نوشته های بی خواننده

آرشیو ماهانه

گربه نوروزی

۴ دیدگاه

شیرازی‌ها به این جانور پشمالویی که در عکس می‌بینید می‌گویند «گربه نوروزی»

به آن کرم‌هایی که بعدا پروانه می‌شوند چه می‌گویند؟ این هم از همان‌هاست. (اندازه‌ی این یکی تقریبا دو سانتیمتر بود)

 Gorbeh

نوشته علی گنجه ای

۱۸ فروردین ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۰۷ ق.ظ

«نفرسفر»های اضافه‌ی نوروزی

یک نظر

این چادرهای «دو حلقه» اساسی‌ترین نقش را در افزایش سفرهای نوروزی و غیر نوروزی دارند. ملت به جای اینکه فکر هتل و رزرواسیون و خرج و ارائه‌ی اصل شناسنامه باشند، چادر را می‌اندازند روی باربند و هر کجا که خوششان آمد علمش می‌کنند و شبی می‌خوابند تا صبح فردا.

noroz-87 030

توی عید، هرجای مرز پرگهر که پایت را می‌گذاشتی رنگ و وارنگ چادر می‌دیدی و زندگی چادرنشینی و گاز پیک‌نیک و زیلو. کیسه خواب البته هنوز رسم نشده و خانواده‌ها از همان لحاف و دشک معمول استفاده می‌کنند.

noroz-87 114

بعضی‌ها البته خیلی در مکان‌یابی بی‌استعداد بودند. این ساختمان نیمه‌کاره در یکی از پرهیاهو ترین خیابان‌های گناوه بود و جوی روبرویش هم بوی تعفن می‌داد.

noroz-87 007

نوشته علی گنجه ای

۱۸ فروردین ماه ۱۳۸۷ ساعت ۹:۲۷ ق.ظ

کمی تعجب می‌کنم…

۳ دیدگاه

از «پیامک از دیار باقی» خوشم آمد و به قول زبل‌خان «راجع به خار-مادر عوامل فیلم نظری نداشتم» اما این «مرد هزار چهره» حسابی روی اعصابم بود.

امروز که دستم به اینترنت رسیده کمی تعجب می‌کنم از این که می‌بینم چه آدم‌های معقول و محترمی از این فاجعه‌ی تصویری خوش‌شان آمده و از آن دفاع هم می‌کنند!

نوشته علی گنجه ای

۱۷ فروردین ماه ۱۳۸۷ ساعت ۴:۲۷ ب.ظ

نقاشی دیواری

۲ دیدگاه

فکر می‌کنید این نقاشی دیواری، روی دیوار کدامیک از مجتمع‌های اقامتی بوشهر نقش بسته است؟

noroz-87 106

بعله! این نقاشی و چند نقاشی کج و کوله دیگر، تزئینات داخلی «مهمانسرای شهدای خلیج فارس» است مربوط به نیروی دریایی سپاه. (گفتم که همه چیز در بوشهر یک خلیج فارس ته‌اش دارد!)

noroz-87 107

فکر کنم سپاه دلش نخواسته به خرج بیافتد و کار را سپرده دست سربازهایش و آنها هم که دلشان نسوخته بوده چنین چیزهایی تحویل داده‌اند!

نوشته علی گنجه ای

۱۷ فروردین ماه ۱۳۸۷ ساعت ۲:۰۰ ب.ظ

خلیجِِ خیلی فارس!

۶ دیدگاه

توی جاده‌ی بوشهر، به جای اینکه تابلو بزنند «بوشهر فلانقدر کیلومتر»، زده‌اند «خلیج فارس فلانقدر کیلومتر»!، دانشگاه بوشهر هم اسمش «دانشگاه خلیج فارس» است. ته اسم همه‌ی مراکز دولتی و نظامی هم یک «خلیج فارس» چسبیده…

خوب اینها کار دولت است اما ملت هم از دولت کم نیاورده‌اند و اسم «همه چیز» را گذاشته‌اند «همه چیز خلیج فارس»!

رستوران:

رستوران خلیج فارس

مکانیکی:

noroz-87 049

مصالح فروشی:

noroz-87 050

مشاور املاک:

noroz-87 067

فروشگاه لوازم خانگی:

noroz-87 070

و هر چیز دیگر که فکرش را بکنید… حتی آرایشگاه زنانه و باشگاه بدنسازی!

بعید نمی‌دانم چند وقت دیگر اسم بچه‌شان را هم بگذارند «خلیج فارس»

نوشته علی گنجه ای

۱۷ فروردین ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۳۱ ب.ظ

در دسته از سفر

برچسبها: , ,

لنگرها را کشیدیم!

۲ دیدگاه

بعد از یک مسافرت جانانه به فارس و بوشهر، دیشب اواخر شب به خانه برگشتیم.

به رغم همه مشکلات ناشی از خراب بودن لپ‌تاپ و باطری دوربین کلی هم عکس گرفتیم به جای سوغاتی!

جاده کازرون

نوشته علی گنجه ای

۱۷ فروردین ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۲۴ ق.ظ

در دسته از سفر

فردا، شیراز و بوشهر

۱۳ دیدگاه

فردا به امید خدا با همسر گرامی برای یک هفته‌ای می‌رویم شیراز و بوشهر. جای همه‌تان خالی.

نوشته علی گنجه ای

۷ فروردین ماه ۱۳۸۷ ساعت ۴:۳۵ ب.ظ

به همین سادگی

یک نظر

هنوز درست نمی‌دانم نظرم در مورد «به همین سادگی» چیست! به هر حال قابل تامل بود…

اگر قصد دیدنش را دارید، با این پیش‌فرض در سال سینما بنشینید که قرار است نزدیک دو ساعت اتفاقات عادی و روزمره یک روز از زندگی یک زن خانه دار را ببینید. بیشتر در فضای خانه‌اش و کمی هم در آپارتمان‌های همسایه و کوچه و خیابان.

هنگامه قاضیانی در «به همین سادگی»

بیشتر انتظار داشتم فیلمی ببینم توی مایه‌های همان «خیلی دور، خیلی نزدیک» با همان نماهای چشم‌نواز و داستان پر افت و خیز.

اما اینجا بجز یکی دو قسمت کوتاه قصه که طاهره (هنگامه قاضیانی) برای خرید یا رساندن پسر کوچکش از خانه بیرون می‌رود، همه‌ی فضاها داخل آپارتمان طاهره یا خانه‌ی همسایه‌ها و پشت‌بام است و صحبت مرگ و زندگی و وقایع تکان‌دهنده هم در میان نیست.

زنی است میانسال که نسبت به همه‌ی اطرافیانش محبت و دلسوزی و توجه دارد اما از کسی محبت و دلسوزی و توجه دریافت نمی‌کند. شاید همه عادت کرده‌اند این رابطه یک‌طرفه باشد.

شاید فیلم را کسی خوب درک می‌کند که بتواند خودش را جای طاهره تصور کند و دلبستگی و احساس مسوولیت او نسبت به زندگی را در کنار بی‌توجهی دیگران حس کند…

نوشته علی گنجه ای

۷ فروردین ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱:۰۲ ب.ظ

ویندوز لایو رایتر

۴ دیدگاه

به توصیه جناب مزیدی Windows Live Writer را برای وبلاگ نویسی امتحان کردیم. عجب چیزی است! یادمان باشد برای ترغیب دوستان درباره اش بیشتر بنویسیم…

نوشته علی گنجه ای

۵ فروردین ماه ۱۳۸۷ ساعت ۵:۳۵ ب.ظ

سی و یکمین بهار ما

۱۲ دیدگاه

سی و یکمین بهار من است و اولین بهار زندگی مشترک.

امسال بالاخره تسلیم شدم و تلویزیون خریدم! زمان مجردی‌ام هشت سالی مستقل زندگی کردم و هیچ وقت نه تلویزیون داشتم نه وسوسه‌ی داشتنش را.

این یکی دو روزه مثل تلویزیون ندیده‌ها از صبح تا شب، کنترل به دست روی کاناپه لم داده‌ام و شبکه عوض می‌کنم. همسر گرامی هم که خرید تلویزیون به نوعی پیروزی او به حساب می‌آید، کم کم دارد شاکی می‌شود و به این روش جدید اتلاف وقت من حساسیت پیدا می‌کند.

امروز که سوم فروردین باشد هم آمده‌ام سر کار! بعضی شعبه‌های بانک از امروز باز بوده‌اند و از کامپیوتری‌ها هم از هر گروهی یک نفر باید سر کار حاضر باشد. من و کارآگاه بهمنی اینطور قرار گذاشتیم که هفته‌ی اول من باشم و هفته‌ی دوم او. به این ترتیب هفته‌ی دیگر جمع می‌کنیم و می‌رویم شیراز و بوشهر و شاید هم اهواز.

نوشته علی گنجه ای

۳ فروردین ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۲۸ ب.ظ