دورهی آموزشی که تمام شد این شکلی بودم:
به نظرم ریشهایم هیچ اشکالی نداشت، کاملا به قیافهام میآمد و حتی اگر اخم میکردم هم کسی را نمیترساند.
اما همسر گرامی اعتقاد داشت که ریشهایم زشت و زبر و مردمترساناند و حتما باید از ته تراشیده شوند.
یکی دو روز است جلوی آینه، احساس کلاغ پرکندهای را دارم که میرود لب چشمه آب بخورد.
نوشتههای «احتمالا» مرتبط:
- عجب مملکتیه ها؟! حتما آن جوک را شنیدهاید که: «یکی میگفت: عجب...
توصیه:
در صفحه «از سربازی
» مطالب و توضیحات بیشتری پیدا میشود. بد نیست سری هم به آنجا بزنید.
محمد صادق
۳ دی ۸۷ ساعت ۱۲:۲۳ ق.ظ
خیلی با حال شدی علی آقا
بزنم به تخته چشم نخوری
سیناک
۳ دی ۸۷ ساعت ۲:۱۳ ق.ظ
آها به این میگن یه سرباز وظیفه شناس!
سلام علی جان مدتی نبودی دلمان برایت تنگ شده بود٬ بنظر بنده در عکس آخری کمی مهربانتر بنظر میرسی
iVahid
۳ دی ۸۷ ساعت ۶:۲۲ ق.ظ
هاها، کلاغ پرکنده که لب چشمه آفتابی نمیشه! آقا شما محاسنت رو زدی الآن و فقط معایبت مونده؟! :ح
علی گنجه ای
۳ دی ۸۷ ساعت ۵:۱۲ ب.ظ
محاسن گفتی و کردی کبابم
ایران
۴ دی ۸۷ ساعت ۱۰:۰۱ ب.ظ
با اجازه
قابل توجه زی-زی و با سلام به هردو، عکسهایت با “محاسن” و “بی محاسن” را آرشیو کردم. طبق قانون مطبوعات می توانی انتظار داشته باشی که در استفاده از ذکر مأخذ کوتاهی نکنم.
سورملینا
۳ دی ۸۷ ساعت ۹:۴۸ ق.ظ
هر کس آقای گنجه ای را بشناسد می داند آدم هیچ وقت از ایشان نمی ترسد! ولی خب به خانمها حق بدهید. خانمتان همیشه شما را مثل عکس آخری دیده است. شکر خدا چشم ایشان هم به شما روشن شد. انشاءالله همیشه در کنار هم خوب و خرم باشید.
ابراهیم
۳ دی ۸۷ ساعت ۱۰:۱۲ ق.ظ
خوبه. خیلی ترسناک نبودی. البته خداییش ریشت رو باید میزدی دیگه. حالا یعنی تو باید این یک سال و نیم رو بری شورآباد؟ هیچ راهی نداره که عوض کنی؟
علی گنجه ای
۳ دی ۸۷ ساعت ۵:۱۳ ب.ظ
ظاهرا اونقدرها هم بد نیست. فقط راهش یه کمی دوره.
فینگیل بانو
۳ دی ۸۷ ساعت ۱۲:۴۸ ب.ظ
وای چقدر ریش بهت میاد…ولی انگار نه انگار که دو ماه آموزشی بودی… گل باقالی بیچاره برگشته بود شبیه افغانیها شده بود…اولا که ۱۵، ۲۰ کیلو لاغر شده بود…بعدم صورتش به خاطر آفتاب زرشکی شده بود…بعدشم که ریشاشو زد صورتش شد سفید زرشکی… فکر کن گوشاش در اثر آفتاب پوست انداخته بود…
احسان
۳ دی ۸۷ ساعت ۲:۱۱ ب.ظ
شورآباد؟ خوب پس اینا باید بگن افراد متاهل در استان محل سکونت همسر تقسیم میشن…یعنی چی؟ حالا سرویس داری یا نه؟
علی گنجه ای
۳ دی ۸۷ ساعت ۵:۱۱ ب.ظ
شورآباد تقریبا نزدیک فرودگاه امامه. اونقدر هم که به نظر میاد دور نیست
مهران
۴ دی ۸۷ ساعت ۵:۱۳ ب.ظ
احسان گفتم استان محل سکونت نه دمه خونه.
پ . ن : شور آباد در استان تهران است.
زینب
۳ دی ۸۷ ساعت ۲:۴۴ ب.ظ
داود
۳ دی ۸۷ ساعت ۴:۵۱ ب.ظ
اوه اوه، علی آقا این ظلم زو در حق خودت و همسر گرامی نکن! بنده خدا بعد مدت ها انتظار حتما شکه شده!( البته بازم فضولیه ها:)
زینب
۳ دی ۸۷ ساعت ۸:۵۷ ب.ظ
علی اون که نوشته shaved چیه؟ عکسه؟ پس چرا نمیاد؟!
علی گنجه ای
۳ دی ۸۷ ساعت ۹:۲۳ ب.ظ
آره عکسه، عجیبه، ندیدم کس دیگه مشکل داشته باشه
داود
۳ دی ۸۷ ساعت ۹:۴۸ ب.ظ
البته منم ندیدمش
مهران
۴ دی ۸۷ ساعت ۵:۱۴ ب.ظ
من می بینم
مهران
۴ دی ۸۷ ساعت ۵:۱۵ ب.ظ
بنده ترجیه می دهم ریش بزارم اما دست خودمان نیست دیگر امان از زیزی….
زینب
۴ دی ۸۷ ساعت ۸:۳۶ ب.ظ
زیزی؟؟؟ زیزی که منم. یعنی چی ؟!!!( راستی ترجیح درسته نه ترجیه!)
علی گنجه ای
۴ دی ۸۷ ساعت ۸:۴۵ ب.ظ
نگران نباش… منظورش زن ذلیلیه!
داود
۵ دی ۸۷ ساعت ۱۱:۰۳ ق.ظ
ترجیح:از رجحان و توجیه:از وجه؛ این دو تا همیشه قاطی میشن:)
Mehran
۵ دی ۸۷ ساعت ۵:۲۴ ب.ظ
نه بابا من کیبوردم برچسب فارسی نداره بعضی وقتا قاطی میشه
زینب
۵ دی ۸۷ ساعت ۷:۵۰ ب.ظ
مگه چشماتم موقع تایپ کردن میبندی؟!!!!! خب مال منم برچسب فارسی نداره!
ایران
۴ دی ۸۷ ساعت ۹:۵۸ ب.ظ
سلام
تشخیص مشکل است. چون عکس اولی با لبخند ظریفش و ابهت یک “سرهنگ” با دو عکس عادی و بهت (سومی) شبیه هم نیستند.
۲- تشخیص “همسر گرامی” مهم است چون لابد به تلقی دیگران (جامعه) نظر دارد. حق مردم را بهرصورت باید رعایت کرد
۳- ز-ذ اولا مدروز است و اما در کل بیش از یک دروغ لورفته نیست مگر در جاهایی مثل اسکاندیناوی که ارزش حاکم است و گاه خیلی هم ترسناک می شود.
می ماند در ایران آینده که پیشگویی است. اما آیا پیشگویی همیشه کشکی است؟
ما -بقول علی- در “جوانی” یک دختر عمه توده ای داشتیم که خیلی کوشش داشت ما را توده ای کند. اما بعد از ۵۷ بطور غلیظی محجبه و سپس باتقاف همشیره حاج خانم شدند و بعد هم فوت کردند اما آدرس ندارم که در کدام طبقه از طبقات بهشت مسکن دارند. انها هرگز پیشگویی نمی کردند که چنین خواهد شد و چنین خواهند کرد.
mahmoud
۴ دی ۸۷ ساعت ۱۱:۴۲ ب.ظ
salam rishet kheili khob bood. shabire molla omar shode boodi.
kash namizadi
ghorbanet.
علی گنجه ای
۵ دی ۸۷ ساعت ۶:۵۴ ب.ظ
بابا کجایی محمود! حالا نترس یه سال و نیم دیگه توی سپاه هستم، نمیزنم که پوز اون رفیق تو هم بخوره.
آقا میشیگان چه خبر؟ اوضاع مرتبه؟
زینب
۵ دی ۸۷ ساعت ۷:۵۱ ب.ظ
من موندم ملت از اون سر دنیا عکس تو رو دیدن، ما از همین جا نتونستیم ببینیم!!!!
فاطمه
۷ دی ۸۷ ساعت ۳:۱۴ ب.ظ
چرا عکسات کش اومدن؟