی نرم و حساب شده اینکار را میکنند که در واقع هر دوی اینها دو روی یک سکه اند .

  13. سیامک

    ۹ مرداد ۹۰ ساعت ۱۱:۵۵ ق.ظ

    سخنانیکه تنها احساسات را نشانه گرفته و تنها نظرات عده ای را که معلوم نیست حقیقتا کیستند – منتقل می کند (اگر مستندات واقعی و حقیقی برای آنها ارائه نشود ) نشانه یک جنگ روانی حساب شده و آگاهانه است که در جهت تهی کردن نسل جوان از ریشه و هویت خود می کوشد.

  14. کلید

    ۸ مرداد ۹۰ ساعت ۱۱:۲۴ ب.ظ

    شما کامنت مرا پاک کردید یا اتفاق دیگری افتاده ؟

    • کلید

      ۸ مرداد ۹۰ ساعت ۱۱:۴۱ ب.ظ

      دوست عزیز متاسفانه پرخاشگری رخ بنمود و جوابتان تند شد…در این جور مواقع من دیگر حرفی ندارم … این متن را اینجا نوشتم چون امکان نگارش عادی کامنت دیگر نیست … موفق باشید .

      آنکه راکه خواب است میتوان بیدار کرد ولی آنکس که خودرا به خواب زده هیچگاه نمی توان

  15. کلید

    ۸ مرداد ۹۰ ساعت ۳:۱۸ ب.ظ

    در مورد تخت جمشید که بحث اصلی است … تقریبا تمام بنای تاریخ ایران بر ستونهای تخت جمشید و اتفاقات و پادشاهان آن ساخته شده است که اگر تنها یکی از این ستونها بلرزد این کاخ فرو خواهد ریخت … مثلا اگر بدانیم که این کاخ هیچگاه ساخته نشده پس نتیجه می گیریم که هیچگاه پادشاهانی سلسله وار در آن حکومت نکرده اند و چون جای دیگری برا ی استقرارآنها سراغ نداریم پس یکسره یک امپراطوری ناپدید می شود …( کاخ شوش و مشهد مادر سلیمان یا پاسارگاد بماند برای بعد )

    در ابتدای تحقیقات آقای پور پیرار ( می دانم این نام شما را ناراحت می کند , ببخشید ولی تحمل کنید ) ایشان دو گروه را خود شخصا به تخت جمشید بردند ( با هزینه شخصی ) گروه اول کارشناسانی از سوی جامعه مهندسین که از طرف اداره تاریخ معاصر درخواست به اعزام شده بود و دیگرگروه جمعی از کارشناسان آتش نشانی که به گفته خودشان می توانستند وقوع یک آتش سوزی در یک محل را تا چند هزار سال پیش ببینند و تایید کنند و یا آنکه بگویند چنین اتفاقی هیچگاه نبوده … قصد از دعوت گروه اول کارشناسی کل بنا از نظر اتمام کار معماری هر سایت در زمان خودش بوده است … طبق نامه کارشناسان محترم جامعه مهندسین ( که همه سردر پیش تخصصشان فرو می آوریم چون ایرانی هستند و زنده و هیچ نسبتی با آقای پورپیرار ندارند و اصلا نمی دانستند که برای چه این کار را می کنند و فقط نظر کارشناسی در مورد اتمام مراحل ساخت در زمان ساخت بنا را می دادند ) هیچکدام از قسمتهای این ساختمان ( تخت جمشید ) در زمان خودش به پایان نرسیده و قابل سکونت و یا استفاده نبوده است (!) من از آقای پورپیرار خواستم که نامه را برایم ایمیل کند که احتمالا تا چند ساعت دیگر به دستم خواهد رسید … اگر به من بگویید چگونه می توانم آنرا در دید همگان بگذارم ممنون خواهم شد …سوال : اگر ساخته نشده چگونه آتش گرفته و ای همه افسانه در باره پادشاهان خشایارشا به بعد که در این ساختمان بوده اند ( نمی دانیم زنگی می کردند یا چکار دیگری )و اسکندرو و دنباله او و اشکانیان که آنها رانابود کردندو وووو از کجا آمده ؟…
    گروه دوم ( که نامه آنان را نیز از آقای پورپیرار درخواست کرده ام و هر وقت بگویید چگونه در معرض دید بگذارم این کار را خواهم کرد ) گفتند که این ساختمان هیچگاه آتش نگرفته نه حالا و نه ۲۵۰۰ سال پیش … برای این گروه شرح داده شد که گفته شده از حرارت آتش این ساختمان باران طلا از پرده های زربفت می باریده و لوحهای گلی در زیرزمین آن تبدیل به آجر شده (!) جوابشان خنده ای بیش نبود.

    آیا شما نمونه ای از این نوع تحقیق سراغ دارید … یا چیزی مشابه با آن … آیا تا بحال فیلهای مستند اروپایی را دیده اید – هر تصویر ی که نشان می دهند همراه با توضیح علمی آن تصویر است – اما مستند های ایرانی درباره تخت جمشید و امثال آن مملو از اشعار بی سروته و به به و چه چه ما چه بودیم و از این حرفهاست … آیا شده شما یک با ر ببینید که یک باستانشناس بایک هنرمند خبره درباره تختجمشید و هنر بکاررفته در آن مشورت کرده اند که به آنها گفته شود در این ساختمان حتی به اندازه یک خط راست هنر ایرانی وجود ندارد و کاملا مشابه امپراطوریهای اطراف پیش از خود است و حتی ناقص تر بی روحتر و بی هویت تر …مقایسه ساده این هنر با هنر قبل از آن در تمدنهای قبل از هخامنشیان نشان میدهد که این هنر فرمایشی دیکته شده و تنها در جهت امیال شاه بوده است که به نظر می رسد هنرمند و صنعتگر تنها بعنوان برده در ساخت این ساختمان کار می کردند … هیچ شی هنری در تخت جمشیدو کلا هنر هخامنشی یافت نمی شود که نشانه انسانیت و مردمی داشته باشد ( چه قبل از آن بوده , همان تمدنهایی که به طور ناگهانی بعد از ظهور هخامنشیان ناپدید شده اند و کم کم شهرهای سوخته شده با پسته هایی از کشته از گوشه و کنار این کشور پدیدار می شود مانند شهر سوخته , حسنلو , املش ووووو…)و آثار بسیار زیبایی از تمدنهای قبل پیدا شده که نشانهای تمدن و انسانیت و آزادی بیان در آن هویداست ( در آثار تخت جمشید نیست این را من می گویم که یک هنرمند مستقل هستم نه وابسته به دولت و می دانم قیمت فروش اثر هنری به حکومت که باید منطبق بر سلیقه آن حکومت باشد چه قیمتی دارد: آزادی بیان که تنها سرمایه هنرمند است و اگر آن را نداشته باشد برده است فرقی هم نمی کند چه دولت و یا حکومتی آمریکا باشد یا ایران ؛ جدید باشد یا قدیم )… لطفا طبق درخواست قبلی با ذکر منبع کتاب , فصل , بخش , صفحه و یا منبع میدانی همراه با عکس و توضیح…

    ممنون

    • علی گنجه ای

      ۸ مرداد ۹۰ ساعت ۴:۱۵ ب.ظ

      در مورد این که چه کسانی بناهای هخامنشی (از جمله تخت جمشید) را ساختند رجوع کنید به کتیبه داریوش در کاخ زمستانی اش در شوش (کتیبه DSf)
      در مورد سطح هنر هخامنشی و مقایسه اش با هنر همسایه ها مطلب زیاد نوشته شده است. دم دست ترینشان فصلی از کتاب خانم هاید ماری کخ است به نام «از زبان داریوش» که همین آقای پورپیرار ویراستاری کرده. من کارشناس هنری نیستم ولی تا بحال ندیده ام کسی با شما موافق باشد. خوب است مقاله ای مقایسه ای بنویسید و جایی منتشر کنید.
      در مورد این که هنرمند و صنعتگر برده بوده اند یا نبوده اند رجوع کنید به ترجمه اسناد خزانه و باروی تخت جمشید. اولی از کامرون و دومی از ارفعی.
      جامعه مهندسین و اداره تاریخ معاصر هم نمیدانم کجاست. اگر توی گزارششان اسم و رسم و آدرس تماسشان را گذاشته باشند میشود تحقیق کرد که آدمهای معتبری هستند یا نه.
      در مورد دلیل ویرانی تخت جمشید هم همه متفق القول نیستند. خیلی از باستانشناسان بزرگ از جمله عبدالمجید ارفعی و ریچارد فرای معتقدند دلیلش چیز دیگری بوده.

      • کلید

        ۸ مرداد ۹۰ ساعت ۷:۰۵ ب.ظ

        جامعه مهندسین تشکلی معتبر است که تمامی مهندسین سازه و معمارمجوز کاری خود را از این تشکل دریافت می کنند و اگر تاکنون سروکارتان با ساخت و ساز افتاده باشد معماران و مهندسین ناظر باید مهر تایید خود را از این تشکل گرفته باشند در غیر اینصورت نقشه آنها مورد تایید شهرداری قرار نمی گیرد . این تشکل کارشناسان بسیار خبرهای دارد که در صورت درخواست از آنها برای تشخیص موضوع کمک می گیرد . یک بنا اگر تاریخی هم باشد دارای ویژگیهای دیگری است که متخصصان آن رشته می توانند آنرا بهتر تحلیل کنند : مانند متخصصین شهرسازی . معماران . حتی متخصصین کشت و زرع و حتی کمترین مثل بنده که بیش از ۲۰ سال است در زمینه هنر این کشور تحقیق کردم تا بتوانم جواب دانشجویانم را که از من می پرسند این فرهنگ غنی ایران کهن کجاست ؟ آیا همین چند نقش برجسته است ؟ را بتوانم جواب دهم ساختمان سنگی که در ایران هیچ پیشینه ای ندارد و بعد از آن نیز دیگر چیزی شبیه آن ساخته نشده است چون اصولا این نوع ساختمان به درداقلیم ایران نمیخورد که در زمستان سنگ سرد است و در تابستان سنگ روی آتش .کتاب خانم کخ را سالها پیش خواندم و جز داستانسرایی بدون منبع قابل دیدن چیزی ندیدم … هیچ بخش این کتاب به هنر هخامنشیان نمی پردازد تنها داستانهایی است در باره روابط مالی داریوش با کارکنان دربار و ساتراپی ها ؛ چه خیاط چه کارگرو غیره که چند گالن شراب و چند تا بزو چقدر دانه گندم یا جو می گرفته اند . که بر روی همان خستهای گلی در حرارت آتش سوختن تخت جمشید تبدیل به آجر شده نوشته شده است .
        متاسفانه حتی نماد فروهر که تمام ساختمان تخت جمشید در کنار شاه ترسیم شده کپی بدون تغییر یک الهه بین النهرینی است که به نماد زردشت تبدیل شده است .

        • علی گنجه ای

          ۸ مرداد ۹۰ ساعت ۷:۴۳ ب.ظ

          اینجور که توضیح داده اید احتمالا منظورتان از جامعه مهندسین «سازمان نظام مهندسی» باشد. خوب است. نامه را که آقای پورپیرار برایتان فرستاد از دبیرخانه سازمان در موردش استعلام کنید.
          کتاب خانم کخ کتاب اطلاعات عمومی است و برای مخاطب عام نوشته شده است. نکته جالبش این است که ویراستارش همین استاد عزیز شما است که مقدمه ی خواندنی ای هم به عنوان ویراستار اول کتاب نوشته است.
          بعد هم شما که مدرس دانشگاه هستید و ۲۰ سال تحقیق کرده اید و چنین و چنان، چرا یکی دو لینک به مقالات آموزنده تان نمیدهید که ما هم با شخصیت علمی تان بیشتر آشنا شویم.

  16. کلید

    ۸ مرداد ۹۰ ساعت ۲:۳۷ ب.ظ

    با سلام … ممنون از راهنمایی در مورد کتابها البته من تنهاکتاب Field Archaeology: An Introduction را نخوانده ام که کتابهای مشابه آنرا مطالعه و در باب کشفیات آثار باستانی اندکی آشنایی دارم و دوستان بسیاری نیز دارم که در این رشته دارای درجه دکترا و یا دانشجویان این فیلد می باشند در بسیاری از موارد با آنان مشورت می کنم و راهنمایی می گیرم …و در بارهه کتابهای تطبیقی شاهنامه نیز مطالعات زیادی داشته ام … متاسفانه در غالب کتابهای شاهنامه مطلبی در مورد مرجه تطبیق کتاب ذکر نمی شود ( لااقل این دو کتابی که من دارم فاقد این مطلب است و دیباچه کتاب تنها به مدح نویسند ه کتاب که آن هم بی سند است می گذرد )… من در کتاب تاریخ ایران نوشته _ ن,و پیگولوسکایا – باکوبوسکی – پطرو شفسکی و استراویوا و بلنیتسکی _ که ۵ باستانشناس و محقق جامعه شناس روسی هستند مطلبی را دیدم که جای بیان دارد … در چند صفحه اول این کتاب تا پایان شاهنشاهی خشایارشاه شما می توانید داستانی تقریبا سروته دار را دنبال کنید ولی بلافاصله بعد از آن و از شروع شاهنشاهی اردشیر اول داستان به شکلی شگفت انگیز مغشوش می شود و شما با انبوهی اسامی روبرو می شوید که مانند شعبده بازان برای گیج کردن بیننده در فضای کتاب پخش می شوند …تمامی بخش اول کتاب تا پادشاهی خشایارشاه عینا از کتاب خانم کج نسخه برداری شده است ( مو به مو با خلاصه ای ضعیف )… این یک رسم عمومی است که در مورد کورش داریوش اول و کمی هم خشایار شاه مطلب به اندازه کافی وجود دارد از لوح گرفته تا قسمتهایی از کاخ که سخاوتمندانه به یکی از این سه پادشاه حواله می دهند … جالب اینجاست که هیچکدام از این پادشاهان حاضر نبودند در کاخ پدر ( که حاضر و آماده است زندگی کنند) و همیشه سعی می کردند کاخی بسازند که به عمرشان قد ندهد و به پسر برسد( که البته او هم استفاده نمی کرد) … البته در ادامه این بحث سوال اساسی را مطرح خواهم کرد که در صورت داشتن جواب من دیگر به این بحث پایان خواهم داد ..ولی نکته اصلی در این کتاب که من در باره حافظ و سعدی می خواهم بپرسم این است در ابتدای بخش دو از این کتاب با مطلب بسیار جالبی برخورد کردم ( کتاب تاریخ ایران فصل سوم -بخش دوم صفحه ۱۳۷ )که بطور خلاصه گفته شده که ایرانیان تا قرن سوم ( معادل نهم میلادی )اصلا از زبان فارسی استفاده نمی کردند … سوال – این زبان چگونه در عرض ۱۰۰ سال به وجود آمد ؟ آیا معادل این تولد زبانی در دنیای امروز وجود دارد یعنی زبانی داشته باشیم که تنها ۱۰۰ سال است که به آن گویش می شود و با آن شاهنامه بنویسند !و این شاهنامه که با این زبان نوشته شده کاملا منطبق با لهجه تهرانی امروزی باشد که به وسیله یک طوسی نوشته شده است و تقریبا در آن در این ۱۰۰۰ سال هیچ تغییری صورت نگرفته باشد … آیا ما نشانه ای از این زبان قبل از ورود اسلام به ایران داریم یانه ؟بعد یک شیرازی به نام حافظ بطور شگفت انگیزی با همان لهجه ۳۰۰ سال پیش از خودش که در طوس استفاده می شده دوباره شعر بگوید ……!!!

    من که یک تهرانی هستم ( و فارس ) لهجه محله ها را از هم تشخیص می دهم حتی اگر نوشته باشد . آنهم در دنیای امروز که هرکس سعی می کند با لهجه شهر خودش مطلب بنویسد و به آن افتخار کند … در این روزگار با تلویزیون و اینترنت و تلفن و نشر و فلان و فلان … در آن روزگاه این تطابق لهجه چگونه تعریفم می شود…

    جناب آقای گنجه ای … بار دیگر از راهنمائیتان در مورد کتابها ممنون هستم ولی لطفا این بار با بیان نکته و صفحه از آن کتاب مرا راهنمایی کنید … در غیر اینصورت تصور بر این خواهد شدکه می خواهید با معرفی ۵ کتاب قطور طرفتان را پی نخود سیاه بفرستید …

    • علی گنجه ای

      ۸ مرداد ۹۰ ساعت ۳:۴۱ ب.ظ

      گفتار یک مقوله است و نوشتار یک مقوله دیگر.
      شما میتوانید لهجه رشتی را خیلی راحت از لهجه اصفهانی تشخیص دهید اما اگر دو متن فارسی کتابی داشته باشید که یکی را یک رشتی نوشته باشد و یکی را یک اصفهانی چطور؟
      نوشتار به طور کلی محافظه کار است و به سنت قبل از خودش پایبند است. یعنی وقتی برای یک گفتار خط ابداع میشده، کلمه ها با گویش همان زمانِ ابداع ثبت میشده اند ولی با گذشت زمان که تلفظ واژه ها تغییر میکرده نگارش واژه ها به همان شکل باقی می مانده. اکثر دشواری هایی که در درس املاء داریم به خاطر همین محافظه کاری نوشتار است که باعث میشود کلمه ها «املای تاریخی» داشته باشند. مثلا بنویسیم خواهر و بخوانیم خاهر. یا بنویسیم knight و بخوانیم naayt.
      از طرف دیگر نوشتار در انحصار طبقه باسواد بوده و سواد مثل امروز عمومیت نداشته. باسوادها بوده اند که بر اساس سنت نوشتاری یک فرهنگ تصمیم میگرفته اند که به چه زبان/لهجه ای بنویسند و این زبان/لهجه لزوما زبان/لهجه گفتارشان نبوده است. مثلا در اروپا تا قرن هفدهم تقریبا همه باسوادها به لاتین مینوشته اند و میخوانده اند اما به فرانسه و اسپانیولی و انگلیسی و ایتالیایی و زبانهای دیگر صحبت میکرده اند.
      این که خوانده اید که ایرانیان تا قرن سوم اصلا از زبان فارسی استفاده نمیکرده اند، منظور این بوده که در دو قرن اول بعد از اسلام نوشته ای به زبان فارسی پیدا نشده، نه اینکه مردم فارسی صحبت نمیکرده اند. و گرنه فارسی دری شباهت تام و تمامی با پهلوی ساسانی دارد.
      دیگر این که در تمام زبانهایی که گستره جغرافیایی یا تنوع گویش زیادی دارند، آثار مهم ادبی به یک زبان/لهجه معیار نوشته می شده است. مثلا در ایتالیا شاید یک ناپلی گفتار یک سیسیلی را نفهمد ولی آثار کلاسیک ادبی به ایتالیایی معیار نوشته شده اند که همان زبان دانته است و اصولا زبان نوشتار است نه گفتار. در مورد فارسی هم زبان معیار فارسی دری است و آثاری که ماندگار شده اند و در تمام قلمرو زبان فارسی خوانده و استنساخ شده اند به فارسی دری اند. وگرنه خیلی از شاعران و ادبای ایرانی از جمله سعدی و فردوسی شعرهای به زبان/لهجه محلی هم دارند.
      اشتباه دیگری که میکنید این است که میفرمایید شاهنامه به زبانی نوشته شده که با لهجه تهرانی امروزی کاملا منطبق است. خیر اینطور نیست. فارسی دری، هم از نظر آوایی و هم از نظر واژگانی با فارسی تهرانی فرق دارد و بیشتر شبیه فارسی ای است که در افغانستان و تاجیکستان صحبت میشود. کلا اگر شعر کلاسیک فارسی را بخواهید با لهجه تهرانی بخوانید خیلی جاها میبینید که وزن و قافیه شعر جور در نمی آید. بگذریم از این که معنی خیلی واژه ها را هم باید در لغتنامه پیدا کنید.

      • کلید

        ۸ مرداد ۹۰ ساعت ۶:۴۸ ب.ظ

        سوال این بود آیا اثری از فارسی قبل از قرن سوم وجود دارد و این زبان از کجا پدیدار گشته ؟
        در مورد لهجه لطفا مقایسه کنید با شعرهای با باطاهر عریان که تماما همراه با لهجه محلی است. آیا در شعرهای فردوسی و حافظ چنین چیزی دیده می شود ؟.

        • علی گنجه ای

          ۸ مرداد ۹۰ ساعت ۷:۰۵ ب.ظ

          این زبان از جایی پدیدار نگشته، یعنی اصولا زبان چیز پدیدار شدنی ای نیست. قبل از اسلام به خط پهلوی ساسانی و قبلتر از آن به خط پارتی نوشته میشده، بعد از اسلام هم به خط فعلی. یک دوره تقریبا دویست ساله بعد از حمله اعراب هست که اثر جدی مکتوبی به فارسی نداریم. مرحوم زرین کوب در مورد این دویست سال و جوانه های زایش ادبی زبان فارسی بعد از اسلام کتابی نوشته به اسم دو قرن سکوت.
          اگر دستگاه فکری پورپیرار را قبول داشته باشید که قاعدتا بابا طاهر عریان هم جزو جعلیات یهود است چون قرن پنجم هجری ایرانی در کار نبوده که همدانی داشته باشد و بابا طاهر عریانی شعر بگوید. اما از شوخی گذشته بابا طاهر عریان بین شاعران کلاسیک ایران یک جور استثناء است. شاعران دیگر هم بعضا شعر به زبان یا لهجه محلی شان دارند (حافظ را مطمئن نیستم ولی از سعدی و فردوسی چیزهایی در تذکره ها نقل شده) ولی دیوان شان به فارسی دری است.

          • کلید

            ۸ مرداد ۹۰ ساعت ۷:۱۸ ب.ظ

            در مورد تاریخ زندگی باباطاهر عریان حرف بسیار است اما شاعرانی چون سعدی حافظ و فردوسی شعر با لهچه محلی ندارند و لی شاعرانی چون شهریار ( معاصر ) دارند که خیلی این کارعجیبی نیست …. اگر نگفته باشند عجیب است .مولانا هم شعر به چند زبان دارد ولی نمی دانیم این شخص که بوده و در چه زمانی می زیسته .

            در رابطه با حافظ نکته جالبی است که برای زنگ تفریح عرض می کنم … جدیدا که برنامه های کامپیوتری شعر آمده می توان تعداد کلمات در یک دیوان را جستجو کرد …حافظ که شهرتش از حفظ قران است در تمام دیوانش یک بار از کلمه قران یا محمد (ص ) استفاده نکرده است . ولی تا دلتان بخواها راجب به مسیحیت و دیر و غیره شعر گفته است (!)… به راحتی میتوانید این آزمایش حافظ شناسی را انجام دهید جالب اینجاست که من در هیچ تحلیل و یا کتاب حافظ شناسی این مطلب را ندیده بودم حتما این کاررا بکنید .

          • علی گنجه ای

            ۸ مرداد ۹۰ ساعت ۷:۵۰ ب.ظ

            چه عرض کنم. لااقل یک بیت دارد که میگوید عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ/ قرآن ز بر بخوانی با چارده روایت. منظورش از «نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت» هم این جور که میگویند فلان خاخام یهودی نبوده!
            حافظ را عرض کردم که مطمئن نیستم شعری به زبان محلی داشته باشد. در مورد سعدی و فردوسی زحمتی به خودتان بدهید و سرکی به کتابخانه بزنید یا سوالی از کسی بپرسید ضرر ندارد

  17. سیامک

    ۸ مرداد ۹۰ ساعت ۲:۳۳ ب.ظ

    علم ژنتیک و بررسیهای DNA قادر ایست سرنخ های علمی و غیر قابل انکار در مورد منشا ما ایرانیها بدست بدهد.این علم قادر است تفاوت ژنتیک نزاد آریائی را از نژاد سامی افتراق دهد.

  18. کلید

    ۸ مرداد ۹۰ ساعت ۱۲:۳۸ ق.ظ

    جناب آقای گنجی … من یک پیشنهاد دارم … آنهایی که با نظرات این آقا آشنا هستند و کسانی که به ایشان اشکال می گیرند در این بلاگ گفتگو کنند ولی از همه خواهش کنید که مطالب بر اساس مرجع درست و واقعی که در دسترس بوده و یا اگر میدانی است عکس واضح و با توضیح باشد …. بدون پرخاشگری ( چه پرخاشگری نشانه ضعف است وهنگامی که منطق نباشد پرخاشگری حاضر می شود ) … بدون القاب زشت مثل اینکه شما بیسوادید و از این چیزها … فقط دوستان مطلب قصه وار تعریف نکنند و حتما منبع داشته باشد … البته دوستان می دانند که بسیاری از مطالبی که در سایتهای اینترنتی وجود دارد بی پایه است و منظور از منبع کتاب فالان ؛ صفحه فلان نوشته فلانی و یا این اثر تاریخی که در این شهر و منطقه با عکس باشد … مطالب بدون منبع تذکر داده شود تا خواننده مهمان دچار اشتباه نشود …

    • علی گنجه ای

      ۸ مرداد ۹۰ ساعت ۱۱:۵۲ ق.ظ

      گفتی «پرخاشگری» و کردی کبابم!
      اصولا به این نتیجه رسیده ام که وبلاگستان جای خوبی برای بحثهای جدی و محکم و مستدل نیست. یعنی توی موضوعات مورد مناقشه بیشتر کسانی که می آیند و کامنتی میگذارند هدفشان فقط پرخاشگری است و عموما به خودشان اینقدر زحمت نمیدهند که متن را بخوانند. حتی شده که کسی آمده اینجا و فکر کرده من طرفدار پورپیرار ام و در رد پورپیرار به من بد و بیراه گفته.

  19. کلید

    ۸ مرداد ۹۰ ساعت ۱۲:۲۴ ق.ظ

    دوست عزیز آقای گنجی …

    من فقط یک مورد را عرض می کنم که شما در متن بشکلی کاملا تحریف شده بیان کرده اید … در مورد حافظ تا آنجا که من در دست نوشته ها بلاگ های ایشان مطالعه کرده ام ( اگر به یادم باشد در کتاب دوم ایران شناسی بدون دروغ ) ایشان یکسره وجود حافظ را منکر نمی شود بلکه تعلق این شاعر به قرن هفتم را زیر سوال می برد ( زیر سوال بردن کار بدی نیست . خیلی وقتها اینکار خوب هم هست چون به کنه مطلب بیشتر پی می بریم ) ایشان با استفاده از چند بیت شعر و وجود چند کلمه جدید در این ابیات می گوید یا این شعرها نو است و یا شاعر همین اواخر این شعرها را گفته ( البته از این اواخر ۱۰۰ یا ۱۵۰ سال پیش است ) گو اینکه قدیمی ترین کتاب حافظ تنها ۸۰ بیت است .حال آیا این شخص ( حافظ ) آیا وجودی واقعی داشته یا نه جای بحث دارد …( راستش را بخواهی ما و هیچ کس درست نمی داند شخصی به اسم ملا عمر در افغانستان در حال حاضر وجود دارد یا ساخته دست حکومت طالبان است چه رسد به قرن ۷ ) به هر حال در مورد شاهنامه نیز بحث ( تنها بحث نه اثبات ) بر سر اینست که این کتاب تنها ۴ نسخه قدیمی دارد که همگی از ۸۷۰ هجری عقب تر نمی روند که جملگی این چهار نسخه با یکدیگر متفاوت است و نظایر آن …
    دوست عزیز این یک بحث علمی است در باره تاریخ و ما سوال داریم که چگونه است که ادعا می شود خط حضرت علی در موزه رضا عباسی نگداری می شود ( در صورتیکه می دانیم در زمان علی ع نوشتن رواج چندانی نداشته ) ولی از قرن چهارم ( زمان زیستن فردوسی ) یک خط از شاهنامه – دقت کنید شاهنامه نه دفترچه خاطرات باقی نمانده است … گو اینکه همین چهار شاهنامه باقیمانده – بانامهای باسنقری – بریتانیا – روس و بیزانس هیچکدام در ایران یافت نشده (!) یا فردوسی ایرانی نیست یا کتاب در ایران ساخته نشده .
    ولی آقای پورپیرار هیچگاه یکهو نمی پرد وسط و بگوید که حافظ و فردوسی نبوده اند … این مسائل باید پاسخ دادهه شوند نه اینکه روی آنها خاک بریزیم تا کسی آنها را نبیند و هزاران سوال دیگر …
    البته بعد از _ تنها بعداز _ مطرح شدن این سوالات از طرف ایشان من جواب هایی بسیار ضعیف دیده ام که حتی خواندن آنها مرا بی حوصله می کند … مثلا تاراج آثار باستانی ایران از طرف غربی ها_ همانهایی که گفتید بد نیستند و من هم نگفتم بدند گفتم اشتباه کرده اند _ یا حمله مغول و غیره ولی شما که باستان شناسید می دانید که اگر شی باستانی در جای خودش نباشد بی ارزش است و باید شناسنامه دار باشد یعنی به وسیله کی و کجا یافت شده و غیره … اگر هر کس هر چه دلش خواست به قدیم منصوب کند همین می شود که الان شده …امپاطوریهای بی اثر و دعایای بی خانه بی حمام بی مدرسه و بی آبانبار و غیره …
    راستش را بخواهید من دوستی داشتم _ خوشبختانه دیگر نمی دانم کجاست _ که آثار باستانی جعل می کرد مثل سنگ قبر های قدیمی و با ترفندی که نمی خواهم بگویم که دیگران یاد بگیرند( ترفند بسیار زیبایی بود) به موزه ها می فروخت … همین حالا چند تا از این اشیا در موزه های معروف ماست که بر اساس آنها حکومتی قدیمی پایه گذاری شده و یا حداقل به اثبات رسیده … بحث در عین حال که طولانی است بسیار ساده است … هر چه را می گوییم با آثار کامل باشد … اگر می گوییم این امپراطوری باید آثار کاخ – مسجد – مدرسه – ضرابخانه – سکه – حمام – خانه – دیگ – قابلمه – مغازه – راه – کاروانسرا – وووو وجود داشته باشد … بر مبنای یک یا دو اثر که آنهم مشکوک و بدون گزارش باستانشناسی است نمی توان یک امپراطوری بنا کرد … متاسفانه کتابهای تاریخ ما سراسر از این نوع حکومتهاست که تنها بر اساس چند سکه ساخته شده است که حتی روی آنها کلمات فارسی , پهلوی و یا از این چیزها که می گویند نیست …
    بهر حال حافظ و فردوسی فارسی شعر گفته اند ولی سکه هایشان عربی است … این دو شاعر بزرگوار ( که من شعرهایشان را دوست دارم مهم هم نیست جدیدند یا قدیمی ) باید به لهجه های خودشان شعر بگویند نه به لهجه تهرانی که تنها ۱۰۰ سال است رواج دارد … این سوالاتی است که این آقا ( که البته ایشان هم اشتباهات بسیاری دارند و من با همه گفته هایشان لااقل تا زمانی که به خود من ثابت نشده ایمان ندارم ) می پرسند … سوالاتی که سالهاست در سر ماست ولی هر که پرسید به تمام این القابی که در نظرات دوستان می بینید ملقب شد … پرسیدن عیب نیست دوستان عزیز … ندانستن عیب است …

    • علی گنجه ای

      ۸ مرداد ۹۰ ساعت ۱۱:۳۸ ق.ظ

      در مورد حافظ حرف پورپیرار را درست نقل کرده ام و توضیحی که شما داده اید هم تایید حرف من است. پورپیرار میگوید در قرن هشتم هجری فلات ایران به کل خالی از سکنه بوده و دیوان حافظ را یهود برای انحراف افکار مسلمین در همین چند قرن اخیر جعل کرده است.
      در مورد باستانشناسی و مسائلی که یک باستانشناس با آن سر و کار دارد و چگونگی تحلیل دستاوردهای کاوش، بد نیست کتاب Field Archaeology: An Introduction را بخوانید. اگر دسترسی ندارید، کتابهای خوب زیادی در این زمینه هست و قاعدتا کتابخانه دانشگاهتان هم چندتایی را داشته باشد. نکته اصلی این است که معمولا باستانشناس با «کاخ – مسجد – مدرسه – ضرابخانه – سکه – حمام – خانه – دیگ – قابلمه – مغازه – راه – کاروانسرا» سر و کار ندارد و مجبور است از چیزهایی که همراه مردگان دفن شده اند یا زباله هایی که کنار خانه ها خاک شده است یک دوره باستانی را تحلیل کند. مثلا نگاه کنید به تحلیلهای مربوط به Stonehenge. در مورد ایران، باستانشناسان خیلی خوش شانس بوده اند که هم کتیبه دیده اند هم سکه هم گِل نوشته های مالی/اداری هم ساختمان هم شهر هم راه هم نقل قولهای مفصل در متون تاریخی تمدنهای دیگر.
      اشیاء باستانی و تاریخی هم مثل همه چیزهای با ارزش دیگر، برای جاعلین خیلی وسوسه کننده اند و شیء باستانی هم وجود دارد. ولی اگر دوست سابقتان جاعل اسکناس بود میتوانستید نتیجه بگیرید اسکناس کلا یک چیز جعلی است؟ جعل مثل دروغ است که زیر سایه ی راستی زندگی میکند و جاعل وقتی شانس موفقیت دارد که جعلش را خیلی شبیه به اشیائی بسازد که در حفریات علمی باستانی به دست آمده اند. حدود دو سال پیش یک باند جعل عتیقه در اروپا گرفتار شدند که اعضایش استادان باستانشناسی سوئیسی بودند و بعد از این قضیه چند موزه معتبر اروپایی تصمیم گرفتند بعضی آثار را از ویترینشان در بیاورند یا یک اتیکت زیرشان بچسبانند که Recent Forgery اما عمده آثاری که در موزه های معتبر وجود دارد، گزارش حفاری دارند و جزئیات عملیات کاوشی که منجر به یافتنشان شده مستند شده است.
      در مورد سایتهای باستانی ایران و خلاصه کاوشهای باستانشناسی نگاه کنید به کتاب مرحوم دکتر عزت الله نگهبان به اسم «مروری بر پنجاه سال باستانشناسی ایران»
      در مورد نسخ خطی و چگونگی اعتبار سنجی آنها مرحوم فروغی یک گزارش خیلی مختصر دارد در مقدمه کلیات سعدی که تصحیح کرده. دکتر خالقی مطلق هم یک مقاله مفصل دارد در مقدمه شاهنامه تطبیقی اش (این مقاله خودش در حد یک کتاب است) فکر میکنم اگر نگاهی به این دو مقاله بیندازید جواب همه سوالهایتان را درباره این موضوع بگیرید.

  20. کلید

    ۷ مرداد ۹۰ ساعت ۶:۴۷ ب.ظ

    دوست عزیز آقای محمد …
    ۱- آقای پور پیرار معمارند اونهم از اون قدیمیاش که جای استاد استادان شماست … و همیشه خودشان می گویند که من از طریق تحلیل معماری تخت جمشید متوجه مطب بحث خود شده است .
    ۲- هر کس که نظری داشت را تکه تکه نمی کنند و یا انتشاراتش را نمی بندند … در جزایر آدم خورها شاید !
    ۳- الحمدالله ما در دنیای تمدن زندگی می کنیم و همه می توانند انگلیسی حرف بزنند و بنویسند و سایت داشته باشند . آیا این نشانه بی سوادی است .
    ۴- ایشان مجوز نمی گیرند بلکه کتابهایشان را ریسو گرافی می کنند و در قوانین نشر برای چاپ لازم نیست که کتاب مجوز داشته باشد بلکه برای پخش نیاز به مجوز است .
    ۵- از این به بعد هم اگر خواست بره دانشگاه می زنیم قلم پاشو سه تیکه می کنیم … فقط شما لب ترکن …
    ۶ – آیا شما درخانه ای نیمه کاره زندگی می کنید که شاه زندگی کند ( اگر خانه شاه بوده ) یا در ساختمان نیمه کاره مهمانهای خارجی دعوت می کنید که با شکوه جلال برای شما هدیه بیاورند . همه ما می دانیم که ساختمان نیمه کاره است ولی اینطور که می گن نیست …
    ۷- من هم که حرفهای ایشون رو ترجیح می دم ( نمی پرستم ولی به واقعیت نزدیکتر می بینم ) غضو هیئت علمی دانشگاه هستم همون دلقکی که بهت درس می ده و شماها از زیر یک تمرین سادش با هزار کلک در می ری و با گریه ازش نمره می گیری.نه دوره کارشناسی … دوره ارشد…

    • سجاد

      ۷ مرداد ۹۰ ساعت ۷:۰۹ ب.ظ

      اخه دوست عزیز ایشون علاوه بر این نیز ادعا دارند که کلا همه شاعران و نوسندگان و همه بزرگان گذشته ایران دروغی بیش نبوده و همه ساخته دست یهود دونسته….مسئله اینجاست…واسه همین که نمیشه حرفاشو قبول کرد چون واقعا همه بزرگان تاریخ گشذشته ایران با کتب و حرفای ایشون رفته زیر سوال…شمایی که تحصیل کرده ای اصلا چنین حرفایی که میزنی دوره….خب اخه جواب منو بده و منو راحت کن….چرا آقای پورپیرار ادعا دارند که ایران قبل حمله اعراب خالی از سکنه بوده؟!…..در حالی که اگه به کتب معتبر تر رجوع کنیم میبینیم که پس از سکشت اخرین پادشاه ساسانی از اعراب عرب ها وارد ایران میشند….اون یه سلسله ی ۵۰۰ ساله رو دروغ دونسته!….خب به این چی میگید؟!

  21. کلید

    ۷ مرداد ۹۰ ساعت ۶:۳۳ ب.ظ

    دوستان عزیز … من بیشتر کتابهای آقای پور پیرار رو خوندم … حرفاش به نظر من از حرفهای باستانشاناسانن کلاسیک قابل قبول تر است به چند دلیل …
    _ باستانشناسان ما محقق میدانی نیستند و تنها از روی نوشته های با ستانشناسان اروپایی کپی برداری می کنند … تنها کافی است دوستان یک بار کتابها را بخوانند و تشریف ببرند در سایتهای باستانی و این بار نه به چشم یک ایرانی با غیرت بلکه با چشم یک محقق واقعی به آن آثار نگاه کنند ( اصلا لازم نیست فیلم رو هم نگاه کنید …) .
    - دوستانی که در این بلاگ نظر داده اند ( بیشترشان )کاملا معلوم است در این زمینه ( چه آثار باستانشناسی کلاسیک و چه نظرات پور پیرار ) مطالعه ای ندارند ( چه مخالف و چه موافق )… حتی جناب آقای گنجه ای هیچ یک از نظرات آقای پور پیرار را بیان نکرده و تنها با ایجاد شانتاژ قصد تخریب آقای پور پیرار را دارد .
    -آقای پور پیرار شما را دعوت به تفکر و دیدن دوباره می کند ولی متاسفانه دوستان باستان شناس کلاسیک تنها شما را به سوی کتابهایی که در اشتباهات فاحش بی نظریند سوق می دهند و از هر گونه تفکر نهی می کنند ( عدم اعتماد به خودی ها _ خارجی ها بهتر می فهمن و با آزمایش کربن ۱۴ که تا حالا هیچکدوم از دوستان باستانشناس خودشون انجام ندادن همه چی رو می فهمن … خدایی اگه کسی این آزمایش رو خودش انجام داده بگه )
    _ دوستان باستانشناس همیشه بر اساس چیزهایی که هنوز یافت نشده و یا بقول خودشان در حمله های اتمی مغول و عرب تخریب شده تاریخ رو می نویسند و بیشتر اوقات تنها بر اساس یک سکه و یا متنی مربوط به ۲۰۰۰ سال پیش یک شاه و یک امپراطوری خلق می کنند ولی آقای پور پیرار می گوید خوب حالاکه دلایل کافی نیست پس چیزی نیست ,هر وقت دلیل کافی بود ماهم می گیم هست .
    متاسفانه حقیقت تلخ است ولی حقیقت است و باید پذیرفت … و این جز با تحقیق میدانی بدست نمی آید … کتابهای خارجی را کناری بگذارید( البته برای تحقیق خوب است ولی نه برای پرستیدن ) و آستینها را بالا بزنید … اشمیت و پوپ و غیره هم آدمهایی بودند مثل ما …
    دوست خوب آقای گنجی … امیدوارم از این به بعد از طرف شما مطالبی را بخوانم که در آن مطالعه کتابهای آقای پورپیرار دیده شود … آنچه که شما نوشته اید به من گفت یا نخوانده ای (!) یا اگر خوانده ای داری مغرضانه مطالب را برای منفعت شخصی تغییر داده ای

    قبلا از غلطهای املایی و دستوری خودم پوزش می خواهم … من بیشتر هنرمندم تا نویسنده

    عضوهیئت علمی دانشگاه و مدرس هنر

    • علی گنجه ای

      ۷ مرداد ۹۰ ساعت ۸:۵۲ ب.ظ

      ۱- توی این متن دقیقا نظرات آقای پورپیرار را به نقل از سایتشان خلاصه و نقل کرده ام. اگر موردی میبینید که با نوشته های ایشان تطابق ندارد ذکر کنید. گو اینکه بعد از نوشته شدن این متن آقای پورپیرار نظراتشان را شرح و بسط بیشتری دادند و به ترکها و تاریخ و زبانشان هم اظهار لطفی کردند. بد نیست اگر شما یا یکی دیگر از دوستداران ایشان زحمتی بکشید و خلاصه ای از این نظرات را جایی منتشر کنید.
      ۲- کدام باستانشناسی را سراغ دارید که محقق میدانی نباشد و صرفا بر اساس کتابهای دیگران نظر بدهد؟ بد نیست چند نفر را اسم ببرید که ما هم اسمشان را شنیده باشیم.
      ۳- غربی بودن گناه نیست. غربی ها بنیانگذار دانش باستانشناسی بوده اند و شالوده دانسته های ما از همه تمدنهای باستانی بر پایه تحقیقات غربی هاست. این که چشممان را ببندیم و بگوییم همه دروغ میگویند و همه نوکر صهیونیسم اند و این حرفها، دقیقا همان «شانتاژ»ی است که شما میفرمایید.

  22. سیامک

    ۶ مرداد ۹۰ ساعت ۱۲:۵۳ ب.ظ

    آنطور که مشخص است تلاشی کاملا حرفه ای و سازمان یافته جهت القای بی ریشه بودن و بی هویت بودن ایرانی در جریان است.آنان که به بدیهی ترین مسائل تاریخی و همچنین مفاخر این سرزمین اهانت می کنند پاسخهای داده شده به این اهانتها را فحاشی قلمداد می کنند و حاضر نیستند قدری به خود زحمت داده و کتابهای بزرگان ایرانی و خارجی را در این زمینه مطالعه کنند.تنها پاسخی هم که دارند ارائه آدرس چند سایت اینترنتی است که در آنها به جای مسائل و بحث های منطقی بازی با احساسات و تحریک بعضی از جوانان نمود واضحی دارد.بهر حال این غائله در نهایت به نفع ملت کهن و ریشه دار ایران (ملتی متشکل از همه اقوام ایرانی اعم از ترک و فارس کرد و بلوچ و…) خمتم شده و این ملت سرفراز بیش از پیش به ریشه و اهمیت تاریخی خود پی خواهد برد.

  23. مرتضی

    ۶ مرداد ۹۰ ساعت ۱۱:۳۲ ق.ظ

    اقا ناصر پور پیرار دروغ میگه این چی؟
    http://www.spiegel.de/international/world/0,1518,566027,00.html

    • علی گنجه ای

      ۶ مرداد ۹۰ ساعت ۳:۵۹ ب.ظ

      چطور میشه یه نفر هم این مقاله اشپیگل به نظرش درست بیاد هم حرفهای ناصر پورپیرار؟

      مقاله ای که اشاره کردین تاریخ ایران رو زیر سوال نمیبره و مثلا نمیگه که همه ش جعلیات یهوده و از این حرفها. توی بحثش هم دائما به منابع مکتوب یونانی ارجاع میده که پورپیرار همه ش رو از دم جعلی میدونه.
      حرفش اینه که منشور کوروش نماد حقوق بشر نبوده و انگیزه کوروش از نوشتن اون متن یه مانور سیاسی بوده نه مثلا اعتقاد به آزادی مذاهب و اینها.
      در مورد این مقاله همون زمان انتشارش خیلی بحث شد، ایراد اصلی که بهش گرفتن این بود که چرا یه شخصیت تاریخی رو با معیارهای امروزی قضاوت کرده و توی زمانی که اولین کار یه پادشاه بعد از تسخیر یه کشور، خراب کردن معابد اون کشور بوده، همین که کوروش (ولو با انگیزه سیاسی) همچین کاری نکرده خودش یه نقطه عطف تاریخیه

  24. کیوان

    ۵ مرداد ۹۰ ساعت ۱۲:۵۰ ب.ظ

    به نظر می رسد دوستان به جای جواب دادن دوست دارن فحاشی کنن به هر حال پور پیرار چه مسلمان باشد چه یهودی چه توده ای چه کمونسیت یک سلسله مباحثی را مطرح کرده که دوستان هیچ کدام بصورت علمی پاسخ نداده اند و اگر جوابی هست جواب در حد فحاشی به نوسینده بوده کاش کمی سعه صدر به خرج دهیم نه اینکه به نویسنده بتازیم

  25. سیامک

    ۲۴ تیر ۹۰ ساعت ۱:۱۰ ب.ظ

    آنها که تاریخ ایران را جعلی میدانند بد نیست تاریخ ایران را در نوشته های مورخین منتقد ایران جستجو کنند تا ببینند که آنها حتی در انتقادها و دشمنیهایشان بسیار منصف تر و با شرافت تر از بعضی ایرانی نماها هستند.

  26. سیامک

    ۲۴ تیر ۹۰ ساعت ۱:۰۰ ب.ظ

    انکار یا تحریف تاریخ ایران از آنسوی آبها هدایت می شود.نه تخت جمشید جعلی است و نه تاریخ ایران.امروز پیشرفتهای ملت بزرگ ایران که چشم ملتها را دارد به سوی خود جلب می کند مسلما در همراهی با تمدن و تاریخ کهن ایران زمین شکوه و جلوه ای مضاعف می یابد و همین مسئله باعث استخدام مزدورانی در جهت انکار گذشته با شکوه و عظمت ایران شده است.

    • türan

      ۱ مرداد ۹۰ ساعت ۱۱:۲۵ ب.ظ

      چرا دست از تعصب بر نمی دارین تا حقایق جلوی چشمانتان آشکار گردد

      • سیامک

        ۲ مرداد ۹۰ ساعت ۹:۴۶ ب.ظ

        شما می توانید سخنان منطقی را حمل بر تعصب کنید.ما باکی نداریم ودر راه دفاع از میهن عزیزمان هر تهمت و افترائی را به جان می خریم .متاسفانه این شما هستید که اسیر اوهام بعضی افراد بی منطق شده اید.دیر یازود پرده از چهره چنین افرادی بر خواهد افتاد . امیدوارم قبل از آنروز پی به اشتباهتان برده باشید.

    • سیامک

      ۴ مرداد ۹۰ ساعت ۹:۵۴ ب.ظ

      وقتی قبل از انقلاب جشنهای دوهزار وپانصد ساله برگزار می شد کسی تاریخ ایران را ساخته یهود قلمداد نمی کرد.البته در آن زمان کسی با مسلمانان بوسنی و کرواسی و همچنین بانوان محجبه اروپائی کاری نداشت.اما امروز شرایط کاملا متفاوت است.هر جا احتمال به قدرت رسیدن مسلمانان باشد بلافاصله در نطفه خفه می شود چه با دخالت نظامی و چه از راه های دیگر.مسئله ایران نیز مثل روز روشن است و دائم اسیر انواع ترفندها و فتنه هاست.فتنه اخیر این آقا هم با توجه به شواهد و قرائن ملموس از این فتنه هاست که اهدافی آشکار و پنهان را دنبال می کند .آیا هیچ به این موضوع توجه کرده ایم که تشدید حملات به تاریخ و فرهنگ و هویت ایرانی از نظر زمانی با انکار هلوکاست از سوی مسئولین ایران مقارن می باشد؟همچنین به تشدید فعالیتها جهت ایجاد تفرقه میان قو میتها و در نتیجه آسیب رساندن به وحدت ملی توجهی کرده ایم؟به نظر من هدف نهائی آنها حتی بالاتر از این حرف هاست.هدف آنها ایجاد خاورمیانه جدید با شرائط و افکاری نو و مسخ شده است. خاور میانه ای که در آن ملتی تاریخی و با هویت در مرکزیت آن وجود نداشته باشد که بتوانند براحتی منابع آنرا به یغما ببرند.
      البته به این نکته نیز باید توجه کردکه گاهی خودمان ندانسته به طرح چنین افکاری در جامعه کمک می کنیم. وقتی در پایتخت کشورمان علنا نسبت به بعضی از هم میهنانمان اهانت می شود در واقع خودمان ندانسته آتش زیر خاکستری ایجاد می کنیم که تنها به یک جرقه بند است.

  27. سجاد

    ۲۲ تیر ۹۰ ساعت ۹:۲۶ ب.ظ

    تـــــــــــوجه توجه:اونایی که طرفداران پورپیرار هستند متاسفانه خودشون خرافاتی هستند و مارو هم اهل خرافات میدونند اما ما هم باید در مقابل چیین احمقایی پاسخی بدهیم موضوع رو علمی بیان میکنیم من الان چندتا از ادعاهاشو مینویسم و ببینیم واقعا کی خرافاتیه؟ادعاهای پورپیرار نسبت به تاریخ‌نگاری کنونی ایران از پرداختن به واقعه پوریم که در کتاب استر یهودیان بدان اشاره شده است شروع می‌شود. وی ادعا می‌کند که پس از پوریم، سرزمین ایران تهی از سکنه می‌شود.

    وی مدعی است که این نسل کشی یهودیان پس از پایان پوریم، موجب پیدایش دوران طولانی بیش از ۲۰۰۰ هزار ساله سکوت تمدنی و تولیدی در ایران (و ۱۲۰۰ ساله در سراسر منطقهٔ خاور میانه) می‌شود.

    پورپیرار ادعا نموده که از تا قرون اولیه اسلامی هیچ آثار قانع کننده ای از نشانه وجود حیاتی متمدن در سرزمین ایران یافت نشده است.

    وی معتقد است که ابنیه کنونی موسوم به پاسارگاد تنها در چند دهه اخیر ساخته شده است.

    به ادعای وی هر آنچه را که به اشکانیان نسبت می‌دهند یا مربوط به دولت تبعیدی کوچک یونان کهن است یا جعل جدید است.

    او فردوسی و شاهنامه همچنین حافظ و دیوان حافظ را «جعلی» می‌نامند و منکر امامت علی است.
    وی در یکی از کتاب‌هایش مدعی شده‌است که محمد، علی را به جانشینی انتخاب نکرده و این از حکمت پیامبر بوده‌است! یعنی مدتی که بگذره این مرد خودش رو پیامبرم معرفی میکنه این خط این نشون!…یه جا هم گفته بود اصلا جنگی بین امام علی و معاویه رخ نداد! وای….بهتره نگیم اما اونایی که طرفدار این مرد خرافاتی هستند میخوام نشون بدم که دارن از کی حمایت میکنند……..مخصوصا کسانی چون الیاس و احسان….نمیدونم چگونه چنین ادعاهایی رو میتونند قبول کنند….بشنوید بقیه رو….
    یکی از مهمترین وی‍ژگی‌های نوشتاری ناصر پورپیرار وجود تناقض‌های آشکار و عدم همخوانی نوشتار وی با اسناد و منابع تاریخی است. وی در کتاب برآمدن اسلام، بخش دوم: بررسی اسناد ص ۲۶۹، مدعی می‌شود که «توطئه مشترک یهود و کلیسا و زمین‌داران عرب حریص خراسان و ‘بقایای ساسانیان’» باعث فروپاشی بنی امیه شده است؛ و مدتی بعد، ادعا می‌کند که اصلا ساسانیان وجود خارجی نداشته‌اند! در جایی مدعی است که منظور آیه ۱۰۳ سوره نحل، سلمان فارسی است و در جایی دیگر وجود سلمان فارسی را منکر شده و آن را ساخته یهود می‌داند! در جایی اسکندر مقدونی را به خاطر بر انداختن پادشاهی هخامنشیان می‌ستاید و در جای دیگر منکر بروز جنگ بین هخامنشیان و اسکندر مقدونی شده و مدعی است که یهودیان داستان این جنگ را ساخته‌اند تا پوریم پنهان بماند و کسی نفهمد که ایران خالی از سکنه بوده است! از این نمونه، در نوشتار او بسیار است.

    محمد تقی عطایی و علی اکبر وحدتی دو تن از منتقدین وی، معتقدند ادعای پورپیرار مبنی بر موهوم خواندن هویت تاریخی ایران و نسبت دادن آن به جعل و تحریف یهودیان، از مباحث دیرینه تبلیغات پان عربی است. بله شما هم ببیاید از یه دیوانه حمایت کنید و بعدش ما رو اهل خرافات بدویند…….خاک تو سرتون……حق چنین ملتی اینکه سوارش بشند…میگند گالیله(زمین شناس) که اثبات کرده بود زمین به دور خورشید میگرده اهل کشورش انو مرتد قلم داد کرده بودند(کسانی چون شما و طرفداری پورپیرار نمونه بارز اینگونه افراد) واسه همین تصمیم میگیرند که اونو زنده زنده تو آتیش بسوزونند یکی میگه:گالیله تو قهرمان ما بودی…..چرا باید تو رو دار بزنند گالیه میگه: وای به اون ملتی که بدون رهبر نتونه حرفشو بزنه و حقشو بگه….بله!

    • türan

      ۱ مرداد ۹۰ ساعت ۱۱:۳۰ ب.ظ

      عزیزم فکر کنم دوزاری شما دیر میفته یا اونا رو کامل نخوندی یا از اصلاً نفهمیدی که اون چی میگه

      • سجاد

        ۴ مرداد ۹۰ ساعت ۱۱:۰۳ ق.ظ

        آقا یا خانوم فلانی عزیز اینا رو که من نگفته ام؟! اینا رو جناب پور پیرار و حامیانش میگند….فکر کنم دوگرانی شما هم دیر میفته باید خوب روغن مالی کنی تا خوب بفهمی و چون واقعا خرافاتی داری عمل میکنی و نیاز داری که روغن مالی شی!

        • سجاد

          ۴ مرداد ۹۰ ساعت ۱۱:۱۰ ق.ظ

          در ثانی مگه همه اینا رو که نوشتم ادعاهای پورپیرار نیست؟! مگه اینا رو پورپیرار و حامیانش نمیگند؟!…اخه جناب چون پاسخی ندارین(که اصلانم نخواهید داشت) واسه همینه که نمیتونید جواب بدین!

  28. احسان

    ۲۱ تیر ۹۰ ساعت ۵:۵۲ ب.ظ

    نظرات نویسنده این مقاله در مورد پورپیرار کذب محض هم نباشه البته که خیلی جانبدارانه است.اونایی که ۱۲قرن سکوت رو خوندن میفهمن من چی میگم.

    • علی گنجه ای

      ۲۱ تیر ۹۰ ساعت ۶:۰۱ ب.ظ

      احتمالا شما سایت/وبلاگ پورپیرار رو نخوندید. این نوشته خلاصه مقالات وبلاگشه که خیلى بعد از کتاب ١٢ قرن سکوت نوشته شده.

      • احسان

        ۲۱ تیر ۹۰ ساعت ۶:۲۰ ب.ظ

        جناب گنجه ای متاسفانه یا بلکه خوبختانه!ایشان حداقل قد شما هم مایه علمی نداشته اند که وبلاگشون برا عموم قابل دسترسی باشه وفیلتر نشه!!!

        • علی گنجه ای

          ۲۱ تیر ۹۰ ساعت ۶:۲۶ ب.ظ

          باعث تاسفه. البته فکر نمیکنم این روزها فیلتر بودن یه سایت مانع جدى براى دسترسى باشه. بد نیست یه نگاه بندازید و بعد اظهار نظر کنید.
          به علاوه یه مدت بعد از این که من این مطلب رو نوشتم ایشون سلسله مقالاتى هم در مورد ترکها نوشتن. خوب میشه اگه شما زحمت خلاصه کردنش رو بکشید

          • احسان

            ۲۱ تیر ۹۰ ساعت ۶:۳۷ ب.ظ

            خدا پدرومادر شمارو بیامرزد لطفامارا برانجام عمل خلاف قانون تشویق نکنین.نوشته هاشودارم.

  29. بابک خرم دین !

    ۸ تیر ۹۰ ساعت ۳:۱۲ ب.ظ

    مشتی خاک بر دهان پورپیرار ! زنده باد ایران و ایرانی

  30. بابک خرم دین !

    ۸ تیر ۹۰ ساعت ۳:۰۰ ب.ظ

    ننگ و نفرین و نفرت بر آن ایرانی که بوسه بر دست بیگانه زند !

  31. بابک خرم دین !

    ۸ تیر ۹۰ ساعت ۲:۵۷ ب.ظ

    ملت ایران یعنی تمام کردها , لرها , آذری ها, گیلکها , مازنی ها ,خراسانیها, سیستانیها , خوزستانیها, اصفهانیها, یزدیها, سمنانیها و و همه اونهایی که در چهار گوشه این خاک کهن نسل در نسل هزاران ساله که با هم زندگی میکنند و این کلمه فارس یا همون پارس نام یکی از طوائف آریایی بوده که ابتدا یونانیها در دوهزار و پانصد سال پیش و سپس باستانشناسان در سده اخیر ! بکار بردند که الان به همه مردم ایران اطلاق میشه نه به اونهایی که در تهران یا استان فارس زندگی میکنند یا مردمی که به فارسی ( زبان فارسی فعلی هم ترکیبی است از زبانهای پارسی کهن با ترکی و عربی و مغولی و روسی و یونانی… و بسیار واژگان از زبانهای دیگر ) تکلم میکنند!! بنابراین مردم آذربایجان ( آتروپاتن هخامنشی یا آذرپایگان ساسانی ) ترک نیستند ! بلکه ایرانیهای آذربایجانی هستند که زبان و فرهنگ و موسیقیشون رو اقوام ( ترک=چادرنشین بیابانگرد ) آق قویلونها و قره قویلونها و بعد صفویها بدلیل حضور درازمدت سیاسی و نظامی در آنجا برگرداندند وگرنه هیچیک از اقوام ایرانی نژادشون تغییر نکرده مگر بخشهایی از جمعیت مردم ساکن در سرزمینهای شرقی و شمالی ایران که به همان دلیل توطئه های استعماری ( روسیه و انگلستان ) در زمان سلسله وطن بر باد ده قاجاریه ! طی معاهدات ننگین از مام وطن جدا شده و شامل کشورهای افغانستان و تاجیکستان فعلی میباشند که تا کمتر از دو سده پیش جزو خراسان بزرگ بودند ! و در زمان حمله مغول جمعیتشون به دلیل کشتارها و قتل عامهای مغولها نابود شد.

  32. بابک

    ۸ تیر ۹۰ ساعت ۲:۳۰ ب.ظ

    ناصر پورپیرار یک شونیست وابسته به محافل استعماری است و البته که ایشان هیچگاه در محافل دانشجویی صحبت نکرده و نمیکند چرا چون قطعا در دانشگاه جایی برای افرادی مانند ایشان نیست .
    اما درمورد اینکه آیا نظریات ایشون مورد حتی یک التفات کوچک از سوی حتی یک نفر از اساتید دانشگاههای معتبر قرار گرفته باشد نیز به جد میتوان گفت که ایشون از تمام مراجع علمی و فرهنگی مطرود و تنها جایی که توانسته عرض اندام کند در محافل وابسته به جریان تجزیه طلب وابسته به الهامعلی اف در آذربایجان است که اگر نیم نگاهی به سرنوشت سلف خود یعنی پیشه وری بیندازد قطعا خواهد دریافت که : ای مگس عرصه یسمرغ نه جولانگه توست … عرض خود میبری و زحمت….

    • بابک

      ۸ تیر ۹۰ ساعت ۲:۳۲ ب.ظ

      اما ملت ایران یعنی تمام کردها , لرها , آذری ها, گیلکها , مازنی ها ,خراسانیها, سیستانیها , خوزستانیها, اصفهانیها, یزدیها, سمنانیها و و همه اونهایی که در چهار گوشه این خاک کهن نسل در نسل هزاران ساله که با هم زندگی میکنند و این کلمه فارس یا همون پارس نام یکی از طوائف آریایی بوده که ابتدا یونانیها در دوهزار و پانصد سال پیش و سپس باستانشناسان در سده اخیر ! بکار بردند که الان به همه مردم ایران اطلاق میشه نه به اونهایی که در تهران یا استان فارس زندگی میکنند یا مردمی که به فارسی ( زبان فارسی فعلی هم ترکیبی است از زبانهای پارسی کهن با ترکی و عربی و مغولی و روسی و یونانی… و بسیار واژگان از زبانهای دیگر ) تکلم میکنند!! بنابراین مردم آذربایجان ( آتروپاتن هخامنشی یا آذرپایگان ساسانی ) ترک نیستند ! بلکه ایرانیهای آذربایجانی هستند که زبان و فرهنگ و موسیقیشون رو اقوام ( ترک=چادرنشین بیابانگرد ) آق قویلونها و قره قویلونها و بعد صفویها بدلیل حضور درازمدت سیاسی و نظامی در آنجا برگرداندند وگرنه هیچیک از اقوام ایرانی نژادشون تغییر نکرده مگر بخشهایی از جمعیت مردم ساکن در سرزمینهای شرقی و شمالی ایران که به همان دلیل توطئه های استعماری ( روسیه و انگلستان ) در زمان سلسله وطن بر باد ده قاجاریه ! طی معاهدات ننگین از مام وطن جدا شده و شامل کشورهای افغانستان و تاجیکستان فعلی میباشند که تا کمتر از دو سده پیش جزو خراسان بزرگ بودند ! و در زمان حمله مغول جمعیتشون به دلیل کشتارها و قتل عامهای مغولها نابود شد.

  33. سجاد

    ۷ تیر ۹۰ ساعت ۱۱:۵۰ ب.ظ

    دو دو تا هم میشه ۵ تا(این یهود ها حدود ۳۰۰۰ سال واسه ما تحمیل کردند که دودوتا میشه ۴ تا ولی ۵ تا میشه) این حرفی رو که گفتم کردوم یک از شما قبول میکنه………بیخود تو حرف یه مردی که سطح سوادش پایین تر از سطح سواد یه داشن اموز پنجم ابتدایی است رو تایید نکید ببخشید طرفدارای این پیرار حتی حوصله سرچ کردن یه دونه موضوع تاریخی تو نت رو ندارند!!!

  34. سلیمان

    ۴ تیر ۹۰ ساعت ۲:۲۷ ب.ظ

    سلام.من فکرمیکنم قبل ازرد هردیدگاهی باید بیطرفانه نگاه کرد وازسوگیری ارزشی دورشد.من سی دی تخت جمشیدآقای پورپیرارو دیدم.ایشون دلایل محکمی رودر مورد ناقص بودن تخت جمشید ارائه میده که باید به اونها جواب داد.ایشون درجاهایی اغراق هم میکنن ولی همش که اشتباه حرف نمیزنن. لطفا اخلاق نقدرو رعایت کنید.سپاسگذارم.

    • خواننده

      ۶ تیر ۹۰ ساعت ۱۰:۲۲ ق.ظ

      aghaie soleyman manam daghighan hamin soalo porsidam ke takhte jamshid chera naghese vali kasi hanuz javabi behem nadade

    • بابک

      ۸ تیر ۹۰ ساعت ۲:۴۱ ب.ظ

      دوست عزیز جناب سلیمان ! ناصر پورپیرار میخواهد نظر علمی تائید شده بزرگترین باستانشناسان دنیا یعنی افرادی مانند دیولافو و اومستد و گیرشمن و و و رو بر مبنای یک طرح ذهنی رد کنه ؟! ایشون حتی سری به تخت جمشید ( پارسه ) نزده تا ببینه که کاخهای پارسه اصولا بر چه طرح و معیاری قرار دارند.
      ناصر پورپیرار حتی به این فکرنکرده که مدارک باستانی و تاریخی یونانیان و مصری ها و هندیها و بابلیها و وووو که در هزاران سند گردآوری شده رو ببینه یا حداقل گنجینه ها و آثار فلزی مانند سکه ها و ظروف و لوحها و میلیونها اثر دیگه نظیر کاخهای دیگری که در آن دوره ساخته شده رو ببینه یا اصلا سری به همین اینترنت بزنه و میلیونها مطلب و تحقیق علمی دانشگاهی رو بطور سری سری نگاهی بندازه تا بیش از این خودشو و مردم ناآگاه رو بیشتر به اشتباه نندازه !
      بهتره شما هم بجای ناصر پورپیرار به سراغ منابع مستند و علمی در اقصی نقاط دانشگاههای معتبر تاریخ و باستانشناسی دنیا برید تا ببینید که اونها چی چیزهای شگفت انگیزی برای شما بازگو خواهند نمود.

  35. یلدا

    ۳۱ خرداد ۹۰ ساعت ۳:۰۷ ب.ظ

    متاسفم برای این اقا
    خدا شفاش بده

  36. الیاس

    ۳۰ خرداد ۹۰ ساعت ۳:۲۷ ق.ظ

    منم دعا می کنم خدا به شما ادمهای افسانه پرست یه عقل درست وحسابی بده که قدرت درک واقعیت داشته باشین

    • سجاد

      ۷ تیر ۹۰ ساعت ۱۱:۳۵ ب.ظ

      ببینم اخه تو میگی به ما افسانه پرست تو افسانه پرستی یا ما؟…………بابا الیاس کمی عقل داشته باش تو یه چیزی رو قبول میکنی که حتی اگه به یه کودک پیش دبستنی هم بگی خنده اش میگیره………هر چی بلا اومد به سر این ملت به همین خاطره: ندانستن و نغهمیدن و قبول کردنن یه چیز بدون جست و جوی حقیقت!!!

      • ESI

        ۲۸ تیر ۹۰ ساعت ۱۱:۰۴ ق.ظ

        سلام لطفا وقتی پور پیرا را نقد میکنید اول با خودتون صادق باشید و بی تعصب به تفکرات ناسیونالیستی به سوالاتش با ادب پاسخ بدهید یکی از سوالات که هنوز برام بی پاسخ مونده اینه که چرا ما توی افراد پیرمون اسم اصیل شاهنامه ای نداریم افراد بالای ۸۰-۸۵ ساله؟ مگر نه اینکه ما ایرانیها عاشقان سینه چاک شاهنامه و شاه نامه خوانی هستیم پس کو اسامی ایرانی مثل مهرداد هرمز ایرج ؟

        • سیامک

          ۷ مرداد ۹۰ ساعت ۱:۴۶ ب.ظ

          اگر دقت کنیم ناههای اصیل ایرانی و شاهنامه ای در ایران کم نیستند اما بافت دینی – مذهبی و اعتقادی ملت ایران است که اولویت در نامگذاریها را به نامهای مذهبی و دینی مانند نامهای امامان و پیامبران و پیشوایان دینی داده است.

        • همایون

          ۲ شهریور ۹۰ ساعت ۱۲:۴۱ ب.ظ

          دوست عزیز من سلام بع از حمله اسلام عزیز و حاکمیت بنی امیه بر سرزمین ما مجازات گفت و گوی به زبان فارسی گردن زدن بوده .عمرب ن خطاب طناب ۱٫۵ متر در دست گرفته در کوفه و گفته :اگر ایرانی دیدید که قدش بیش از این هست کردنش بزنید.روز ۱۷ مهر سال ۱۶ یا ۱۷ قمری وقتی تیسفون سقوط کرد کسی از مردان زنده نماند کتابه سوختند و پس از آن نیز اسامی ایمه و اماما که مقدس شمرده میشدند جای اسامی شاهنامه را گرفتند.

          • سیاوش

            ۵ بهمن ۹۰ ساعت ۳:۴۹ ق.ظ

            همایون جان میان اسلام و عربیت فرق زیادی وجود داره/در نظر اسلام ملاک برتری اطاعت خداست(حجرات)مردم ایران به خوبی فرق اسلام اموی رو بااسلام علوی درک کردند/ائمه اطهار بیش ترین ضربه رو از اعراب دیدند و همین عمر بن خطاب و بنی امیه در درجه اول دشمن اونها محسوب می شدند/در کتاب امام حسین و ایران که نویسندش اروپاییه خوندم که امام علی فارسی پهلوی بلد بوده واز مخالفان لشکر کشی به ایران

          • سیاوش

            ۵ بهمن ۹۰ ساعت ۳:۵۱ ق.ظ

            همایون جان میان اسلام و عربیت فرق زیادی وجود داره/در نظر اسلام ملاک برتری اطاعت خداست(حجرات)مردم ایران به خوبی فرق اسلام اموی رو بااسلام علوی درک کردند/ائمه اطهار بیش ترین ضربه رو از اعراب دیدند و همین عمر بن خطاب و بنی امیه در درجه اول دشمن اونها محسوب می شدند/در کتاب امام حسین و ایران که نویسندش اروپاییه خوندم که امام علی فارسی پهلوی میدانست واز مخالفان لشکر کشی به ایران

          • علی گنجه ای

            ۵ بهمن ۹۰ ساعت ۱۲:۰۲ ب.ظ

            معمولا میبینم کسایی که به دفاع از پورپیرار اینجا کامنت میذارن خیلی با نظراتش آشنایی ندارن.
            طبق نظر آقای پورپیرار (مجموعه اسلام و شمشیر رو بخونید) زمان ظهور اسلام ایران کلا خالی از سکنه بوده و امپراطوری ساسانی وجود نداشته که بخواد توسط اعراب مسلمان فتح بشه یا نشه.

  37. الیاس

    ۳۰ خرداد ۹۰ ساعت ۳:۱۰ ق.ظ

    اقای به اصطلاح کارشناس معماری قبل از اظهار نظر بهتره کتابهای پورپیرار رو بخونی وبعد نظر بدی.معماری هخامنشی یک تقلید بسیار ناشیانه از معماری با شکوه بین النهرین است و من به عنوان یک کارشناس ارشد معماری تاکیید می کنم که هخامنشیان از نظر معماری هییییییییچ حرفی برای گفتن نداشتن.

    • بابک

      ۸ تیر ۹۰ ساعت ۲:۵۱ ب.ظ

      اقای به اصطلاح کارشناس ارشد معماری !!!!!! شما اصلا میدونید که اصول معماری یعنی چه ؟ چگونه بشر متمدن تونست طرحهای کاملتری از بناها رو بسازه ؟ هخامنشیان بر تمام جهان متمدن آنروز حکومت میکردند و طبیعی است که از بسیاری از صنعتگران و هنرمندان و معماران ملل دیگر برای طراحی و ساخت بناهاشون استفاده کنند و بدین علت در بناهای معماری هخامنشی عناصری از یونان مصر و دیگر ملل مشاهد میشه اما این اصلا نمیتونه ارزش کار اونها رو کم کنه بلکه خیلی بیشتر به ارزشش اضافه میکنه … میپرسید چرا ؟ چون این توان رو داشتند که بجای تقلید یک سبک تکراری و فاقد روح بارها حتی در دوران ۲۲۰ ساله حکمرانیشون به طراحی ها و اجراهای مختلفی دست پیدا کنند .. سبک سازه های تخت جمشید ( پارسه ) ترکیبی است از تمام آثار هنری جهان یعنی در زمان خودش تا کنون بینظیر بوده و کسی نتونسته همچین چیزی رو تکرار کنه !
      اما در مورد اینکه چرا بناهای تخت جمشید بعد از ۳۲۲۰ سال تموم نشده بوده ! شما که میفرمائید معمار هستید نمیدونید کههر بنایی آنهم با آن عظمت و بزرگی سالها وقت برای تکمیل داشته و وقتی به اتمام میرسیده شاهنشاه بعدی طرح و نقشه کاخ جدیدی رو برای خودش میریخته و این طراحی ها به درازای تاریخ هخامنشی قابل رصد و پیگیری است .. نمونه بارزش آرامگاههای شاهنشاهان هخامنشی که کاملا این رو مستند به شما نشون میده… پس به جای اینهم تهمت زنی بهتراست به فکر سربلندی آن باشید نه اینکه بخاطر یک زبان مهاجم و مهمان که هیچ ارتباطی با اصل ژنتیک و نژادی شما آذریها نداره خودتون رو اسیر امیال افراد سرسپرده به استعمار روس و انگلیس بنمائید.

  38. خواننده

    ۲۵ خرداد ۹۰ ساعت ۱۰:۰۲ ق.ظ

    سلام من مطالب و نظرات همه عزیزان رو خوندم ولی هنوز یک سوال مونده که کسی جواب نمیده اونم این که تخت جمشید چرا ناقصه؟چرا پادشاهای بزرگ هخامنشی وقت نکردن حداقل نصفشو کامل کنن؟ ویه انتقاد دوستانه به نویسنده:وقتی یه سوال رو نمیتونین جواب بدین لطفا سوال کننده رو بی سوادوبی اطلاعات خطاب نکنین.شما که اینجوری خوب بلدین نقد کنین پس با سوادترینین پس اگه میتونین جواب بدین نه اینکه به جاهای دیگه حواله کنین.

    • الیاس

      ۳۰ خرداد ۹۰ ساعت ۳:۳۰ ق.ظ

      دوست عزیز به این خاطر که دیگه کسی نمونده بود که اونا بهشون حکومت کنن

      • سجاد

        ۸ تیر ۹۰ ساعت ۲:۰۲ ب.ظ

        الیاس تو با کدوم سند میگی که دیگه هیچکی نبوده که اونجا حکومت کنه؟ مگه ۳۰۰۰ سال پیش بودی؟؟؟

    • سیامک

      ۵ مرداد ۹۰ ساعت ۱۲:۱۸ ب.ظ

      دوست عزیز پاسخ سوالتانرا در همین سایت دوستان داده اند اما به طور خلاصه تخت جمشید مجموعه ای بوده که همیشه کاخها و تالارهای جدیدی به آن اضافه می شده است بنابر این هیچگاه نمی توانسته بطور کامل و یکجا تکمیل شده باشد. چرا ئی آنرا نمی دانم و اینکه اصولا چه لزومی به اینکارو اینهمه مخارج بوده را هم دقیقا نمی دانم . اما بهر حال تخت جمشید بعنوان برترین نماد ایران باستان یک حقیقت مسلم و غیر قابل انکار است . توضیحات مفصل در این زمینه را می توانید براحتی در کتابهای نویسندگان معتبر پیدا کنید.

  39. عمو

    ۲۰ خرداد ۹۰ ساعت ۱۱:۱۸ ب.ظ

    هیچ میدانید کلمه پور پیرار یعنی چه؟
    این کلمه دو بخشی از ریشه کلمه “پورو”(ریشه کلمه پوری
    (חג)פורים م!) و پیرار ظاهرا فارسی ، ساخته شده است ولی پیرار تحریف شده از ریشه מאמין, חסיד عبری و به معنای هوادار / معتقد درست شده یعنی پوریم دوست !و اگر دقت کنید ایشان اگرچه ظاهرا فارسی صحبت می کنند ولی در اصل از طوایف عرب- یهودی هایی هستند که در جریان صدراسلام هویت خود را از دست داده اند و اینک هرجا به نفع یهود باشد بعلت ریشه یهودی خود آن را می گویند تا رو در روی اسلام بیایستند و هر جا که بتوانند به تاریخ ایران می تازند که عربیت خود را ارضا کنند. راستی نظر ایشان در مورد مورخان عرب که شاپور دوم را ذوالاکتاف نامیده اند چیست؟
    حتما چون اعراب را به ردیف به اسارت حرکت میداده او هم یهودی زاده بوده است!
    اعتماد به نفس از سر نادانی و خیانت عجب کارهایی می کند.

  40. پارس

    ۱۵ خرداد ۹۰ ساعت ۶:۳۲ ب.ظ

    زیاد هم بی مورد نگفته ، این آقای ناصر پور پیرار

    تاریخ ایران با زنگ زدن قسمت های جعلی تخت جمشید زیر سوال رفت !!
    با وجود هزینه های گزاف شاهنشاهان پهلوی برای تاریخسازی ، تخت جمشید، در اثر استفاده از مصالح بی کیفیت در قسمتهای جعلی تخت جمشید، این بنای نیمه ساخته یونانی دچار زنگ زدگی گردید. قسمتهای الحاقی به بنایی که در دو هزار و پانصد سال از بین نرفته بود، هشتاد سال هم نتوانستند دوام بیاورند. این ضایعه بزرگ را به تمامی باستانپرستان و مرتجعان تسلیت عرض میکنم!

    عکس هم دارم ولی نمیشه اینجا گذاشت.
    عکس ها را می توانید در خبرگزاری مهر ببنید !

    ——-

    اشکال نداره ، ضد زنگ می زنند و رنگش می کنند. تا ۸۰ سال دیگه خدا بزرگه !!!!

    • سیامک

      ۶ مرداد ۹۰ ساعت ۹:۳۴ ب.ظ

      فرو ریختن قسمتهای بازسازی شده یک بنای تاریخی دلیل بر جعلی بودن آن بنا نیست.این اتفاق مخصوص تخت جمشید هم نیست و در هر بنای تاریخی دیگری می تواند رخ دهد. ضمنا تنها قسمتهائی از تخت جمشید مانند تختگاه نیمه ساز بوده و کاخهای آپادانا – تچرا – دروازه ملل …نیمه کاره نبوده بلکه مورد استفاده بوده اند.

  41. احسان

    ۳۱ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۲:۵۸ ب.ظ

    راستی یادم رفت این رو هم اضافه کنم که در غار آجانتا تصویر بزرگی از خسرو پرویز و ملکه وی شیرین وجود دارد که هم با کتیبه موجود و هم با روش های تاریخ یابی مثل c14 قدمت آن تایید می شود . البته اگر از طرف آقای پورپیرار ادعا نشود که نخست وزیر دولت اسراییل برای پر کردن اوقات فراغت خود این تصویر را کشیده است

  42. احسان

    ۳۱ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۲:۴۴ ب.ظ

    دوستان عزیز من دانشجوی باستان شناسی هستم و الان دارم در مقطع دکتری در دانشگاه میسور تحصیل می کنم . موضوع تز من هم تاثیر هنر هخامنشی بر هنر سلسله مایوریان در هند است . موضوع این آقای پور پیرار اونقدر مسخره است که اگر کسی کوچکترین اطلاعاتی در مورد باستان شناسی داشته باشد فقط به وی خواهد خندید . دلایل و توجیهات بچه گانه ای که ایشان ارایه می دهد تنها می تواند افرادی را تحت تاثیر قرار دهد که از باستان شناسی هیج اطلاعی ندارند . فکر می کنم ایشان فراموش کردند برای سرزمین هند و تاثیر هنر هخامنشی بر آن فکری بکنند . فقط برای شما مثال می زنم که در سایت پاتالی پوترا که مربوط به دوره آشوکا (قرن ۳ قبل از میلاد ) و سلسه گوپتا در قرن ۴ میلادی ستون های مشابه پاسارگاد و پرسپولیس کشف شده که به همراه مستندات علمی و کتیبه های موجود از هنر هخامنشی سود برده اند . البته اگر این آقای ناصر خان بعدها نگویند که این مدارک در هند هم جعلی بوده و ساخت یهودیان است .

    • سجاد

      ۸ تیر ۹۰ ساعت ۱:۵۹ ب.ظ

      سلام احسان………کامنتت رو خودنم……..جالبه……….اخه میدونی جالبترش اینجاست که هیچگونه سندی واسه اثبات حرفاش نداره این ناصر خان وقتی هم میپرسی این همه کتاب تاریخی میگه: یهود ها حدود ۳۰۰۰ سال با تاریخ ایران بازی کرده اند……….من هیچ اطلاعی راجع به باستان شناسی ندارم اما به قول شما خنده ام مگیره وقتی ادعا های پیرار رو میخونم!!!!

    • بابک خرم دین !

      ۸ تیر ۹۰ ساعت ۲:۵۶ ب.ظ

      پورپیرار دروغگو و نادان و ناآگاه نیست بلکه تنها عامل سرویسهای امنیتی کشورهای استعماری است که به قصد تجزیه بخشهایی از خاک وطن به این تبلیغات شوم و مسمون روی آورده است.

  43. احمدرضا

    ۳۰ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۷:۱۱ ب.ظ

    سلام خوب به نوسینده این مطلب بگوید پورپیرار راست می گوید و چرا شما می گوید دروغ می گوید شما اگر کتاب خطی و یا فقط یک داشنمند قبل از اسلام دارید رو کنید و ما را به حقیقت نزدیک کنید این شاعران و دانشمندان مانند سعدی و حافظ و عمر خیام و … و یا دانشمندانی مثل ابوعلی سینا همه بعد از ورود اسلام بوده است.

    • علی گنجه ای

      ۳۰ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۷:۵۴ ب.ظ

      نویسنده این مطلب منم!
      پورپیرار میگوید که سعدی و حافظ و عمرخیام و ابوعلی سینا هم وجود نداشته اند و جزو جعلیات یهود اند! به نظر شما راست میگوید؟
      الان احساس میکنید به حقیقت نزدیکتر شده اید؟

  44. محمد

    ۲۵ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۵:۱۵ ب.ظ

    کتاب هخامنشیان و اشکانیانش را خوانده ام انصافا مستند است نقل های نادرست شما از تفکرات ایشان اساس نقدتان را خدشه دار می کند لطفا کتاب هایش را بخوانید ادرس غلط ندهید درست نقد کنید

  45. سعید

    ۲۲ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۱۱:۱۶ ب.ظ

    باسلام،به نظر من اینگونه نفد و یا به نوعی تخریب ناصر پور پیراصحیح نیست،منتقدین، این محقق را به جرم توهین یا لحن تند به برخی از مورخین یا قسمتی از تاریخ محکوم می کنند در حالی که خودشان همان کار رابه نوعی دیگر تکرار میکنند.من تنها کتاب اسلام وشمشیر این محقق را خوانده ام و معتقدم سطح علمی بالایی دارند و به نکات مهمی در مورد تفسیر قران اشاره دارند.

    • محمد

      ۲۷ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۷:۴۲ ب.ظ

      به نطر من آدم درمورد هرچیزی میخواد صحبت کنه اول باید علم اونو داشته باشه.
      آیا این آدم علوم حوزوی تفسیر میدونه؟
      آیا منطق و فلسفه و کلام و علم حدیث و علم رجال خونده تا مفسر خوبی باشه؟
      برای تفسیر باید ۳۰ سال شبانه روزمطالعه داشت عزیز من.
      برو از آخوندها بپرس بهت توضیح میدن.
      وآیا شما از تفسیر قران چیزی میدونی که بتونی اظهار نظر درستی داشته باشی؟

      • آریا

        ۳۰ خرداد ۹۰ ساعت ۳:۱۲ ب.ظ

        ناصر پورپیرار جنین دیدگاهی داره شما جرا فحش میدین.واقعیتهای تاریخ را باید دانست.

  46. مهدی

    ۱۱ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۱۰:۱۷ ب.ظ

    سلام………موضوع بهتری نداشتیم؟

  47. بهنام

    ۱۱ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۱۱:۲۷ ق.ظ

    پورپیرار گفته که هخامنشیان از ترکان خزر بودهاند.که از نظر زبانشناسی میشه متوجه شد که راست میگن:هاخامنیش(آغا منیش)آغا + مصدر منیش ترکی
    چاپار = چاپ (دویدن اسب در ترکی)+ار (پسوند فاعلی)
    کوروش=گوروش (نعره وفریاد سهمگین)
    و کلمات دیگر

    • سجاد

      ۱۱ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۱۰:۱۱ ب.ظ

      بهنام جون ببین من اگه بگم که پرواز میکنم تو قبول میکنی؟؟؟ حتما که نه……یا بگم بهنام برو خودتو از طبقه ۵ بنداز زمین میکنی؟؟؟؟ ها؟؟؟ پس دوست گلم سعی کن هر حرفی رو قبول نکن ……..ثانیا زمانی که کوروش ظهور میکنه ۳ تا قوم اصلی تو ایران بودند: پارسیان(هخامنشیان) که این کلمه فارس همونی پارسه ………پارتیان(اشکانیان) و ماد ها و قومی به اسم ترک اصلا نبوده ظاهرا میگن ترک ها بیابان گردانی بودند که اونم تو اواسط دوره ی ساسانیان گرد هم میان که فاقد وحدت سیاسی بوده اند……….و این کلامات رو خودت ساختی و یا از ااقای پورپیرار شنیدی……اقای پورپیرار تو کتاباش یا به نفغ عرب ها سخن گفته یا به نفع ترک ها……خب اقا پیرار هخامنشیان رو قومی خونخوار و تمدن برانداز گفته و از طرفی هم ادعا میکنه کوروش یهودی بوده و تو هم میگی اقای پورپیرار میگه کوروش ترک بوده….. چیزی جالب اینجاست که اقا پیرار چندتا ادعا داره؟ یه جا میگه کوروش ترک بوده و یه جا هم میگه کوروش یهودی بوده…..ثانیا قوم کوروش قوم پارسی یا پرثو هست نه اسلاو ….اسلاو ها قومی بودند تو اروپا که تا زمان جنگ های سلیبی فاقد وحدت سیاسی بودند………من با اطلاعات اندکی که راجع به تاریخ دارم اینقدر به کم سوادی و ادعا های مزخرف ایشون پی میبرم……….و اگه هم دقت کنیم باز میگم تو کتاباش یا از ترک ها گفته یا از عرب ها…….اینا همشون علت دارند چون ما مطالعه علمی نداریم و زود هرکی هرچی میگه باور میکنیم……..منظور مطالعه علمی تاریخ و ادبیات و از این چیزا نمیگم منظور فیزیک و شیمی و زیست شناسی ……..شاید بگی چه ربطی به این داره……..ولی خیلی ربط داره چون کسی که مطالعه زیادی درباره شیمی و فیزیک و زیست داشته باشه و با توجه به این که چنین علومی هیچ چیز رو همینطوری و بدون سند و دلیل نمیگن در نتیجه ذهن طرفی که با چنین علومی ارتباط داره ذهنی متفکر میشه و هرچی رو هم قبول نمیکه……..کلا ببخشید که اینو میگم ما ایرونی ها خصلتمون همینه از این گوش و از این زبون هر نوع استفاده رو میکنیم……… تهمت زدند گوش دادن به چیزای مزخرف و قبول کردنش………ولی وقتی میخوای در مورد علم و شیمی و از اینجور چیزا حرف بزنی به جای اینکه گوش بدن و یه چیزی هم بفهمن فورا میگن تو قوت داری؟ تو حوصله داری؟ عجب!!!!

      • محمد

        ۲۷ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۷:۴۹ ب.ظ

        مشکل اینجاست که به شنیده ها بسنده میکنن و دنبال تحقیق نیستن.
        حتا حال یه جستجوی ساده تو اینترنت رو ندارن.

      • ساناز

        ۱۵ مهر ۹۰ ساعت ۵:۱۵ ب.ظ

        tork ha mad nistan yani aslan ariyayi nistan balke sumerand ino mituni az katibe hayi ke ja mundan bebini yani ba hamun zabuni ke besiyar nazdike torkiye emruzist az unjayi ham ke sumer ha ghabl az ariyayi ha tu in mantaghe zendegi mikardand unaro varede ghaziye nakon

        • علی گنجه ای

          ۱۶ مهر ۹۰ ساعت ۱:۰۹ ق.ظ

          هاهاهاها
          دستتون درد نکنه که تکلیف زبون سومری رو مشخص کردید.
          تا حالا دانشمندای زبان شناس فکر میکردن سومری یه زبون ایزوله هستش و ارتباط فامیلی بین اون و بقیه گروههای زبانی پیدا نکرده بودن. حالا به لطف تحقیقات شما مشخص شد که سومری ها هم ترک بودن و … چی؟ زبونشون بسیار نزدیک ترکی امروزی است؟ جدا؟

    • دانیال

      ۱۸ خرداد ۹۰ ساعت ۸:۵۰ ق.ظ

      اگه واقعا یهودی ها اینقدر توانایی دارن و خط میخی و غیره و اینهمه کتیبه رو جعل کردند،واقعا لیاقت سروری دنیا رو دارن. به نظرم ناصر پور پیرار،یه [...] هست،و هر کی اینقدر احمق هست، که با چارتا کلمه خودشو گول میزنه حقش هست که … خطابش کنند.تازه من زبونم گیلکی هست و همین کلمه چاپار تو زبون ما چاربدار هست، به معنی نگهدارنده و هدایت کننده اسب و اینکلمه خیلی به چاپار نزدیکه .راجع به کلمات کوروش و هخامنش هم میتونم معادل گیلکی بسازم،البته به سبک پور پیرار و پیروانش،ولی چون اینجور ساخت و سازه ها حاصل یک ذهن بیمار و روانی میتونه باشه،شرمنده من معذورم.این کار رو فقط ناصر پور پیرار و طرفدارانش میتونن بکنن.بهنام جان شما هم بیشتر فکر کن مخصوصا راجع به چاپار.

      • سجاد

        ۲۳ خرداد ۹۰ ساعت ۶:۱۹ ب.ظ

        قربون حرفات بهنام شنیده بودی کلمه بیماری اجتماعی یا بیماری فرهنگی………..همینو میگند دیگه اخه چون کمبود داره بعضی ادم ها فقط دنبال اینند که خودشون رو هر جور که شده مطرح کنند……….واقعا به قول شما این یهود ها یعنی انقدر وقت داشتند که ۳۰۰۰ سال با تاریخ ایران بازی کردند؟ ولی متاسفانه مدیر این سایت بدون اینکه بفمه من چی میگم میگه: من نوشته هاتون خوندم اصلا به موضوع ربط نداشت ؟!

  48. سجاد

    ۴ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۱۰:۲۴ ب.ظ

    سلام اقا طاهر باز حرف رو پیچوندیش……..اولا یهود یه دین بوده که از مصر منشا گرفته ………و ادیان قبل اسلام اینا بودند:زردشتی پرستش اناهیتا مانویان مزدکیان مسیحیت و چند تا مورد دیگه والا ما که ندیدیم بیان و بگن دین یهود؟! چون حضرت موسی در زمان رامسس دوم ظهور کرده بود و دین یهود خیلی دین کهنه ای بوده………ثانیا دین کوروش زدشتی بود چون زردشت پیامبر ایران باستان بوده…….ثالثا گفتم بازم میگم هیچ میدونید که بعد از حضرت موسی چقدر پیامبر با انواع دین ظهور کرده اند؟ در ارمنسان یونان و روم باستان حضرت عیسی ظهور میکنه و دین مسیحیت رو رواج میده……..در عربستان حضرت محمد ……..در ایران مزدک زدشت و در عراق و شام حضرت ابراهیم و این مناطق هریک طرفدار یه دین خاصی بودند ولی شما و اقای پروپیرار ادعا میکنید که آن زمان تا زمان ظهور پیغمبر دین یهود دین رسمی دنیا بوده…..و بعدش میایید و ببخشید اینو میگم درس اخلاق میدی و میگی برو به قران مراجعه کن اخه مومن اگه خودت حتی یه دفعه روی قران رو باز کرده بودی متوجه موضوع میشدی میفهمیدی که تا زمان ظهور پیامبر علاوه بر دین یهود دین مسیح م بوده……..حتی دین اسلام که حضرت ابراهیم این دین رو تقریبا رواج داده بوده اون زمان………پس این یه اشکال…….خب حالا بر فرض کوروش یه قاتل بوده اصلا یه وحشی بود……….خب ولی هرچی بود بود ولی اون پادشاه یه سرزمینی به اسم ایران بود……حالا به خوب و بد بودنش کاری نداریم……..فقط میدونیم که اون یه امپراتوری رو تاسیس میکنه که قسمت های عظیمی از اسیا و جنوب اروپا و شمال افریقا رو تسخیر میکنه……..در ثانی یعنی به گفته ی شما یهودیان انقدر وقت داشتند که اومده اند حدود ۳۰۰۰ سال کتاب های تاریخی و سکه ها و مدارک و نمیدونم اینا رو نوشته اند؟اگه گفته های تو درست باشه چرا واسه ایران این کار رو کرده اند؟ پس چرا به جای دیگه نه؟

    • دوست

      ۱۷ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۶:۱۷ ب.ظ

      سلام.کمی در مورد یهود بگم.اولا یهود دین نیست و یک نژاده(دلایل:ادیان آسمانی برای دینشون مبلغ دارن واونو تبلیغ میکنن ولی یهود دینش رو تبلیغ نمیکنه و کسی که مادرش یهودی نباشه حتی اگه پدرش یهودی باشه یهودی محسوب نمیشه. بعد اینکه قرآن هر جایی خواسته از دین یهود حرف بزنه گفته ((الذین هادوا))و تعبیراتی از این دست ولی اون جایی که میخواد از نژاد یهود بگه میگه یهود).
      اگه کسی خودش رو مسلمان بدونه و کمی(تاکید میکنم ((کمی)))این رو که حرف قرآن حرف خداست و حرف خدا غلط بردار نیست و اینکه خدا از ما بیشتر میفهمه رو قبول میکنه پس کمی از منطق قرآنی و یهود شناسی قرآنی بگم…
      ۱-قرآن دشمن ترین دشمنان مارو با چند تا تاکید ادبی یهود خطاب میکنه((لَتَجِدَنَّ أشدّ الناس عداوة للذین آمنوا الیهود))(آگاه باشید(۳تاکید)دشمن ترین(تاکید)دشمنان برای کسانی که ایمان آورده اند یهود است)
      در ضمن در مورد خیانت های یهود:((لا تضال تطلع خائنة منهم))(ای پیغمبر لحظه ای بر تو نمیگذرد مگر اینکه خیانتی از آنها ببینی)و خیلی آیات دیگه و همینقدر بسه که نزدیک به یک ششم آیات این کتاب الهی در مورد یهوده و این برای صاحبان عقل میتونه جای اندکی تأمل باشه.
      من ادعایی نمیکنم که کوروش یا هر کس دیگه ای بد بوده یا نه چون نه سوادش رو دارم و نه تخصصش رو ولی قرآن گاهی منو به شک وا میداره.

      • علی

        ۲۳ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۱:۲۵ ب.ظ

        با تشکر از شما ،
        در اینکه پورپیرار در نوشتار خود اشتباهات زیادی را مرتکب شده است و در نوشته هایش بسیار به پانترکیست ها و پان عربیست ها خدمت کرده است ، هیچ شکی نیست . ولی نوع نقد شما ، لحن صحبت شما نیز اصلا جالب نیست . بهتر بگویم شما که از لحن پورپیرار انتقاد می کنید ، می بایست لحن خودتان بهتر از او باشد .

        ملک الشعرای بهار = جرثومه فرهنگ

        جرثومه به معنای ریشه است ، همان طور که گفته می شود : جرثومه فساد ، یعنی ریشه فساد ، اصطلاح جرثومه فرهنگ نیز به معنای ریشه و بنیان فرهنگ می باشد .

        موفق باشید

        • علی گنجه ای

          ۲۳ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۱:۳۶ ب.ظ

          حرفتان در مورد معنای لغتنامه ای «جرثومه» صحیح است منتها در ادبیات نوشتاری امروزی، خصوصا در لحن کیهانی، این لغت به تنهایی به معنای «ریشه فساد» به کار میرود. بد نیست با یک جستجوی ساده چند مورد بکار گیری این کلمه را در نوشته های امروزی ببینید.
          منظور پورپیرار هم از «جرثومه فرهنگی» خطاب کردن ملک الشعرای بهار، احترام گذاشتن به او نبوده این واژه را به معنای مصطلح در ادبیات سیاسی معاصر به کار برده است.

        • علی گنجه ای

          ۲۳ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۱:۴۲ ب.ظ

          به علاوه، بحث اصلا این نیست که انگیزه پورپیرار چه بوده یا چه کسانی از نوشته هایش منتفع یا متضرر شده اند.
          مساله این است که او دانسته و با اطلاع کافی، سعی در جعل حقیقت و قبولاندن مطالب خلاف واقعیت به مخاطبان ناآگاهش دارد و در این راه از هیچ تقلب و مغالطه و تلبیسی ابا ندارد.
          به نظرم حساب پورپیرار با حساب کسی که دنبال حقیقت است اما اشتباهاتی (ولو مکرر یا جدی) مرتکب میشود خیلی فرق دارد

        • ESI

          ۲۸ تیر ۹۰ ساعت ۱۱:۳۲ ق.ظ

          سلام
          هدف پور پیرا ایجاد اتحاد میان جهان اسلامه تا بیشتر از اینها دیگه از تفرقه ضربه نخورند وربطی به عرب پرستی و فارس پرستی نداره

          • علی گنجه ای

            ۲۸ تیر ۹۰ ساعت ۴:۳۶ ب.ظ

            هاهاها
            دستش درد نکنه
            واقعا این جهان اسلام که من میبینم فقط ناصر پورپیرار میتونه متحدش کنه!

          • رضا

            ۴ آذر ۹۰ ساعت ۳:۳۷ ب.ظ

            یعنی دروغ بگو و با تاریخ یه کشور بازی کن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

      • محمد

        ۲۷ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۷:۵۸ ب.ظ

        میبینید چقدر راحت امرو مشتبه کرده این آقای پورپیرار؟
        هیچکس از نبود رابطه بین کوروش و یهودیت حرف نمیزنه و اینو یه امر اثبات شده میدونن و فقط به خوبی یا بدی یهود میپردازند که در صورت اثبات بدی یهود خود بخود کوروش کبیر هم زیر سوال میره.
        میبینید چقدر راحته؟

        • سجاد

          ۲۳ خرداد ۹۰ ساعت ۶:۲۲ ب.ظ

          خب اقا محمد من چندتا از کامنت هاتو خودم جالب بود نظراتت اخه تو یکی از کتب ادبی اروپاییان اومده که خشایارشا(یکی از پادشاهان قدرتمند هخامنشی) به یکی از دختران زیبای یهودی عاشق میشه که به خاطر عشقش تمام قوم یهودی رو که زندانی کرده بود ازاد میکنه این ناصر هم با این برداشت که خشایارشا این کار رو کرده کلا قوم هخامنشی رو یه قوم یهود میدونه……….

          • الیاس

            ۳۰ خرداد ۹۰ ساعت ۳:۱۶ ق.ظ

            شما میتونید سخرانی اقای دکتر فایقی پور ببنید.اون کتابی هم که شما می گید اسمش کتاب استر است.که مقبره استر در شهر همدانه.ضمنا اسم بزرگترین سازمان زنان صهیونیسم دنیا استر است

  49. آشنا

    ۲۷ فروردین ۹۰ ساعت ۸:۰۹ ق.ظ

    اصلا کلمه هخامنشی ریشه در یهود دارد مانند خاخام و … اصلا کلمه بومی نیست

    • محمد

      ۲۷ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۸:۰۲ ب.ظ

      پیشنهاد میکنم بیشتر راجع به زبان ایران مطالعه داشته باشید.
      نشریه امردادو بخونید یا یه سر به این سایت بزنید:
      http://www.amordadnews.com

  50. آشنا

    ۲۷ فروردین ۹۰ ساعت ۸:۰۷ ق.ظ

    فقط کافی است مستندات ایشان را نگاه کنید و مقداری از تعصب و پان فارسیسم را کنار بگذارید تا واقیت را دریابید
    اگر به تخت جمشید بروید در می یابید همه جعلی بوده است.

    • محمد

      ۲۷ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۸:۳۰ ب.ظ

      من کارشناس معماریم.
      درمورد باستانشناسی و تاریخ و دین زرتشت هم مطالعات فراوونی داشتم.
      این آقا تو یه فیلم دقایق زیادی سعی در اثبات نیمه کاره بودن تخت جمشید میکنه در حالیکه اگه سبک شناسی ایران از پیرنیا رو میخوند میفهمید که همه ی دنیا میدونن تختجمشید نیمه کارست و نیازی به اثبات نیست.
      بنای تخت جمشید ۲۵۰ سال ازشروع ساختش میگذشت که توسط اسکندر گجستک آتش گرفت.
      شما اگردستورساختشوداده بودید۲۵۰سال صبرمیکردیدتاتموم شه؟
      یااینکه یه قسمتشو کامل میکردید و ازش استفاده میکردیدوکار ساختو ادامه میدادید؟
      درضمن آقای پورپیرال هیچ سواد دانشگاهی نداره و جالب اینکه راجع به معماری، باستانشناسی، زبانشناسی،دین و خیلی چیزای دیگه (بصورت تخصصی) صحبت میکنه و داعیه هم داره.
      خنده داره اما ای کاش۲تاکتاب راجع به معماری خونده بود تااین حرفای خنده دارو نزنه.
      برای معمارا حرفای ایشون دلقک گونست و باعث خنده ی فراوونه.
      اما دلم میسوزه برای کسایی که هیچ سردرنمیارنوهمه طنزای این آقاروباورمیکنن.
      امادرآخرپیشنهادمیکنم یه سری به سایت انتشارات این آقابزنن.
      سایت به ۲ زبون فارسی و انگلیسی.
      فروش کتابهابصورت اینترنتی به داخل و خارج کشور.
      ومهمترازهمه داشتن انتشارات برای چنین شخصی که بهترین راه برای انتشار محملاتشه.
      واینکه چه راحت مجوزانتشار میگیره.
      واینکه چه راحت به همه دانشگاههابرای سخنرانی دعوت میشه.
      بهتره یکم فکرکنیم.

      • ساناز

        ۱۵ مهر ۹۰ ساعت ۵:۰۳ ب.ظ

        aghaye aziz age intore pas chera hich asari az atish sukhtegi ruye bana ha baghi namunde?chera ta bad az un kamel nashod yani chera ta alan naghese munde ?kashi kari nashode pelhaye vurudiyam naghese hata?chera tarikh be in ke eskandar chera unjaro atish zade natuneste javabe ghane konande bede?age shoma edea mikonin kurosh adam bude pas chera tumrut ana ba un fezahat koshto in jomlaro goft?:ye omr khune mardomo khordi sareto gozashtam tu tashte khune khodet bokhor sir shi????! fonte farsi nadashtam sharmande

        • رضا

          ۴ آذر ۹۰ ساعت ۴:۰۳ ب.ظ

          من یه کارشناس ساختمان هستم
          در ساخت یک بنا حریم هایی برای توسعه آتی اون بنا در نظر گرفته می شه این امر به زمان های خیلی قدیم هم بر میگرده . یعنی محوطه گستردهایی آماده میشه و بعد در محدوده ای در اون شروع به ساخت میشه . در ساخت اینگونه بنا ها معمولا پادشاهان بر اساس نیاز های زمان خودشون به توسعه ساختمان های موجود میپردازن که در تخت جمشید وحتی خیلی از بنا های دیگر این مشهود هست ودر بعضی از دز هاو قلعه های ایران پس از گذشت هزار سال ترمیم یا ساخت جدید دراون ها صورت گرفته هست…/
          ضمنا ما از تخت جمشید در سازمان نظام مهندسی به عنوان یک شاه کار مهندسی یاد می کنیم که حاصل هزاران ساعت کاری از اساتنید ودانشجویان این رشته چه ایرانی و چه غیر ایرانی هست.و این صحبتی که در مورد برخی از مهندسان سازمان نظام مهدسی میشه کذب هست…

نظرتان را ثبت کنید