از لندن Archive

چی می‌فروشی؟

توی انگلیسی هیچ کلمه‌ای نیست که توش صدای «ای» بعد از کسره بیاد. یعنی ترکیب ئه-ای آخر گنجه‌ای یه چیزیه که اصولا یه انگلیسی نمی‌تونه تلفظ کنه. من هم حساسیتی ندارم ولی اگه ببینم که یکی داره فامیلیم رو درست تلفظ می‌کنه (یا حداقل سعی خودش رو کرده) حساس می‌شم و می‌گم ای ناقلا! چی می‌خوای بفروشی؟

تقریبا هم حدسم رد خور نداره یعنی کسی که تلاش اضافی می‌کنه برای درست تلفظ کردن اسمم معمولا یه طمعی داره.

یه روز دو تا تلفن داشتم از یه بانک، اولی یه کار روتین اداری داشت گفت: الو آقای گانجی؟ دومی که می‌خواست قرارداد بیمه وسایل منزل قالب کنه یه گنجه‌ای قشنگی گفت که ذوق کردم!

کیلبرن

من این یه سال و خرده‌ای اخیر رو یه محله‌ای زندگی کرده‌م به اسم Kilburn. طبعا سیلاب دومش رو به قیاس burn که معنی سوزوندن میده با کسره تلفظ می‌کنم تقریبا انگار که kilbern باشه. همه کسایی که تا حالا باهاشون سر و کار داشتم و حتی اون صداهای ضبط شده‌ی اتوبوس و مترو هم همین‌طوری تلفظ می‌کنن.

چند روز پیش داشتم با یه مرد نسبتا مسنی صحبت می‌کردم که اهل یه شهری بود جنوب لندن، صحبت این شد که کجا زندگی می‌کنی و اینا، من گفتم kilbern، یه خورده فکر کرد گفت آهان! kilborn! (یعنی با ضمه). گذشت و یه کمی بعد صحبت یه محله دیگه‌ای شد به اسم Tyburn دیدیم که این رو هم برعکس همه تلفظ می‌کنه Tyborn

موضوع برام جالب شد و نگاه کردم دیدم که اون burn آخر این اسامی در اصل bourne بوده که توی زبان انگلو-ساکسونی قدیم معنی رودخونه می‌داده. اسم این دو تا محله هم از دوتا رودخونه گرفته شده به اسم‌های Kele و Teo. احتمالا نسل جدید چون معنی‌ش رو نمی‌دونن مثل burn تلفظ می‌کنن.

 

فعل مرکب

خارجی‌زبون‌هایی که وارد یه کشور انگلیسی‌زبون میشن، همون اوایل با یه واقعیت تلخی روبرو میشن و اونم اینه که نصف بیشتر فعل‌هایی که یاد گرفتن اصولا استفاده‌ نمی‌شن و بومیا به جای اون فعل‌ها یه سری فعل مرکب به کار میبرن که ترکیب یه فعل خیلی ساده‌س (مثل go، have، do، امثال اینا) و یه حرف اضافه (مثل up، down، in، off و اینا) که ترکیبشون یه معنی‌ای میده که نه ربطی به اون فعل داره نه به این حرف و نه اصولا از جایی میشه حدس زد.

مثلا از شما بپرسن ترکیدن به انگلیسی چی میشه میگید to explode ولی اون واقعیت تلخه که میگم اینه که هیچکی نمیگه اکسپلود و همه می‌گن to go off. مثلا یه بار توی روزنامه می‌خونید a bomb went off فلان جا و هیچ ایده‌ای ندارید که حالا این بمبه یعنی خنثی شد؟ یا منفجر شد؟ یا کجا رفت اصولا؟ (چون off داره آدم فکر میکنه حتما خدا رو شکر خنثی شده) و باید به عکس‌ها نگاه کنید که سر در بیارید چی شده.

فاجعه به همینجا ختم نمیشه و همین گو آف که معنی منفجر شدن میداد معانی دیگه‌ای هم داره از قبیل زنگ زدن (ساعت) و فاسد شدن (مواد غذایی) و خراب شدن (دستگاه) و وقوع (حادثه) و ترک کردن (محل) که فقط این آخری یه ربطی به go داره.

خلاصه معضلیه

 

عمامه در نقش کلاه ایمنی

قانون راهنمایی رانندگی انگلیس درباره اسب سوارا میگه:

«کودکان زیر ۱۴ سال باید کلاه ایمنی‌ای مطابق با استانداردها سر کنند و بند کلاه باید محکم بسته شود. (وقتی میگه MUST یعنی که اگه رعایت نکنی ممکنه دادگاهی بشی) … این شرط برای کودکانی که پیرو آیین سیک هستند و عمامه به سر دارند الزامی نیست»

جاروبرقی ملی

انگلیسیا دو تا مارک جاروبرقی ملی دارن.

یکی‌شون اسمش دایسونه (Dyson) که خیلی طراحی سه‌بعدی/فضایی‌ای داره و خیلی هم خوب و بی‌صدا کار می‌کنه و البته که خیلی هم گرونه.

dyson-city-vacuum-cleaner

چند وقت پیش بی‌بی‌سی یه برنامه داشت درباره آینده‌ی صنعت انگلیس با چندتا از مدیرای صنایع انگلیس که هنوز تولیدشون رو داخل جزیره انجام میدن مصاحبه میکرد، یه قسمتش هم با همین آقای دایسون مصاحبه کرد و   اونم تاکید کرد که ما اهل کارخونه خارج بردن نیستیم و هرچی هست همینجا تولید می‌کنیم و از این حرف‌ها.

اون یکی جاروبرقی ملی اما اسمش «هنری» ئه (Henry) و قیافه‌ش این شکلیه.

l_00778914

من چون صابخونه‌م مراکشیه، دفه‌ی اول که هنری رو دیدم فکر کردم جزو دستاوردهای دانشمندان جوان مراکش در صنعت جاروبرقی سازیه! یعنی فکر کردم مثلا بچه محلای صابخونه و رفیقای دوره جوونی‌ش توی محله‌شون یه کارگاه جاروبرقی‌سازی درست کردن اینم یکی ازشون خریده که تشویق بشن و از صنعت ملی هم حمایت شده باشه!

یه کم بعد، یکی دو بار که ازش استفاده کردیم و دیدیم چه مکشی داره و چه بی‌صدا کار می‌کنه با خودم فکر کردم که نه! انگار مراکش هم توی صنعت جاروبرقی سازی آینده داره!

henry-back

خلاصه باور کردنش سخته اما یه همچین چیزی با این طراحی خنده‌دار که سیم‌جمع‌کن‌ش هم دستیه (یه قرقره داره باید دستی بچرخونی تا سیمش جمع شه) و کلیدهاش‌ هم از این کلیدهای معمولیه که درِ هر مغازه الکتریکی میشه رفت خرید، یه مارک خیلی معروفیه که نه فقط توی خیلی خونه ها  و شرکتهای انگلیس پیدا میشه، صادراتی هم هست! یعنی همکارای فرانسوی‌م همه‌شون یکی یه دونه از لندن خریدن بردن خونه و چقدر هم به‌به و چه‌چه می‌کنن که چه ارزونه و چه خوب کار میکنه و اینا!

رمضان کردیم …

روزه گرفتن خب به انگلیسی میشه to fast اما عملا فعلی که به کار میبرن رمضان کردنه یعنی به جای این که بپرسن are you fasting? میپرسن are you doing Ramadan?

انگلیس چون مدار شمالی‌تریه نسبت به ایران، روز و شبش هم افراطی‌تره یعنی زمستون کوتاه‌تره و تابستون بلندتر. روز اول ماه رمضون اذان صبح شیعه‌ها توی لندن ساعت ۳ صبح بود، مغرب ۹:۲۰، بگو تقریبا دو ساعت طولانی‌تر از تهران. اینجوری اگه بخوای صبح بری سر کار عملا نمی‌تونی برای سحر بیدار شی و ما ریا نشه عین ۲۸ روز رو بی‌سحری رمضان کردیم و یه ۱۰ کیلویی هم وزنم کم شد.

مسجدها معمولا بعد از نماز افطاری میدن. خیلی تعریفش رو از این و اون شنیده‌م که این افطاری‌ها چه جو خوب و برادرانه‌ای دارن ولی باز هم به ملاحظه بیدار شدن صبح فردا نمی‌تونستم برم یه مسجد دور. یکی دو شب رفتم مرکز ساندیس‌خوری لندن که نزدیک خونه‌مونه ولی از بس آخوندش شله و سر فرصت نماز می‌خونه اعصاب واسه آدم نمیذاره. بعنی بعد از یه روز به این درازی داری له‌له می‌زنی که زودتر نماز تموم شه به افطارت برسی اونوقت می‌بینی حاج آقا بین دو نماز داره سر فرصت مستحبات به جا میاره …

نمی‌دونم همه‌جای انگلیس اینجوری باشه یا نه ولی حداقل کسایی که من باهاشون سر و کار دارم اطلاعات عمومی‌شون درباره رمضان کردن و جزئیات فنی و فرهنگ و آدابش خوبه. جایی که کم آوردم اونجا بود که داشتم با یکی از همکارای فرانسویم چت می‌کردم یه فحشی دادم، گفت ئه؟ مگه تو رمضان نمی‌کنی؟ پس چرا داری فحش می‌دی؟ گفتم که نه! فحش انگلیسی اشکالی نداره.

مورد عبرت آموز آناند کومار

اون موقعی که من دنبال کار می‌گشتم و یه مقدار طول کشیده بود، خیلی‌ها توصیه می‌کردن که دنبال یه کاری با درآمد کمتر بگرد یا مثلا می‌ری یه جایی بهت میگن نه، بگو من با دریافتی کمتر هم حاضرم کار کنم.

من زیر بار نرفتم و انقدر صبر کردم که یه کاری با حداقل درآمدی که می‌خواستم پیدا شد. ولی همیشه برام سوال بود که آیا سیاستم سیاست درستی بوده یا نه. خصوصا که اون دوره‌ی علافی اول مهاجرت خیلی روان آدم رو زخمی می‌کنه. آدم تازه وقتی از توش در میاد می‌فهمه چقدر سخت گذشته بهش.

حالا یه مدته شرکت ما دنبال یه نفر می‌گرده برای تیم آی.تی مستقر توی کارخونه. حقوقش هم قراره ۳۰ هزار پوند در سال باشه که حقوق متوسطیه برای این شغل، نه کمه نه زیاده.

یه چیزی که جالبه اینه که من فکر می‌کردم حالا نیروی کار ریخته توی بازار و یه شرکتی بخواد استخدام کنه کافیه دست دراز کنه و به یکی اشاره کنه که بیا ولی حالا می‌بینم که نه از این خبرا نیست و شرکتی که بخواد با بودجه محدود و حقوق متوسط استخدام کنه و بسته تشویقی دندون‌گیری هم نداشته باشه، به این راحتی نمی‌تونه. این کسایی که تا حالا اومدن مصاحبه یا از نظر فنی خیلی خلاص بودن یا یه مشکل دیگه‌ای داشتن یا اینکه خوب بودن ولی یه کار بهتر براشون پیدا شده و به ما گفتن نه.

هفته پیش یه پسر هندی اومد به اسم آناند کومار برای مصاحبه که رزومه‌ش خیلی خوب بود و یه امتحان فنی ساده که می‌گیریم رو هم خیلی خوب جواب داد و همه جوره مناسب بود ولی زبانش خیلی بد بود. یعنی من که باهاش صحبت نکردم ولی وقتی ريیس بگه زبان یکی بده بدونید که خیلی ضایعه چون خودش با عجیب و غریب‌ترین لهجه ها خیلی راحت تا می‌کنه و می‌فهمه و می‌فهمونه. خلاصه به خاطر زبانش ردش کرد.

بعد هم صاف و صادق بهش گفت که بابا جان یا زبانت رو تقویت کن یا دنبال یه کار برنامه نویسی باش که سر و کاری با مردم نداشته باشی و مثلا نخوای نصفه شب جواب تلفن کسی رو بدی که فلان دستگاه هنگ کرده چیکارش کنم.

قسمت عبرت آموزش اینجا بود که طرف پیشنهاد داد که نه و من راضی‌تون می‌کنم و اصلا بیایید با ۲۰ هزارتا استخدامم کنید من ثابت می‌کنم که می‌تونم و این حرفها. رییس در عین تعجب من قبول نکرد. پرسیدم چرا؟ ۲۰ هزار تا که می‌ارزید؟ گفت شرکت لنگ سالی ۱۵ هزار پوند نیست که من بیام به خاطرش تیمم رو خراب کنم.

خلاصه بدانید و آگاه باشید که اگه به‌تون گفتن نه، بیخودی چونه نزنید، مگه این که شرکتش خیلی شرکت در پیتی باشه که یه کسری از حقوق سالیانه شما براش رقمی باشه و انگیزه‌ای ایجاد کنه

سود بانکی

من یه حساب جاری دارم یه حساب سپرده. بانک به دومی سود میده. حالا من روی سودش هم حساب نکرده‌م ولی پولم رو میذارم توی سپرده، هر چقدرش رو لازم داشته باشم منتقل میکنم به جاری. چون کارت نقدی‌م (Debit) وصله به حساب جاری و به اون سپرده‌هه هیچ کارتی وصل نیست. احتیاط می‌کنم که اگه یکی  خواست از کارتم سوء استفاده کنه پولی توش نباشه.

سودی که تعلق می‌گرفت حدود دو درصد در سال بود، ماهیانه‌ش می‌شد یه رقمی در حد صدقه که تازه از همونم یه چیزی کم می‌شد به عنوان مالیات.

حالا بانک یه نامه فرستاده که آقای گنجه‌ای خیلی ممنون که پیش ما حساب دارید و خیلی افتخار دادید و مشرف فرمودید و اینا و ضمنا اطلاع داشته باشید این مدت چون سال اول‌تون بود ما داشتیم یه درصد سود تشویقی به‌تون می‌دادیم و از تاریخ فلان دیگه نمی‌دیم و سود خالص‌تون (بعد از مالیات) میشه سالی هفتاد و پنچ صدم درصد!

چه گوارا با تی‌شرت کوکاکولا

بوریس جانسون، شهردار لندن، خیلی شخصیت جنجالی‌ایه. از اون مدل مدیراس که کسی نسبت بهش بی‌تفاوت نیست و یه عده عاشق‌شن یه عده اسمش رو می‌شنون حال‌شون بد میشه. از نظر سیاسی هم عضو حزب محافظه‌کاره و طبعا دست راستیه.

شهردار لندن انتخابیه یعنی بر عکس شهرها و محله‌های دیگه که شورای شهر تعیین می‌کنه کی شهردار باشه، توی لندن از سال ۲۰۰۰ به اینور شهردار با رای مستقیم ملت انتخاب می‌شه. بوریس چهار سال پیش انتخاب شد و یه سه-چهار ماهی بیشتر از دوره‌ش نمونده و چند ماهه عملا رقابت‌های انتخاباتی برای شهرداری شروع شده.

این دوره انتخابات شهرداری لندن خیلی حساسه چون شکست چهار سال پیش حزب کارگر توی لندن مقدمه شکست‌شون توی پارلمان و از دست دادن اکثریت شد و بعد از 14 سال دولت رو سپردن به ائتلاف محافظه‌کارها با لیبرال دموکرات‌ها و رفتن کنار. حالا که به خاطر تبعات بحران اقتصادی ملت خیلی از دولت به خاطر صرفه‌جویی‌هاش توی خدمات عمومی شاکی‌ن، کارگرها خیلی امیدوارن به این که بتونن شکست‌شون رو جبران کنن و دوباره دولت رو به دست بگیرن و اگه توی انتخابات شهرداری پیروز بشن دیگه خیلی امیدوارتر میشن.

یه سه چهار ماهیه صبح‌ها دم مترو یه سری آقا و خانم شیک و اتو کشیده و جاافتاده رو می‌بینی که دارن بروشور و تراکت و خرت و پرت‌های تبلیغاتی برای بوریس پخش می‌کنن که روی همه‌شون یه سایتی تبلیغ شده به اسم Back Boris.

از اون طرف ما یه همکاری داریم خیلی چپه و طرفدار جنبش اشغاله و دائم توی توئیتر به بانکداری و نظام سرمایه‌داری بد و بیراه میگه. دیروز دیدم اینم یه تی‌شرت Back Boris پوشیده. یعنی انگار چه‌گوارا رو دیده باشم با تی‌شرت کوکاکولا! بعد دقت کردم دیدم شال گردنش رفت کنار حرف اول که نمی‌دیدم معلوم شد نوشته بود Sack Boris! یه نگاهی به سایتش بندازی می‌تونی حدس بزنی انتخابات شهرداری امسال چه انتخابات داغی بشه!

نقشه مترو لندن

اگه دنبال نقشه مترو لندن بگردید یه همچین جیزی پیدا می‌کنید:

blankedout_map

معدنش اینجاس: Tube maps

اصولا همه‌ی نقشه‌ها مترو توی دنیا این‌جوری‌ن. یعنی اگه مقایسه‌شون کنید با نقشه جغرافیایی شهر می‌بینید که ایستگاه‌ها سر جای خودشون نیستن. در مورد لندن اگه می‌خواستن نقشه مترو رو جوری بکشن که با نقشه شهر جور باشه یه همچین چیزی از آب در میامد:

large_geographical_map

نقشه‌های اولیه همینجوری بودن. مثلا این نقشه سال ۱۹۲۱ ئه:

tube21

سال ۱۹۳۳ یه مهندس برقی به اسم هری بِک (Harry Beck) به فکرش افتاده که نقشه مترو هم مثل نقشه یه مدار الکتریکی می‌مونه و لازم نیست دقیقا مقیاس‌های جغرافیایی رو  رعایت کنه و اگه ترتیب عناصر درست باشه، می‌تونیم هر چقدر دلمون میخواد جابجاشون کنیم تا نقشه خواناتر بشه.

این اولین نقشه بک هستش:

tube33

اینقدر ایده‌ش بدیهی به نظر میاد که فکر کنم سال ۳۳ همه داشتن با خودشون می‌گفتن ئه؟ چرا ما زودتر به این فکر نیفتادیم؟

بقیه نقشه‌های تاریخی و سیر تکامل مترو لندن رو اینجا ببینید: http://www.clarksbury.com/cdl/maps.html

اینجا هم نقشه‌های به درد بخوری داره: http://ni.chol.as/media/sillytube.html