نوشته های بی خواننده

آرشیو ماهانه

فال حافظ قدیمی

۲۰ دیدگاه

«ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش»

سال هشتاد، در آن جو یاس و ناامیدی، فال از حافظ گرفتم که بمانم یا بروم. از این واضح‌تر نمی‌توانست بگوید که برو! نمی‌دانم چرا ماندم؟ ولی بعدها خودم را دلداری دادم که خودش هم تا لب دریا رفت و برگشت…

نوشته علی گنجه ای

۳۱ خرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۹:۲۱ ق.ظ

در دسته درباره‌ی من

بیت

۱۷ دیدگاه

گر هنرمند از اوباش جفایی بیند / تا دل خویش نیازارد و در هم نشود

سنگ بدگوهر اگر کاسه زرین بشکست / قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

نوشته علی گنجه ای

۱۶ خرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۰۳ ق.ظ

معافیت از سربازی در عهد باستان

۲۰ دیدگاه

قرار است گشتاسپ، شاه ایران با ارجاسب شاه خیونان درگیر جنگ شود.

انگیزه جنگ مذهبی است. یعنی گشتاسپ زرتشتی شده است و ارجاسب خوشش نیامده و می‌گوید یا از دین زرتشت برگرد و در عوض از ما خراج بگیر، یا سر دین زرتشت بمان تا بیاییم و دمار از روزگارت درآوریم. گشتاسپ هم راه دوم را انتخاب می‌کند و شروع می‌کند به سربازگیری.

آن وقت‌ها از ارتش منظم و حرفه‌ای خبری نبوده و شاه برای هر جنگ سربازگیری می‌کرده و سربازها بعد از جنگ می‌رفته‌اند سر خانه و زندگی‌شان تا جنگ بعدی. گشتاسب برای سربازگیری به برادرش فرمان می‌دهد که :« بر بالای قله‌ها و کوه‌های بلند آتش روشن کن. کشور را آگاه کن و پیک‌ها را آگاه کن که بجز موبدان که آب و آتش بهرام را ستایش می‌کنند و حفظ می‌کنند، از ده ساله تا هشتاد ساله هیچ مردی در خانه‌ی خود نماند …»

خلاصه که انگار معافیت طلاب و روحانیون از خدمت زیر پرچم، سابقه‌ی باستانی دارد!

شرح جنگ گشتاسپ و ارجاسب در متنی پهلوی به نام «یادگار زریران» آمده است. «زریر» نام برادر گشتاسپ است که در همین جنگ کشته می‌شود. گشتاسپ یکی از شخصیت‌های شاهنامه هم هست: شاه حامی زرتشت و پدر اسفندیار رویین‌تن. توی همین جنگ هم آخر سر اسفندیار کار را یکسره می‌کند.

نوشته علی گنجه ای

۱۰ خرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۶:۵۴ ب.ظ

علی دژبان

۶ دیدگاه

توی رزمایش دژبان شده بودیم. یعنی یک بازوبند قرمز «دژبان» بسته بودیم به بازوی راست‌مان و سر چهارراه ایستاده بودیم و اتوبوس‌ها را هدایت می‌کردیم به چپ و موتورها را به راست.

به سردارها و تیمسارها هم سلام نظامی می‌دادیم.

نزدیکی‌های ظهر که مراسم داشت شروع می‌شد و علی لاریجانی داشت آماده می‌شد برای سان دیدن و سخنرانی، رفتم نزدیک جایگاه کمک دژبان‌های آنجا. کارمان این بود که جاده‌ی خاکی منتهی به پیست رژه را ببندیم که کسی پیاده یا سواره نزدیک نشود.

در مجموع تجربه‌ی بانمکی بود.

فدائیان رهبر فاتحان خرمشهر

۳ دیدگاه

فردا قرار است توی پادگان‌مان یک رزمایش بزرگ برگزار شود به همان نامی که بالا نوشته ام و یک هفته‌ای است که همه در تب و تاب اند و دارند تدارک می‌بینند یا تمرین می‌کنند.

ما که ستادی هستیم نقش مهمی در رزمایش نداریم و قرار است راهنمای مهمانان باشیم و این روزها هم کار خاصی نداریم.

امروز برای رفع بیکاری رفتیم کمک بچه‌های آماد و نزدیک دریاچه یک چادر برپا کردیم برای ایستگاه صلواتی خواهران.

خبر رزمایش را از زبان فرمانده‌مان هم بخوانید: «اقتدار و تقویت بسیج باعث افزایش قدرت بازدارندگی و دفاعی کشور می‌شود»

نوشته علی گنجه ای

۳ خرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۷:۰۹ ب.ظ

در دسته از سربازی