نوشته های بی خواننده

این شریفیا!

۲۲ دیدگاه

«آره من هم باید هم دانشکده‌ای شما می‌شدم اما خودم نخواستم… یعنی باورتون نمیشه من سال ۸۱ با رتبه ۱۷ دانشگاه قبول شدم و وقتی که نتایج اومد، همه اومدن بهم گفتن برو سازمان سنجش اعتراض کن و من باید به تک تکشون توضیح میدادم که خودم دانشگاه تهران رو اول زدم… آخه دوتا موضوع بود… هم یه سری رفیقام رفته بودن دانشگاه تهران و می‌خواستیم با هم باشیم… هم اینکه این شریفیا… می‌بینی پسره پیرهن و شلوار نخی پوشیده با کفش کتونی! من حاضرم بمیرم ولی با همچین آدمی همکلاسی نباشم!»

دیروز با سیاوش دیباج سوار خطی‌های سیدخندان-پونک شده بودیم و داشتیم می‌رفتیم خانه… این سیاوش خان دیباج یکی از محترم‌ترین و باشخصیت‌ترین و فرهنگی‌ترین همکاران ما است که تازگی‌ها، هم در شرکت به اتاق روبرویی من منتقل شده و هم فهمیده‌ایم که خانه‌هایمان خیلی به هم نزدیک است. خلاصه یکی دو روزی است که شب‌ها با هم می‌رویم خانه و کلی دیالوگ‌های فرهنگی لذت بخش داریم.

توی آن خطی کذایی هم داشتیم از کلاس ستاره‌شناسی که این روزها می‌رود صحبت می‌کردیم و از فریدون جنیدی یاد می‌کردیم و درباره خط پهلوی و امکان رواج مجددش می‌گفتیم… که رسیدیم به ته خط و موقع پیاده‌شدن، بغل دستی‌مان از سیاوش درباره‌ی کلاس ستاره‌شناسی پرسید و سیاوش هم که گفتم خیلی آدم مودبی است تعارف کرد که ایمیلت را بده تا جزوه‌هایش را برایت بفرستم… لای صحبت‌ها نمی‌دانم چه شد که طرف پراند که من کامپیوتر و حقوق می‌خوانم و سیاوش هم گفت که ما هم مهندس کامپیوتریم و من دانشگاه آزاد درس خوانده‌ام و ایشان (یعنی من) شریف!»

آقا اسم شریف که آمد انگار طرف را برق گرفته باشد! کمی مِن‌مِن کرد و آن پاراگراف اول را یک نفس (انگار که حفظ کرده باشد) ادا کرد!… من کمی هاج و واج شدم و کمی هم بدم آمد ولی جرات نکردم جلوی سیاوش (که خیلی اصول اخلاقی سفت و سختی دارد) چیزی بگویم!

فکر می‌کنم همه‌ی کسانی که دانشجو یا فارغ‌التحصیل شریف هستند، کلی خاطره دارند از پیشداوری‌ها و تصویرهای ذهنی که دیگران در مورد «شریفی‌ها» دارند و گهگاهی آن را بروز می‌دهند… من که همه جورش را دیده‌ام!

پ.ن: به سرم زده این پیشداوری‌ها و تصویرهای ذهنی را جمع‌بندی کنم و بنویسم. اگر خاطره‌ی مربوطی دارید برایم بفرستید لطفا!

توصیه:
در صفحه «درباره‌ی من » مطالب و توضیحات بیشتری پیدا میشود. بد نیست سری هم به آنجا بزنید.


نوشته علی گنجه ای

۹ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۲۳ ق.ظ

در دسته درباره‌ی من

۲۲ دیدگاه درباره «این شریفیا!»

با آر.اس.اس مشترک نظرات شوید پیوند Trackback

  1. رویا

    ۱۱ خرداد ۹۰ ساعت ۱:۰۴ ق.ظ

    سلام.دوستان کامنتای جالبی گذاشته بودن. اما بنظر من اینکه در بین شریفی ها یا پلی تکنیکی ها یا دانشگاه تهرانی هاو… ی عده باشن که کارشون فقط درس خوندن باشه چیز بدی نیست. برای اینکه کشورمون پیشرفت کنه ما به آدمایی هم نیاز داریم که خودشونو وقف علم کنن. مثه خیلی از آدمای دیگه که توی زمینه های دیگه اینکارو کردن. هر چند توی شریف بچه ها اکثرا به همه جنبه های زندگیشون توجه میکنن و معمولا تو همه ی زمینه ها با اطلاعن.

  2. راضیه معصومی

    ۵ خرداد ۹۰ ساعت ۴:۲۷ ب.ظ

    سلام بچه ها!!!من تازه مهر امسال میرم شریف!!نمیگم خوشحال نیستم.چرا هستم ولی اینکه شریفیا خاص باشن به نظرم ته خنده س!!!اخه من تو تربیت معلم حصارک جز اون دسته از بچه ها بودم که فقط شب امتحان درس میخوندم.اما خدایی واسه ارشد خوندم…این شد که قبول شدم الانم تو شکم…هنوز باورم نمیشه…اما خواستم بگم اینطوریا که میگن شریفیا خفن نیستن….

    • علی گنجه ای

      ۵ خرداد ۹۰ ساعت ۴:۵۴ ب.ظ

      معمولا منظور از شریفی ها کساییه که رتبه کنکور لیسانسشون یکی دو رقم بیشتر نبوده

      • وحید

        ۱۲ شهریور ۹۰ ساعت ۱:۵۶ ب.ظ

        اینو خوب اومدی
        چون تو شریف به دانشجوهای ارشدی که از دانشگاهای دیگه اومدن به دید شریفی نگاه نمیکنن!!!

  3. کویری

    ۲ شهریور ۸۹ ساعت ۸:۴۷ ب.ظ

    سلام & ممنون از اینکه سر زدید . واقعیت این است که خیلی ذوق کردم چون مدت هاست که با شما آشنایی دارم اما بهانه ای برای ارتباط وجود نداشت و به یمن این نیمچه وبلاگ میسر شد . با کمال افتخار آدرستان را در وبلاگ درج می کنم & در ضمن در راستای مطلب «این شریفیا» باید عرض کنم همه ی بچه های شریف خاصند و دستاوردشان مایه ی غبطه . در پناه خا باشید .

  4. مصطفی

    ۴ تیر ۸۹ ساعت ۱۲:۵۹ ب.ظ

    شریفی خوب که هنوز ایرانه کم نیست :D
    من ۸۱ – شریف ایران – خدا کنه موندگار باشیم
    در ضمن اگه شریفیا مشکل معاشرت دارند، خیلی بهتر از اینه که مشکل معاشرت نداشته باشند و در ضمن به هیچ دردی هم نخورن
    شریفیا کار درستن – همین
    یا حق

    • mahdi

      ۲۶ فروردین ۹۰ ساعت ۵:۰۸ ب.ظ

      یه شریفی… یه شریفیه…..
      با تموم اخلاقهاش
      تازه کی گفته یه شریفی معاشرت بلد نیست!

  5. علی

    ۲۶ اردیبهشت ۸۹ ساعت ۲:۳۶ ق.ظ

    سلام
    جالبه! شما سال ۸۱ کنکور دادین؟ اتفاقا من هم اون سال رتبه ام شد ۱۶ ولی رفتم شریف!
    از آشنایی با شما خوشوقتم. راستش رو بخوای من گاهی وقت ها پیرهن شلوار پارچه ای رو با کفش کتونی می پوشیدم ولی اصلا به ذهنم خطور نمی کرد که مشکل داره و ممکنه بقیه ازم ایراد بگیرن. الان هم هرچی فکر کردم ایرادی توش ندیدم.
    ضمنا فکر کنم من و شما تنها ۸۱ای هایی باشیم که رتبه مون زیر پنجاه بوده و هنوز ایرانیم.
    موفق باشید

  6. داود

    ۲۲ آذر ۸۸ ساعت ۱۰:۰۶ ق.ظ

    چه کامنتای خوبی!=))

  7. زینب

    ۲۸ فروردین ۸۸ ساعت ۹:۲۵ ب.ظ

    وای وای وای چه حرفا!!!

  8. anonym

    ۲۷ فروردین ۸۸ ساعت ۱۲:۱۴ ق.ظ

    میدانم این مطلب را پارسال نوشتین ولی من الان در رابطه با دکتر حسابی به این وبلاگ رسیدم درهر صورت دو تا خاطره جالب از شریفی بودن می توانم تعریف کنم. نامزد یکی از اقوام همسرم به منزل ما آماده بود هم این قوم همسر و هم نامزدش هر دو در آمریکا دانشجو بودند. ازشان در مورد دانشجو های ایرانی در آمریکا پرسیدم. آقای نامزد گفت بعضی ها که فریک هستند آنها به کنار. من این لغت را خیلی شنیده بودم ولی معنی دقیقش را نمی دانستم که پرسیدم. پاسخم این بود که این بر و بچه های دانشگاه شریف دیگه. من و همسرم و فامیلش خندیدیم من لیسانسم را از دانشگاه شریف گرفته ام. فامیل همسرم گفت به شریفی ها بد نگو فلانی شریف درس خوانده. گفت نه همه شریفی ها منظورم این فیزیکی هایش هست که همیشه دارند در مورد فیزیک اتمی بحث می کنند. رشته من در شریف، فیزیک با گرایش اتمی بود. ما دیگر داشتیم از خنده روده بر می شدیم آقای نامزد حدس زد که من رشته ام چه بوده و جمله ای که گفت این بود که ولی تو که خیلی آدم معمولی هستی!!!!
    پیش داوری در مورد شریفی ها حد و مرز ندارد
    یک خاطره دیگر که مال من نیست ولی هم دوره ای هایم آن را تعریف می کردند. ماجرای از خیابان رد شدن یکی از دانشجو ها بود که بدون نگاه کردن به اطراف در حال خواندن کتابی پا به خیابان آزادی می گذارد که از خیابان عبور کند. راننده یکی از ماشینها که نزدیک بوده زیرش کند بعد از یک ترمز پر صدا سرش را از پنجره بیرون می کند و شروع می کند به فحش دادن دانشجو که اصلا متوجه هیچکدام نمی شود و به راهش ادامه می دهد. راننده تاکسی که شاهد ماجرا بوده از پنجره داد می زند ولش کن این یکی از خل های این دیوونه خانه است و دانشگاه را نشان می دهد.

  9. hypertramp

    ۱۴ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۹:۳۳ ب.ظ

    بنده حقیر بیشتر از نصف کل کلاسها رو حتی یک جلسه هم سر کلاس نرفتم. یعنی هنوز نمیدونم کدوم تالار تشکیل میشده اصلاً. این عابر پیاده (http://mjrd.persianblog.ir) عزیز هم همینطوری ها بود. کورش علیانی (http://qbpd.blogspot.com) که معرف حضورتون هست. المپیاد ریاضی که لیسانس ریاضیش هفت سال طول کشید، از ما بدتر.
    این لیست سر درازی داره اگه خواستید توی همین وبلاگستون شریفی زیاد پیدا میشه که از ترم اول درس رو بوسیده و رفته سراغ هزار جور جنگولک بازی جذاب دیگه
    راستی مجله زیگزاگ فکر کنم یک کمیک استریپ راه انداخته که یکی از شخصیتهاش “یه شریفی” شاید به دردت بخوره.

  10. فاطمه

    ۱۲ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۹:۵۷ ق.ظ

    من شنیده بودم همه پسرای شریفی سیگاری هستند. از بس که درساشون سخته این جوری میشن!!!!

  11. بیزی

    ۱۰ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۱۲:۳۱ ب.ظ

    من فقط یک شریفی درست و حسابی دیدم و اون هم تویی و هرچی شریفی دیگه دیدم فقط به درد آزمایشگاه می خورند… یا آزمایش بکنند یا روشون آزمایش بکنند!!
    اصولا شریفیا جو زده هستند و به دلیل درس خواندن زیاد و دور بودن از اجتماع، معاشرت کردن و زندگی کردن را بلد نیستند… و متاسفانه زندگی را فقط در علم می بینند… ولی درس و دانشگاه فقط یک قسمت از زندگیست و خیلی جنبه های دیگر هم وجود دارد که خیلی هم مهمتر از درس خواندن می تونه باشه…

    درکل آدمهای بچسبی نیستند و مشکل زیاد دارند…

    • وحید

      ۱۲ شهریور ۹۰ ساعت ۲:۰۰ ب.ظ

      بابا اینقد پشت سر ما صحبت نکنید
      الان که دارم کمنتا رو می خونم دارم از خنده میمیرم

    • داود

      ۲۸ آذر ۹۰ ساعت ۸:۵۳ ب.ظ

      نمیدونم چی شد اینجا اومدم؛ ولی آقا یا خانم بیزی اینقد راحت استریوتایپ نکنید لطفا. . . ! والا منم شریفیم ولی زندگی رو اصلا فقط در علم نمی بینم! (البته در پول شاید ;)

  12. کمال

    ۹ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۲:۲۴ ب.ظ

    یه استادی داشتیم یه بار از دانشگاه اخراج شده بود به خاطر اینکه ترم۷ دوره ی لیسانسش و ترم اول دوره ی ارشد رو با هم می خوند. اون هم مخابرات. کل لیسانس تا دکتراش ۷ سال شد. اسم شریف میاد یاد اون می افتم


    نه! مثل اینکه واجب شد من و ابراهیم (کامنت بالایی) خاطراتمون رو بنویسیم تا ذهنیتت از شریفیا اصلاح بشه ;)

  13. ابراهیم

    ۹ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۱۲:۳۰ ب.ظ

    سلام
    ما که از شریفیها یا خرخون دیدیم یا آدم دودر. اون هم چه دودره هایی. پروژه یه درس رو حواله میدن به آزمایشگاه ترم بعد و ترم بعد هم آزمایشگاه رو دودر میکنن.
    ضمنا پروژه درس VHDL رو که هیچ وقت یادم نمیره. ;)

    ایول! عجب چیزی یادم انداختی! یادم باشه گزارش مفصلشو بنویسم ;)

  14. حمید

    ۹ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۱۱:۱۵ ق.ظ

    ما که از بچه های شریف شلوار پارچه ای با کفش کتونی ندیدیم! البته تصوراتی مثل زیادی خرخون بودن و سر به زیر بودن و بی توجهی و عدم اعتراض به اطرافشون و بعضی مواقع جو ناسالم رقابت توی اونجا رو از بچه ها شنیدم و بعضی هاش رو هم دیدم!

    این یارو فریدون جنیدی که گفتی، خیلی آدم بی شخصیتیه! توی مراسم شب یلدای پارسال توی دانشگاه ما، شروع کرد ۱٫۵ ساعت حرف زدن، انگار نه انگار که کلی برنامه ی دیگه هم قراره برگزار بشه! کلی هم حرف بی ربط زد پشت سر هم و خیلی هم افتخار می کرد که یکبار ۴ ساعت مداوم حرف زده! در آخر اینکه، ما و خیلی های دیگه ناراضی بودیم از حرافی های ایشون و آخرسر پا شدیم و از برنامه زدیم بیرون!

    در مورد فریدون جنیدی، ما هم کمی انتقاد داشتیم بهش
    راستی یه حالی به وبلاگت بده، RSS که نداره، خود سایت هم هر وقت که سراغش میایم یه گیری داره :(

  15. مهران

    ۹ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۱۰:۴۷ ق.ظ

    خیلیا فکر می کنن شریفی ها همشون مثل انشتین ظاهری آشفته دارن همه ضریب هوشی ۲۲۰ و دائم در حال اکتشاف و علم و اینچیزا جدیدا کمی بهتر شده قدیما مثل آدم فضایی ها با اونا برخورد می شد مثل اینکه همه به امیر کبیریا به چشم زندانی های سیاسی نگاه می کنن

  16. احسان

    ۹ اردیبهشت ۸۷ ساعت ۱۰:۳۷ ق.ظ

    یک پیشداوری ذهنی که من باهاش برخورد کرده ام و فکر می کنم رفتار بعضی شریفی ها که قضیه را خیلی جدی گرفته اند در آن بی تاثیر نباشد این است که اغلب افراد فکر می کنند شریفی بودن مترادف با مغرور بودن، تبختر داشتن در روابط اجتماعی و تفاخر به عنوان شریف است. بنابراین اغلب افراد در مواجهه اول بعنوان یک مکانیزم دفاعی در مقابل چنین انتظاری انواع و اقسام ترفندها را بکار می برند. بهمین خاطر من اغلی ترجیح می دهم در برخوردها مخصوصا آشنایی اول با افراد این مطلب را عنوان نکنم. البته احساس می کنم که این پیشداوری چندان هم نا حق و بی زمینه نباشد. برخی شریفی ها (که من آنها را دسته باد داران می نامم) مقادیر زیادی باد کله دارند و حتی بقایای این باد کله را می توان در وبلاگهای شریفی های قدیمی دید. حتی برخی شریفی ها از زبان خاصی برای مکالمه استفاده می کنند که خود بازتاب دهنده این غرور بیجاست (البته به زعم من). نمونه های زیر را بیاد آورید:
    - در کلاس حل تمرین: کلی فکر کردم آخر دیدم این مسئله با یه الگوریتم کاملا احمقانه حل میشه. (به عبارت کاملا احمقانه دقت کنید. پیچیده ترین و زیباترین الگوریتم ها از نظر اینها احمقانه است)
    - این مکالمه را هم همین چندماه پیش در راهروی دانشکده شنیدم: کلا به نظر من میدونی…. من آدم خیلی الگوریتمیکی هستم…..در مورد خدا و اون دنیا….خوب فکر می کنم وجود اون دنیا از نظر الگوریتمی خیلی با معناست. (طرف فکر میکنه یک درس الگوریتم ها پاس کرده می تونه باهاش تحلیل متا فیزیکی بکنه)
    خلاصه به نظر من این پیشداوری خیلی هم بی پایه و اساس نیست هر چند من در طول دوران تحصیل رفقای گلی در شریف داشتم که هیچ کدوم نشانی از این غرور نداشتن. همین علی آقای گنجه ای که با مطالعه هم بود و هرگز همه چیز رو با الگوریتم تحلیل نمی کرد. محمد نوشه، سعید شریفی، روزبه غفاری و خیلی های دیگه که اسماشونو الان یادم نیست. شاید باید خود ما شریفی ها دست بکار بشیم و این فضای فکری در جامعه رو کمی تعدیل کنیم.

    خوب البته … من هم شریفی بد دماغ زیاد دیدم… ولی خیلی عمومیت نداره به نظرم

نظرتان را ثبت کنید