داللی!

شنبه چهارم آبان که سوار اتوبوس دربستی نیروی انتظامی شدیم و راه افتادیم طرف یزد، فکر میکردم که میرویم پادگان و لباس و پوتین تحویلمان میدهند و ولمان میکنند برویم چند روزی لباسها را اندازه کنیم و برگردیم. گویا دوره های قبلی پادگان خاتمی هم همینطور رفتار کرده بوده اند.

اما نوبت ما که شد، یقه مان را گرفتند و نگه مان داشتند تا همین دیروز که همسر گرامی آمد ملاقاتم و اجازه ام را گرفت برای آخر هفته بیرون پادگان باشم. این دو روز را خراب بودیم سر کیارش میزانیان و ساعت نه شب هم باید دوباره پادگان باشم.

این روزها مشغول رژه رفتن بوده ایم و نماز خواندن و کلاس شرکت کردن و در صف ایستادن… کلا بیشتر وقتمان در صف میگذرد، یعنی زندگی از ساعت ۴ صبح با صف دستشویی آغاز میشود و ساعت ۹ شب با صف «قرق» تعطیل میشود تا فردا صبح ساعت ۴ …

فکر میکنم دو هفته دیگر مرخصی میان دوره داشته باشیم و اگر شد آن موقع مفصلتر مینویسم.

۴۶ Comments

  1. سینا و رضا ۲۶ فروردین ۱۳۹۴
  2. tanin ۸ اسفند ۱۳۸۹
  3. بهمن ۲۱ بهمن ۱۳۸۷
  4. 22/42 ۴ آذر ۱۳۸۷
    • علی گنجه ای ۴ آذر ۱۳۸۷
  5. سورملینا ۲ آذر ۱۳۸۷
    • علی گنجه ای ۲ آذر ۱۳۸۷
  6. زینب ۱ آذر ۱۳۸۷
  7. محمد صادق ۳۰ آبان ۱۳۸۷
  8. زینب ۳۰ آبان ۱۳۸۷
  9. ناشناس ۳۰ آبان ۱۳۸۷
  10. فينگيل بانو ۲۹ آبان ۱۳۸۷
    • داود ۲۹ آبان ۱۳۸۷
  11. زنده باد غذای خوشمزه ۲۶ آبان ۱۳۸۷
  12. فرزانه ۲۵ آبان ۱۳۸۷
    • مهران ۲۵ آبان ۱۳۸۷
      • داود ۲۵ آبان ۱۳۸۷
        • مهران ۲ آذر ۱۳۸۷
  13. فينگيل بانو ۲۲ آبان ۱۳۸۷
  14. iVahid ۲۱ آبان ۱۳۸۷
  15. طرقی ۲۱ آبان ۱۳۸۷
  16. مهران ۲۱ آبان ۱۳۸۷
    • فاطمه ۲۱ آبان ۱۳۸۷
      • مهران ۲۲ آبان ۱۳۸۷
    • سورملینا ۲۵ آبان ۱۳۸۷
      • مهران ۲۵ آبان ۱۳۸۷
  17. فرزانه ۲۱ آبان ۱۳۸۷
    • داود ۲۱ آبان ۱۳۸۷
  18. زینب ۲۰ آبان ۱۳۸۷
  19. دینا ۲۰ آبان ۱۳۸۷
  20. ایران ۱۹ آبان ۱۳۸۷
    • فاطمه ۲۱ آبان ۱۳۸۷
      • ایران ۲۳ آبان ۱۳۸۷
  21. ایران ۱۹ آبان ۱۳۸۷
  22. فرزانه ۱۹ آبان ۱۳۸۷
  23. داود ۱۹ آبان ۱۳۸۷
  24. سورملینا ۱۸ آبان ۱۳۸۷
  25. فينگيل بانو ۱۸ آبان ۱۳۸۷
  26. فرزانه ۱۸ آبان ۱۳۸۷
  27. مهران ۱۸ آبان ۱۳۸۷
  28. سورملینا ۱۸ آبان ۱۳۸۷
  29. دینا ۱۸ آبان ۱۳۸۷
  30. احسان ۱۷ آبان ۱۳۸۷

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *