نوشته های بی خواننده

آرشیو ماهانه

وقتی فارغ التحصیلان شریف Reply to all میکنند

۹ دیدگاه

انجمن فارغ التحصیلان شریف هر از چند گاهی ایمیلی به اعضاء می‌فرستد که مثلا فلان کنفرانس قرار است فلان روز برگزار شود یا اگر سررسید سال دیگر را می‌خواهید بخرید زودتر بجنبید و از این جور حرف‌ها. برای فرستادن این ایمیل‌ها هم ده-دوازده تا mailing list دارد توی هر کدام فهرست فارغ‌التحصیلان چند سال.

پریروز (جمعه هفتم اسفند) یکی برداشته بود و به همه‌ی این لیست‌ها یک ایمیل زده بود که آقا بیایید فلان کتاب ترجمه‌ی فلان دکتر را بخرید این هم فهرست مطالبش. قاعدتا تنظیمات لیست باید طوری باشد که چنین چیزی را برای اعضاء فوروارد نکند ولی کسی لابد در تنظیم لیست‌ها سهل‌انگاری کرده بود و لیست‌ها باز بودند و ایمیل آن آقا رسید به دست تک‌تک اعضاء.

این تازه اول ماجرا بود …

یکی از اعضاء محترم انجمن که خیلی به پرایوسی‌اش برخورده بود و احساس می‌کرد حریم شخصی‌اش نقض شده، با دیدن تبلیغات توی صندوق پستی‌اش برآشفت و خواست که دیگر عضو چنین لیستی نباشد و ایمیل زد که این چه وضعش است و اسم مرا از این لیست حذف کنید… اما به جای این که این درخواستش را به مدیر لیست بفرستد به اعضاء فرستاد. یعنی همان ایمیل ناخواسته تبلیغاتی را Reply to all کرد و تک تک اعضاء یک ایمیل دریافت کردند که «لطفا اسم مرا از این لیست حذف کنید».

آن وقت یک عده‌ی دیگر با دیدن ایمیل آقای پرایوسی جوگیر شدند و آنها هم Reply to all کردند که بعله! ما را هم از لیست حذف کنید. پس تا اینجا اعضاء انجمن یک ایمیل تبلیغاتی گرفته‌اند، یک ایمیل از آقای پرایوسی، بیست-سی تا ایمیل از دوستان جوگیر شده.

بعد نوبت آی‌تی‌دان‌های انجمن رسید که به این عده خبر بدهند که آقای عزیز! خانم محترم! اگر می‌خواهید عضویت‌تان در لیست لغو شود باید به مدیر ایمیل بزنید نه به اعضاء. اما… باورتان نمی‌شود که آی‌تی‌دان‌ها هم این ایمیل در باب آداب لغو عضویت را بصورت Reply to all فرستادند و بیست-سی تا ایمیل هم اینجوری گرفتیم.

بعد یک عده دیگر از اعضاء از دریافت این همه ایمیل کلافه شدند و ایمیل زدند به زبان‌های مختلف خواهش کردند که لطفا دیگر Reply to all نکنید! بدیهی است که خود این عده‌ی اخیر هم درخواست نفرستادن Reply to all را بصورت Reply to all می‌فرستادند. بعضی‌ها حتی عذرخواهی هم می‌کردند. مثلا یکی توی نامه‌اش نوشته بود Please don’t reply to all و زیرش اضافه کرده بود Sorry for sending this email to all.

خلاصه شوخی شوخی نزدیکی‌های ظهر دیروز، فهرست ایمیلی انجمن شده بود دیوانه‌خانه‌ای که دقیقه‌ای چهار-پنج ایمیل بی‌سر-و-ته به اعضاء می‌فرستاد. ناگفته نماند یک عده هم این وسط شروع کرده بودند به فرستادن ایمیل‌های سیاسی و بحث‌های فلسفی و داشتند همینجوری Reply to all به همدیگر جواب می‌دادند.

خدا خیرش دهد خانم موسوی (رئیس دفتر انجمن) را که بالاخره ساعت دوازده و نیم دیروز فورواردینگ لیست را کلا تعطیل کرد و همه را خلاص کرد وگرنه نمی‌دانم الان لیست چه وضعیتی پیدا کرده بود.

نوشته علی گنجه ای

۹ اسفند ماه ۱۳۸۸ ساعت ۳:۱۱ ب.ظ

آقای علم و صنعت

۱۰ دیدگاه

دوره‌ی آموزشی که بودیم، پادگان خاتمی یزد سه گردان داشت. گردان یک برای لیسانس و بالاتر، گردان دو برای فوق‌دیپلم‌ها و گردان سه هم برای دیپلم و پایین‌تر. دوره‌ی ما تعداد لیسانسه‌ها بیشتر از پیش‌بینی بود و گردان یک پر شد و ما یکی دو روزی بلاتکلیف بودیم تا اینکه آخرش رفتیم توی گردان دو و اینجور شد که گردان دو همه گروهان‌هایش فوق دیپلم بودند الا گردان ۲۱ که ما بودیم.

در کلاس‌های تئوری، جلسه‌ی اول همیشه مدرس می‌پرسید «خوب همه‌تون فوق دیپلمید دیگه؟» و داد بچه‌ها در می‌آمد که نه ما لیسانسیم و نباید اینجا باشیم و از این حرف‌ها (گردان دو کمی سخت‌گیرتر از گردان یک بود و به همین خاطر بچه ها فکر میکردند با قرار گرفتن بین فوق دیپلم‌ها به شان اجحاف شده است). بعد مدرس می‌پرسید که «خوب پس حالا که لیسانسید بگید ببینم چه رشته‌ای هستید؟» آنوقت جواب‌هایی که می‌شنید اینجوری بود: «معدن…عمران…شیمی…بهداشت…فوق لیسانس مهندسی شیمی از دانشگاه علم و صنعت…علوم اجتماعی…شیمی…کامپیوتر…»

این آقای علم و صنعت خیلی به خودش افتخار میکرد و خیلی احساس نخبگی داشت و صبح تا شب هم دنبال گوش بی‌صاحب و مخ بیکار می‌گشت تا به کار بگیرد و روضه‌ی نخبگی‌اش را بخواند. مثلا شب که خسته و کوفته نشسته بودیم دم آسایشگاه و داشتیم پوتین واکس می‌زدیم آقا پیدایش می‌شد و اول کلی از خودش تعریف می‌کرد که چقدر من نخبه‌ام و بعد داستان‌هایی می‌بافت که نمی‌دانم فلان دانشگاه آنور آب برایم فرش قرمز پهن کرده بود که بیا اینجا پایت را بگذار روی تخم چشم ما و از این حرف‌ها. آخر سر هم کلی چس‌ناله تحویل می‌داد که چقدر اوضاع مملکت خراب است که نخبه‌ای مثل او باید بیاید پوتین بپوشد و رژه برود و چقدر جامعه‌ی علمی مملکت از سربازی رفتن چنین نخبه‌ای ضرر کرده است و ….

جلسه‌ی اول کلاس «هدایت سیاسی» هم سرهنگ مربوطه همان سوال «شما همه فوق دیپلمید؟» را پرسید و جواب‌ها را که شنید گفت «ئه! چه جالب! چقدر توی کلاس شما رشته‌ی شیمی زیاده؟». تا آقای علم و صنعت به خودش بجنبد و روضه‌اش را شروع کند، یکی از گوشه‌ی کلاس بلند شد و خیلی با طمائنینه جواب داد «استاد ببخشید رشته‌ی شیمی با مهندسی شیمی فرق داره. حتی توی دانشگاه شریف که ما بودیم، دانشکده‌هایشان هم جدا بود!» سرهنگ کنجکاو شد و ما هم همه داشتیم زیرچشمی آقای علم و صنعت را می‌پاییدیم که حین شنیدن این مکالمه قیافه‌اش چه شکلی می‌شود:

  • لیسانس هستید یا فوق لیسانس؟
  • فوق لیسانس.
  • لیسانس‌تون هم شریف بودید؟
  • بله
  • چطور ادامه تحصیل ندادید؟
  • قصدش رو داشتم که خارج از کشور ادامه بدم، پذیرش هم گرفتم ولی نتونستم برم
  • چه کشوری؟
  • آمریکا، دانشگاه UC Davis و Ohio State و Akron، میخواستم برم آکرون که ویزا نتونستم بگیرم

اینجا مکالمه تمام شد و سرهنگ رفت سراغ درسش (نگاه کنید به پست «هدایت سیاسی» درباره شمه‌ای از درس‌های همین سرهنگ) اما آقای علم و صنعت دیگر تا آخر آموزشی نخبگی یادش رفت.

قهرمان داستان ما هم «فراز فیلیپینی» بود که بعدا درباره‌اش بیشتر می‌نویسم.

نوشته علی گنجه ای

۵ اسفند ماه ۱۳۸۸ ساعت ۸:۳۷ ق.ظ

سربازی خوب بود …

۵ دیدگاه

سربازی خوب بود.

خوب بود یعنی هم خوش گذشت و هم مفید بود.

نه اینکه بخواهم تعمیم بدهم که سربازی کلا خوب است یا برای همه خوب است، اما این سربازیِ بخصوصی که من رفتم برای این آدمِ بخصوصی که من هستم خوب بود.

خوش گذشتنش بیشتر از این بابت بود که وقتی دیدم چاره‌ای ندارم و نمی‌توانم از زیرش در بروم، دل به کار دادم و سعی کردم لذت ببرم. سربازی بودم که اول تا آخر سربازی‌اش یک بار هم ناله نکرد و غر نزد و (همان که گفتم) کلا دل به کار داد.

مفید بودنش اما شاخ و برگ داشت…

چندتا پست دیگر هم به زودی درباره سربازی می‌نویسم و کلا پرونده‌اش را می‌بندم.

نوشته علی گنجه ای

۴ اسفند ماه ۱۳۸۸ ساعت ۴:۴۰ ب.ظ

چند تصویر از روزهای بعد از کودتا

۸ دیدگاه

akhavan-logo شهرام ناظری در دو آهنگ اول آلبوم «سفر عسرت» یعنی آهنگ‌های «دیباچه» و «روایت چگور ناامیدان» بخش‌هایی از شعر «نادر یا اسکندر» مهدی اخوان ثالث را خوانده است:

موج‌ها خوابیده‌اند آرام و رام
طبل طوفان از نوا افتاده است

چشمه‌های شعله‌ور خشکیده‌اند
آب‌ها از آسیاب افتاده است

book-of-austerityمن شعری نخوانده‌ام که به این روشنی و گیرایی، ناامیدی و سرخوردگی روشنفکران را در خفقان بعد از کودتای ۲۸ مرداد توصیف کند.

خیلی تصویرهای تاثیر گذاری دارد: چه تصویری که همان ابتدای شعر از فضای عمومی جامعه رسم می‌کند، چه صحنه‌ی گفتگوی شاعر با مادرش از پشت میله‌های زندان که مادر با کشیدن انگشت روی کف دست خواهش می‌کند که «غلط‌کردم‌نامه بنویس و بیا بیرون»، و چه حال و روز شاعر پس از آزادی و شرمندگی‌اش از روی زن و فرزند به خاطر تهی‌دستی و مستی … اما چیزی که اشکم را درمی‌آورد آن چهار خط آخر است:

 

باز می‌گویند فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود

نادری پیدا نخواهد شد، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود.

متن کامل شعر را اینجا ببینید. البته توی این لینک و یکی دو سایت دیگر دیدم که به جای نادر نوشته شده است کاوه. فکر میکنم همان نادر درست باشد. حداقل توی چاپ دوم «آخر شاهنامه» که نادر آمده است.

دیدار کارت پایان خدمت

۲۲ دیدگاه

msc-logo کارت پایان خدمت این شکلی است:

کارت پایان خدمت دوره ضرورت

و پشتش هم این شکلی است:

کارت پایان خدمت دوره ضرورت (پشت)

نوشته علی گنجه ای

۱ اسفند ماه ۱۳۸۸ ساعت ۹:۴۹ ق.ظ